در داخل ايران چه خبر است؟
چه چيزي باعث شد چند روز پيش خشم عمو سام برافروخته شود و کلمه "بي ثبات کردن" دولت ايران را بر زبان بياورد؟
در داخل ايران چه خبر است؟
نوشته وليد فارس Walid Phares
واشنگتن تايمز
منتشر شده در ٤ ژوئن ٢٠٠٣
چه چيزي باعث شد چند روز پيش خشم عمو سام برافروخته شود و کلمه "بي ثبات کردن" دولت ايران را بر زبان بياورد؟ برخي بدين باورند که دليل آن عبور ملاها از خط قرمز بود. سازمان هاي اطلاعاتي عربستان سعودي و غرب، هر دو، از جمله سازمان هاي اطلاعاتي آمريکا، اطلاعاتي را بدست آوردند که حاکي است حملات انتحاري در رياض توسط عوامل عملياتي القاعده در داخل ايران انجام شده و از دور هدايت و کنترل شده است. اين ضربه نهايي بود. رژيم تهران مسئول تروريسم جديد شناخته شد.
اکنون سؤال اين است: چه کسي در ايران در پشت اين صحنه است؟ و اکنون در همان حال که ايالات متحده سياست هاي مربوط به ايران را مورد موشکافي قرار مي دهد، پرونده بزرگتري گشوده شده است. آيا ما با يک رژيم متمرکز روبرو هستيم که به جهاد سالهاي دهه ١٩٨٠ بر عليه شيطان بزرگ حيات مجدد بخشيده است؟ يا ما با بيش از يک منبع قدرت در داخل جمهوري اسلامي روبرو هستيم؟ در داخل ايران چه خبر است؟
در طول دهه گذشته - و دقيق تر از آن، از زمان فوت آيت الله خميني در سال ١٩٨٩ و فروپاشي اتحاد شوروي- نقشه سياسي اين کشور به نحو شگرفي تغيير يافته است. با فوت بنيانگزار جمهوري اسلامي، از تسلط آخوندهاي افراطي بر قدرت کاسته شد. آقاي خامنه اي فاقد جذبه سلف خود است. گذشته از آن، بسياري از ملا ها از جمله روحاني روشنفکر محمد خاتمي، او را بيشتر يک همقطار تلقي مي کنند تا يک مربي. خاتمي کسي بود که چند سال قبل به عنوان رئيس جمهور کشور انتخاب شد. زمان نشان داد که نهادهاي ايران دو قطبي شده و قدرت بين "راديکالها" که به ولايت فقيه پايبند بودند (که ترجمه لفظي آن تسلط شخص عالم يا نشأت گرفتن و وابستگی شديد قدرت به قوانين مذهبي است) و به اصطلاح، اصلاح طلبان که خواستار پرسترويکاي اسلامي بودند تقسيم شد. اردوگاه اول، ولايت را تنها منبع سياست گزاري و قوانين مي دانست چه برسد به انتخاب رهبران. به عبارت ديگر، تنها روحانيون بودند که مي توانستند سرنوشت ملت را در دست داشته باشند و بنا به اين منطق، تنها سياست خارجي، دنبال کردن جهاد در سطحي جهاني بود.
در مقابل آنها، اردوگاه "اصلاحات" قرار داشت که تفکر عملي را ترويج مي کرد و نه تغيير ايدئولوژيك. بنا به اين تصور، آزادي اقتصادي و عدم کنترل دولت بر فعاليت هاي تجاري، وضعيت جمهوري را بهبود خواهد بخشيد، نه آنکه آنرا از حالت اسلامي خارج کند. در پايان دهه، اصلاح طلبان به رهبري آقاي خاتمي کنترل رياست جمهوري، پارلمان، وزارتخانه هاي به اصطلاح فني کابينه و بخش هايي از ارتش را در کنترل خود گرفتند. بسياري از افراد جامعه تجارتي و نيز تعداد محدودي از روحانيون معتدل، طرفداران اين اردوگاه هستند. گارد قديمي، بر سازمانهاي امنيتي، بقيه بخش هاي نيروهاي مسلح، سپاه پاسداران انقلاب که در همه جامعه حضور دارد، و سازمان هايي که انقلاب را "صادر" مي کنند مسلط هستند و منظور از صدور انقلاب تامين بودجه و پشتيباني هاي مهماتی براي حمايت از حزب الله لبنان و سازمان حماس و جهاد اسلامي فلسطين است.
دو غول سياست ايران بر سر در دست گرفتن مقدرات زندگي عمومي دائماً در حال مبارزه اند. در حالي که اردوگاه واقع بين آنها، به علت حمايت روز افزون مردم از طريق نهادهاي انتخاباتي، پيروزي هاي کوچکي بدست آورده است، روحانيون راديكال همچنان بر سازمان هاي امنيت ملي و شبکه بين المللي جهاد مسلط هستند. در بين اين دو کوه قدرت، يک نيروي سوم نيز وجود دارد که به تدريج، اما به طور دائم در حال رشد است: دانشجويان. اين يک طنز سمبوليك است که در حاليكه طالب ها (دانشجويان) افغانستان به وهابيون افراطي تبديل شده اند، همکاران ايراني آنها آزادي خواهي را انتخاب کرده اند. در عرض چند سال گذشته جنبش دانشجويي- که بيشتر توسط روشنفکران و دانشگاهيان جوان رهبري شده است- اعتراض خود را نسبت به نظم قديمي نشان داده است. راه پيمائي ها اغلب در اطراف دانشگاهها و در سراسر کشور و در تهران صورت مي گيرد. و به همين نحو فشار و سرکوبي نيز از طرف نيروي پليس ملاها افزايش مي يابد. نسل حريت(آزادي) خواستار اصلاح وضع موجود نيست. او خواستار تغيير رژيم است. در پاسخ سرکوبي هاي آقاي خامنه اي، پسران و دختران ايران به آقاي خاتمي اکثريت مطلوبي را چه در آراء رياست جمهوري و چه در قوه مقننه بخشيده اند. بخش ديگر سرکوب شده جامعه يعني زنان نيز در همين راستا راي داده اند. زنان ايراني از زير چادر هاي سياه خود نظام مردسالار رژيم اسلامي را به چالش طلبيده اند.
يازده سپتامبر اثرات خود را در ايران نيز بجا گذاشت. در حالي که روحانيون راديكال تغييرات آينده را دنبال مي کردند و در همان زماني که آنها شاهد ريشه کن شدن همقطاران سني خود در افغانستان بودند، با شگفتي شاهد آن بوديم که دانشجويان ايراني پرچم آمريکا را در مقابل چهره سرکوب گران خود به حرکت در آوردند. شعار آنها که در خيابانها مي خواندند انقلابي بود: "از کابل تا تهران، بر نمي گرديم به طالبان." دانشجويان ايران نيز شاهدند که اکنون همقطاران آنها در شرق مشغول آرامش بخشيدن و دموکراتيزه کردن کشور خود هستند وآنها تنها مانده اند. خود اين موضوع به تنهايی مو را به بدن معدودی در حکومت راست می کند. اما اين بار هنگامي که در آوريل گذشته نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريکا مجسمه هاي صدام را در جهت غرب ايران سرنگون کردند وضع واقعا" بد تر شد. آن صبح، بهار بغداد عکس هاي به ياد ماندني از شيعيان جوان را که احساسات آزادي خواهانه آنها به جوش آمده بود براي خواهران و برادران خود در آن طرف کوههاي زاگرس (مرز بين ايران و عراق) فرستاد. به طور خلاصه آزادي دور تا دور دانشجويان ايراني را گرفته در حاليكه ملاهاي ايران در محاصره دموکراسي قرار گرفته اند.
در جواب اين تهديد ملاهاي راديکال براي بقاياي القاعده مکان امني فراهم کرده و بطور روز افزوني از حزب الله و حماس پشتيباني مي کنند و در مقابل رژيم هاي معتدل در منطقه حالت تهاجمي گرفته اند. در داخل جمهوري آيت الله ها خود را آماده مي کنند که تمامي نيروهاي دانشجوئي و اصلاح گر را در هم بکوبند. مي توانيد همه اين اقدامات را ضربه پيشگيرانه بناميد. واشنگتن اين پيام را دريافت و "بي ثبات کردن رژيم" را پيشنهاد کرد. در همان حال که آقاي خاتمي خطر را از هر جانب احساس مي کند با بيانيه هاي پي در پي که توسط وزارت امور خارجه اش صادر مي شود و حاکيست که طرفداران بن لادن دستگير شده اند مي خواهد واشنگتن را آرام کند. تا کنون هيچ اسمي افشا نشده است. اما برخورد واقعي، بين رئيس جمهور و انقلاب نيست، بلکه بين حکومت اسلامي و نسل هاي جوان خواهد بود. آنچه که آنها را از هم جدا مي کند ديدگاه آينده است. عمامه به سرها و ريشوهاي ولايت فقيه مي خواهند جهاد را گسترش داده و قدرت هسته ای خود را بنا کنند. پسران و دختران جين پوش خواستار گسترش حقوق بشر و ساختن قدرت دموکراتيک هستند.
ايالات متحده بايد از هر موقع ديگر نسبت به سابق عاقل تر رفتار کند. اين کشور بايد براي تضعيف ديکتاتوري مذهبي تلاش کند اما آنرا به حساب خود نگذارد. بايد از منابع خود براي تغييرات آينده بهره گيرد، اما اين بهره گيري تنها بصورت کمک به ائتلافي باشد که در داخل ايران وجود دارد و مايل به تغيير است. واشنگتن امروز ممکن است کليدهاي فرداي بسيار بهتر ايران را در دست داشته باشد. تمامي آنچه که بايد انجام دهد مهار کردن شديد راديکالها از خارج است تا اجازه دهد گل آزادي به خواست خود در داخل بشکفد. از جانب شرق و غرب، آينده مردم ايران از هر زمان به آزادي نزديک تر است. لزومي ندارد که ما اين رؤيا را پيش از موقع تحقق آن از بين ببريم.
وليد فارس استاد مطالعات خاور ميانه در دانشگاه آتلانتيک فلوريدا و تحليل گر شبکه تلويزيوني MSNBC است.
سايت وزارت امور خارج آمريکا