خانم‌ها، آقايان، اين آغاز مرحله‌ی دوم خيزش است

• خانم‌ها، آقايان، دانشجويان، دانش آموزان، دخترها و پسرهای خيابانهای خروش، جنبش شما در حال عبور از آستانه‌ی يک خيزش ناگهانی و پر جوش و خروش به مرحله‌ايی همگانی و فراگير و سراسری است. قدم‌هاتان را بازهم تقويت کنيد و راه‌هاتان را بازهم هماهنگ کنيد و پيام‌هاتان را بازهم به بازارها ببريد و به کوچه‌ها ببريد و به مردم ببريد و آرام نگيريد و باز هم حرف بزنيد و بازهم ابتکار بکنيد ...

علی سعيد زنجانی

پنجشنبه ٥ تير ١٣٨٢

ديشب دو ساعت تمام اينجا منتظر ماندم تا صدای زنجره‌ها را ضبط بکنم نشد. همهمه‌ی رودخانه زياد بود و همهمه‌ی شهر هم و توی راه هم چقدر ميوه روی زمين ريخته بود. جلوترش هم يک آذربايجانی هشيار پيشنهاد کرده بود که مردم روزهای ١٢ و ١٣ تير ماه را که روز بابک خرمدين است و روز مقاومت قوم ايرانی است از شهرها خارج بشوند و به دشت‌ها بروند و به رودخانه‌ها بروند و به جنگل‌ها و به کوير و به دريا و شادی بکنند و مهر بورزند و از اين عزای ماندگار بيرون بيايند. يکنفر گفته بود ١٨ و ١٩ و ٢٠ تيرماه را در خيابانهای مقابل و اطراف دانشگاههای سراسر ايران تجمع بکنيم و همبستگی مان را با دانشجوهامان اعلام بکنيم. يکنفر شب جمعه‌ی هفته‌ی بعدش را که ٢٦ تير ماه باشد شب سکوت و ارامش و ياد خوانده بود و پيشنهاد کرده بود مردم به بهشت زهرا بروند و به بهشت‌های ديگر و شمع روشن بکنند و شبی را در سکوت بگذرانند. يکنفر صحبت از آشتی ملی کرده بود و صحبت از يک راهپيمايی سراسری و سالوادور هم هنوز ماهی‌های شبانه اش را نتوانسته بود نقاشی بکند و زنش هم چراغ قوه را توی آب انداخته بود و منهم بجای صدای زنجره‌ها صدای خروش رودخانه را ضبط کرده بودم و صدای حرف زدنهای خودم را و اينکه اينها نشانه‌های آغاز مرحله‌ی دوم خيزش مردم ايران است. و اينکه در انقلاب ٥٧ و در نهصت تنباکو و در انقلاب مشروطيت، مردم ما ماهها دويده بودند و شوريده بودند و تحصن کرده بودند و به هر گوشه ايی سرزده بودند تا بعد توانسته بودند به يک قرار سراسری در زمانی و مکانی مشخص برسند و ملک التجار فرمان تحريم تنباکو را به ديوارهای مسجد شاه بچسباند و آيت الله‌ها شريعتمداری و گلپايگانی و مرعشی حکم تعطيل عمومی روزهای اول فروردين ٥٧ را صادر بکنند و در اين خيزش تازه و خودجوش و سرزده و شبانه اما هنوز چند هفته ايی از آغاز تب و تاب‌ها نگذشته است که ناگهان مردم در آستانه‌ی مرحله‌ی دوم خيزششان ايستاده‌اند و در آستانه‌ی يک جهش بزرگ برای همگانی کردن و گسترش دادن حرکت و برای تاختن هر چه پر شتاب‌تر بسوی جلو و برای عقب راندن بازهم سرکوبگران و سارهای روی درخت‌ها هم از همين راه دور دارند مرحله‌ی سوم جنبش و اعتصابات سراسريش را هم می‌بينند.

به سالوادر گفتم مردم ما ديگر از خون و خونريزی خسته شده‌اند و از انتقام گرفتن‌های عهد عتيقی و قبيله ايی. و تازه هر کاری هم که اينها کرده باشند باز می‌توانند جوری در چهارچوب قانون اساسی شان تفسيرش بکنند و ما هم که نمی‌توانيم و نمی‌خواهيم ماده‌های قانون اساسی آينده‌ی ايران را "عطف به ما سبق" بکنيم و بر اساس آن حکم مجازات برای اينها صادر بکنيم. در فاصله‌ی ميان دو قانون اساسی هم که نمی‌توان کاری کرد، مگر اينکه بخواهيم ايت الله خمينی بشويم. تنها کاری که ما می‌توانيم بکنيم اينست که تشويقشان بکنيم بيايند به اشتباهاتشان اعتراف بکنند و اگر هم نکردند خب نکردند چکارش می‌شود کرد. ما که نمی‌توانيم خودمان را بخاطر مجازات کردن چند تا آدم خلافکار به تباهی‌های نکبت ساز برسانيم. سالوادور گفت ماهی‌ها از نور چراغ قوه در زير اب خوششان امده بود. همه شان دورش جمع شده بودند. گفتم کجا؟ اينجا صدا قطع می‌شود و بعد ما روی جاده ايم و صداها هم هنوز هست و هوا هم تازه روشن شده است.

وقتی سالها پيش در راهی از کسی شنيده بودم که زنجيره‌ی خشونت و انتقام را بايد جايی قطع کرد و به نگاههای تازه تری رسيد زياد خشنود نشده بودم و کمی هم غريده بودم. انروزها هنوز پر از خشم بودم و پر از خاطره‌های تلخ و پر از يادها و دردها و مصيبت‌ها و حالا اما فکر می‌کنم که اگر بجای آنهمه بحث کردن‌ها و برهان اوردن‌ها ما انروز کمی زودتر از اتاق‌هامان بيرون امده بوديم و کمی زودتر به راه افتاده بوديم شايد حالا اينجوری توی اين بيشه‌ها گم نشده بوديم و شايد حتی حالا به نزديکی‌های آتن هم رسيده بوديم.

اينجا شما می‌توانيد اگر خواستيد چيزی بنويسيد وگرنه بگذاريد چند نفر کنار ديوار روی زمين بنشينند و يک پلاکارد بزرگ هم پشت سرشان باشد و خواستار ازادی دانشجوهای زندانی و زندانی‌های سياسی ديگر بشوند. و خواستار رفراندوم بشوند. و بچه‌های سالوادور هم ديروز روی در و ديوار محله عکس قايق کشيده بودند. و ماريا هم تازه از بازار برگشته بود و چند تا از نقاشی‌های سالوادور را فروخته بود. و من چقدر دلم می‌خواست می‌توانستم بگويم که شايد ما بايد نيمی از صندلی‌های مجلس آينده مان را در اختيار زنها بگذاريم. سالوادور هم حالا پيدايش می‌شود.

خانم‌ها، آقايان، دانشجويان، دانش آموزان، دخترها و پسرهای خيابانهای خروش، جنبش شما در حال عبور از آستانه‌ی يک خيزش ناگهانی و پر جوش و خروش به مرحله ايی همگانی و فراگير و سراسری است. قدمهاتان را بازهم تقويت کنيد و راههاتان را بازهم هماهنگ کنيد و پيام‌هاتان را بازهم به بازارها ببريد و به کوچه‌ها ببريد و به مردم ببريد و آرام نگيريد و باز هم حرف بزنيد و بازهم ابتکار بکنيد و بازهم فرمان برانيد و بازهم در انتظار پيام آورنده‌ای ننشينيد و در انتظار فرمانی از جايی نمانيد و در انتظار همايش‌های مجرد و بزرگداشت‌های منفرد به فردا چشم ندوزيد. خودتان همايش‌های تازه خلق بکنيد. خودتان يادواره‌های تازه بسازيد. خودتان مردم را به حرکت‌های عمومی فرا بخوانيد و خودتان انگيزه‌های تازه برای نمايش‌های سراسری ايجاد بکنيد. به صدای مردم آذربايجان گوش بکنيد. به دعوت مردم اذربايجان پاسخ مثبت بدهيد. روزهای ١٢ و ١٣ تيرماه را از شهرها خارج بشويد. روز‌های دوازدهم و سيزدهم تيرماه را به شور و پايکوبی بپردازيد. روزهای ١٢ و ١٣ تيرماه را همانند جشن‌های بهاره‌ی نوروز و جشن پاييزه‌ی خرمن کوبی و مهرگان و جشن زمستانی شب يلدا بعنوان يک جشن تابستانی در صفحه‌ی تقويم‌هاتان يادداشت بکنيد و به ياد اين قهرمان ملی مقاومت ايران اراده تان را برای ادامه‌ی راه تقويت بکنيد. در هر گوشه ايی از خاک و زير هر درختی پای بکوبيد و شادی بکنيد و رخت عزا و غم را از تنتان بيرون بياوريد و نيروهای سرکوبگر را هم با همايش‌های تفريحی تان هراسان بکنيد و سرگردان بکنيد و نيروهاشان را متفرق بکنيد و باينسو و انسو بفرستيد و در موضع هميشه دفاعی قرارشان بدهيد.

مردم ايران! اگر توانايی فرياد زدن و از آزادی گفتن به گونه ايی آشکار را نداريد، اگر نمی‌توانيد به کمک فرزنان اسيرتان در زندانها برويد، اگر نمی‌توانيد از آنهمه زخم و قمه جلو بگيريد، اگر نمی‌توانيد به مقابل مجلس برويد و دانشجوهای متحصن تان را حمايت بکنيد، دستکم به دعوت فرزندانتان به همايش‌های عمومی برويد. بارهاتان را ببنديد و زنبيل‌هاتان را پر بکنيد و روزهای ١٢ و ١٣ تيرماه را از شهرها خارج بشويد و به پارک‌ها برويد و به بيرون شهرها برويد و روزها و شبهای ١٨ و ١٩ و ٢٠ تيرماه را به خيابانهای اطراف دانشگاههای سراسر ايران برويد و قدم بزنيد و تجمع بکنيد و در انتظار اجازه‌ی همايش اين روز هم ننشينيد. و اجازه‌ی همايش اين روز هم حتی اگر صادر شد باز به خيابانهای اطراف دانشگاهها برويد و باز نشان بدهيد که بچه‌های ما گوسفند نيستند و نشان بدهيد که ما گوسفند نيستيم و نشان بدهيد که نمی‌شود ما را پراکند و به خانه‌هامان فرستاد و بعد به جان بچه‌هامان افتاد. مردم ايران، پدر‌ها، مادرها، نماينده‌های مستقل مجلس، سياسی‌ها، ملی‌ها، سياسی فرهنگی‌ها، دينی‌ها، آرام ننشينيد بخاطر آنهمه مظلوميت‌ها و بخاطر آنهمه نگاههای در اسارت و به خاطر آنهمه تحقير‌ها و توهين‌ها و "محارب" خوانی‌ها و به خاطر سرزمينتان که در معرض تهاجمی ويران کننده است و به خاطر حرمت انسان و بخاطر همه چيز کاری بکنيد و بازهم به خيابان‌ها بياييد. و بازهم به دانشگاهها برويد. و شب جمعه‌ی ٢٦ تيرماه را هم در بهشت زهرا و بهشت‌های ديگر تجمع بکنيد و شمع روشن بکنيد. و به اقای خاتمی هم بگوييد که فراخوانی برای يک راهپيمايی سراسری بدهد. و به اقای خاتمی هم بگوييد که اين اولين بار است که مردم ايران در جنبش‌های صد و سی چهل ساله شان بدون همراهی روحانی‌ها به خيابان‌ها امده اند، شايد بد نباشد که شما هم به مردم بپونديد. و به اقای خاتمی بگوييد که لطفا اين پيام را بگيريد. و اقای خاتمی هم حتی اگر گرفتار بود و فرصتی برای فراخوان نداشت شما خودتان روز ٣ مرداد را به خيابانهای اصلی شهرها بياييد و خودتان در ارامش و در صلح قدم بزنيد و در ارامش و درصلح راهپيمايی بکنيد و در ارامش و در صلح کاری بکنيد که اين بچه‌های بيمار اما شرور داروشان را بخورند.

از اينجا تا جعبه‌های نزديک بارانداز راه زيادی نيست و کنارش هم انقدر صدای رفت و امد قايق‌ها زياد بوده که نمی‌دانم چی نوشته ام.

و شما بچه‌های خيزش بزرگ، شما دانشجويان، دانش آموزان، دخترها، پسرها، همچنان سرودهاتان را بخوانيد و همچنان يار دبستانی تان را بخوانيد و همچنان هر آهنگ ديگری را که دوست داريد و می‌پسنديد زمزمه کنيد و باين و آن هم خبر بدهيد و تلفن بزنيد و ايميل بکنيد و کاغذ بنويسيد و جنبش تان را گسترش بدهيد و به ميان مردم بيريد و در انتظار تاييد کسی هم نمانيد و در انتظار خوب و بد گفتن کسی هم نمانيد و به صدای مايوسان پرگوی هميشه عبوس و يا شايد هم ماموران پر گوی هميشه عبوس توجهی نکنيد و روزهای ١٢ و ١٣ تيرماه را فراموش نکنيد و روزهای ١٨ و ١٩ و ٢٠ تيرماه را فراموش نکنيد و روزهای ٢٦ تيرماه و ٣ مرداد را فراموش نکنيد. اينها روزهای قراری است که شما خودتان گذاشته‌ايد. و اينها روزهای قراری است که همکلاسی‌های مبتکرتان از هر گوشه‌ی کشور پيشنهادش را کرده‌اند. به فراخوان صميمی و صادقانه شان پاسخ مثبت بدهيد. و خبرش را به اين و آن هم برسانيد. و به همسايه‌ها بگوييد. و به مردم کوچه و بازار بگوييد. و به هر رهگذر و گذرنده ايی بگوييد. و ازادی و مهر و زيبايی در کنار دستانتان است، تصويرش را روی سنگ‌ها و روی درخت‌ها و روی پياده رو‌ها بکشيد. و صدای زنجره‌ها وصدای ستاره‌ها و صدای آوازهای گروهی از راه دور.

سالوادور و ماريا هم حالا دارند کنار جاده قدم می‌زنند. امشب اگر بتوانم شايد صدای زجره‌ها را ضبط بکنم.

سه شنبه ٣ تير ١٣٨٢