خطرات دگماتيسم و تعصب‌های كور

• تنها مجاهدين نيستند كه غرق در دگماتيسم، تعصب گروهی و ايدئولوژيكی ميباشند بلكه اين معضل به درجاتی مختلف دامنگير همه ما ايرانی‌ها است

• بهتر است كه امثال مجاهدين بجای خودسوزی، آن افكار و اعتقادات صد من يك غاز خودشان را بسوزانند تا هم خودشان و هم جامعه را از دست اين مصيبت نجات بدهند

رضا اسدی

پنجشنبه ٥ تير ١٣٨٢

تنها مجاهدين نيستند كه غرق در دگماتيسم، تعصب گروهی و ايدئولوژيكی ميباشند بلكه اين معضل به درجاتی مختلف دامنگير همه ما ايرانی‌ها است. متعصب بودن و خودمحور بينی در بعضی از گروه‌ها و افراد به حدی جدی بوده است كه باعث متلاشی شدن آنها و وارد كردن ضربه‌های جبران ناپذير به جامعه ايران شده است. اين پديده ناهنجار انرژی قابل توجهی از مردم ما خورده و جان بسياری از انسان‌ها را گرفته است.

علاوه بر آن، تعصب گروهی شكاف بزرگی در جامعه ايجاد كرده و بين انسان‌ها فاصله عميقی بوجود آورده است. اين فاصله در بعضی از گروه‌ها و احزاب بقدری زياد است و آنها را تا اندازه‌ای خودبزرگ بين جلوه ميدهد كه در رفتار و موضع گيری‌هايشان هيچ جای بحث و تبادل نظر باقی نميگذارد. آن‌ها منكر توانائی ديگران در سازندگی و به حركت در آوردن چرخ دموكراسی در مملكت ميشوند. با اين طرز تفكر هر گروه سعی در راه انداختن سيستم تبليغاتی محصور در چهار چوب فكری خودش را ميكند و سايت خبری، روزنامه، تلويزيون، راديو و... وابسته به خودش را راه اندازی كرده است.

اگر به عنوان مثال به طرز عملكرد سايت‌های خبری توجه كنيم خواهيم ديد كه بجز چند سايت بقيه به يك سيستم بسته عقيدتی و يا سياسی آنكادر شده وابسته و بسختی قدمی فراتر از آن دايره فكری خود برميدارند.

به همين دلايل است كه در بيش از ده سال گذشته صدای فرياد ما افراد جدا شده از مجاهدين كمتر بگوش مردم رسيده است. علاوه بر آن بسياری هم توهم پيدا كرده‌اند و به طوری تحت تاثير تبليغات مجاهدين قرار گرفتند كه حتی به صدور حكم اعدام ما توسط رهبر مجاهدين بی تفاوت ماندند و سكوت اختيار كردند.

من بدين طريق اعلان ميكنم كه همكاريم با مجاهدين بزرگترين اشتباه در زندگی فردی و اجتمائيم بوده است، اما در همينجا اشاره ميكنم كه اين رسانه‌ها كه در سالهای گذشته صدای ما را در گلو خفه كرده و به علت همان تعصبات گروهی مانع آگاه شدن مردم از جنايت‌ها و خيانت‌های درون و بيرون گروهی اين فرقه شده‌اند نيز بی تقصير نيستند.

در نتيجه افراد و سازمان‌های بسياری هستند كه هنوز هم به عمق خطاها و خلافکاری‌های كادر رهبری مجاهدين پی نبرده‌اند. به همين دليل است كه آنها در اين شرايطی كه رهبران اين سازمان به جرم انجام اعمال تروريستی و اقدام به قتل ما جدا شده‌ها دستگير شده اند، به دفاع و حمايت از آن‌ها برخواسته‌اند. اين گروه‌ها همان‌هائی هستند كه ما شاهد به تمسخر گرفتن و مورد توهين و تهمت واقع شدن آن‌ها از طرف رهبران مجاهدين در روابط درونی و بيرونی اين فرقه بوده ايم. علاوه بر آن در سال‌های گذشته مجاهدين تمامی سعی خودشان را كردند تا ما را جاسوس و وابسته به رژيم اسلامی به خورد ملت و همين گروه‌ها بدهند. حكم قتلمان را صادر كردند وگرانترين وكلای اروپا را در خدمت گرفتند تا دولت‌های محل زندگی ما را برای دستگيری و زندانی كردنمان متقاعد كنند.

اگر موفق ميشدند مسلما جشن و پايكوبی راه ميانداختند و اين حركت را جزء افتخارات خودشان ثبت ميكردند. حالا كه آن‌ها دستگير شده‌اند چطور شده است كه احساس ناسيوناليستی و يا ملی گرائی شما جريحه دار شده است؟ پس اگر در آينده رفسنجانی و خامنه‌ای را هم به جرم اين همه جنايت‌هائی كه انجام داده‌اند دستگير كنند شما وظيفه خود ميدانيد تا از آنها نيز دفاع كنيد؟

اگر ما نگاهی تحليل گرانه به عملكرد نسل انقلاب و قبل از آن بياندازيم خواهيم ديد كه بزرگترين علت شكست‌های حركات اجتمائی ما ايجاد فاصله بين نسل‌ها و حاكم بودن دگماتيسم و تعصب‌های كور و خشك بر جامعه است.

جوان‌های دوران انقلاب در ٢٢ بهمن ٥٧ به ميدان آمدند تا خود را تعين تكليف كنند. در اين راه تلاش كردند و بهای سنگينی پرداختند. نسل قبل از آن نه تنها دست از حركت‌ها و عقايد عقب افتاده نكشيد و سعی در تجديد نظر در افكار خود نكرد بلكه سكان رهبری را بدست گرفت و نتيجه اش همين آش شله غلمكاری است كه خمينی و همپالكی‌هايش برايمان پختند. حالا هم تاريخ برای چندمين بار دارد تكرار ميشود. در حاليكه هموطنان داخل كشور و در راس آن دانشجويان در حال فدا كردن خود برای بدست آوردن آزادی هستند، سازمان‌ها و فرقه‌های واپسگرائی مثل مجاهدين و حاميانشان در صدد تكرار تاريخ و موج سواری هستند.

اگر مغز نسل باقی مانده از انقلاب كار ميكند بهتر است تا كار را به همين كاردان‌های نسل جديد بسپاريم و تا آنجا كه توان داريم در صدد درك مشخص از شرايط مشخص باشيم و به آن‌ها كمك كنيم. اگر ميخواهيم قمپز تجربيات خودمان را در بياوريم و از خارج از كشور به خورد آن‌ها بدهيم بايد متوجه باشيم كه آن ممه را لولو برده است و ديگر اين نسل گول افكار و نظرات پوسيده و عقب افتاده‌ای از قبيل مجاهدين، حاميانشان و ملاها را نخواهد خورد.

اين نسل به شما خواهد گفت: ما را به سود شما نظر نيست پس بهتر است كه ضرر نرسانيد. در همان خارج خود را آتش بزنيد و فيلم بگيريد تا مشغولياتی داشته باشيد.

بنظرم بهتر است كه امثال مجاهدين بجای خود سوزی، آن افكار و اعتقادات صد من يك غاز خودشان را بسوزانند تا هم خودشان و هم جامعه را از دست اين مصيبت نجات بدهند. اگر هم قرار است كه آتش بزنند بهتر است عامل بوجود آوردن اين طرز تفكر را آتش بزنند تا همه از دستش نفس راحت بكشند و ديگر اين عمل تكرار و آبروی ايرانی‌ها در ميان جامعه جهانی ريخته نشود.