ما و مجاهدين و پليس فرانسه

• اگر چه رهبرى سازمان مجاهدين عمومأ و مسعود رجوى خصوصأ هيچ گونه اعتقادى به اصول و مبادى حقوق بشر ندارند، اما وظيفه مدافعان حقوق بشر، دفاع از حقوق آنها ميباشد

علی‌اصغر حاج‌سيدجوادی

پنجشنبه ٥ تير ١٣٨٢

يورش پر جوش و خروش تبليغاتی پليس فرانسه به مسکن سازمان مجاهدين که زير نظارت و حمايت دائمی همين پليس قرار دارد گامی است در راه جلب رضايت سياسی و طبعا اقتصادی و بازرگانی نظام فاسد و خود کامه ولايت مطلقه فقيه يا باصطلاح جمهوری اسلامی ايران.

هدف اين هجوم پر غوغا و رعد اسا از نظر دولت فرانسه مبارزه با تروريزم و يا پيشگيری عمليات احتمالی سازمان مجاهدين است. اما در اين ادعا هيچ حقيقت و واقعيتی وجود ندارد. زيرا به قول شهرداراوروسوراواز محل سکونت مجاهدين از سالها قبل نه فقط زير نظارت پليس فرانسه است بلکه زير نظر حمايت و حفاظت مستقيم پليس قرار دارد.

برای پليس و سرويس اطلاعاتی وزارت کشور فرانسهRenseignements généraux) DST) در رابطه با سازمان مجاهدين هيچ چيز مخفی و پنهان نيست. رفت و آمد مرتب اعضای سازمان مجاهدين و رهبری آن بين فرانسه و عراق و و بازگشت تعدادی از کادرهای رهبری آن از عراق به فرانسه هفته‌ها قبل از آغاز تهاجم اميخته با ادعاهای سراپا دروغ امريکا به عراق مسئله‌ای نيست که از حيطه مراقبت و کنجکاوی دائمی و ضروری اين سرويسها مخفی مانده باشد.

تهاجمی اينکونه همراه با بوق و کرنا را با تجهيز بيش از هزار و سيصد پليس ضد شورش در شکل و در وضعی که گويی ساکنين در خواب رفته محل هجوم خود در پشت سنگرها اماده برای مقابله بودند، حاوی دو هدف بود اول هدف خارجی سياست دولت فرانسه ارضای خاطررژيمی که هم اکنون در برابر رستاخِيز جوانان ايران دست به وحشيانه‌ترين سرکوب دانشجويان و وغارت و تخريب خوابگاههای دانشجويی زده است و دوم هدف سياست داخلی يعنی اجرای نمايش ديگری از هوشياری و قاطعيت وزارت کشور در رابطه با رقابتهای درونی مسئولان سياسی.

اما تنظيم و اجرای و اين نمايش صحنه ارائی شده دارای هر گونه منفعتی برای دولت فرانسه و مسئولان وزارت کشور آن باشد خود بخود سپاس بی پايان مسعود رجوی رهبر نا پيدای اين سازمان را نيز از دولت فرانسه عموما و مخصوصا از اقای سارکوزی وزير کشور فرانسه بهمراه خواهد داشت. زيرا دولت فرانسه با اجرای اين نمايش پرزرق و برق ظاهری و عاری از هر گونه محتوای باطنی در سياهترين روزهای سرنوشت رجوی به کمک او شنافت و برای او در تنگناههای عزلت و نفرت در افکار عمومی مردم ايران ميدانی اماده و گسترده برای مظلوم نمائی خود هموار نمود. دولت فرانسه هر اندازه نسبت به وضع سازمان مجاهدين و موقعيت مسعود رجوی در ارتباط با مسائل امنيتی خود مطلع و هوشيار باشد اما از کيفيت درونی راهی که مسعود رجوی در مخالفت با رژيم خودسر و فاسد جمهوری اسلامی و در قالب سازمان مجاهدين و سپس در چهارچوب شورای مقاومت ملى در پيش گرفته بود اطلاعی ندارد.

دولت فرانسه از اين واقعيت درد ناک بی اطلاع است که مسعود رجوی نه فقط در آن حد نبود که در مبارزه با رژيم خودکامه و فاسد اخوندها خود را به مرتبه شاه مسعود افغانی يا چه گوارای ارژانتينی و نلسون ماندلای افريقای جنوبی و پاتريس لومومبای کنگوئی برساند بلکه فاصله او در پهنه تروريسم با کارلوسها و ابو نايفها و اسامه بن لادنها نيز فاصله بين صفر و ميليارد است. در پناه دشمن زيستن با اسلحه دشمن مانور دادن و با انتظار فرصتی نشستن که ديگران برای او فراهم کنند نه در فرهنگ مبارزه‌های چريکی وجود دارد و نه در مشرب تروريسم. به قول شاعر׃

کار هر بز نيست خرمن کوفتن / گاو نر ميخواهد و مرد کهن

سازمان مجاهدين خلق از بنياد خود بدست جوانان فداکاری ساخته شد که جز مبارزه با استبداد فاسد و خود کامه پهلوی هدفی نداشتتند. آنها در راه هدف خود به دست مزدوران ساواک شاه جان باختند اما همين سازمان به رهبری رجوی پس از قربانی شدن هزاران جوان ارمانخواه در راه هوسهای او سر انجام بصورت الت فعل خودسری و استبداد وحشيانه صدام حسين درامد. سازمانی که مدعی نجات و رهايی خلق است اما بريده از خلق و بدور از جبهه اصلی مبارزه يعنی داخل وطن چگونه ميتوانست با توپ و تانک صدام حسين در خاک دشمن ايران و بدون هيچگونه حضور در درون خلق و نداشتن هيچگونه پايگاه اجتماعی در ميان خلق نجات مردم ستمديده ايران را اماج سياسی خود قرار دهد؟

لشکر کشی پليس فرانسه به مسکن مجاهدينی که بريده از چندين ميليون ايرانی مخالف رژيم فاسد و خود سر اخوندها بصورت فرقه‌ای در بسته و سر بسته مذهبی سر در لاک خود فرو برده بودند را بايد به منزله هوايی تازه و اکسيژنی حيات افرين به ريه نيمه جان سازمان عموما و شخص رجوی خصوصا تلقی کرد.

هنگاميکه بر قلب ايران رژيمی حکومت ميکند که رابطه‌ای جز اعمال خشونت و خصومت با ازادی و کرامت انسانها و چپاول و غارت و ثروت مملکت با مردم خود ندارد هنگامی که در سياست جهانی و در روابط بين المللی دولت‌های پرزور و زورگو چيزی جز دروغ و سفسطه و توطئه به چشم نمی‌خورد صفت تروريستی برای سازمان مجاهدين نه يک عيب و ننگ بلکه موجب سرافرازی و افتخاراست. اما سازمان مجاهدين از چنين افتخاری هم نصيبی ندارد زيرا مسعود رجوی در جهان پراوهام خود از سازمان مجاهدين چيزی جز يک فرقه مذهبی منزوی و عصبی و ضد معيارهای روابط مدنی باقی نگذاشته است.

مقابله با چنين فرقه‌ای به کشگرکشی و تفسيرهای غيرقابل بررسی پس از آن از جانب سخنگويان دولت فرانسه نيازی نبود سازمان مجاهدين در داخل مسکن خود در خاک فرانسه چيزی از چشم تيزبين پليس فرانسه پنهان مانده باشد نداشت.

اين نوع کشگرکشی‌ها و صحنه ارائيهای مصنوعی را مغاير با معيارهای حقوق بشر می‌دانيم و انرا محکوم می‌کنيم. اگر تروريزم به معنای واقعی خود (که در مورد سازمان مجاهدين مصداق ندارد) محکوم است، باز کردن باب معامله با رژِيمی فاسد و مستبد و عاری از هر گونه اخلاق بشری و الزامات مدنی به قيمت تهاجم به حريم زندگی و مسکن عده‌ای که هيچگونه قصدی برای مقاومت و مقابله با ماموران دولت نداشتند نيز محکوم است.

ما برای سر نوشت سازمانی که ميتوانست در صورت توانايی برای شناخت واقعيت‌ها و پرهيز از خود بزرگ بينی‌های کودکانه به وسيله‌ای موثر از وسايل مبارزه با فرهنگ ارتجاع مذهبی مسلکی تبديل شود متاثريم اما از سرنوشت سازمانی که در چنگ عقده‌های گوناگون جنسی و روانی رهبری خود در مسير سوء استفاده از شوق عظيم نسل جوان کشور برای فداکاری به آلت فعل صدام حسين و به قول طارق عزيز به برگ بازی در قمار بردوباخت او با رژيم خودکامه اخوند‌ها تبديل شده بود تاسف نمی‌خوريم.

اما نگران سرنوشت نسل فداکاری هستيم که مسعود رجوی هيچگونه ارزشی برای جان آنها و ارمانهای والای آنها قائل نبود. بِی دريغ در جهت اراده شخص خود آنها را به کام مزدوران رژيم خودکامه اخوندها به عنوان عمليات ارتش ازاديبخش می‌انداخت و پس از ناکامی در آن ترفند برای رهايی از مسائل و مشکلات آن به ترفندی تازه متوسل می‌شد و بی دريغ نظام خانوادگی اعضای سازمان را به عنوان رهايی زن از اسارت و اتصال بی واسطه به رهبر متلاشی می‌کرد و بی دريغ برگشتگان از وادی تعصب کورکورانه و ضلالت سازمان را به زندان و محاکمه و شکنجه در پايگاهای خود محکوم می‌کرد و بی دريغ فرهنگ ازادگی و استقلال شخصيت اعضای سازمان را با ترتيب جلاسات نمايشی شبه مذهبی به فرهنگ کيش پرستش شخصيت تبديل می‌نمود و سر انجام نگران کسانی هستيم که اکنون در پايکاه اشرفيه عراق در حصار مراقبت سربازان امريکا به قول افسر مسئول نه اسير جنگی بلکه زندانی هستند.

اين است سرنوشت سازمانی که رهبران ارمانخواه نخستين آن در قلب جبهه مبارزه با استبداد مطلقه شاه جان خود را دليرانه فدا کردند و رهبران بعدی آن در مسير مبارزه با ولايت مطلقه اخوند با فرار از جبهه نبرد به آلت فعل جبار خون اشامی چون صدام حسين تبديل شدند.

اگر چه رهبرى سازمان مجاهدين عمومأ و مسعود رجوى خصوصأ هيچ گونه اعتقادى به اصول و مبادى حقوق بشر ندارند، اما وظيفه مدافعان حقوق بشر، دفاع از حقوق آنها ميباشد.