جمهوري خواهي از موضع مردسالاري

كيهان لندن
نادره افشاري


 

در جريان نهضت مشروطه ايران روشنفكراني پا به صحنه آگاهي گذاشتند كه كليد رهايي ايرانيان را از گازانبر ستم استبداد ديني و سياسي رهايي زن ايراني از زنجير اين كفن سياه مي‌دانستند. شاعراني از طيف ايرج ميرزا كه در آن سروده زيبايش با عنوان عارفانه اين دمل چركين را به روشني باز نموده است.

 

مرحله عيني تحقق اين خواست روشنفكران و روشنگران 17 ديماه 1314 است و داستاني به نام رفع حجاب كه در اين دوران نيز روشنفكران و شاعراني را با خود همراه كرده بود. اين جمله اين آزادي‌خواهانه ?اختر چرخ ادب? پروين اعتصامي بود كه با شوري در خور يك زن ايراني آگاه از اين فراز ويژه تاريخ معاصر ايران پشتيباني كرد.

 

هرچند واپسگرايان و عقب ماندگان سياسي و اجتماعي در همه اين سال‌ها در برابر اين تحول واكنشي نامتعادل نشان مي‌دادند، اما همچنان با مقاومت ايران دوستان و آزادي خواهان روبرو مي‌شدند. يكي از اين فرازهاي شكوهمند، مقابله دكتر محمد مصدق با پيشنهادهاي ديكته شده جمعيت تروريستي فدائيان اسلام بود كه به عنوان سخنگوي ارتجاع مذهبي جاري درمتن جامعه از دكتر مصدق مي‌خواست كه حجاب اسلامي را اجباري كند. نماز جماعت را در ادارات برقرار كند و...

 

عدم موافقت دكتر محمد مصدق با تصدي پست وزارت فرهنگ از سوي مهدي بازرگان را هم مي‌بايد دقيقاً در همين راستا ديد. مصدق با اين كه خود مسلماني معتقد بود، اما اسلام را حيطه‌اي فردي و شخصي مي‌دانست و در تمام دوران صدارتش حاضر نشد به تهديدها و خواست‌هاي ارتجاعيون پاسخ مثبت بدهد.

 

سالها بعد زماني كه زنان ايراني فصل به فصل قله‌هاي تازه‌اي را در زندگي اجتماعي و فرهنگي‌شان فتح مي‌كردند، ‌جرياني مذهبي كه از اساس براي كشاندن دين به دايره حكومت و تهديد زنان ايراني و تهديد آزادي‌هاي اجتماعي پا به ميدان گذاشته بود، توانست براي بزك كردن چهرة واپسگرا و عقب مانده ياران ارتجاعي‌اش، مبارزه‌اي بي‌امان را برنامه‌ريزي كند. حتماً متوجه هستيد كه از نهضت مذهبي آزادي سخن مي‌گويم.

 

اين جريان با كشاندند دين به دايره حكومت باني رشد همان جريان عقب مانده‌اي شد كه آزادي زنان را به عنوان آغازه نسخ دين و آئين و آزادي و بي بند و باري اجتماعي، مانع اصلي تداوم مردسالاري جاري در متن مذهبش مي‌ديد. 17 سال پس از انتشار علني بيانيه اعلام موجوديت نهضت مذهبي آزادي راديكال‌ترين، خشن‌ترين، ضد زن ترين عقب‌افتاده‌ترين بخش اين اسلاميست‌ها در ايران به قدرت رسيدند و تمام جريان‌هاي نيم بند و تمام بند ديگر از طيف همين نهضت آزادي و سازمان مجاهدين خلق را از صحنه قدرت در ايران حذف كردند. دكتر رضا آيرملو، استاد دانشگاه گوتنبرگ در كتاب پرمحتوايش ?زن در گرداب شريعت? همدستي، همراهي و همرايي دو روشنفكر مذهبي همين دهه چهل (علي شريعتي و مرتضي مطهري) را براي به عقب كشاندن زنان ايران در نهايت جامعه ايراني به روشني باز نموده است.

 

خانم دكتر هايده مغيثي در سخنراني‌اي زير عنوان مهاجرت و بازبيني نقش‌هاي جنسي زن و مرد در كانون كانادايي مهندسين و آرشيتكت‌هاي ايراني در تورنتو در تاريخ 6 فورية 2002 جلال آل احمد را هم در همين طيف معترضين به آزادي‌هاي اجتماعي و آزادي زنان نام برده است. سوگمندانه بايد گفت كه نقطه حركت بيشتر آناني كه در دوران پهلوي با اين دو پادشاه دشمني و مخالفت كرده‌اند، نه از موضع آزادي‌خواهي كه دقيقاً براي تجديد آزادي‌هاي اجتماعي جاري در متن جامعه آن روز ما بوده است.

 

كمدي آن كه در اين روزها هم كساني به چالش با ميثاق شاهزاده نشسته‌اند كه نقطه اصلي و گره كور هيستري مخالفتشان با ايشان از همين زاويه است. اين كه بيشتر اين جماعت با تلاش پيگيري بر عليه امپرياليسم امريكا و غرب‌زدگي و آزادي‌هاي بي قيد و شرط جنسي داد سخن مي‌دهند و فصل به فصل ليست جنايات پهلوي‌ها را به رخ ديگران مي‌كشند، اما در برابر جنايات حكومت اسلامي با مسامحه رفتار مي‌كنند، نكته كليدي همين چيستان است!

 

جرم بزرگ و بسيار بزرگ اين پدر و پسر زخمي كردن پيكر مردسالاري 1400 ساله حاكم بر روابط اجتماعي و فرهنگي ما ايرانيان بوده است. برخي از اين جمهوري‌خواهان هرگز نتوانستند اين جرم مضاعف پادشاهان پهلوي براي كمي دستكاري در دستگاه مردسالاري حاكم بر جامعه آن روز ما را ببخشند. خيلي از همين جمهوري‌خواهان حفظ اسكلت جمهوري اسلامي هستند اما ناگزير و براي اينكه در اين برهه تاريخي نيز همچون دو خرداد 76 به بازي گرفته شوند، جملاتي آزادي نمايانه همچون سيد روح‌اله خميني در پاريس را در رابطه با زنان در منشورهاشان كپي مي‌كنند.

 

واقعيت اين است كه اگر اين جماعت به واقع آزادي‌خواه بودند، هيچگاه در برش سال‌هاي 570 و56 چه توده‌اي هاشان، چه اكثريتي‌ها، مجاهدين و چه بسياري از منفردينشان عصاي دست اين استبداد وقيح ديني نمي‌شدند. اگر اين حاميان وپشتيبانان حكومت اسلامي در اين برهه و با اين همه نمره صفر در كارنامه‌هاشان همچنان در ميدان هستند، به اين دليل است كه مي‌خواهند در اين فرصت ويژه بار ديگر مسير مبارزه آزادي‌خواهانة ملت ايران را كه به ويژه با آزادي‌هاي اجتماعي گره خورده است، منحرف كنند يا دست كم در اين سرفصل تازه هم به بازي گرفته شوند. دشمني هيستريك اين جريان‌ها را با ميثاق شاهزاده تنها از اين نقطه مي‌توان تحليل كرد والا كه دست كم در مقام مقايسه درك مي‌كردند كه ديكتاتوري مذهبي بسيار بسيار خطرناك‌تر و وحشيانه‌تر از هر نوع ديكتاتوري كلاسيك است. در كشور شيلي ديديم كه ديكتاتوري نظامي و غيرمذهبي اين كشور سرانجام به انتخابات آزادانه تن داد. در افريقاي جنوبي ديكتاتوري آپارتايد نژادي در نهايت جاي خود را به نظامي دموكراتيك داد. حتي در اسپانياي بعد از ديكتاتوري نظامي فرانكو هم با اينكه حكومت دگرباره سلطنتي شد، اما هم حكومت و هم ملت توانستند در نهايت متحول شده براساس موازين مدرن و متمدن و غربي به زندگي‌شان تداوم بخشند.

 

اين كه چرا در ايران ما چنين امكاني در ذهن و نظر بسياري از جمهوري خواهان مدعي دستگاه حكومت بعدي ممكن نيست، پاسخي ساده دارد. در حكومت پادشاهي كسي را با زندگي خصوصي مردم كاري نيست. همين محترم شمردن حيطة زندگي شخصي افراد و پا را بالاتر بگذارم، همين تلاش شاهان پهلوي براي كشاندن ايرانيان به صحنه اجتماع، چه زنان و چه دگرانديشان، تصويري را در ذهن اين جمهوري‌خواهان زخمي مي‌كند كه به آن دمل چركين مردسالاري مي‌گويند به اين مهم باز هم خواهم پرداخت.