خرد سياسي و جمهوري اسلامي
کيهان لندن
شاهين فاطمي
هنري كيسينجر يكبار به طعنه گفت: «اسرائيل سياست خارجي ندارد و سياست داخليست كه تعيين كننده نهائي جهت سياست خارجي آن كشور است». اين مطلب تا حدودي درباره همه كشورها مصداق دارد. همچنان كه حتي در مورد آمريكا هم ميشود گفت اگر نتيجه انتخابات اخير به علت شرايط داخلي به نحوه ديگري ميبود، مسلماً سياست خارجي آن كشور نيز متفاوت ميشد.
در مورد جمهوري اسلامي گفته كيسينجر را بايد تعميم داده بگوئيم حكومت ملاها نه سياست خارجي دارد و نه سياست داخلي. آنچه محور اصلي و مبناي اعمال و رفتار آنهاست بقاي نظام است. به هر وسيله و با هر هزينهاي، بخاطر حفظ سلطهشان بر احوال و اموال ملت ايران. نه اعتنائي به منافع ملي دارند و نه ترسي از پاسخگوئي به ملت. با زور به قدرت رسيدهاند و تا بتوانند با زور حكومت نامشروع خود را به ملت تحميل خواهند كرد و خود را در مقابل هيچكس مسئول نميدانند.
در اين ميان جمعي در خيالپردازيهاي خود سعي ميكنند براي فريب مردم و يا خودفريبي داستانسرائي كنند. در روزنامه شرق يكي از نشريات وابسته به ملي مذهبيها كه در تهران منتشر ميشود، تفسير مفصلي درباره «توافقنامه» اخير ميان نمايندگان سه كشور اروپائي و مقامات جمهوري اسلامي منتشر شده است. در بخشي از اين تفسير ميخوانيم:
«طي 25 سال گذشته هر بار كه نزاعهاي حوزه سياست داخلي كشور را در معرض چالشهاي درون ساختاري قرار داده است اين سياست خارجي ايران بوده كه به داد آن رسيده و به سياستمداران جناحهاي رقيب ماهيت عقلاني خرد سياسي را يادآور شده است.» نويسنده در ادامه اين بحث به نزاعهاي گروهي اشاره ميكند و ميگويد:
«آنگاه كه ژنرالها و ايدئولوگها بر جاي سياستمداران تكيه ميزنند رقابتهاي سياسي جاي خود را به نزاعهاي گروهي ميدهد و سياست تعطيل ميشود. در اين هنگام تنها يك پديده است كه ميتواند عقلانيت را به سياست بازگرداند و آن تهديد مشترك خارجيست. هنگامي كه سياست داخلي ديگران سياست داخلي ما را مورد تهديد قرار ميدهد، عقل هم به جان باز ميگردد و سياست خارجي متولد ميشود: سياستي كه مبناي آن را اجماع و نه حذف، عقل و نه احساس و جمع نه گروه و فرد رقم ميزند. اين گونه بود كه فرجام گروگانگيري آمريكائيان در سال 1358 به اجماع حاكميت براي آزادي آنان منتهي شد و سرانجام جنگ ايران و عراق به پذيرش قطعنامه در سال 1367 انجاميد و اينك با امضاي توافقنامه ايران و اروپا سايه بحراني ديگر از سر ايران برچيده ميشود. آزادي گروگانها در اوج نزاعهاي سياسي پايان دهه 50 رخ داد. و پذيرش قطعنامه در حاشيه آرايش جديد نيروهاي سياسي ايران در آغاز دهه 70 شكل گرفت و امضاي موافقتنامه ايران و اروپا هم در فضاي سخت شكننده رقابت احزاب سياسي چپ و راست پس از عصر اصلاحات رخ ميدهد.»
درست است كه حوادث و وقايع سياسي جهان را هميشه ميتوان از ديدگاههاي مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار داد، اما انصافاً اين نويسنده محترم يا خود ساكن كره ديگري جز كره زمين است يا با كمال تردستي ميخواهد خوانندگان خود را با اين نوع تجزيه و تحليل فريب داده و گمراه كند.
اگر به دقت به آنچه وي به آن اشاره ميكند توجه كنيم، در تعيين سياست خارجي و تصميماتي كه به نام ملت ايران اتخاذ ميشود، منافع و مصالح ملي نقشي بازي نميكند. مردم نه سهمي دارند و نه كسي براي حرف آنها اعتباري قائل است. و از همه مهمتر اين نويسنده محترم ظاهراً عيبي در اين شيوه سياستمداري و سياستگذاري نميبيند.
وي نميپرسد كه تحت چه شرايطي در كشور گروگانگيري شد و براي مدت 444 روز اين عمل شرمآور و زيانبار دوام يافت؟ مسئوليت ادامه جنگ با عراق و آنهمه كشتار و خرابي بر عهده چه كسي بود و آيا ملت ايران در اين تصميمگيري سهمي داشت؟ كدام بحث و گفتگوي ملي پيش از اتخاذ سياست دستيابي به سلاحهاي هستهاي انجام گرفت؟ امروز چه كسي مسئوليت اتلاف هزارها ميليون دلار سرمايه برباد رفته ملت ايران را در اين ماجراجوئيهاي بينالمللي متقبل ميشود؟
با اين شيوه استدلال و داستانپردازي نميتوان واقعيات تاريخ را وارونه جلوه داد و جام زهر را با نقل و نبات شيرين كرد.
واقعيت اين است كه جمهوري اسلامي از نخستين روز تسلطش تا به امروز براي عقايد و آراي واقعي ملت ايران پشيزي ارزش قائل نبوده است. هرگز خود را پاسخگو به نمايندگان واقعي ملت ندانسته چون در برابر خود جز جمعي نمايندگان انتصابي و دست نشانده كسي را نديده است.
بگذاريد با دقت بيشتر به سه واقعهاي كه نويسنده ملي ــ مذهبي به آنها پرداخته است، بنگريم. در مورد گروگانها و آزادي نهائي آنها نويسنده از «خرد سياسي» و از «اجماع حاكميت» سخن ميگويد. كدام اجماع؟ كدام حاكميت؟ كدام خرد سياسي؟ آزادي گروگانها درست 20 دقيقه بعد از مراسم تحليف رانالد ريگان در روز 20 ژانويه 1981 صورت گرفت و صرفاً از روي ترس بود، نه «اجماع حاكميت» و نه «خرد سياسي». سران نظام نيك ميدانستند كه جيمي كارتر به علت ضعفي كه در برابر اشغالگران سفارت آمريكا در تهران نشان داده بود، بازنده شده و جانشين او با سياستي ديگر به ميدان آمده است. آنها گروگانها را آزاد كردند چون حكومت خود را در مخاطره و احتمال نابودي ميديدند. در جريان گروگانگيري زيانهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي ناشي از اين رفتار ناشايست و خلاف قوانين و مقررات بينالمللي متوجه ملت ايران و منافع ملي ايران بود و نظام آخوندي از اين بابت به خود نگراني راه نميداد. آنها زماني نگران شدند و با عجله گروگانها را رها كردند كه آينده خود و رژيمشان را در خطر ديدند.
آيا مثال دوم اين نويسنده كه ميگويد قبول قطعنامه (منظورش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد است) به علت «اجماع حاكميت» بود از مورد اول متفاوتست؟ كدام اجماع؟ كدام حاكميت؟ آيا اگر آيتاله خميني از شكست قطعي نميهراسيد از اينكه جنگ هشت ساله را ده سال ديگر ادامه دهد و ميليونها جوان ديگر ايراني را فدا كند، ابائي داشت؟ آيا مگر او نگفت كه جنگ براي انقلاب و نظام اسلامي يك موهبت الهي است؟ چرا حقايق را اين چنين تحريف ميكنيد؟ اگر منظورتان گمراه كردن نسل جوانست آنها زيركتر و آگاهتر از آن هستند كه فريب تبليغات شما را بخورند. آنها به تاريخ رجوع خواهند كرد و تسليم شستشوي مغزي نخواهند شد.
امضاي توافقنامه با اروپائيها آخرين مثال اين نويسنده است. احتمالا دليل واقعي اينهمه صغرا و كبرا چيدنها توجيه تسليم بلاقيد و شرط جمهوري اسلامي پس از آنهمه رجزخوانيست. بايد از ايشان پرسيد اين چگونه «اجماع حاكميت» است كه مجلس آخوندي پيش از انتخاب مجدد آقاي بوش به اتفاق آراء به ادامه غنيسازي اورانيوم رأي ميدهد و يكهفته پس از انتخاب مجدد رئيس جمهور آمريكا، نمايندگان نظام در پاريس و وين تسليمنامه را امضاء ميكنند؟ آيا اگر اميد نظام برآورده شده و آنهمه خرابكاري در عراق به نتيجه دلخواه رسيده بود و بوش شكست ميخورد، باز هم با چنين شتابي «حاكميت» به «اجماع» ميرسيد و توافقنامه را امضاء ميكرد؟
اگر پارهاي از خارجيها هنوز به ماهيت واقعي اين نظام پي نبرده باشند، و براي قول و قرارهاي آن اعتباري قائل باشند، ملت ايران به تجربه آموخته است كه اين جماعت جز جيب فراخ خود به هيچ اصل و هدفي معتقد و پايبند نيست. هر امضائي كه ميكنند، هر قولي كه ميدهند و هر زمان كه منافع و دوام خودشان را در جاي ديگر و جهت ديگر مييابند، به همه كس و همه چيز پشت پا ميزنند و با حيثيت و شرافت ملت ايران بازي ميكنند.
فيلسوف و شاعر بزرگ ايران سعدي چه نيكو فرموده است:
به كوشش نرويد گل از شاخ بيد
نه زنگي به حمام گردد سفيد
17 نوامبر 2004 ــ پاريس