به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

 صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
وب لاگها
| كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما  | بایگانی

نه شرقی نه غربی, نه تازی شدن را                براي  تو ای بوم بر دوست دارم


 

چاپ خبر  

 

خاطرات من و آقا، بخش بيستم , پايانی، اسد مذنبی


 خاطرات من و آقا، بخش نوزدهم، اسد مذنبی

چهارشنبه ۲۸ مرداد ماه ۸۳
رئيس جمهور وعده صد ميليون تومان به ايشان داده. آقا فرمودند خب چرا نميرود از رئيس جمهور بگيرد؟ گفتم ميگويد آقا گفته که جناب آرش خان جايزه اش را از دست امام زمان دريافت خواهد کرد. آقا گفتند بفرستش پيش آقای مشکينی چون ايشان واسطه امام زمان هستند!
گفتم پس از پول خبری نيست. آقا داد زدند بهش بگو اينقدر دنبال ماديات نباش، تو يک حرکتی کردی ما خوشمان آمد ما هم يک چيزی گفتيم تو خوشت بيايد و با عصبانيت ادامه دادند، دستور بدهيد در تربيت بدنی را گل بگيرند تا خيال همه راحت شود. موضوع را عوض کردم و گفتم عجب اين مقتدا صدر اسم در کرده. آقا با دلخوری گفتند ای بخشکی شانس و اين بيت شعر را خواند: کوه را عشق سوراخ کرد شهرتش مال فرهاد!
ترسيدم بگويم اشتباه خواندی. آقا ادامه دادند، پول و اسلحه اش با ماست بهره اش با ديگران و اضافه کردند به امريکايی ها بگو اگر اجازه ميدهند ما حاضريم چند صد هزار بسيجی و فدايی خودمان را بفرستيم تا با آنها بجنگند، بگو مقتدا صدر لياقت شما را ندارد و بهتر است با مقام شامخ ولايت بجنگيد چون آن وقت ميتوانيد مثل ايرانی ها با افتخار اعلام کنيد که دست خالی با ولی فقيه ميجنگيد!
شرف يابی! عرض کردم ورزشکاری که با اسرائيل مسابقه نداده، آماده شرف يابی است! و ميگويد


پنجشنبه ۲۹ مرداد ماه ۱۳۸۳
عرض کردم با هزار مکافات توانستم با سفرای اروپايی در مورد مسئله هسته ای و حقوق بشر کنار بيايم البته اين مهم بدون امضاء قراردادهای اقتصادی به هيچ وجه ميسر نبود. آقا گفتند پس حالا حالا بايد بدهيم! گفتم چطور است مستقيما با ايرانی ها وارد معامله شويم، آقا پرسيدند مگر ايرانی ها بمب هسته ای دارند؟ گفتم نخير منظورم اين بود که حالا که قرار است بدهيم پس بهتر است به خود ايرانی ها بدهيم. آقا فرمودند اصلا حرفش را هم نزن و بلافاصله سئوال کردند نپرسيدی کی اسرائيلی ها قرار است حمله بکنند؟ گفتم تاريخ دقيقش را بعدا به اطلاع خواهند رساند. آقا گفتند با برخی گروه های عراقی هماهنگ کن تا به محض حمله اسرائيل به تاسيسات اتمی، عمليات خود را از نجف به داخل خاک ايران منتقل کنند، به کربلايی محمود نيز دستورات لازم را بده و به نيروهای انتظامی و بسيج نيز بگو آماده باشند. گفتم نيروهای انتظامی شروع کرده اند فقط منتظرند حمله نهايی شروع شود. و با احتياط گفتم ولی اين مليجک کار را خراب کرده چون هنوز هيچی نشده چند نشريه را تعطيل کرده و تعدادی از سياسيون را احضار و بازداشت کرده است.
آقا فرمودند نيش عقرب نه از ره... و ادامه دادند چند روز قبل خيلی احساس خماری ميکرد چون مدتهاست نه کسی را زندانی کرده و نه نشريه ای تعطيل شده و برای اين که از خماری در بيايد دستور داديم حساب چند نشريه را برسد.


جمعه ۱۳ شهريور ماه ۸۳
مقتدا صدر "شرف" ياب شد. دو نفر همراهش بودند. آقا دستشان را جهت بوسيدن دراز کردند. هر سه نفر خيره به دست آقا نگاه کردند و چيزی نگفتند. آقا فرمودند نمک به حرام ها و داد زدند ترجمه کن مرتيکه! به عربی گفتم: حرم عليکم ملح (نمک بر شما حرام باد) هر سه هاج و واج نگاهم کردند. دو مرتبه گفتم هذا ولی الامر المسلمين العالم! مقتدا حرفم را قطع کرد و گفت: لا . . . هذا ولی امر فی الايران، انا ولی فی العراق! خواستم ترجمه کنم آقا داد زد فهميدم چه گهی خورد! و ادامه دادند بگو بدون پولهای ما هيچ پخی نيستيد. هر چه زور زدم نفهميدم پخ به عربی چه ميشود. آقا فرياد زدند چرا معطلی! با دستپاچگی گفتم: بدون آقا انت ماشی (بدون آقا شما هيچی نيستيد) آقا داد زدند بگو هيچ پخی نيستيد. گفتم بدون الفلوس آقا انت لاپخ! مقتدا گفت به آقات بگو ما از جانمان مايه ميگذاريم. آقا گفت نميخواهد برای من فيلم بيايی، از جان ديگران مايه ميگذاری. مقتدا هم گفت تو هم از جيب خليفه (ايرانی ها) ميبخشی! آقا خيلی عصبانی شدند و داد زدند ولم کنيد. مقتدا و همراهان ديدند اوضاع قمر در عقرب شد زدند به چاک. آقا فرمودند خوشت آمد، به طعنه گفتم خيلی!


شنبه ۱۴ شهريور ماه ۸۳
"شرف" نيابی! چون به محض ورود چند نفر بر سرم ريختند و تا بفهمم چی شده دست و پايم را با طناب بستند. آقا با تمسخر گفتند خاطرات مينويسی ها؟! گفتم ای دل غافل، از خاطرات بو برده اند. به دستور آقا در يک صندوق بزرگ را باز کردند. فکر کردم به خاطرات من و آقا دسترسی پيدا کرده اند اما وقتی چشمم به بسته های پودر افتاد تعجبم بيشتر شد. آقا داد زدند سهميه حضرت آقا را بياوريد. يکی از جان بر کفان بسته ای پودر از صندوق درآورد که اسم من رويش نوشته شده بود. آقا گفتند با آب ميخوری يا با پپسی! به پته پته افتادم. آقا دوباره فرمودند واجبی بر هر درد بی درمان دواست! و قاه قاه خنديد. بنای التماس و گريه را گذاشتم. آقا داد زدند بريزيد توی حلقش. همان برادر جان بر کف واجبی را ريخت توی کاسه و به دهانم نزديک کرد. با التماس گفتم به جوانی من رحم کنيد. آقا داد زدند مگه تو به جوانی ما رحم کرده ای، پاک آبروی ما را در خارجه برده ای! گفتم به خدا قسم اينها را اسد مينويسد و من روحم خبر ندارد.
آقا آرام شدند و گفتند خبر مرگت اين را زودتر ميگفتی و دستور دادند ولم کنند. بعدا از يکی از جان برکفان شنيدم که همه مسئولان سهميه واجبی دارند و روی هر بسته اسم مسئول حک شده تا در موقع لزوم صرف کند. حتی شنيدم که رئيس جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نيز سهميه واجبی دارند. صد تا لعنت به اين اسد فرستادم که نزديک بود ما را به کشتن بدهد و تازه فهميدم در چه جهنمی مشغول زندگی هستم!


سه شنبه ۱۷ شهريور ماه ۸۳
از ترس چند روزی آفتابی نشدم. آقا خودشان تلفن کردند که جلسه مهمی است بايد بروم. نمايندگان دول مختلف شرف ياب شدند. سخنگوی دولت موقت گفت ما برای نشان دادن حسن نيت مان حاضريم از برخی مواضع مان عدول کنيم. آقا فرمودند بارک الله، آفرين! نماينده دولت موتلفه گفت، عدول فايده ندارد بايد توبه بکنيد! آقا داد زد وقتی اينجانب هستم کسی حق توهين به بقيه دول را ندارد! اکبرشاه رئيس دولت مجمع خطاب به آقا گفت، يواش بپا نفتی نشی! همه کر و کر خنديدند. رئيس دولت کيهان گفت اگر دولت موقت حسن نيت دارد بايد سخنگويش را عوض کند. آقا با عصبانيت گفت نمايندگان محترم دشمن به ريش ما ميخندد! نماينده دولت خبرگان گفت ما چطوری ميتوانيم با دولتی که موقت است به توافق برسيم، اينها چند ماه ديگر بايد بار و بنديلشان را جمع بکنند و بزنند به چاک و اضافه کرد، البته نبايد اجازه بدهيم قسر در بروند! نمايندگان دول مختلف تکبير فرستادند. رئيس دولت دانشگاه امام صادق گفت اينجانب هم با حضور سخنگوی دولت موقت موافق نيستم چون اولا خودی نيست ثانيا بسيار دهن لق است و بعد همه ماجرا را به خبرگان خواهد گفت.
سخنگوی دولت خاتمی گفت تقصير من چيست؟ اسم دولت ما دولت پاسخگوست! رئيس دولت صدا و سيما گفت يک دولت مسلمان بايد فقط در برابر (با اشاره به آقا) ولی امر مسلمين جهان پاسخگو باشد. رئيس دولت آستان قدس طبسی (خطاب به دولت صدا و سيما) گفت دستمال يزدی بدين خدمت آقا! همه هر و هر خنديدند. رئيس دولت دانشگاه امام صادق با اشاره به دولت صدا و سيما گفت من نفهميدم اينا رو کی راه داده اينجا! اکبر شاه گفت دير گفتی ولی گل گفتی و همگی به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند. آقا خطاب به سخنگوی دولت موقت گفت به رئيس جمهور بگو يه توبه نامه بلندبالا بنويس و بگو همه وزرا زيرش را امضا بکنن تا من بتوانم دهان اينها را ببندم. وقتی تنها شديم به آقا گفتم تا حالا ديده ايد توی اين مملکت کسی به زبان خوش توبه نامه بنويسد!
آقا غش غش خنديدند!


چهارشنبه ۱۸ شهريور ماه ۸۳
عرض کردم نهصد ميليون دلار از صندوق ذخيره ارزی برداشت کردم و ريختم به همان حساب که فرموده بوديد در بانکهای انگليس. چند ميليون دلار آن را هم حواله کردم به حساب مجمع جهانی اهل بيت برای ساختن خانه آخرت در کانادا، آقا پرسيدند مگر ايرانيان کانادا مسجد ندارند؟ گفتم گويا کم دارند و از لحاظ روضه خوانی و مراسم ختم و شام غريبان در مضيقه هستند! آقا فرمودند بميرم برای غريبی ايرانی های کانادا! و پرسيدند گندش که درنيامده؟ گفتم چرا ولی شايعه پراکنده ام که کميته امداد نهصد ميليون برداشت کرده و دولت موقت هم يقه کميته امداد را گرفته، ضمنا رئيس و روسای کميته امداد پيغام فرستاده اند که به آقا بگوييد سهم ما يادشان نرود! آقا فرمودند نشد که يک لقمه حلال از گلوی ما پايين برود و اين سر خرها پيدايشان نشود و اضافه کردند دعوتشان کن و يک سور مفصل بده در ضمن سهم خودت را نيز بردار. گفتم خداوند عمر ولی مسلمين را دراز کند. آقا فرمودند هر که دلش با ماست خداوند هوايش را دارد. عرض کردم اصلا من فرقی بين مقام ولايت و ذات احديت نميبينم و اين شعر را خواندم.
ور پيش منی، چو بی منی، در يمنی گر در يمنی، چو با منی، پيش منی
من با تو چنينم ای نگار يمنی خود در عجبم که من توام يا تو منی


پنجشنبه ۱۹ شهريور ماه ۸۳
آقا فرمودند شنيده ايم که ايرانی ها ۹۰۰ ميليارد دلار ثروت دارند. فورا يک بيانيه صادر کن و بگو که اين ثروتها نامشروع است و مصادره شد. بی اختيار گفتم مثل اينکه مقام ولايت حالشان خوب نيست و اضافه کردم اين ايرانی ها در خارج‌ تشريف دارند! آقا فرمودند من خيال ميکردم . .. خب به دولتهای خارجی بگوييد اگر اموال ايرانی ها را مصادره کنند و به ما بدهند ما حاضريم نصف آن اموال را به آنها (دولتهای خارجی) بدهيم. عرض کردم کشورهای خارجی قانون دارند. آقا فرمودند ولی من شنيده ام که يک شرکت هايی وجود دارند که ميتوانند مال اشخاص را مصادره کنند!

گفتم شايد منظور مقام ولايت کالکشن ايجنسی است. و اين شرکتها در صورتی ميتوانند اين کار را بکنند که طرف به شرکتی يا موسسه بزرگی بدهکاری داشته باشد. آقا گفتند فورا با اين شرکتها تماس بگير و بگو که ايرانی های مقيم خارج به مقام ولايت خيلی بدهکارند! عرض کردم بدون دليل که نميشود. آقا گفتند يعنی اين شرکتها حرف ما را قبول ندارند و از مقام ولايت نيز مدرک ميخواهند!
گفتم بهتر است مقام شامخ ولايت کوتاه بيايند. آقا داد زدند ايرانی های مقيم خارج مال مرا خورده اند آن وقت کوتاه بيايم و در حالی که گلوی مرا با دست گرفتند فرياد کشيد اگر تو هم مثل من مالباخته بودی، کوتاه ميآمدی؟!
اگر کمک چند برادر جان بر کف نبود بعيد نبود زير دست آقا خفه شده بودم.

پايان



توجه:
استفاه از مطالب اطلاعات.نت با ذكر ماخذ آزاد می باشد

با خبرهای خود به خبررسانی اطلاعات.نت ياری رسانيد!  -  http://ettelaat.net/ -

Copyright © 1999-2017 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست