اطلاعات.نت
 

جمهوری اسلامی اصلاح می شود یا تسلیم؟


 ایران وایر، آیدا قجر:
شروع جریانات اصلاحات را در ایران برخی به دوم خرداد نسبت می‌دهند و برخی معتقدند که پیش از ۲ خرداد، تئوری‌های آن در مجلاتی چون ایران فردا و از جانب نوگرایان مذهبی و ملی مذهبیون، پا به عرصه سیاست ایران گذاشت. گروهی هم هستند که معتقدند اصلاح‌طلبی در ایران از همان زمان انقلاب ۵۷ همراه با نهضت آزادی، وجود داشت اما هرچه باشد، اصلاحات به عنوان جریانی سیاسی دوم خرداد ۱۳۷۶ با انتخاباتی که محمد خاتمی را روی کار آورد، از گفتمانی نظری به جریانی سیاسی تبدیل شد. اما حالا با گذشت ۲۰ سال از آن روز، بسیاری معتقدند که اصلاحات آن زمان به پایان رسیده است و برخی می‌گویند چرخ هنوز بر همان دنده می‌چرخد.

در میان چهره‌های سیاسی و تحلیل‌گران این عرصه برخی معتقدند که جریان اصلاحات با اهدافی که در آن زمان برای خود ترسیم کرده بود، سال‌هاست که تغییر ماهیت داده است. خصوصا بعد از وقایع ۱۳۸۸ و سپس، با روی کار آمدن حسن روحانی. این گروه معتقدند که در تحلیل اصلاحات ایران در دنیای امروز، بایستی میان اصلاح‌طلبان به تفکیک معتقد بود و گروهی دیگر همچنان اصلاحات را زیر پرچم محمد خاتمی می‌دانند و نه تندروی برای آن قائل‌اند و نه کندروی. به عقیده‌ آن‌ها اصلاحات با چهره‌هایی متفاوت همچنان به دنبال تغییراتی است که ساختار جمهوری اسلامی را تغییر ندهد بلکه با تغییراتی جزیی، نظام را اصلاح‌پذیر کند.

عمار ملکی، تحلیل‌گر سیاسی است که در گروه اول جای می‌گیرد. او معتقد به تفکیک میان اصلاح‌طلبان است و محمدجواد اکبرین، دیگر تحلیل‌گر سیاسی، می‌گوید که از نظر او ملاک دقیقی برای تفکیک اصلاح‌طلبان به تندروی یا کندروی وجود ندارد و البته همین رویکرد را در خصوص اصول‌گرایان دارد. اما تعریف امروز اصلاح‌طلبی چیست؟ اصلاح‌طلبان چه کسانی هستند؟ چه چیز را می‌خواهند اصلاح کنند؟ و آیا اصلا نظام جمهوری اسلامی قابلیت اصلاح دارد؟

عمار ملکی می‌گوید اصلاح‌طلبان زمانی که روی کار آمدند مطالباتی برای اصلاح نظام داشتند از جمله لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان، تغییر بخش‌هایی از قوانین عادی و پذیرش معاهداتی بین‌المللی مثل کنوانسیون‌های لغو شکنجه و رفع هرگونه تبعیض از زنان. در سال ۱۳۸۴ با کاندیداتوری مصطفی معین حتی تابوی تغییر قانون اساسی هم شکسته شد. در آن زمان اصلاح‌طلبان می‌گفتند در ایران به جای نظام ولایت‌ فقیه می‌توان نظام مشروطه ولایت فقیه داشت. اما امروز آن‌ها با اعتدالیون و حتی اصول‌گراها هم‌پیمان شده‌اند و دیگر خبری از مطالباتی نیست که در آن سال‌ها مطرح می‌کردند.

عمار ملکی معتقد است بعد از وقایع سال ۸۸ و رسیدن به سال ۱۳۹۲، اصلاح‌طلبی به استمرارطلبی تبدیل شد؛ یعنی استمرار نظام برای اصلاح طلبان مهم‌تر از اصلاح آن شد؛ شعارهای اصلا‌ح‌طلبانه مثل لغو نظارت استصوابی، حقوق زنان و تغییر در موانعی که قانون اساسی ایجاد می‌کرد حتی در گفتار سیاسی هم دیگر جایگاهی ندارد. شعارهای تغییرات امروز درباره حوزه‌هایی مثل فضای مجازی یا باز شدن برخی حوزه‌های اجتماعی مطرح می شود و نه عرصه سیاسی. هرچند به باور این تحلیل‌گر سیاسی، آن‌چه امروز از زبان حسن روحانی یا مسوولان نظام مبنی بر اعتراض به محدودیت‌های اجتماعی شنیده می‌شود، تنها نوعی گفتار درمانی است.

به عقیده ملکی جریان اصلاحات سال ۱۳۷۶ با رویکرد دموکراسی‌خواهی ضمن در نظر گرفتن حقوق بشر حرکت خود را آغاز کرد اما حالا که استمرارطلب شده‌اند بحث آن‌ها حکمرانی خوب است: دولت امروز به دنبال حکمرانی خوب است و دغدغه توسعه سیاسی ندارد. الگوی حکمرانی خوب یعنی چین و به معنای توسعه اقتصادی، بهبود رابطه با جهان، کاستن از فسادهای اداری و اقتصادی. این‌ مسایل نهایت هدف حکمرانی خوب است. هرچند متاسفانه در این زمینه هم پیشرفت جدی نداشته‌ایم چرا که این أمور هم با توسعه سیاسی پیوند دارد. اگر نخواهم بگویم جریان اصلاح‌طلبی دغدغه دموکراسی‌خواهی را کنار گذاشته باید بگویم آن را الویت چندم خود کرده است. امروز الویت این گفتمان، امنیت است.

اما تحول‌خواهان به عقیده این تحلیل‌گر سیاسی اگرچه در ابتدای این حرکت نزدیک به اصلاح‌طلبان بودند اما آن‌ها دغدغه حفظ نظام و تعلق خاطری به آن ندارند مثل نهضت آزادی در آن روزگار و ملی مذهبیون که ولایت فقیه را قبول نداشتد و قایل به تغییر قانون اساسی بودند: البته سرنگونی‌خواه هم نبودند که به هر قیمتی حاضر به رفتن این نظام باشند. آن‌ها مطالبه‌محور بودند و تغییراتی را برای اصلاح نظام می‌‌خواستند. به مرور زمان که اصلاح‌طلبی به استمرارطلبی تبدیل شد، بخشی از نیروهای تحول‌خواه به استمرارطلبان پیوستند و اولویت‌شان استمرار شد تا اصلاح. بخشی هم تحول‌خواه ماندند. مثلا نهضت آزادی به جریان استمرارطلبی پیوست. آن‌ها در این سال‌ها از کاندیداهای اصلاح‌طلبان، جریان برآمده از دل حاکمیت و استراتژی‌های انتخاباتی آنها بلاشرط حمایت کردند. به تعریف خودشان آن‌ها خندقی به دور نظام شدند که ناراضیانی که به دنبال تغییراتی ساختاری هستند، نتوانند به جریان تحول‌خواهی بپیوندند.

در شرایط موجود تحول‌خواهان، به عقیده این تحلیل‌گر سیاسی، تشکل یا جریان منسجمی نیستند بلکه تک‌افرادی هستند که مطالباتی چون لغو نظارت استصوابی و توسعه سیاسی و حقوق زنان یا آزادی‌های اجتماعی و لغو اعدام همچنان خواسته آن‌هاست و معتقدند که با اعتراضات مدنی و جنبش‌های اجتماعی بایستی به دنبال حقوق خود باشند. مثلا در داخل کشور افرادی مثل نسرین ستوده، نرگس محمدی، محمد ملکی، جعفر پناهی، محمد نوری‌زاد، طبرزدی، فعالان کارگری و معلمان. این جریان البته پایگاه و بروز اجتماعی دارد. مانند خرده‌ جنبش های اجتماعی مثل کمپین حجاب اختیاری: این گروه لزوما در ستیز با اصلاح‌طلبی نیستند و در صورت حمایت از اصلاحات، رویکردی انتقادی دارند اما به خاطر استمرار نظام، مطالبات و حقوق خود را تعطیل نمی‌کنند.

جریان اصلاح طلبی که همچنان در حکومت جمهوری اسلامی حضور دارند، تحول خواهی را آلترناتیو یا رقیب خود می‌دانند: حتی گاهی اصلاح‌طلبان بیش از آن‌که اصول‌گرایان را هدف انتقادها و حملات خود بدانند، تحول‌خواهان را هدف قرار می‌دهند. مثل زمانی‌که نسرین ستوده برای گرفتن حق وکالت خود تحصن کرده بود، یا حرکت‌های اجتماعی مثل چهارشنبه‌های سفید که از جانب استمرارطلبان مورد حملات زیادی قرار گرفتند.

به باور عمار ملکی وقتی اصلاح‌طلبی به استمرارطلبی رسیده است، یعنی نظام جمهوری اسلامی ظرفیت اصلاح ندارد. این تحلیل‌گر سیاسی تز شخصی دارد که معتقد است اگرچه این نظام نشان داده اصلاح نمی‌شود، اما تسلیم می‌شود. اصلاح از سر اختیار است و تسلیم از سر فشار. اصلاح با توصیه و انذار صورت میگیرد و تسلیم با تحمیل و فشار: جمهوری اسلامی نشان داده است که وقتی مورد فشار قرار گیرد تسلیم می‌شود. مثل پایان بحران گروگانگیری، خاتمه جنگ با عراق، نرمش قهرمانانه در بحران هسته‌ای، در حوزه داخلی هم بعد از فشار جنبش ۸۸ نظام به سلامت انتخابات ۹۲ و۹۶ و شمردن آرا تن داد و در آخرین نمونه هم می‌توان اعتصاب غذای مهدی کروبی را یادآور شد. خارج کردن ۱۰ مامور امنیتی از محل حصر، نیاز به ۷ سال زمان نداشت اگر قرار بر اصلاح بود اما نهایتا فشار نتیجه داد.

در مقابل، محمدجواد اکبرین باور دیگری دارد. او معتقد است که اصلاحات بدیلی‌ست برای انقلاب و از حداکثر ظرفیت سیاسی استفاده می‌کند تا به تدریج زمینه را برای سست‌ کردن هسته‌ قدرت آماده کند تا انتقال به دوره سیاسی مورد نظرش فراهم شود: از این جهت ما همچنان در امتداد اصلاحات دوم خرداد هستیم ولی با دشواری‌های بیشتر. چراکه اصلاحات و طرف مقابلش به یک اندازه تجربه کسب می‌کنند و دیوار دفاعی تازه‌ای می‌سازند. در این میان گاهی که اردوگاه اصلاح‌طلبی نیرو جذب می‌کند از اصول‌گرایان، شاید لازم باشد قدم‌هایش را آهسته‌تر بردارد تا آنها برسند؛ در عین حال نباید همراهان خودش را از پیشروی خسته کند. این قبض و بسط یعنی اصلاح‌طلبی یک ذاتِ آهنین ندارد و پیوسته باید متناسب با شرایط فهم و نقد شود. اصلاح‌طلبی اگر قرار است به پایان برسد حاصل تصمیم کسی نیست؛ اگر نظام آنقدر سرسختی به خرج دهد که تمام تلاش‌های اصلاح‌طلبانه بی‌خاصیت یا سرکوب شود، مطالبات متراکم خود به خود منفجر می‌شود و انقلاب یا فروپاشی اتفاق می‌افتد.

این تحلیل‌گر سیاسی اصلاح‌طلبان را تقسیم‌بندی نمی‌کند و معتقد است اگر منظور از اعتدال اصلاح و تغییر قوانین است، مقصود همان اصلاحات است وگرنه بازی‌ست با کلمات؛ مگر آنکه به دلیل مشکل نظام با تعبیر اصلاحات پشت نقاب اعتدال از خود محافظت کند: اصلاحات به نام و مرام محمد خاتمی و همراهان‌اش ثبت شده و کارکردی شبیه یک موسسه ثبت شده یا نام یک حزب دارد. به گمانم با این ملاحظات است که دو هفته پیش آقای خاتمی گفت اصلاحات رهبری‌پذریر نیست؛ یعنی حزب نیست بلکه یک جریان است.

این تحلیل‌گر تاکید دارد اصلاح‌طلبی دیگر پروژه نیست بلکه باید آن را پروسه‌ تعریف کرد: من همه جریانات معتقد به اصلاح و تغییر تدریجی را که با براندازی مسلحانه و حمله خارجی مرزبندی روشنی دارند، زیر چتر اصلاح‌طلبی می‌فهمم و نه زیر چتر خاتمی. خاتمی نماد است و نه چتر. چنان‌که همین ملی‌مذهبی‌ها در انتخابات ۸۴ از دکتر معین حمایت کردند و حتی برایش ستاد انتخاباتی تشکیل دادند؛ آیا آن‌ها زیر چتر معین بودند یا کاملا با او هم‌نظر بودند؟ معلوم است که نه. اما دکتر معین در ۸۴ یکی از نمادهای اصلاح‌طلبی بود.

به باور او هیچ نظام اقتدارگرایی در جهان اصلاح‌پذیر نیست چراکه اصولا قدرت میلی به اصلاح ندارد و تا مجبور نشود، تن نمی‌دهد. برای همین فرض اصلاح‌طلبی به دنبال اصلاح تدریجی نظام است و حتی اگر نخواهد و مقاومت کند به هر حال مسایلی تغییر خواهد کرد؛ یعنی نتیجه‌ای از پیش وجود ندارد. یا موفق می‌شود یا انفجار اجتماعی آن را ناکام می‌گذارد. نظیر آن‌چه در انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد.

اکبرین مهم‌ترین هدف اصلاح‌طلبی را محدود کردن دامن و دامنه شخص حقیقی و شخصیت حقوقی رهبری می‌داند که در ایجاد محدودیت برای وجه حقیقی رهبر جمهوری اسلامی از سال ۷۶ تابه‌حال، تنها در انتخابات ۱۳۸۴ ناموفق بوده است. چراکه به کسانی رای داده که مخالف میل شخص رهبری بوده‌اند و این خودش در مهار قدرت او تاثیر داشته است. به لحاظ حقوقی اما هنوز کار دارد و باید زمینه تغییر قانون اساسی را فراهم کند. در واقع به باور این تحلیل‌گر، جریان اصلاحات قرار است نظامی اقتدارگرا و اصلاح‌ناپذیر را اصلاح‌پذیر کند.


 news@ettelaat.net - http://ettelaat.net

توجه:استفاه از مطالب اطلاعات.نت با ذكر ماخذ آزاد می باشد!

Copyright © 1999-2017 Ettelaat.net All Rights Reserved
اطلاعات.نت
به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست