بازخوانی مقدّمه صديقی بر اصول حکومت آتن ارسطو

بنياد مطالعات ایران:


اندر بلاي سخت پديد آيد

فضل و بزرگواري و سالاري

دکتر غلامحسين صديقي از نوادر روزگار بود. درميان نسلي از دانشگاهيان ايران شهرتي اسطوره وار داشت. استاد ممتاز دانشگاه تهران بود و آوازه فضلش، و حکايات مربوط به دقت و وسواس علمي اش، همه گير. مي گفتند «بنيانگذار جامعه شناسي در ايران» است.

1 مي گفتند پُر مي داند و کم مي نويسد چون" کمال طلب " است.

2 مي گفتند فضل و خرد را، حتي نزد آنان که در صف مخالفان سياسي اش بودند،

3 قدر و ارج مي شناسد و نزدش «آفتي نبود بتر از ناشناخت.»

4 مي گفتند کار استادي خويش را سخت به جدّ مي گيرد آن چنان که در روزهاي وزارتش در کابينه دکتر مصدّق حتّي يک بار هم از جلسه درس غايب نشد.

5 مي گفتند با دوستان فروتن و با قدرتمندان بي پروا و درهمه حال مُبادي آداب است. مي گفتند ارسطو را صدرنشين مصطبه تفکّر مي داند و نه تنها جريان هاي نظري غرب را خوب مي شناسد بلکه تاريخ و ادب ايران و اسلام را هم نيک مي داند. بازخواني "مقدّمه" او بر ترجمه آقاي باستاني پاريزي از اصول حکومت آتن

6 آشکارا نشان مي دهد که هرآنچه درباره اش مي گفتند همه عين حقيقت بود، بي ذرّه اي اغراق. درواقع، به رغم آنکه او اغلب درآثارش، ازسر فروتني، اهميت نوشته ها و درس هايش را کم جلوه مي داد

،7 اما فاضلي بي بديل، اديبي ايران دوست، محقّقي به غايت تيزبين و نکته دان و ارسطوشناسي ممتاز بود. هدف من در اينجا بررسي همه آثار و انديشه هاي او نيست.

به کارنامه سياسي اوهم کاري ندارم. تنها مي خواهم با بازخواني "مقدّمه" اصول حکمت آتن جوانبي از سبک کار ستودني و انديشه هاي سياسي او را بررسي کنم. اين "مقدّمه" به راستي مصداق بارز اين قول بيهقي است که: «ببايد دانست که فضل هرچند پنهان دارند، آخر آشکار شود چون بوي مشک.»
8

* * *

تاريخ انديشه سياسي را مي توان، با اندکي اغماض، به دو نوع مکتب تقسيم پذير دانست. برخي سوداي نا کجا آباد در سردارند؛ کاستي هاي انسان را برنمي تابند؛ طالب بازسازي روح و روان انسان اند؛ حقيقت را يکي مي پندارند و رستگاري سياسي را در گروي آن مي دانند که اقليّتِ عالم به اين حقيقت بايد قدرت مطلق را درکف گيرد. دراين مکتب، حُکّام قيّم و چوپان مردم اند. نزد آنها فرد نه غايت سياست که ابزار آن است. شهروند مطلوب هم کسي است که سوداها و خواست هاي فردي را يکسره فداي مصالح جمعي کند.9

جمهور افلاطون را نخستين تجلّي صيقل يافته اين مکتب دانسته اند و نه تنها گرته اي از حکومت مطلق مذهبي، بلکه شجره همه حکومت هاي توتاليتر سده بيستم را نيز در همانجا سراغ کرده اند.

10

برخي ديگر، نه جامعه اي کامل که حکومتي مطلوب و ميّسر مي طلبند. "انسان کامل" را تخيّلي بيش نمي دانند و بازسازي روح انسان را گره برباد زدن مي شمرند. نزد آنها حقيقت يکي نيست و انسان ها نه ابزار که هدف سياست اند. دولت مطلوب هم نه قيّم که خادم شهروندان است. دراين مکتب، معضل اساسي انديشه سياسي يافتن توازني ميان خواست هاي فردي و مصالح جمعي است. عدالت سياسي و اجتماعي هم تنها از طريق حکومت قانون يافتني است. ارسطو را از نخستين مناديان اين مکتب دانسته اند. "مقدّمه" دکتر صديقي نه تنها وصفي درخشان از اجزاء انديشه ارسطو است، بلکه در عين حال نشان مي دهد که انديشه هاي سياسي وي، دست کم آن چنان که در "مقدّمه" رخ نموده، ترکيبي است ازهمين سنّت ارسطويي، اجزايي از روش شناسي اثبات گرايي و اصول انديشه دمکراتيک عصر تجدد.

نخستين نکته اي که درمورد "مقدّمه" جلب توجه مي کند زمان نگارش آن است. اصول حکومت آتن اوّل بار در سال 1342، به همّت مرکز مطالعات و تحقيقات اجتماعي، که درآن زمان دکتر صديقي رياستش را به عهده داشت، به چاپ رسيد. چاپ دوّم آن در سال 1358 صورت گرفت. اگر اين واقعيت را به ياد آوريم که اصول حکومت آتن شرحي است در فضايل و ريشه هاي تاريخي حکومت يکسره عرفي آتن و سرشت قانون اساسي بيش و کم دمکراتيک آن، آيا مي توان گمان برد که دکتر صديقي، که به سختي دست به قلم مي بُرد، صرفاً از سر تصادف، درآن زمان نگارش چنين مقدّمه اي را تقبّل کرد؟

مي گويند باز انديشي درآثار قدمايي چون افلاطون و ارسطو درست در لحظات بحران اجتماعي ضرورت پيدا مي کند.

11 ايران هم در سال 1342 و هم در 1358 دوره هايي سخت بحراني را پشت سر مي گذاشت. ازسويي، الهيات عَلَم چيرگي برسياست را برافراشته بود و، از سويي ديگر، ايدئولوژي هاي مطلق انديش جانشين تفکر مي شد و اقتدار فردي پايه هاي قدرت قانون را تضعيف مي کرد. آيا نبايد "مقدّمه" را نوعي هشدار سياسي يا مداخله زيرکانه دربحث تاريخي اي دانست که درآن زمان درايران آغاز شده بود؟ گرچه مي دانيم که دکترصديقي درمورد همه رخدادهاي زمان خود يادداشت هايي دقيق مي نوشت

12و لاجرم ارزيابي دقيق نيّات سياسي او در نوشتن اين "مقدّمه" تنها زماني شدني است که اين گنجينه سخت مهم به چاپ سپرده شود، ولي آيا نمي توان گمان برد که او مي خواست با بازخواني ارسطو درسال 1342، نداي اعتدال سردهد و به تأسّي از "معلّم اوّل"، عقل سليم ونقّاد راجانشين انديشه هاي استبدادي، تعبّدي و افراطي کند؟

آيا همانطور که جريان 15 خرداد پيش پرده انقلاب اسلامي بود، بازخواني دکتر صديقي از ارسطو هم پيش درآمد مواضع دليرانه او در اوج تحوّلات انقلابي نبود؟

آيا وقتي از سويي مي گفت «ارسطو قانون اساسي را براي تأمين آزادي مي داند نه تحديد آن و تغيير مکرّر قانون را زيان بخش مي خواند»، (ص که)* و مي افزود که «قدرت را تا ممکن است بايد به قانون سپرد نه به افراد»، (ص کز) و از سويي ديگر هشدار مي داد که «علم سياست نزد ارسطو اساسي تر ازعلم اخلاق است»، (ص يب) اوضاع زمان و دوقطب سياسي قدرتمند آن روزگار، يعني قدَر قَدرتي فردي و مکتبي، را مراد نداشت؟

در همان چند صفحه نخست، نکته مهم ديگري نيز جلب توجه مي کند. اگر به نماي صفحه دوّم مقاله نظري بيفکنيم، مي بينيم که از هفت سطر متن نسبتاً درشت و 17 سطر يادداشت نسبتاً ريز تشکيل شده. کلّ "مقدّمه" هم ترکيبي است از حدود 380 سطر متن و 320 سطر يادداشت. اين ترکيب، به گمان من، هم بنيادي معرفت شناختي دارد و هم نشانه اي است از سبک کار ويژه دکترصديقي. نزد او نه تنها به راستي «از حديث حديث شکفد»

13، بلکه ترکيب تصويري صفحه، و رابطه متن و حاشيه، به ظاهر تأکيدي است براين باورکه آنچه راوي دراين "مقدّمه"، و راويان منقول در يادداشت ها، نوشته اند، جملگي حاشيه اي است برارسطوکه تأليفاتش «بيشتر اززاده هاي فکرهرمتفکّر داناي تيزبينِ ژرف انديشي برعقل و ذهن بشر حکمفرما بوده است.» (ص ط).

نکته مهم ديگر اين حواشي را در مضمونشان سراغ بايد کرد. دکتر يحيي مهدوي، در مقدّمه اي که بر کتاب جنبش هاي ديني ايراني در قرن دوّم و سوّم هجري دکتر صديقي نوشته، به اين نکته اشاره کرده که «دکتر صديقي رفت و از خود انبوهي شگفت انگيز يادداشت-مخصوصاً راجع به مسائل فرهنگي و اجتماعي ايران- به جا گذاشت.

»14 ثمره و نشان آن يادداشت هاي انبوه را در همين حاشيه هاي پُربار مي توان يافت. گاه، نزد برخي از اهل تحقيق ايراني و فرنگي، يادداشت هاي متن نوعي سياهي لشکر فکري اند، بيشتر به کار فضل فروشي به خواننده يا ارعاب و تخطئه رقيب مي آيند و ربطي چندان به موضوع بحث و روايت ندارند. امّا حاشيه هاي دکتر صديقي در "مقدّمه" جزيي اساسي و اجتناب ناپذير از اسطقس روايت اند و شجره و تطوّر واژه ها و مفاهيم گونه گون ارسطويي رادر « کتاب هاي دوره اسلامي» (ص ي) باز مي جويند. در واقع، از لحاظ سبک، نکته جالب ديگر روايت متن و حواشي "مقدّمه" ايجاز آنست. درغرب، « اقتصادکلام و انديشه » را يکي از شرايط مقدماتي تفکّر و روايت علمي دانسته اند. همزمان با تجدّد بود که طمطراق و تفصيل و اطناب کلام رايج در متون قرون وسطي جاي خود را به ايجاز و سادگي روايي داد. "مقدّمه" دکتر صديقي مصداق بارز و نوعي سرمشق ايجاز علمي و اقتصاد کلامي است. گمان نکنم درآن کلمه اي را بتوان زايد شمرد و بود و نبودش در متن را علي السويه دانست.

با استفاده از همين ايجاز، دکتر صديقي در نوشته اي کمتر از 27 صفحه، مدخلي سخت دقيق و پُربار بر انديشه هاي سياسي ارسطو تدوين کرده است. درعين حال، از ميان انبوه آراء ارسطو، تأکيد را بيشتر بر نکاتي گذاشته که به مسائل تاريخي آن روز ايران ربطي مستقيم پيدا مي کرد.

به گمان دکتر صديقي يکي از وجوه اساسي تمايز ميان ارسطو و افلاطون، نظرات گونه گونشان در باره رابطه سياست و اخلاق بود. اين اختلافات دو محور عمده داشت: يکي ريشه شناسي اخلاق و ديگري رابطه سياست و اخلاق. بنياد اين اختلافات، برداشت متفاوت ارسطو و افلاطون از حقيقت بود.

به عبارت دقيق تر، «مخالفت ارسطو با استاد مبني بر مخالفت اصولي او با نظريه مُثُل و حکومت افلاطون است.» (ص يا) حاصل اجتناب ناپذير نظريه مُثُل افلاطون تقسيم جامعه به اقليتي فيلسوف منش و مستحق حکمراني و اکثريتي در بند شهوات جسماني و نيازمند قيّم و حکمبُرداري است. تنها فلاسفه اند که مرارت دست يافتن به عالم مُثُل را برخود هموار مي کنند و به اعتبار همين تقوا و معرفت، حق حکمفرمايي مي يابند و در مدينه فاضله شان اخلاق همواره بر سياست رجحان دارد.

درمقابل عالم مُثُل افلاطوني، ارسطو، به گفته دکتر صديقي "روش تاريخي" را به کار مي گرفت و «بدون پيروي از مذهب جزمي» به « آثارو احوال اقوام » توجه داشت (ص کو) و « اموراخلاقي را قابل دقّت وصراحت وقطعيت رياضيات » نمي دانست.

(ص ي) به سخن ديگر، ارسطو «فضيلت را برخلاف افلاطون ثابت نمي داند ومعتقد است که اخلاق وسياست مبتني برحکم هايي است که از وجدان مردان با فضيلت، يعني آنان که عقل را راهنمون و رهبر خويش کرده اند ناشي مي شود.» (ص پا) به همين خاطر، برخلاف سقراط و افلاطون که "اخلاقيات را بر سياست " ترجيح مي دادند و «امور سياسي و اجتماعي را بر علم اخلاق قايم و پايدار مي دانستند.» (ص يب)، ارسطو سياست را مقدم بر همه امور مي داند و به علاوه «در مسأله رابطه فرد با جامعه و حدود قدرت دولت بيش از افلاطون معتقد به حقوق فرد است.»

(ص يب) درواقع، ارسطو، آن چنان که دکتر صديقي به تأکيد مي نويسد، به نوعي کثرت گرايي اخلاقي باور داشت. مي گفت «راي افلاطون . . . راجع به خير» درست نيست و در عوض استدلال مي کرد که رأي مردم درباره اخلاق «مختلف است و خير، مانند وجوه فعاليت انساني، تنوّع پيدا مي کند.» (ص يا) دکترصديقي نيک مي دانست که اين «راي در حدّ و مقام خود، چنانکه پوشيده نيست، از نظرعلم جديد اعتبارو وزني دارد.»(ص يا) گويا اومي دانست که اساس دمکراسي، و پادزهر توتاليتاريسم، همين باور به کثرت حقيقت و تنوّع اخلاق است. شالوده کثرت گرايي سياسي همين کثرت گرايي اخلاقي است و شالوده انواع حکومت هاي مطلق مذهبي، باور متقن به احکام اخلاقي الهي ابدي و ازلي. 15

ارسطو تنها در زمينه عالم مُثُل با افلاطون اختلاف نداشت. نوع حکومتي که در طلبش بود نيز با جمهور ناکجا آبادي افلاطون، که زير نگين فيلسوف شاه جاي داشت، تفاوت هايي اساسي پيدا مي کرد. دکترصديقي، در حالي که به ظاهر گوشه چشمي به مارکسيت هاي زمان داشت، معتقد بود که از نظر ارسطو، دولت، برخلاف آنچه ديگران گفته اند، پديده اي عارضي و تاريخي نيست. به عبارت ديگر، انسان بدون وجود دولت تصور پذير نيست. ميگفت «ارسطو. . . معتقد است که آدمي فقط در جامعه مي تواند استعدادات و قواي خود را به ظهور و عمل رساند . . . دولت در نظر وي محصول تقليد و مواضعات و زد وبندهاي سياسي نيست بلکه ثمره و نتيجه طبيعي زندگي و نيازمندي هاي اجتماعي است.» (ص کد) رسالت اين دولت نه تحقق کمال فلسفي است، نه اجراي اراده الهي. در عوض ارسطو «براي هرحکومت که بتواند دو اصل نظم و آزادي نسبي را محفوظ و ملحوظ دارد و با حاجت هاي زماني و مکاني اجتماع سازگار باشد ارزش قايل» بود. (ص که)

درميان انواع حکومت، ارسطو حکومت شاهي را، بالقوّه، بهترين و بدترين انواع حکومت ها مي دانست. مي گفت زماني بهترين نوع حکومت است که «درآن قدرت از جانب يک تن . . . به نفع همگان» به کار مي رود. (ص که) درعين حال مي گفت اين نوع حکومت ها " ديرياب " اند و نظام شاهي اغلب به "جبّاري" مي گرود. بالمآل بهترين حکومت را «حکومت طبقه متوسط» مي دانست که درآن «همه مردان آزاد شرکت مي جويند وطبقات متوسّط درآن صاحب نفوذ و موجب حفظ اعتدال ميان وضيع و شريف اند و هرکس به نوبه خود فرمانده و فرمانبردار است.»

(ص کو) حکومت طبقه متوسط بيش از هرچيز حکومت قانون است. به گفته ارسطو، «قانون حاکم و دادرسان و حاکمان خادمان قوانين اند. . . او مي گويد فرد فردِ مردم ممکن است نالايق و اشتباه کار باشند. اما جمع مردم به هرحال از حيث نيروي جسمي و عقلي و قوّت تميز بر فرد فرد برتري دارند.» (ص کز) درعين حال، در حکومت طبقه متوسّط «از افراط و تفريط ميان اشراف و زيردستان» (ص ل) خبري نيست. برابري مطلق هم محلّي از اعراب ندارد چرا که «در رعايت برابري هم بايد هنر و شايستگي افراد ملحوظ باشد. چه برابر داشتن لايق و نالايق محروم کردن مردم لايق است و اين خود ايجاد نوعي نابرابري است.»

(ص ل) روايت دکتر صديقي دراين باب، و نظراتش در دفاع از مالکيت خصوصي (ص له) همه شباهتي تام به آراي برخي از فصيح ترين نظريه پردازان مدافع نظام دمکراسي پارلماني دارد.16

در واقع، رعايت همين نوع عدالت وحکومت قانون را ارسطو تنها راه جلوگيري از انقلاب مي داند. دکتر صديقي تأکيد دارد که ارسطو «نشر عدالت را درجلوگيري ازانقلاب بسيار مؤثر مي داند. . . راه رفع انقلاب را بايد پيش از وقوع، با فکر و مطالعه و تدبير جست و دانست که علل انقلابات هيچ گاه خُرد و حقير نيستند هرچند بهانه انقلابات ممکن است حقير و ناچيز باشند.»

(ص لا) گرچه دکتر صديقي اين عبارات را در سال 1342 از قول ارسطو نوشت، امّا مطالبي که در ارديبهشت 1340 در ميتينگ جبهه ملي در جلاليه مطرح کرد،17 گفته هايش در زندان در نوروز سال 1342 (18) مخالفتش با بازداشت آيت الله خميني در خرداد 1342 و بالاخره آنچه گويا درسال 1357 در جريان تشکيل مذاکرات مربوط به کابينه به شاه گفت 19همه ريشه در اين نقطه نظر اساسي ارسطو دارند.

اگر اجزاء گوناگون روايت دکتر صديقي از انديشه سياسي ارسطو را کنار هم بگذاريم، به گمان من، تصويري سخت شبيه حکومت دمکراتيک قانون مي يابيم. از اين بابت مي توان گفت که قرائت او از ارسطو يکسره متفاوت از برداشت آن دسته از متفکّران عالم اسلام است که پيش از او از ارسطو تأثير پذيرفته اند. آنان جملگي ارسطو را در خدمت اثبات احکام اسلامي مي گرفتند، امّا دکترصديقي، گرچه درخلوتِ اعتقادات مذهبي خويش، مسلماني مؤمن بود،21 از ارسطو روايتي يکسره عرفي مراد مي کرد.

انگار خود او نيز به اين تفاوت واقف بود، چون در يکي از يادداشت هاي "مقدّمه" مي نويسد: «طماس اکويني (1226-1274م) ايتاليايي و دانته دانشمند و شاعر ايتاليائي (-1321 1265م) در مذهب سياسي از پيروان [ارسطو]يند و در فرهنگ اسلامي جماعتي از صاحب نظران و متفکران مانند کندي و فارابي و عامري و مسکويه و ابن سينا و ابن رشد و نصيرالدين طوسي و جلال الدين دواني در حکمت عملي از او متاثرند.» ص له) بي گمان دکتر صديقي، مانند طماس اکويني، در "مذهب سياسي" پيرو ارسطو بود.

البته اين پيروي به هيچ روي به آن معني نبود که از ارسطو بتي عاري از عيب بسازد. برعکس، يکي از علل ارجمندي کار ارسطو را احترازش از « مطلق پسندي و خيال پردازي هاي حوزه علمي افلاطون» (ص يج) مي دانست و در اين زمينه ارسطو را سرمشق کار خود قرار داد و ايراداتي مهم بر "حکيم مطلق" و "معلم اوّل" وارد دانست. اين ايرادات هم در عرصه روش شناسي اند، هم در سطح آراي سياسي. از سويي، دکتر صديقي، که گويا همواره گوشه چشمي به عقايد اثبات گرايي (positivism) داشت،22 احکام هنجاري را يکسره از احکام وصفي متمايز و مجزّا مي دانست ومي خواست.

يادداشت هايي که او خود در جايي ديگر در وصف رخدادهاي روزهاي 28 و 29 مرداد به قلم آورده نمونه حيرت آوري است از نحوه کاربرد زبان صرفاً وصفي. با آنکه دکتر صديقي ارادتي خاص به دکتر مصدق داشت، و به رغم آنکه پس از کودتاي 28 مرداد به زندان افتاد، لحن يادداشت هايش دراين باب لحن جرّاحي را مي ماند که فارغ از هرگونه هيجان، واقعيت حال مريضي را به زباني دقيق وموشکاف بيان مي کند.23 در"مقدّمه" هم تاکيد دارد که داوري هاي ارزشي را نبايد با مشاهدات عيني مخلوط کرد و از همين زاويه بر ارسطو ايراد مي گيرد که «گاه مطالعه او . . . از صورت عيني و خبري بيرون آمده نتيجه اش به قاعده گذاري و دستور دهي و صدور حکم هاي ارزشي و تکليفي رسيده است.» (ص کط)

به علاوه، به زعم دکتر صديقي، تأليفات ارسطو در « اجتماعيات . . . خالي ازنقايص نيست.» (ص کد) دراين مورد وي ارسطو را هم به خاطر بي اطلاعي اش از تاريخ و تحوّلات « تشکيل شاهنشاهي ايران» (ص له) مي نکوهد و هم از اين لحاظ که او به «فرضيه هايي موهومي چون مقابل هم قرار دادن يوناني و غير يوناني، پست شمردن جمعي از مردم، . . . تقسيم نوع بشر به دو دسته آزاد و بنده، و برحق دانستن اصل بردگي. . . و قول به عدم تساوي زن و مرد و پست شمردن زنان و عدم عنايت کامل به حقوق آنان» باور داشت. (ص له)

شايد بتوان همين روش دکتر صديقي را سرمشق قرارداد و گفت ايرادي هم بر "مقدّمه" درخشان ايشان وارد است. به رغم استقصايي که رسم کارش بود، و به رغم آنکه مثلاً در مقدمه قراضه طبيعيات منسوب به ابن سينا،24 به تفصيل نشان مي دهد که شايد آن کتاب در اساس کار ابوعلي سينا نبوده، اما در مقدمه اصول حکومت آتن به نکته نسبتاً مهمي درباب چند و چون تأليف اين کتاب اشاره نمي کند. از همان زماني که درسال 1891 نسخه ناياب متن اصلي اصول حکومت آتن يافته شد، برخي از محقّقان برآن بودند که شايد اين نوشته کار ارسطو نيست و از سوي يکي از شاگردان او فراهم آمده است.25 به هرحال "مقدمه" دکتر صديقي بيش از هرچيز مدخلي است پُربار بر انديشه هاي ارسطو و چنين نقصان ناچيزي از ارج و اعتبارش هيچ نمي کاهد. به علاوه، آنچه که بيهقي درباب استاد خود گفته بود به راستي درباره استاد نسل ما دکتر صديقي هم صدق مي کند که «مردي بزرگ بود اين استاد» و بايد قلم ها را لختي بر وي بگريانيم. هفتم دسامبر 1997 ----------------------------------------------------------------------------------------
*هرجا درمتن به شماره صفحه اي اشاره شده مراد صفحات "مقدّمه" کتاب اصول حکومت آتن است.

يادداشت ها:

1. براي سخنراني دکتر صديقي در مراسم بزرگداشت ارتقاء او به مقام استادي ممتاز در هجدهم بهمن 1352، ن. ک. به : صديقي، دکتر غلام حسين. «بزرگداشت بنيانگذار جامعه شناسي درايران،» نامه علوم اجتماعي، شماره 4، تيرماه 1353، ص 3-6.

2. يحيي مهدوي، «پيشگفتار» در غلامحسين صديقي، جنبش هاي ديني ايراني در قرن هاي دوّم و سوّم هجري، تهران، 1372، ص دوازده.

3. براي مثال، دکتر صديقي گويا درباره تقي زاده گفته بود: « از زمان خواجه نصيرالدين طوسي، يا به تحقيق دراين دو سه قرن اخير به وسعت معلومات مرحوم تقي زاده کسي درايران به عرصه وجود نيامده است.» ن. ک. به: علي اصغر سعيدي، «ساعتي با استاد،» در يادنامه دکتر غلامحسين صديقي: فرزانه ايران زمين، گرد آوري دکتر پرويز ورجاوند، تهران، 1372، ص 281. در جايي ديگر، دکتر صديقي گفته بود، «بزرگ ترين عيب ما (ايراني ها) بي انصافي است. بي انصافي در داوري درباره ديگران،» همان، ص 312. امّا دکتر صديقي خود به غايت منصف بود.

4. عين عبارت را دکتر صديقي در نوشته اي به نام « خسن و خسين هر سه دختران معاويه: پاسخي به روزنامه جمهوري اسلامي» آمده است همان، ص 181.

5. براي بحث جالبي در باره چگونگي شکل گرفتن مرکز مطالعات و تحقيقات اجتماعي، و سلوک استادي دکتر صديقي، ن. ک. به: «گفتگو با دکتر احسان نراقي،» کلک، شماره 71-72، بهمن 1374، ص 499-569.

6. ارسطو، اصول حکومت آتن، ترجمه و تحشيه باستاني پاريزي. مقدمه دکتر غلام حسين صديقي، تهران، 1358.

7. به عنوان نمونه ن. ک. به: دکتر صديقي، نامه علوم اجتماعي، تير1353، ص 3-6.

8. خواجه ابوالفضل بيهقي، تاريخ بيهقي، تصحيح دکتر علي اکبر فياض، مشهد، 1356، ص 265.

9. براي بحث درخشاني دراين باب، ن. ک. به:

Sheldon Wolin, Politics and Vision, Boston, 1960. PP. 34-51.

براي بحث مهم ديگري دراين زمينه، ن. ک. به:

Isaiah Berlin, The Crooked Timber of Humanity, ed. by Henry Hardy, New York, 1991 PP.1-48.

10. مهم ترين بحث دراين زمينه از سوي پوپر طرح شد. ن. ک. به:

Karl Popper, The Open Society and Its Enemy, Vol. I, New York,1979.

11. ن. ک. به:

Leo Strauss, The City and Man, Chicago, 1978, PP. 1-13.

12. داريوش آشوري، «صديقي مرد اخلاق، مرد علم، مردسياست،» در يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، ص 251-57.

13. بيهقي، همان، ص 170.

14. مهدوي، همان، ص يازده.

15. براي بحثي دراين باره، ن. ک. به:

Berlin, op. cit., pp. 49-90 و نيز: Richard Rorty, Contingency, Irony and Solidarity, New York, 1980, PP.3-96.

16. براي مثال، جيمز مَديسن (Madison) يکي از اين مدافعان است. براي نظراتش، ن. ک. به:

James Madison, "Federalist Paper 10," Federalist Papers, New York, 1948.

17. يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، ص 157-163.

18. همان، ص 264.

19. همان، ص 220. درمورد مخالفت دکتر صديقي با بازداشت آيت الله خميني در خرداد 1342، ن. ک. به: همان، ص 181.

21. شواهد دراين باب فراوان اند، مثلاً همان، ص 177-83.

22. آقاي يحيي مهدوي که از قديمي ترين و نزديک ترين دوستان دکتر صديقي بود، دراين زمينه، به قيد احتياط فراوان مي نويسد: « تا آنجا که گاهي از فحواي کلامش چنان استنباط مي شد که با تحصّليان و اصحاب مذهب اصالت علم چندان بي ميانه نيست.» ن. ک. به: مهدوي، همان، ص دوازده.
آقاي داريوش آشوري در اين باب باقاطعيت بيشتري مي نويسند: «صديقي درعلم پوزيتيويست بود.» يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، ص 251.

23. «کودتاي 28 مرداد به روايت دکتر صديقي،» در يادنامه دکتر غلامحسين صديقي، ص 119-141.

24. اين مقدّمه خود آيتي است ديگر از دقّت و وسعت اطلاعات دکتر صديقي و او آن را «به فرّخي و پيروزي در روز دوشنبه بيست و چهارم اسفند ماه . . . در زندان لشکر دو زرهي حومه تهران» به پايان رساند. غلام حسين صديقي، "مقدّمه" در قراضه طبيعيات منسوب به شيخ رئيس ابوعلي سينا، تهران، 1332، ص 9.

25. براي شرح مفصل اين مبحث، ن. ک. به:

Aristotle, The Athenian Constitution, tr. by R. J. Rhodes, New York1986. PP.9-372.


Author:


Abbas Milani



Copyright © 1999-2013 Ettelaat Network, All Rights Reserved Webmaster
 اطلاعات .نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست اطلاعات.نت هيچ مسئوليتی در باره محتوای مقالات نداشته و مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن ميباشد نظر نویسندگان مقالات در اين سايت می تواند مغایر با موضع اطلاعات.نت باشد مولف اين سايت مطلقا براي كار خود كه هدف ميهني و آموزشي دارد نه در گذشته، نه در حال حاضر و نه در آينده كمك مالي هيچكس، هيچ سازمان و هيچ دولتي را نمي پذيرد. خدمت به ميهن ، هموطنان، همتباران و همزبانان لذتي دارد مافوق همه لذتها، مخصوصا اگر بدون دستمزد و كمك مالي انجام گيرد