روزگار تلخ بنزین فروش های لب جاده های خوزستان

ماهرخ غلامحسین‌پور
ایران‌وایر
ساعت های متوالی آن جا می ایستند؛ بی توجه به کشاکش گرما و هُرم داغی که از قیر جاده به هوا بلند می شود و به صورت شان می خورد.

بنزین فروش های سیار و دست‏فروش از جاده های بندرعباس تا کمربندی کرمانشاه، از سه راهی رامهرمز تا انتهای کمربندی بهبهان به گچساران با حلب های یک تا ٢٠ لیتری بنزین ایستاده اند لب جاده تا بنزین‎شان را به ماشین های ره‎گذر بفروشند.

از تیرماه سال ١٣٨٦ و با شروع سهمیه بندی بنزین در ایران، فروشندگی سیار بنزین در استان های کرمانشاه، ایلام، خوزستان، بوشهر و هرمزگان، به ویژه در جاده های هرمزگان و خوزستان به یک فرصت شغلی برای افراد ناچار و بی‎کار حاشیه شهرها تبدیل شد.

«حمید خلفی» یکی از این انبوه جوانانی است که به ناچار وارد این شغل شده است. وقتی دویدن های «حمید خلفی»، جوانی که زندگی اش با نفت و گاز و آتش، حوالی میدان نفتی «ماماتین» در روستای «گنبد لران» گره خورده، برای رهایی از بی‎کاری نتیجه نداد، چند دبه بنزین برداشت و ده کیلومتر آن ورتر خانه اش، در گرمای ویران‎گر دم ظهر، کنار جاده ایستاد و شروع کرد به فروش بنزین به ماشین های عبوری.

او بنزین را از تاکسی دارهایی می خرد که مازاد بر نیازشان بنزین دارند. هر لیتر را می خرد ٧٠ تومان و می فروشد هزار تومان. گاهی روزی ٥٠ و گاهی هم تا ٧٠ هزار تومان درآمد دارد.

حمید با لیف و شاخه های خشکیده نخل، یک سایه بان وسط جاده بر پا کرده است تا محل کسبش باشد اما می گوید از روزهای آخر اسفند تا انتهای شهریور برای هر یک ساعتی که لب جاده می ایستد، از خدا طلب مرگ می کند. می گوید نانی که در می آورد، نان نیست، آلوده به زجر است.

حمید فارغ التحصیل کارشناسی حقوق از دانشگاه آزاد رامهرمز است و ماهانه بین یک میلیون و ٥٠٠ تا یک میلیون و ٧٠ هزار تومان برای خانواده هفت نفره اش درآمد دارد.

او در روستایی به دنیا آمده که به خاطر وجود «تشکوه» و شعله های آتش ناشی از گازهای طبیعی که در دل تپه هایش همیشه و هر فصل سال در حال سوختن و درخشش است، جزو جاذبه های گردش‏گردی خوزستان محسوب می شود؛ روستایی که نخستین چاه نیمه تمام نفت خاورمیانه توسط کمپانی های انگلیسی در آن جا حفر شد و مردم بسیار فقیر و درمانده ای دارد.

«عادل» هم مثل حمید است اما سر جاده نمی ایستد. او روزی ١٢ ساعت سر چهار راه «زمین‎ها» در سربندر بنزین می فروشد. چهره جذاب و مردانه ای دارد، پوستش زیر آفتاب داغ سربندر سوخته و برنزه شده و خستگی از تمام خطوط چهره اش مشهود است.

می­گوید از ساعت هفت صبح تا یک بعد از ظهر بساط بنزین خود را پهن می کند، دو ساعت سر ظهر برای استراحت به خانه اش می رود و ساعت سه باز هم برمی گردد و تا ١١ یا حتی ١٢ شب آن جا یک بند سر پا می ایستد. پنج شنبه و جمعه شب ها بیش تر می ماند چون روز گذر مسافرها است. همه اهالی چهار راه زمین ها عادل را می شناسند. او جلوی زمین فوتبال خاکی که محل تمرین بچه های همان حوالی است، همیشه حاضر است. شش سال پیش، وقتی شروع کارش را شروع کرد، ٣٦ ساله بود و حالا ٤٣ سال دارد. او با درآمد فروش بنزین، سه فرزندش و همسرش را نان می دهد.

عادل تا قبل از شروع این کار فقط یک کپر داشته است؛ سقف نامطمئنی که با کوچک ترین باد و بارانی فرو می ریخت و چکه می کرد. حالا بعد از این شش سال، توانسته است یک اتاق بلوکی ٤٠ متری برای خانواده پنج نفره اش سر پا کند. او با درآمد حاصل از بنزین فروشی سیار، یک گاری موتوری هم خریده و بنزین هایش را با آن جا به جا می کند. درآمد عادل از روزی ٤٠ هزار تومان فراتر نمی رود.

اغلب مشتری های عادل، موتورهای عبوری و مسافرها هستند. می گوید آن اوایل مامورها خیلی اذیتش می کردند اما مدت ها است کم تر از گذشته کاری به کارشان دارند: «می آمدند سراغ‏مان و باج سبیل می خواستند. همین اجراییات و ماموران شهرداری ها. الان کم تر گیر می دهند. گاهی اجراییات شهرداری سراغ‏مان می آید اما هر جور شده، ماجرا را حل می کنیم.»

عادل می گوید حتی شده که بنزین را لیتری ٩٢٠ تومان خریده و هزار فروخته است. او روزانه بین ١٥٠ تا ٣٠٠ لیتر، بسته به میزان عبور و مرور مردم، بنزین می فروشد.

«خلیفه» کارگر یک پمپ بنزین است؛ دو کیلومتر بالاتر از جایی که عادل می ایستد. می گوید آن ها دروغ می گویند، ناخالصی قاطی بنزین می کنند و مردم محلی از آن ها خرید نمی کنند. فروش آن ها فقط از محل مسافرهای گذری است.

عادل اما انکار می کند: «این جا یک محله کوچک است. من شش سال است این جا کاسبی می کنم. خیال کنید فقط یک بار این کار را کرده باشم. مردم من را رسوا می کنند.»

او البته انکار نمی کند که بعضی از همکارانش که به طور موقت به این جریان نگاه می کنند و شغل دائم آن ها نیست، از شرکت های پتروشیمی مواد اولیه ارزان می خرند و با بنزین مخلوط می کنند تا حجم آن را بالا ببرند.

خلیفه گلایه دیگری دارد: «آن ها ترفند دیگری هم دارند؛ حلب های نیمه خالی را توی دست و بال‎شان نگه می دارند و تا راننده حواسش نیست یا در حال باز کردن در باک است، حلب پر و پیمان را با حلب نصف و نیمه عوض می کنند و این جوری با هر بار فروش، چند لیتر بیش تر سود می برند. اوایل برای پمب بنزین ها تهدید محسوب می شدند و کار ما کساد بود، چون مردم فقط به بنزین فروش های سیار هجوم می آوردند؛ به خصوص در فصل گرما و وقتی صف های پمب بنزین طولانی بود اما حالا مردم محلی اعتمادی به آن ها ندارند.»

او بنزین فروش های سیار را افراد سودجویی می داند که بعد از گرانی بنزین، جان مردم را به مخاطره می اندازند: « هیچ وسیله مطمئنی برای پر کردن باک بنزین ندارند و احتمال نشتی آن وجود دارد. این کار آن ها اصولی و ایمن نیست.»

خلیفه به تغذیه ماشین های گازسوز توسط کپسول های گاز فروشندگان سیار هم اشاره می کند: «آن ها برای ماشین هایی که نیاز به "سی ان جی" دارند، کپسول عرضه می کنند. مردم نمی دانند استفاده از این کپسول ها، سوپاپ های ماشین را تخریب کرده و باعث خرابی موتورها می شود. گاز محتوی این کپسول ها با سی ان جی فرق می کند. شما یک بار اگر سوار ماشینی بشوید که گاز کپسولی زده باشد، از بوی بد آن نمی توانید فضای داخل ماشین را تحمل کنید.»

عادل، بنزین فروش: «دو ماه پیش قبض ٢٧ هزار تومانی برق خانه ام را نتوانستم پرداخت کنم، آمدند برق مان را قطع کردند. حسرت کم ترین چیزها به دل سه بچه ام مانده است.»

عادل می گوید تا به حال هیچ بنزین فروش سیاری در منطقه حادثه ایجاد نکرده است: « حتی یک مورد هم نشنیده ام که فروش بنزین های عبوری منجر به آتش سوزی یا حادثه شده باشد، چون آن ها به شدت از جان مردم مراقبت می کنند. این تبلیغات را پمب بنزینی ها و دولتی ها می کنند چون ما را موی دماغ‎شان می بینند.»

فروش بنزین تنها راه تامین خانواده چند نفره عادل است: «دو ماه پیش قبض ٢٧ هزار تومانی برق خانه ام را نتوانستم پرداخت کنم، آمدند برق مان را قطع کردند .حسرت کم ترین چیزها به دل سه بچه ام مانده است. من فقط در حد نمردن آن ها در می آورم. برای عید امسال همسرم برای هر کدام‏شان نفری یک دست لباس ارزان قیمت از پوشاک‏فروشی محل گرفت ولی هنوز نتوانسته ام اولین قسط آن را هم بدهم. خیال نکنید ما یخچال یا ماشین قسطی می خریم، ما این جا جوراب را هم قسطی می خریم.»

او آدرس یک بنزین فروش نوجوان را می دهد که برای تامین مخارج مادر و چند خواهر و برادر بی سرپرستش به این کار رو آورده است؛ جایی که به کمربندی بیرون شهر منتهی می شود؛ آن جا که «جاسم» سر راه ماشین ها می ایستد. او پدرش را در سن ١٤ سالگی از دست داده و تا سیکل بیش تر درس نخوانده است. جاسم حالا نان آور خانواده شده. اوایل بنزین را از مازاد سهمیه بنزین یک قایق تامین می کرده اما حالا یاد گرفته است چه طور از پمب بنزین ها یا تاکسی دارها بنزین بخرد.

زندگی او و خواهرش که طلاق گرفته و یک دو قلو دارد و مادر و خواهر و دو برادر کوچک ترش از راه حلب های بنزین جاسم می گذرد.

جاسم بارها برای کار بهتر اقدام کرده اما هیچ جا او را نخواسته اند. او حتی حاضر است برادر هشت ساله اش را هم برای کار با خودش ببرد: «اگر پتروشیمی خودم یا حتی برادرم را قبول می کرد، می رفتیم. شاید زندگی مان بهتر می شد. اما آن ها ما را نمی خواهند.»

او گاهی ٤٠ هزار تومان از این راه درآمد دارد اما روزهایی هم هست که خدا با آن ها قهر کرده. این را خودش می گوید. روزهایی که هیچ سر سفره شان نیست تا شب‏شان به آسانی بگذرد. روزهایی که حتی ١٠ هزار تومان هم دشت نمی کند و دست خالی به خانه برمی گردد.

مشتری های جاسم هم از موتورسوارهای آن حوالی هستند؛ آن ها که به علت بُعد مسافت یا شلوغی صف پمب بنزین ها، ترجیح می دهند از جاسم بنزین بخرند. پمب بنزین ها اغلب در ابتدا یا انتهای شهر قرار دارند و رفتن به آن جاها وقت گیر است. ضمن این که بنزین فروشندگان سیار ارزان تر و به صرفه تر است.

جاسم می گوید وقتی می بیند برادر هشت ساله اش لباس کافی ندارد یا دارد با حسرت به دوچرخه پسر همسایه نگاه می کند، دلش می خواهد زمین دهانش را باز کند و او را ببلعد. او فعلا کاری از دستش بر نمی أید، باید همین جا بماند و بنزین بفروشد، مثل خیلی های دیگر.


Copyright © 1999-2013 Ettelaat Network, All Rights Reserved Webmaster
 اطلاعات .نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست اطلاعات.نت هيچ مسئوليتی در باره محتوای مقالات نداشته و مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن ميباشد نظر نویسندگان مقالات در اين سايت می تواند مغایر با موضع اطلاعات.نت باشد مولف اين سايت مطلقا براي كار خود كه هدف ميهني و آموزشي دارد نه در گذشته، نه در حال حاضر و نه در آينده كمك مالي هيچكس، هيچ سازمان و هيچ دولتي را نمي پذيرد. خدمت به ميهن ، هموطنان، همتباران و همزبانان لذتي دارد مافوق همه لذتها، مخصوصا اگر بدون دستمزد و كمك مالي انجام گيرد