ایران – پرتغال؛ آرام می گیریم

By | 2018-06-25
ایران‌وایر
پیام یونسی‌پور

«شاید شما نتوانید از من بپرسید که چه حسی دارم. این را در چشم های شما می خوانم. ما سال ها است که یک خانواده هستیم. سعی کردم برای شما پدر باشم؛ مهربان و سخت‎گیر. سعی کردم سخت کار کنم برای پسرانم که شما هستید. سخت تلاش کردم و گاهی حتی از حق خودم برای شما مایه گذشتم. گاهی به خاطر شما مبارزه کردم و ضربه خوردم. خواستند خانواده ما را زمین بزنند اما ایستادم. حالا شما از پدر این خانواده شاید سوالی دارید که نمی توانید یا نمی خواهید بپرسید. جواب من هم مثل سوال شما، در چشم هایم است. ولی می خواهم برایتان بگویم هیجان دارم و احساس غرور. من روزهای بزرگی را تجربه کرده ام؛ در پرتغال، آفریقای جنوبی و اسپانیا. اما هیچ کدام مثل این روزها مرا هیجان زده نکرده بودند. حس غرور دارم چون در چشم های شما می بینم که می خواهید بهترینِ خودتان باشید. ما همه با هم مبارزه می کنیم؛ تا آخرین نفس.»

می گویند وقتی جملاتش تمام شد، همه در سکوت بودند. چند ثانیه ای به درازا کشید تا «اشکان دژاگه» برای سرمربی شروع به کف زدن کند. بعد آرام آرام صدای برهم خوردن دست ها بلند شد. یکی یکی و پشت سر هم صداها قوت گرفتند و زیر سقف نشستند. «کارلوس کی روش» ایستاده بود و نگاه می کرد. سخن‎رانی او تمام شده بود و می خواست صدای کف زدن پسرانش را با تمام وجودش بشنود.

این اولین شوری نبود که در دل بازیکنانش برپا کرده است؛ اولین روزهای این آخرین اردوی تیم ملی که آغاز شد، یک بار به بازیکنانش گفت: «روز بازی با پرتغال باید تصور کنید که آخرین روز زندگی من است و باید برای من جان بکنید.»
این تصویر، عالی ترین حس و هیجانی شد که همان ابتدا در دل بازیکنانش ساخت. قدم به قدم هم پیش رفت تا این بار که آخرین تیرش را زد. چند روزی هیچ حرف و کلامی از بازی با پرتغال، ستاره هایش، این که چه گونه باید صعود کنیم و راه های بستن دروازه خودی و باز کردن درهای دفاعی حریف چیست هم نزد. شاید داشت دنبال بهترین فرصت می گشت تا بازیکنانش را تهییج کند. حالا کرده بود. با خیال راحت ایستاد و پسرانش را دید که از جملات «پدر» شعف داشتند.

داستان تکراری

یک جای کار می لنگد. کی روش هرگز مرد مدارا نبوده است. سرسخت است و دیوانه وار عاشق جنگ های روانی. دعواهای او با مربیان کره جنوبی از یادمان نرفته است. فریادهای مکررش بر سر داور استرالیایی و حتی گلاویز شدن های کلامی او با کنفدراسیون فوتبال آسیا.

اما فقط دو نفر از کلام تند کی روش همواره در مصونیت کامل بوده اند؛ نخست، «سرالکس فرگوسن» که برای کی روش سال های سال بت مربی‎گری و زندگی و کار بوده است و دیگری «فرناندو سانتوس»، سرمربی کنونی تیم ملی پرتغال.
چرا او باید طی دو سال اخیر با عشق و احترام از فرناندو حرف می زد؟

تقویم را که ورق می زنیم، به یک اشتراک تاریخی می رسیم؛ فرناندو سانتوس 13 سال در تیم «اشتوریل» پرتغال بازی کرده بود. او سال 1984 شاگرد کارلوس کی روش در این باشگاه شد. اشتوریل در واقع نخستین تیمی است که کی روش زندگی مربی‎گری خود را در سن 31 سالگی در آن آغاز کرد. همان سال فرناندو 30 ساله برای این باشگاه بازی می کرد. رفاقت میان این دو 34 سال ادامه داشت. کی روش در جریان جام ملت های اروپا، در هر بازی برای سانتوس آرزوی موفقیت کرد؛ آرزو برای تیمی که از آن به بدترین شکل ممکن رانده شده بود.

برای کارلوس، ماهیت وجودی فرناندو اهمیت داشت؛ به عنوان یک دوست و همراه قدیمی. تا امروز هم هرگز روبه‎روی هم قرار نگرفته بودند. اما حالا در بدترین شرایط ممکن باید علیه هم بجنگند. یکی از این دو، آخرش حذف می شود. یکی قهرمان یک کشور خواهد شد، دیگری مغضوب یک جامعه.

اگر رویارویی کی روش و سانتوس آمیخته با عشق و احترام و البته نبرد است، کمی آن طرف تر واژه «انتقام» میان او و «کریستیانو رونالدو» معنی می شود. می توان به ادعای یک ماه قبل «آرسن ونگر» برگشت؛ او در آخرین روزهای سرمربی‏گری خود در «آرسنال» مدعی شد ۱۴ سال قبل از طرف باشگاه با کریستیانو رونالدو مذاکره کرده، با او به توافق رسیده و ستاره پرتغالی را در آستانه عقد قرارداد با آرسنال قرار داده، اما در آخرین لحظات، کی روش رأی رونالدو را عوض کرده و او را به «منچستریونایتد» برده است.

کی روش یکی از کاشفان رونالدو بود. او را با خودش به یونایتد برد، حس اعتماد فرگوسن را به او زنده کرد و حتی بازوبند کاپیتانی پرتغال را به دستش بست. اما بعد هر دو از هم کینه گرفتند. رونالدو می خواست همه چیز و همه کس باشد؛ انحصاری و جاه طلبانه. کی روش اما در هر مجموعه ای، ناطق اول بود. حتی وقتی دستیار فرگوسن شد هم او حرف می زد. این تقابل در نهایت به پیروزی رونالدو انجامید و کی روش از تیم ملی پرتغال رفت. به بدترین شکل ممکن هم رفت.

 این جدال دیگر دوئلی دوستانه نیست. رونالدو ماه ها است که سکوت کرده است و نامی از کی روش نمی آورد. کی روش این طرف اما او را گه‎گداری تمجید می کند. در مغزش چه می گذرد؟ مهندسی معکوس در یک بازی روانی؟ به یاد داشته باشیم که روزی مفسر تلویزیون ملی پرتغال گفت: «هیچ کس به اندازه کی روش تمام ابعاد فنی و روحی رونالدو را نمی شناسد.»

حظ بردن چند ساعته

کی روش اما تمام ایران نیست. شاید به تعبیر خودش، پدر این خانواده باشد اما پسرانش باید کار را تمام کنند. یعنی باید برای پدر در مهم‏ترین روز زندگی او جان بدهند. بی دلیل نبود که ادعا کرد پیام هایی تهدیدآمیز از هواداران پرتغالی دریافت کرده است. فقط و فقط می خواست دوباره بازیکنانش را به هیجان بیاورد.

ایران و پرتغال پیش از کی روش، دو بار روبه‏روی هم ایستاده اند. هر دو بار ما مغلوب بودیم. تیم ملی ایران اول بار در 14 ژوئن سال 1972، در تورنمنت دوستانه «مینی کوپا» برزیل، سه بر صفر مغلوب ستاره های پرتغالی شد؛ وقتی کی روش فقط 19 سال داشت. بار دوم در جام جهانی 2006 رقیب شدند و ایران در بازی یک طرفه، دو بر صفر شکست خورد. همان روزی که «عادل فردوسی پور» در احساساتش غرق شد و در برنامه تلویزیونی «90» گفت: «خداحافظ جام جهانی! شاید هم خداحافظ “برانکو ایوانکوویچ”!»

قرار نبود کفه ترازو برای ایران در نبرد با پرتغالی ها، به سود ایران سنگینی کند. اما کی روش در یک زمینه امیدوارمان کرده است. تیم ملی ما برای نخستین بار در دوره های حضور در جام جهانی، نخستین بازی خود را برد. برای اولین بار شاید بتوان امیدوار بود که در آخرین پیکارش هم پیروز شود؛ اتفاقی که تا امروز در هیچ یک از آخرین بازی های ایران در جام جهانی نیفتاده است. شاید کی روش و این تیم تمام تابوهای ممکن را بشکنند و شاید هم نه.

این آرزوی ایرانیان است. می توان تا دوشنبه شب، ساعت 10و30 دقیقه به وقت ایران با همین آرزوها، دلهره ها، بیم و امیدها و تن لرزه ها زندگی کرد و حظ برد. بعد ما آرام می گیریم و خاطره اش سال ها می ماند؛ چه صعود کرده باشیم، چه نه. مساله این جا است که فرمول صعود در ذهن کی روش، در دست بازیکنان ما و البته متاسفانه زیر ساق پای کریستیانو رونالدو خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *