پادگان یزد، مرکز سری آموزش سربازان افغانستانی

By | 2018-07-28

سیرت شایگان و شهروند خبرنگاران افغانستانی
ایران‌وایر:

پیوستن «محمدالله» به شبه نظامیان شیعی «فاطمیون» بر حسب اتفاق بود. او در افغانستان به سر می‌برد که کاکایش (برادر مادرش)، از فرماندهان افغان در سوریه زخمی شد و او را برای درمان به ایران منتقل کردند. محمدالله برای احوال‌جویی و پرستاری از دایی خود راهی ایران شد. بر بالین او بود که دید بچه های افغان که از سوریه برای خبرگیری و هم‏دردی می آمدند، شور و حال خاصی داشتند. آن ها از حقوق ماهیانه سه میلیون تومانی که جمهوری اسلامی به بچه های افغان می‌داد،‌ با طمطراق یاد می‌کردند، از اقامت و اجازه زندگی در ایران می‌گفتند و از آسایش پس از جنگ که نصیب‌شان خواهد شد.

پادگان یزد، مرکز سری آموزش سربازان افغانستانی

محمدالله برای گرفتن اقامت ایران تشویق شد تا زندگی خود را در جنگ سوریه قمار بزند. این جنگ‏جوی افغان که برای بازدید از بستگانش اکنون در افغانستان است، به ما می گوید: ‌«بعد از ثبت نام در پادگان یزد، آموزش نظامی فرا گرفتیم. آموزش‌هایی که دادند، شامل استفاده از اسلحه بود. تربیت بدنی شدیم و توضیحات جنگ‌های چریکی را انجام دادند. ساخت و خنثی کردن مین هم جزیی از برنامه های آموزشی بود. مربیان ایرانی آموزش فشرده‌ای به ما دادند.»

او می‌گوید صدها نفر از کسانی که تازه به لشکر فاطمیون جلب و جذب می شوند به این پادگان نظامی وابسته به سپاه «قدس»، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در یزد آورده می‌شوند و دوره های فشرده آموزش نظامی را فرا می‌گیرند. آن ها را سپس به جبهه می برند. چون اکثر بچه‌های افغان، جوانان بزرگ شده در ایران هستند و با اسلحه سر و کار نداشته اند، بیش تر توجه آموزش نظامی به معرفی و کاربرد اسلحه متمرکز است. استفاده از «کلاشنیکف» و دیگر انواع جنگ افزار ساخت ایران به آن ها یاد داده می شود. آموزش مین و جنگ های فرسایشی نیز شامل برنامه است.

محمدالله درباره فشردگی آموزش می‌گوید:‌«در ابتدا دوره آموزش نظامی۲۰ روزه بود. چون اول ها جنگ خیلی شدید بود و به نیرو به صورت فوری نیاز بود. الان دوره ها دو ماهه شده اند. در سال ۲۰۱۶، در واقع دوره های آموزش دو ماهه شد چون هم از شدت جنگ کم شده و هم شمار رزمندگان بالا رفته بود.»

این جنگ‏جوی افغان بعد از ۲۰ روز آموزش در منطقه نظامی یزد، راهی سوریه شد تا در کنار متحدان «بشار اسد» و زیر پرچم زرد رنگ فاطمیون که متشکل از مبارزان افغان است، بجنگد. از فکر تا جلب و جذب نیروها و از آموزش تا استخدام و رهبری فاطمیون به دست ایرانی ها است.

دوره آموزشی محمدالله که تمام شد، او با روحیه بالا وارد دمشق شد. اما یک بخش دیگر آموزش و آمادگی مانده بود. طبق معمول، او را بردند به حرم.
این عضو فاطمیون می گوید:«‌اولین کاری که فرماندهان ایرانی کردند، مشخص کردن جز و تام ها (واحدها) بود. می خواستند ببینند که چه کسی توی چه مسلکی خبره است. بعد از تقسیم جز و تام ها، کار دوم، رفتن به زیارت آرامگاه بی بی زینب، نوه پیامبر بود. بعدش بچه هایی بودند که به خط مقدم اعزام شدند. اکثریت بالاتفاق اعضای فاطمیون در خط اول اعزام شدند. اما این کار اجباری نبود. داوطلب رفتن به خط زیاد بودند و هیچ اجباری سر کسانی نبود که اشتیاق نداشتند بروند به جنگ.»

او می‌گوید:‌ «اولین باری که زیارت حضرت زینب رفتیم، فکرهایی که توی سر ما درباره حقوق و اقامت داشتیم، از یاد ما رفت. آن روز بچه های فاطمیون هیاتی داشتند و روضه می خواندند. حس و حال ما عوض شد و دید ما نسبت به فاطمیون تغییر کرد. اقامت و پول از میان رفت.»

این جنگ‏جوی سی و اندی ساله چنان تحت تاثیر معنویات قرار گرفته بود که پس از پایان دوره اول ماموریتش و بازگشت از سوریه، بیش از هفت روز نتوانست در ایران بماند و آماده شد که دور دوم ماموریتش را در سوریه آغاز کند. هدف او دیگر پول و اقامت نبود؛ دفاع از حرم بی بی بود.

او در مرحله دوم ماموریتش، در شهر حلب مستقر شد. اما این بار جنگ چهره بی رحم خودش را به وی نشان داد.

خودش می‌گوید: «توی حلب در یک منطقه، سه شبانه روز در محاصره داعش بودیم. امید از همه جا کنده شده بود. می گفتیم اگر امشب کسی به داد ما نرسد، کار تمام است. نه مهمات بود و نه هم آذوقه. فکر تسلیم نداشتیم چون تسلیم شدن به داعش، مساوی با مرگ است. سرانجام در آخر روز بچه های فاطموین به همکاری سپاه و حزب الله لبنان آمدند و محاصره را شکستند و بچه ها را کشیدند. داعش را رو در درو می دیدیم. در فاصله ۵۰ تا ۱۰۰ متری ما قرار داشتند. آن ها آمده بودند که یک چهره خشنی از اسلام نشان بدهند. خیلی از هم‎رزمان ما را سر بریدند. به ما از آن سو صدا می زدند که ایرانی ها معاش کم می دهند و در این جا معاش زیاد است. می خواستند تشییع و اسلام را نابود کنند. از فاصله ۱۰۰ متری صدا می زدند. به زبان فارسی هم صدا می زدند. فکر می کردند که این طرف، ما همه هزاره و شیعه هستیم و به زبان خودمان ما را صدا می زدند که بیاید حقوق و پناهندگی شرایطش در کشورهای عربی بهتر است. می گفتند در تمام کشورها قبول می شوید. اما از بچه های ما هیچ کسی به آن ها نپیوست. حاضر بودند شهید شوند ولی به داعش نروند.»

طولانی ترین مدت اقامتی که ایران به شهروندان افغانِ عضو فاطمیون می دهد، ۱۰ سال است. هنوز ایران تصمیم نگرفته است که به جنگ‎جویان افغان شناسنامه تابعیت بدهد. محمدالله تایید می کند که این سند را برای کسانی می دهد که آزمون پس داده اند؛ مانند خود او. به گفته محمدالله، کسانی که دو یا سه دوره رفتند و بازگشتند، اقامت گرفتند. اکنون که غبار معنویات زیارت های بی بی زینب و بی بی رقیه از سر و صورت محمدالله نشسته است، او زندگی آرامی را در ایران با خانواده تازه شروع کرده و از خدمتی که برای سپاه پاسداران و مذهب تشییع کرده است، پشیمان نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *