معتاد ایرانی: من را به‌نام افغانستانی اخراج کرده‌اند

By | 2018-10-17

عارف رضایی، شهروند خبرنگار، هرات

روایت تلخ و تکان دهنده از مرگ «قاسم رضایی» که مرداد ماه امسال در رسانه‌­های رسمی کشور منتشر شد، بسیاری را متاثر و خشمگین کرد. او جانباز اعصاب و روان ایرانی بود که به خاطر شباهت به افغان­‌ها، به عنوان یک تبه افغان که به طور غیرقانونی در ایران حضور دارد، بازداشت و به افغانستان رد مرز شد. خانواده اش زمانی متوجه شدند او را به افغانستان فرستاده‌­اند که دیگر دیر شده بود. قاسم از گرسنگی و تشنگی در استان «نیمروز» افغانستان جان داده بود و همان جا به خاک سپرده شد.

قاسم رضایی تنها فرد ایرانی نبود که نیروی انتظامی او را از کشورش بیرون کرده است؛ ده­‌ها ایرانی که هم اکنون در استان «هرات» به سختی روزگار می­‌گذرانند هم رد مرز شده‌­اند. اغلب این افراد معتاد هستند و معتقدند که به دلیل اعتیادشان، پلیس مرزی ایران آن­ها را به افغانستان فرستاده است؛ مثل «جعفر سرگزی» که 52 سال سن دارد.

زادگاه اصلی جعفر، زابل است اما در زاهدان بزرگ شده. خودش می گوید: «به شیره و تریاک اعتیاد داشتم و در زاهدان کشاورزی می­‌کردم.» یک روز موقعی که از کار بر می‌­گشته، او را به خاطر اعتیادش دستگیر و به اردوگاه «الغدیر» منتقل می­‌کنند.

جعفر سه شبانه روز داخل این اردوگاه در ایران زندانی بوده و به دلیل نرسیدن مواد مخدر، چندین شیشه پنجره این اردوگاه را شکسته است. این کار او با خشم سربازان این اردوگاه مواجه می‌­شود. مرزبانان ایرانی به‌خاطر تنبیه، او را به عنوان شهروند افغانستانی، از زادگاهش اخراج می­‌کنند. خودش این را با بغض می گوید:«سه سال می‌شود به نام افغانی من را رد مرز کرده‌اند، چون که عمل داشتم. شناسنامه هم داشتم، همه چیز داشتم. داخل کامپیوتر شناسنامه من بود. به من گفتند به ‌خاطر این­ که معتاد هستی، باید بروی افغانستان! می‌دانستند که من شهروند ایران هستم. لهجه من مشخص بود که بچه ایران هستم اما من را رد مرز به افغانستان کرده‌اند.»

جعفر را از طریق مرز «میلک» در استان نیمروز به افغانستان می‌­فرستند. فصل دشوار زندگی‌ او از همین جا در افغانستان آغاز می‌­شود. جعفر پنج فرزند دارد که به گفته خودش، همگی درس خوانده‌­اند و کار و کاسبی دارند. همسرش هم خیاط است و مخارج خانواده را تامین می­‌کند. اعتیاد جعفر باعث شده است خانواده اش خبر درستی از او نداشته باشند. حالا هم نمی­‌دانند که او رد مرز شده است و در افغانستان روزگار می­‌گذراند .

او روزانه در ازای جمع آوری چهار تا 10 کیلو گرم  مواد بازیافتی از زباله‌‎ها، تا 150 افغانی، معادل دودلار امریکایی به دست می‌­آورد. روزهایی هم هست که نمی‌تواند پول کافی برای خریداری مواد مخدر به دست آورد و شب‌ها را بدون مواد صبح می‌کند. می گوید: «خیلی سخت است اما چاره­ای جز تحمل کردن ندارم.»

جعفر حالا به هرویین و شیشه معتاد شده و مصرف روزانه‌­اش حدود 50 افغانی، یا به عبارت دیگر، معادل بیش از نیم دلار است.

می گوید معتادان ایرانی در استان‌های مرزی هرات، فراه و نیمروز رفت و آمد دارند اما تاکید می‌­کند که بیش تر آن­ها در نیمروز به دلیل ابتلا به اسهال و استفراغ مرده‌اند: «در استان هرات حدود  20 معتاد ایرانی حضور دارند.»

او با بغض از دولت ایران انتقاد می‌کند:«جنگ ایران و عراق هشت سال بود. در جنگ شرکت کرده بودم. پشت خط مقدم جبهه بودم؛ بخش تدارکات. نان و آب می بردم که بچه‌ها گرسنه و تشنه نمانند. از دولت ایران می‌پرسم که چرا ایرانیِ خودش را ردمرز می کند؟ وقتی من را رد کرده، چه کاری از دستم بر می‌­آید؟»

به گفته جعفر، هزینه بازگشت او به ایران حدود دو میلیون تومان می­‌شود. در شرایطی که فروش زباله به دشواری پول مواد مخدر مصرفی‌ او را تامین می کند، رفتن به ایران برایش مثل یک رویای دست نیافتنی است.

«علی رضا جالیز»، یکی دیگر از ایرانیانی است که از کشورش اخراج شده است. او 50 ساله و اهل کرج است و دو سالی می‌شود که به نام شهروند افغانستانی از کشورش اخراج  شده است. علیرضا حالا در استان هرات زندگی سختی را می­‌گذراند.

می گوید در پرورشگاه بزرگ شده و به دلیل این که نتوانسته است به آرمان‌هایش در زندگی دست یابد، به کشیدن مواد مخدر روی آورده است! معتقد است آن چه که این سرنوشت تلخ را برای او رقم زده، رفت و آمد با مهاجرین افغان در این کشور بوده است. به همین خاطر هم ماموران پلیس او را به عنوان شهروند تبعه افغانستان بازداشت و سپس اخراج کرده اند: «ما در تهران بودیم. آن‌جا در یک سوپر مارکت کار و زندگی را سپری می‌کردیم. هم شهری‌های شما در ایران دوست‌های من بودند، ما با هم بودیم که ما را به اردوگاه [وارمین] بردند. هیچ مدرکی همراه من نبود. چند بارهویتم را گفتم. اما گفتندهویت من در داخل کامپیوتر رویت نشده است و من را به افغانستان اخراج کردند.»

علی رضا از طریق مرز میلک در استان نیمروز، در جنوب غرب افغانستان وارد این کشور شد و پس از آن به استان هرات آمد.

او حالا با جا به جایی کارتن‌های لوازم برقی در خیابان «بهزاد» زندگی روزمره­اش را می­گذراند: «هیچ امیدی ندارم. کم توجهی مسوولان ایرانی باعث اخراج من به افغانستان شد. خدا گواه است گه فقط مرگ می‌خواهم.»

زندگی جعفر و علی رضا مثال کوچکی از ده‌ها معتاد ایرانی است که بی‌دلیل و به‌عنوان شهروند افغانستانی از زاده گاه خود اخراج شده و حالا به سختی روزگار می­‌گذرانند. گفته می‌­شود مقام‌های افغان از حضور شهروندان معتاد ایرانی اطلاع دارند اما به خاطر خراب نشدن روابط شان با ایران، دست به پنهان کاری دراین زمینه می‌زنند. پنهان کردن یک واقعیت تلخ…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *