امروز و دیروزهای همانند در ژئوپولتیک ایران, فرهاد مهدویان

By | 2019-07-21

آیا اوضاع حسّاسی که اکنون ایران در رویارویی با برخی قدرتهای بزرگ و پشتیبانی برخی دیگر قرار گرفته به کلّی امر تازه‌ای است یا پیشینههایی همانند در تاریخ، مثلاً، دو سده گذشته ایران داشته است؟ در این مختصر میکوشم تا مروری کوتاه بر این پیشینه و تازگی و تفاوت شرایط کنونی داشته باشم.

پیشینهها
برای بررسی کوتاه میتوان تا دوره جنگ اول جهانی به عقب بازگشت. در آن دوران کلّ منطقه خاورمیانه دچار دگرگونی ریشهای بود. امپراتوری عثمانی با شکست در جنگ در حال فروپاشی و کشورهایی نو در کار پیدایش بود. در پایان جنگ، کشورهای پیروز (به ویژه انگلستان و فرانسه) به معنای واقعی کلمه با خطکشی کشورهایی تازه در منطقه “پدید آوردند”. با توجه به آن آشفتگی در کنار گوش ما، و طی جنگ، روسیه و انگلستان بخشهایی از کشور ما را اشغال کردند. در این هنگامه، بخت ما زد و در روسیه انقلاب شد و حکومت تازه به قدرت رسیده در روسیه (که دیگر اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی خوانده میشد) نیروهای خود را به کلّی از جنگ جهانی بیرون کشید که ایران هم از این سیاست سهمی برد. انگلستان هم بیش از ایران دلمشغول کشورهایی تازه پدیدار شده مانند عربستان سعودی و مستعمره در حال جوشش خود، هندوستان، شده بود. در نتیجه، ما از این رویداد سهمگین جان به در بردیم. پس از آن، جنگ دوم جهانی پیش آمد که آثار آن، به رغم اعلام بی طرفی حکومت ایران، نه فقط پیرامون ما بلکه خود کشور را در بر گرفت. ایران اشغال شد و “پل پیروزی” نام گرفت. پس از دورهای از آشفتگیهای ناشی از حضور نیروهای اشغالگر و کاستی و کمبودهای جنگ، از نو اوضاع سروسامان گرفت و آنچه در پی آمد مسئله نفت بود و “تحریمهای” ناشی از آن و درگیریهای داخلی که آن هم با کودتایی علیه دولت دموکراتیک و منتخب به پایان رسید. پس از آن، به دوران معاصر میرسیم و انقلاب سال ۱۳۵۷که حکومت نوپای جمهوری اسلامی خود یک پای درگیریهای منطقهای شد و سپس جنگی هشت ساله که کلّ منابع کشور را برای آرزو و رویاهای بلندپروازانه به باد فنا داد. تا به امروز که زاویه مانورهای جمهوری اسلامی به تنگترین حدّ خود رسیده است. در حقیقت، قصد نگارنده از بازگویی بسیار خلاصه و احیاناً شتابآلود از این گذشته، آن است که بدانیم اوضاع به هم ریخته منطقه و تأثیر آن بر ایران، بهدلیل موقعیّت بسیار حسّاس ژئوپولیتیک کلّ منطقه (از اسراییل تا افغانستان و ترکیه) امر نوی نیست و مسبوق به پیشینههایی همانند است که در نجات ایران از فروپاشی کامل، نقش بخت و اقبال نیز کم نبوده است.

شرایط امروز
اما تازگیهای شرایط امروز چیست؟ برای بررسی این امر نیز میباید گذشته را بار دیگر مروری کوتاه کرد زیرا چندعامل بسیار مهم در کار است: نخست، فناوریهای نوین جنگی که از دهه ۱۹۹۰ بدین سو شکل جنگ را تغییر داده تا بدان حد که آن را جنگ اطلاعاتی (با جنگ سایبری اشتباه نشود) در برابر جنگ صنعتی هم نامیدهاند. در این گونه جدید، خط جبهه تقریباً از بین میرود، هدف اصلی به اصطلاح “مغز و مرکز عصبی” است نه “عضلات و دست و پا” و در این رهگذر همه مراکز و زیرساختهای ارتباطی و اطلاعاتی و فرماندهی نخست مورد حمله قرار میگیرند. در مرحله بعدی در صورت لزوم حمله زمینی علیه نیروهایی که همچون کارگران برج بابل هیچگونه ارتباطی با یکدیگر یا با مرکز فرماندهی خود ندارند (همچون جنگ اول ایالاتمتحد علیه عراق در کویت) آغاز خواهد شد.

عامل دوم ورود بازیگر قدرتمند جدیدی به نام چین به معادلههای سیاسی، اقتصادی و ژئوپولیتیک جهانی است. این امر موجب آن شده که ایالاتمتحد درباره مسائل منطقه و سلطه بر منابع نفتی آن حساسیّت بیشتری یابد. چنانکه دیوید هاروی فصلی را در یکی از کتابهای خود به این مسئله احتصاص داده ایالاتمتحد چشم بر کلّ منابع نفتی منطقه (از جمله نفت شمال ایران و جمهوری آذربایجان) دارد و با به زانو درآوردن ونزوئلا در امریکای لاتین، به اصطلاح در پی آن است تا شیر نفت جهان را به دست گیرد و تا پنجاه سالی خیالش از بابت چین (و همچنین اروپا) آسوده شود. و البته این جدا از اهمیّت ژئوپولیتیک خاورمیانه و به ویژه “کمان یا هلال داخلی” منطقه است که روسیه دو سه سدهای است چشم به نفوذ در آن دارد تا به آبهای گرم خلیج فارس دست یابد. این کمان داخلی را پیش از انقلاب و در زمان جنگ سرد، پیمانهای منطقهای مانند “سنتو” در برابر نفوذ اتحاد جماهیر شوروی [سابق] و به سود بلوک سرمایهداری حفظ میکردند. از جمله پیوستن ترکیه به پیمان ناتو را میتوان جزو همین امور دانست. روزگاری مائو گفته بود که سلطه بر خاورمیانه کلید سلطه بر اروپاست. اکنون خود چین هم جزو همین امر شده است! البته اینگونه که پیداست چین از طریق اَبَرطرحهایی همچون راه ابریشم نوین و بدون عملیات نظامی در پی نفوذ به این کمان داخلی است.

سومین عامل که ویژه خود ایران است وجود افراد وارد در سیاست و به اصطلاح استخوان خرد کرده در گذشته و قحطالرجال واقعی در حکومت فعلی است. به هرحال نمیتوان منکر تأثیر افرادی همچون قائممقام فراهانی، امیرکبیر، حسن مستوفیالممالک (که حتی رضا شاه او را “آقا” خطاب میکرد)، مشیرالدوله (پیرنیا)، فروغی، داور، تیمورتاش، مصدق، قوامالسلطنه، صدیقی، امینی، احمد میرفندرسکی و بسیاری دیگر در حفظ این مملکت از فروپاشی کامل و سقوط در تکّهتکّه شدن و تجزیه شد. نگارنده منکر وجود افراد با تجربه و وارد در سیاستهای بینالملل در حال حاضر نیست اما اینان در سیاستگذاریهای فعلی محلّی از اِعراب ندارند. یا به خارج پناه بردهاند یا در داخل به گوشهای نشسته و ناظر از راه دور بر اوضاع نابسامان حاضرند. در گذشته نیز هرگاه رهبران کشور، افراد آگاه و خبره و دلسوز را از پیرامون خود راندند به بنبست و سقوط کشانده شدند.

آنچه امروز در ایران می گذرد و نیز آنچه از دیروز ایران آموخته ایم به روشنی به ما می گوید که جذب و جلب اعتماد خبرگان واقعی و مشورت واقعی و مؤثر با آنان، خواه آنان که داخل کشورند خواه خارج از کشور، آزادی احزاب و به ویژه اجازه چند صدایی شدن رسانهها، و شنیدن صداهای گوناگون و مخالف شاید بتواند ایران را از این پیچ و خم پر خطر به سلامت بگذراند . هرچند تحقق این دستور عمل با اوضاع حاکم موجود بر سیاستگذاری کشور بسیار بعید به نظر میرسد. اما حتی آغاز و نیز تداوم تلاش برای هموار کردن این راه پر پیچ و خم فرایندی است که بی محصول نمی ماند.
زیتون: