جوانمردی علی که شیعیان از آن سخن میگویند؟

داستان درباره تف انداختن عمر بن عبدود بر چهره امام علی و بعد برخواستن و دور زدن امام علی به دور او, معمولا از چیزهایی است که شیعیان خیلی راجع به آن صحبت می‌کنند و از آن نتیجه های عجیب و غریب میگیرند. گمان میکنم نخستین بار که این داستان را شنیدم در کلاس سوم دبستان بودم و مانند همه هم سن و سال هایم به این بزرگی و مردانگی علی افتخار میکردم.

 

بیشتر تمرکز این داستان معمولا روی این است که امام علی بلند شد، یک دور زد و بعد سر او را برید، این بلند شدن و دور زدن در نظر شیعیان خیلی اهمیت بیشتری دارد تا بریده شدن سر یک انسان. روضه خوانها معمولا شعر منصوب به مولوی را با آه و ناله در شبهای احیا می‌خوانند که گفته:
از علی آموز اخلاص عمل   ..  شیر حق را دان مطهر از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت  ...زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو انداخت در روی علی  ... افتخار هر نبی و هر ولی… تا آخر


مولوی بگونه ای از ماجرا سخن گفته که گویا علی, عمر بن عبدود را بخشیده است و بیخیال ماجرا شده است. و بعد امام را ستایش می‌کند که چقدر کریم و بخشنده است و همینطور بگونه ای صحبت کرده است که عبدود بیمار بوده است و بدون هیچ دلیلی بر صورت علی که شمشیرش را به دست گرفته بود و تند میشتافت تف انداخته است. در هیچکدام از کتابهای تاریخی نوشته نشده است که امام علی عمر بن عبدود را بخشید و او را نکشت. البته شاید مولوی هم مثل روشنفکران دینی امروز می‌خواسته است با تحریف تاریخ، شخصیت های تاریخی و دروغهای هفت رنگ مردم زمان خود را گول بزند و با اینگونه حرفها اسلامگرایان زمانه خود را به ترحم و انسانیت دعوت کند، به این امید که از توحش تاریخی سنگسارگرایان بی وجدان و انسان ستیز کم شود. اما بیاییم سری به تاریخ بزنیم و ببنیم اصل این داستان چه بوده و این اتفاق چگونه رقم خورده است.
عبدود برای چه بر چهره امام علی تف انداخت؟
پاسخ بسیار جالبی برای این پرسش وجود دارد. ود از بتهای مشهور اعراب بوده است و عبدود از پرستندگان آن بت بوده است. عبدود از پهلوانان عرب بود و در آن جنگ از معدود کسانی بود که توانسته بود از خندقی که به پیشنهاد سلمان پارسی کنده شده بود عبور کند. و بعد از عبور از خندق بدنبال مبارز میگردد و علی داوطلب مبارزه با او می‌شود، سیره ابن هشام در پوشینه سوم از قول امام علی در شرح ماجرای مبارزه علی با عبدود نوشته است
چگونه با تو بجنگم درحالی که تو بر اسب نشسته ای (درحالی که من پیاده هستم)، پس از اسب فرود آی تا مانند من (پیاده) شوی. پس از اسبش پیاده شد

.
اعراب بیچاره آنقدر هم که مسلمانان اصرار دارند نشان دهند, انسانهای پستی نبودند، عبدود پهلوان برای اینکه در مبارزه با علی انصاف را رعایت کرده باشد از اسب پیاده می‌شود تا هردو با یکدیگر برابر شوند، یعنی آداب جوانمردی حتی در آن شرایط نیز وجود داشته است و انسانیت در آن کویر نیز جوانه هایی زده بود.
اما جنگ سختی در میگیرد و پهلوان عرب با علی میجنگد. اما امام علی که گویا آن نیرویی که در هنگام کندن در خیبر داشته است (!) را نداشته دست به یک حرکت ناجوانمردانه و بسیار زشت میزند، ماجرای این عمل ناجوانمردانه در بسیاری از کتابهای حدیث اینگونه آورده شده است

:
در کتاب میزان الحکمه پوشینه سوم بخش آداب جنگ چنین آمده:
در جـنـگ احزاب میان على و عمرو بن عبدود سخنانى گذشت على به او فرمود: اى عمرو! (در بـزدلـى تـو) هـمین بس نیست كه من به جنگ تن به تن باتو آمده ام و تو كه شهسوار عربى با خـودت كمك آورده اى؟
عمرو برگشت كه پشت سر خود را نگاه كند امیر المؤمنین بیدرنگ چنان ضربه اى بر ساق پاى او وارد آورد كه از پیكرش جدا شد و گرد و غبارى به هوا برخاست آن حـضـرت در حـالـى كـه بر اثر ضربت عمرو خون از فرقش مى ریخت و ازشمشیرش نیز خون مـى چكید نزد رسول خدا برگشت رسول خدا فرمود: اى على! فریبش دادى؟
عرض كرد: آرى, اى رسول خدا ! جنگ نیرنگ است

.
آیا مشخص است که چرا آن ملعون بر روی چهره امام اول شیعیان و خلیفه چهارم مسلمانان تف کرد؟


عبدود از اسب پیاده شد تا اصول جوانمردی را رعایت کرده باشد و جنگی برابر داشته باشد، اما در مقابل علی در میان جنگ به او میگوید که یارانت نیز به کمک تو آمده اند، عبد ود که برمیگردد تا ببیند آیا براستی یارانش از خندق گذشته اند یا نه، میبیند که افتخار هر نبی و هر ولی, به او دروغ گفته است، و در این زمان علی پای پهلوان عرب را قطع می‌کند و آنگاه است که آن ملعون بر چهره امام شیعیان تف می اندازد.
حال بار دیگر این اتفاق را تجسم کنید و به ادعای روحانیون شیعه فکر کنید.

آیا امام اول شیعیان کار جوانمردانه ای کرده است؟ آیا در مقابل کار پهلوانانه دلاور عرب که پایین آمدن از اسبش بود, فریب دادن او آنهم با دروغ نشان از شجاعت و مردانگی علی دارد؟؟

در زیر تصویری از کتاب تاریخ نامه تبری منسوب به بلعمی جلد سوم را خدمت شما ارائه کرده ام که این داستان را نوشته است.
منابع ديگری كه اين داستان را آورده اند

:

۱. برای نمونه ر.ک: شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۹۸ – ۹۹، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛

۲. بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج ۳، ص ۴۳۷ – ۴۳۹، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۰۵ق؛

۳. حسکانی، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۲، ص ۱۰ – ۱۱، تهران، مؤسسه طبع و نشر، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.

۴. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، موسوی جزائری، سید طیب، ج ۲، ص ۱۸۴ – ۱۸۵، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق.
۵. عتکی البزّار، أبوبکر أحمد بن عمرو، مسند البزّار، ج ۴، ص ۱۸۷، بیروت، مؤسسة علوم القرآن، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
۶. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمّال، ج ۴، ص ۴۶۹، بیروت، مکتبة التراث الاسلامی، چاپ اول، ۱۳۹۷ق.