آزادی با چکمه نمی آید

By | تیر ۱, ۱۴۰۴

در این خانه که آشوب است،
در این خانه که محکوم است،
کسی فریاد می‌کوبد
بر این دیوار پوسیده،
که “می‌آید نجات از دور”،
ولی بیدار، کی دیده؟

نجات از غربه یا شرقه؟
نجات از دست بیگانه؟

چه نابینا دل ساده،
که از بیگانه چشم ‌دارد.

در ایران ما که هنوز بوی خون آزادی‌خواهان از دیوارهایش بلند است و زندان ها مملو از انسان های با شرف که چیزی جز بهبود زندگی مردم و آزادی وطن نداشته و ندارند ، صدای نجات از بیرون پژواکی است فریبنده؛
صدایی که از دهان همان‌هایی بیرون می‌آید که خنجر در آستین دارند. گرگ های انسان نما.

برخی، امروز از سر ساده‌دلی ، ساده لوحی یا عطش قدرت، بر طبل توهم «نجات از دور» می‌کوبند.
آنان که در جای گرم و امن در غرب نشسته‌اند، بخاطر نفرت از رژیم که قابل درک و مورد قبول است به سوی رژیمی دراز کرده‌اند که نه تنها به جان مردم ایران رحم نکرده، بلکه حتی برای مردم بی‌دفاع خود نیز ارزشی قائل نیست.

آیا نجات یعنی بمباران سرزمینی که مادران‌مان در آن زاده شده‌اند؟
آیا باید به همان قدرتی دل بست که شبانه آتش جنگ بر منطقه می‌ریزد؟
آیا می‌توان از دهان رژیمی نجات شنید که حتی به دانشمندان و غیرنظامیان ایرانی رحم نکرده و نخواهد کرد؟

در همین زمینه، پروفسور جان مرشایمر که خود یهودی- کلیمی آمریکایی است و نظریه‌پرداز برجسته‌ی روابط بین‌الملل می باشد، حقیقت را ساده و روشن بیان کرده است:

«حتی اگر اسرائیل تمام فعالیت‌های غنی‌سازی ایران را متوقف کند، این تازه بخشی از اهداف بلندمدت آن است.»

پس مسئله فقط غنی‌سازی که جای صحبت دارد و صدماتش بیشتر از سودش بوده و خواهد بود نیست؛ مسئله، مهار ایران و محروم‌سازی آن از قدرت ملی، استقلال و توان پیشرفت است.
این سیاست از ابتدا با نیت سلطه و کنترل شکل گرفته، نه امنیت و صلح.

پرسش به ‌جا اینجاست: چگونه می‌توان برای آزادی، به دستان کسی آویخت که این لغت زیبا را تنها برای خویش می‌خواهد و ویرانی را برای دیگران؟
چه نسبتی است میان آرمان‌های عدالت‌جویانه مردم ایران که سالیان است دنبالش هستند و مطامع توسعه‌طلبانه اسرائیل یا قدرت‌های جهانی می باشد؟

خطای بزرگ‌تر آن‌جاست که برخی از چهره‌های سیاسی در تبعید – از جمله رضا پهلوی و حلقه نزدیک به او – این وابستگی را «واقع‌گرایی» می‌نامند؟!
اما واقعیت آن است که هر دستی که از بیرون برای نجات ما دراز شود، پیش از هر چیز به منافع خویش می‌اندیشد.

تغییرات با بمب حاصل نمی‌شود.
تغییر با اشغال و دخالت ممکن نیست.
نجات نه از غرب است، نه از شرق؛ نجات از ماست، از خاک ما، از ریشه‌ی ما و از مردم ما.

بی‌رحم‌تر از خصم بیرونی، همان بیماری درونی است که ما را از خودباوری و مردم باوری تهی کرده و به توهم «قهرمان خارجی» دل‌بسته کرده است.

ولی فریادِ بیداری،
ز خاموشی‌ به پا خیزد،
وگرنه، آن‌که امروز برای ما کف می‌زند،
فردا بر ویرانه‌های شهر ما تاج می‌گذارد.

استکهلم
۲۵ ژوئن ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *