در ۷ آوریل ۱۷۷۵، ساموئل جانسون، نویسنده و منتقد برجسته انگلیسی، جملهای نوشت که تا امروز در مباحث سیاست و اخلاق طنینانداز است:
«میهنپرستی آخرین پناهگاه یک آدم بیوجدان است.»
این عبارت کوتاه اما پرمعنا، نه تنها نقدی بر سوءاستفاده از احساسات ملی است، بلکه هشدار مهمی درباره یکی از ابزارهای قدرتمند برای فریب مردم میدهد.
چرا جانسون چنین نوشت؟
قرن هجدهم، دورانی پر تلاطم از جنگهای استعماری و تحولات سیاسی در اروپا بود. بریتانیا با بحران در مستعمرات آمریکایی و تنشهای داخلی مواجه بود. بسیاری از سیاستمداران برای جلب حمایت عمومی، شعارهای میهنپرستانه سر میدادند، حتی وقتی انگیزههای اصلیشان قدرتطلبی یا فساد بود.
جانسون این رفتار را دید و نوشت:
«وطنپرستی آخرین پناهگاه یک آدم بیوجدان است.»
نکته مهم این است که جانسون با عشق به وطن مخالفت نداشت. او خود مردی وطندوست بود. اعتراض او به کسانی بود که میهنپرستی را ابزاری برای توجیه خیانت یا جنایت میکنند
– میهنپرستی واقعی: برتری اخلاقی است که به مسئولیت، خدمت و احترام به دیگران منتهی میشود.
– میهنپرستی ابزاری: هنگامی رخ میدهد که افراد فاسد یا سیاستمداران ناکام، شعارهای ملیگرایانه را برای پنهانکردن شکستها یا فساد خود بهکار میگیرند.
این تضاد، هسته نقد جانسون است: وقتی حقیقت، قانون یا اخلاق دیگر به کار جنایتکار نمیآید، او به «وطن» متوسل میشود.
نمونههای قرن بیستم
– هیتلر جانی میلیون ها انسان بیگناه ،در جنگ جهانی دوم با شعار «نجات آلمان» یک ملت را به جنگی جهانی کشاند.
– رژیمهای فاشیستی و نظامهای استبدادی در اروپا و آسیا، با تکیه بر ملیگرایی افراطی، آزادیها را محدود کردند.
– در جنگهای داخلی، رهبران شبهنظامی همیشه با ادعای «حفظ کشور» قتلعام کردند.
قرن بیستویکم؛ چهره جدید ولی همان پدیده
در عصر رسانههای اجتماعی، پوپولیستها از شعارهای ملیگرایانه کوتاه و پرهیجان برای تحریک احساسات استفاده میکنند:
– «اول کشور ما»
– «بازگرداندن عظمت ملی»
این عبارات ساده اما قدرتمند، میتوانند نگاه مردم را از فساد، سوءمدیریت و بحرانهای اقتصادی منحرف کنند.
در طول ۱۲۰ سال گذشته، ملیگرایی در ایران بارها به ابزاری برای کسب یا تثبیت قدرت تبدیل شده است:
در دوران مشروطه، مخالفان آزادیخواهی با شعار «حفظ استقلال ایران» استبداد را توجیه کردند. رضاشاه با شعار «احیای عظمت ملی» قدرت را متمرکز و مخالفان را سرکوب نمود. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، شعار «نجات ایران از کمونیسم» دستاویزی برای بازگرداندن نفوذ خارجی و حذف ملیگرایان شد. در دوره پهلوی دوم نیز حزب رستاخیز با عنوان «وحدت ملی» به ابزاری برای کنترل سیاسی تبدیل گردید.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، در جریان جنگ ایران و عراق، میهندوستی واقعی با تبلیغات حکومتی برای تثبیت قدرت درآمیخت؛ بعدها نیز برچسبهایی چون «خیانت به وطن» و «وابستگی به بیگانه» بهانهای برای حذف مخالفان شد؛ حتی کسانی که به اعتراف بسیاری از همقطاران و حتی مخالفان، خدمتشان در دوران جنگ که توسط خمینی جلاد هشت سال به درازا انجامید، افتخارآفرین بود، مانند ناخدا افضلی (فرمانده نیروی دریایی)، سرتیپ هوشنگ عطاران، سرهنگ بیژن کبیری و سرهنگ حسن آذرفر. انسان هایی که با داشتن ایدئولوژی جهان وطنی خود عشق به وطن را فراموش نکردند.
در دهههای اخیر نیز شعارهایی نظیر «ایران برای ایرانیان»، «اقتصاد مقاومتی» و «حفظ تمامیت ارضی» گاه برای انحراف افکار عمومی از فساد و ناکارآمدی ساختاری به کار گرفته شدهاند.
چرا این جمله هنوز زنده است؟
جمله جانسون نه تنها نقدی تاریخی می باشد، بلکه هشداری است برای همه ما:
وقتی سیاستمداری یا رهبری، بیش از حد بر «میهن» و «ملت» تأکید میکند، باید پرسید:
آیا واقعاً قصد خدمت به وطن دارد یا پشت پرچم پنهان شده است.
استکهلم
۱۶ جولای ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

