پرسشی به دستم رسید که در عین اختصار، لایههای پیچیدهای از واقعیت امروز جامعه داخل ایران را در خود دارد:
« درود بر شما. در ایران هرکس حرفی زده یا خواسته کاری بکند، یا حذف شده یا در زندان افتاده. تا کی باید منتظر باشیم که شاید کسی بیاید؟»
پاسخ کامل به این پرسش نیازمند بررسی تحلیلی ریشههای تاریخی، اجتماعی، روانی و سیاسی دارد، اما تلاش میکنم کوتاه، ساده و تا حد ممکن شفاف بنویسم.
این نوشته را به دو بخش تقسیم می کنم که زیاد بلند نشود ، برای رسیدن به پاسخ، ابتدا باید دو پرسش کلیدی را مطرح کرد:
الف- چرا در جوامعی که زیر سلطهی دیکتاتوریاند، مردم اغلب بهجای حرکت جمعی، در انتظار یک ناجی یا قهرمان میمانند؟
ب- چه موانعی موجب میشود که این «انتظار» بهجای کنش، به بیعملی، استیصال و در نهایت تکرار چرخهی سرکوب بینجامد؟
۱- ریشههای اجتماعی و روانی انتظار برای منجی
در جوامعی که برای دههها زیر سایهی استبداد زندگی کردهاند، نهادهای مدنی ( در زیر لیستی از این نهاد ها را می گذارم)فرسوده یا اساساً نابود شدهاند. مشارکت سیاسی و اجتماعی، پرهزینه، ناامن و در مواردی نه کم مرگبار بوده است. نتیجه چیست؟ بیاعتمادی به توان جمعی و پناه بردن به یک «فرد خارقالعاده» که گویی قرار است همهی گرهها را بهتنهایی باز کند.
این پناه بردن صرفاً ناشی از ترس یا ناامیدی نیست؛ بلکه نتیجهی سالها سیاستگذاری آگاهانه در سرکوب مسئولیتپذیری جمعی و ترویج شخصیتمحوری است. نظامهای آموزشی، رسانهای و فرهنگی در چنین جوامعی، بهجای پرورش شهروند مسئول، اسطورهی قهرمان شکستناپذیر را در ذهن مردم میکارند. از کودکی یاد میگیریم که فردی خاص، با خصلتهای مافوق انسانی، خواهد آمد و همه را نجات خواهد داد.
۲-ابعاد اقتصادی و معیشتی مسئله
فقر نیز بخشی از این معادله است. در نظامهایی که مردم به دولت وابستهاند و اشتغال، یارانه یا معیشت از کانالهای رانتی تأمین میشود، مطالبهگری هزینه دارد. وقتی معیشت در گرو سکوت است، کنش جمعی کمرنگ میشود و هرکس به بقاء فردی میاندیشد. در این فضای جدای از هم، مردم ترجیح میدهند فرد دیگری «ناجی» – بهجای آنها فریاد بزند، خطر کند و راه را باز کند.
۳- منجیگرایی: محصول فرهنگ، اسطوره و تاریخ
پدیدهی منجیطلبی فقط ریشه در ساختارهای سیاسی امروز ندارد؛ بلکه در حافظهی تاریخی و ناخودآگاه فرهنگی ما نیز نهادینه شده است. در میترائیسم باستان(میترا یک ایزد هندواروپایی مشترک است که تاریخ پرستش او شاید به حدود ۱۵۰۰–۲۰۰۰ ق.م. برسد)، روایت بر آن بود که:
«در پایان زمان، میترا بازخواهد گشت تا نیروهای اهریمنی را شکست دهد، عدالت را برقرار کند و جهان را نجات دهد.»
این باور بعدها در آیین زرتشت با مفهوم «سوشیانت»، در یهودیت با «ماشیح»، در مسیحیت با «عیسی» و در اسلام با «مهدی موعود» تداوم یافت. این اسطورهها، بهویژه در فرهنگهایی که نهادهای مردمی( در زیر فهرستی را آورده ام) ضعیف ماندهاند، به نوعی روانپناه جمعی تبدیل شدهاند؛ امید به نجاتی بیرونی، در زمانی نامعلوم، توسط کسی برتر از خود ما.
ایدهی «ناجی» بهعنوان یک فرد استثنایی که میآید تا جامعه را از تباهی، ظلم یا بیعدالتی نجات دهد، در سنت فلسفی کهن، بهویژه در سنتهای یونانی، کمتر مورد ستایش و بیشتر مورد نقد و تردید قرار گرفته است. بسیاری از فیلسوفان کهن بر نهاد، فضیلت جمعی، قانون، و تربیت شهروندی تأکید داشتهاند و نه بر ظهور یک فرد خارقالعاده.
۴- نقش رسانهها و اپوزیسیون در بازتولید چرخهی منجیطلبی
نباید فراموش کرد که بخشی از مسئولیت این وضعیت، متوجه نیروهای اپوزیسیون و رسانههای خارج از کشور نیز هست. بسیاری از جریانهای سیاسی در خارج، بهجای تقویت گفتوگوی جمعی، نهادسازی دموکراتیک و تقویت سازمانهای پایدار، خود به بازتولید چهرههای فرهمند و ناجیگونه مشغولاند. برخی رسانهها نیز بهجای نقد ساختار، به تقویت روایتهای شخصمحور، پوپولیستی یا حتی شبهمذهبی درباره رهبران میپردازند.
-استفاده از تعابیری مانند «رضا شاه دوم»، «پادشاه آینده»، «برگزیده تاریخ»، یا حتی «هدیه خداوند به ایران» (در برخی پیامها یا کامنتهای هواداران) یادآور نوعی قداستبخشی مذهبیوار است، که جای نقد و عقلانیت را میگیرد.
-در توصیف مسیح علینژاد هم عباراتی مثل «شیرزن آزادی»، «فاطمه قرن ۲۱» یا «شهید زنده» گاه شنیده میشود
در نتیجه، مردم نه تنها از تجربهی سیاسی عملی محروم ماندهاند، بلکه در فضای رسانهای نیز اغلب با نوعی تکصدایی نجاتمحور مواجهاند: یا با ناجی همراه شو، یا متهم به خیانت میشوی.
۵- واقعیت تلخ و امید نهفته در آن
تجربه تاریخی نشان داده که حتی اگر یک ناجی واقعی هم ظهور کند، اگر مردم خود در صحنه نباشند، از او حمایت نکنند، از او نپرسند، با او مشارکت نکنند، آن فرد یا حذف میشود یا بهزودی فاسد میگردد.
زیرا قدرت، بدون نظارت جمعی، فسادآور است، حتی اگر در دست کسی باشد که با نیت خیر آمده باشد.
به بیان دیگر:
هیچ فردی نمیتواند ملتی را آزاد کند، اگر آن ملت خود در زنجیر انتظار باقی بماند.
تا اینجا بیشتر توضیح و تشریح شرایط موجود بود.اما راه برون رفت را به علت بلند شدن نوشته در بخش دوم توضیح می دهم.
استکهلم
۳ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
