حق نقد یعنی حق پرسشگری و سنجش هر پدیدهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بدون ترس از سرکوب یا انگ و برچسب.
این حق اگر در جامعهای پذیرفته نشود، آن جامعه به تدریج یا به «رکود» میرسد یا به «انفجار»
امروز در گفتوگویی با دوستی نازنین دربارهی آخرین مقالهام، باز همان مسئلهی قدیمیِ «نقد و نسبت ما با آن» به حاشیه رانده شد. از آنجا که باور دارم این گره کهنه، پس از سالیان همچنان پابرجاست و سایهاش بر اندیشه و سیاست روزانه ما سنگینی میکند و امیدوارم سایه منحوسش از سرمان کم شود، لازم دیدم کوتاه اما چند سطر دربارۀ آن بنویسم.
دموکراسی بدون حق نقد و بدون پذیرش مخالفت، چیزی جز شعاری توخالی نیست.
در بسیاری از واکنشها به نقد شخصیتهای سیاسی، بهویژه در فضای اپوزیسیون، میتوان نوعی سیاستورزی ناپخته و برخورد غیرسیاسی با نقد را مشاهده کرد. به جای آنکه انتقاد به یک فرد یا جریان بهعنوان بخشی از گفتوگوی سالم و دموکراتیک پذیرفته شود،
بلافاصله برچسبهایی نظیر «آب به آسیاب جمهوری اسلامی ریختن» یا «همصدایی با دشمن» به میان میآید. این رویکرد، عملاً نقد را تعطیل میکند و همان الگوی استبدادی را بازتولید میسازد.
اگر دقیقتر نگاه کنیم، چند سازوکار تکرارشونده در این شکل برخوردها آشکار می گردد:
۱- جابهجا کردن مسئله:
منتقد میخواهد دربارهی نقش سیاسی یک فرد سخن بگوید، اما پاسخدهنده بلافاصله موضوع را به «خیانت به جنبش» یا «خدمت به جمهوری اسلامی» تغییر میدهد.
بدین ترتیب، نقد فردی به دشمنی کلان فروکاسته میشود.
۲- برچسبزنی و تخطئه:
با عباراتی چون «شما روشنفکران »، «شماها هنوز پایتان به ایران نرسیده» یا «آب به آسیاب ج.ا. نریزید»، مشروعیت منتقد نه از مسیر استدلال، بلکه با برچسبسازی نفی میشود.
این همان مکانیزم آشنا در فرهنگ استبداد است: منتقد = دشمن.
۳. تقدیس فرد و شخصمحوری:
در اینجا فرد سیاسی نه بهعنوان یک کنشگر قابل نقد، بلکه به مرتبهای شبهمقدس ارتقا می یابد. همانطور که کور نشدیم و سجده را هم دیدیم.
جملاتی نظیر «از شماها دمکراتتر است» یا «همیشه گفته رأی مردم ملاک است» بهجای معیارهای نهادی
و قابل سنجش،
به گفتار و باور شخصی استناد
می شود.
در این چارچوب، نقد اساساً ناممکن می گردد.
۴- فروکاستن نقد به دشمنی شخصی:
به جای آنکه نقد بهمثابهی ابزار اصلاح و یادگیری دیده شود، به صفات شخصی چون «خصومت»، «تحریف» یا «کینهورزی» تقلیل داده میشود. این یعنی سیاست جای خود را به تعصب میدهد.
۵- طنز تلخ ماجرا:
هنگامی که گفته میشود «اگر رأی مردم ملاک است، همه برویم پای صندوق»، در ظاهر سخن از دموکراسی است،
اما در حقیقت، نقدِ پیش از صندوق
نفی میشود.
در این نگاه، تنها لحظهی رأیگیری «حق مردم» است
و تمام فرآیند
-نقد،
-پرسش
-و بازخواست پیشین
به حاشیه رانده میشود.
حال آنکه صندوق رأی بدون آزادی نقد را ، نمی توان چیزی جز نمایشی مضحک در نظر گرفت.
چنین واکنشهایی نشان میدهد که متاسفانه ذهنیت استبداد زده نهتنها در بطن جامعه ایران ، بلکه حتی در میان کسانی که سالها در بیرون از کشور زیسته و طعم آزادی نقد را چشیدهاند، همچنان بازتولید میشود؛
حتی در صف کسانی که خود مدعی دموکراسی هستند.
نقد به فرد یا جریان، بهسرعت دشمنی تفسیر میشود؛
برچسب جای استدلال را میگیرد؛
و فردگرایی جای نهادگرایی را.
در نتیجه، بهجای گفتوگوی سالم سیاسی، دعوای هویتی درمیگیرد و بهجای جدل بر سر برنامهها و ساختارهای آینده ، نزاع بر سر «وفاداری» و «خیانت» امروز شکل میگیرد.
اگر قرار است آیندهای متفاوت در پس از جمهوری اسلامی ساخته شود،
باید همین امروز بیاموزیم
که نقد یک فرد یا جریان سیاسی نه دشمنی با مردم است و نه خدمت به رژیم؛
وقتی ما یک فرد یا جریان سیاسی را نقد میکنیم، در حقیقت قصد «تخریب شخصی» یا «دشمنی شخصی» نداریم؛ بلکه داریم اندیشه، رویکرد یا منطق پشت آن فرد یا جریان سیاسی را نقد میکنیم.
این امر، بخشی ضروری از سیاستورزی مدرن و شرط لازم برای شکلگیری فرهنگ دموکراتیک است؛ فرهنگی که تنها به امروز محدود نمیماند و آینده را نیز پی میریزد.
استکهلم
۳۱ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

