آقای امیر طاهری می گویند:
“پایان هیچ پادشاهی به آزادی ودموکراسی نیانجامیده است.”
این گزاره که «پایان هیچ پادشاهی به آزادی و دموکراسی نیانجامیده است» بیش از آنکه تحلیلی تاریخی باشد، یک شعار مطلقگرایانه و ایدئولوژیک است. تاریخ اما سرسختتر از این حکمهای کلی است و با نمونههای متنوعش نشان میدهد که گذار از پادشاهی میتواند مسیرهای کاملاً متفاوتی را رقم بزند.
نخست آنکه اگر منظور از «پادشاهی» سلطنت مطلقه باشد، پایان آن در بسیاری از کشورها نه تنها به آزادی انجامیده بلکه راه را برای نهادینهشدن دموکراسی گشوده است. تجربهی بریتانیا، نروژ، سوئد و اسپانیا روشنترین شاهد این ادعاست: جوامعی که با محدودکردن قدرت پادشاه، نهادهای پارلمانی و قانون اساسی را بنا نهادند و امروز از پایدارترین دموکراسیهای جهاناند. پایان پادشاهی مطلق در این کشورها به معنای آغاز یک نظم سیاسی آزاد بود.
دوم آنکه در تاریخ معاصر ایران نیز جنبش مشروطه در ۱۲۸۵ خورشیدی دقیقاً بر همین مبنا شکل گرفت: نفی قدرت بیمهار شاه و تأسیس مجلس و قانون اساسی. این حرکت هرچند در نیمهراه با کودتا و استبداد متوقف شد، اما بذر گفتمان دموکراسی را در سیاست ایران کاشت. نمیتوان این تجربه را نادیده گرفت و مدعی شد پایان پادشاهی هیچ نسبتی با آزادی نداشته است.
سوم آنکه مفهوم «پایان پادشاهی» دو معنا دارد: یا سقوط کامل سلطنت (مانند فرانسه پس از انقلاب کبیر یا ایران ۱۳۵۷) یا محدود شدن آن به چارچوب قانون (مانند اروپا). در حالت نخست، نتیجه بسته به شرایط میتواند دیکتاتوری جدید یا گذار به جمهوری دموکراتیک باشد؛ در حالت دوم، سلطنت به نهادی نمادین فروکاسته و آزادیهای سیاسی تقویت میشوند. بنابراین تاریخ نه یک خط صاف، بلکه مجموعهای از مسیرهای گوناگون است.
چهارم آنکه ریشهی موفقیت یا شکست در گذار از پادشاهی نه در «ذات» سلطنت یا جمهوری، بلکه در توان نهادسازی، فرهنگ سیاسی و توازن نیروهای اجتماعی است. کشوری که نهادهای مدنی و نیروهای اجتماعی نیرومند دارد، چه در قالب سلطنت مشروطه و چه در جمهوری، به آزادی نزدیکتر میشود.
پس ادعای «هیچ پایانی بر پادشاهی به دموکراسی نینجامیده» نه تنها نادرست، بلکه تحریف واقعیت تاریخی است. واقعیت این است که بارها پایان پادشاهی مطلق به گشایشهای دموکراتیک منجر شده و گاه هم به دیکتاتوریهای تازه. تاریخ را نمیتوان با شعار به زنجیر کشید.
استکهلم
۳۰سپتامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

