“انسان آنگاه انسان میشود که در خود و پیرامون خود تغییر پدید آورد.”
احسان طبری
آیا جامعهی ایران پوست انداخته و یا در حال پوست اندازی است و به راه خود میرود؟
تا کجا می رود و یا خواهد رفت؟
شاید انقلاب است؟
یا رنسانس؟
یا طغیان اجتماعی بینامی که از اعماق انباشتِ نارضایتی و بیاعتمادی سر برآورده؟
اما بیتردید، چیزی در این جامعه تمام شده است و چیزی نو، هرچند مبهم و بیصورت، در حال تولد می باشد.
از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱، این پوستاندازی مرحلهبهمرحله آشکار شد:
از «رأی من کو؟» تا
«زن، زندگی، آزادی».
هر مرحله، گامی بود در عبور از توهم اصلاح، از سیاستِ نیابتی، از انتظار برای منجی و یا ناجی.
۱۳۸۸، مردم هنوز به ساختار رسمی امید داشتند، هنوز با زبان صندوق رأی حرف میزدند.
اما ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، همان جامعه به خیابان بازگشت ،
بیرهبر، بیسازمان، با مطالباتی زمینیتر و بیپردهتر.
و در ۱۴۰۱، دیگر مسئله نه اقتصاد بود و نه انتخابات؛
خودِ حقِ زیستن، حقِ انتخاب بدن، صدا و هستی، به میدان آمده بود.
آنچه در این سالها جریان داشت، صرفاً اعتراض نبود؛
فرآیندی بود از ریزش ترس ها، از فروپاشی مشروعیت ها و از برآمدن نوعی آگاهی افقی.
جامعه دیگر به بالا نگاه نمیکند، بلکه به درون خود.
نسلی که از حکومت، از ایدئولوژی، و حتی از اپوزیسیون سنتی عبور کرده،
در حال ساختن معنا و زبان جدیدیست؛
نه با بیانیه، که با کنشهای کوچک اما تکرارشونده:
از پوشش تا گفتار، از طعنه تا نافرمانی مدنی.
شاید این را نتوان «انقلاب» نامید، چون هنوز دولت قدیم فرو نریخته،
و شاید نتوان «رفرم» خواند، چون از دل نظام بیرون نمیآید.
اما بیتردید، «آنتیتز خاموش»ی است که در بطن جامعه شکل گرفته،
جنبشی از بازتعریف خود، از بازپسگیری کرامت، از زدودن قداست از قدرت.
جامعهی ایران دیگر منتظر فرمان نیست.
دارد خود را از نو میسازد، بیصدا اما بیوقفه.
استکهلم
۱۹ اکتبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

