سیم‌کارت سفید و مهندسی حقیقت؛ سازوکار روایت‌سازی در جمهوری اسلامی

By | ۱۴۰۴-۰۹-۱۶

پیش از افشای سیم‌کارت‌های سفید، تصور عمومی این بود که حکومت فقط به‌دنبال ایجاد اینترنت طبقاتی است، اما لو رفتن موقعیت کاربران در پلتفرم ایکس نشان داد ماجرا فراتر است. ما فقط با یک تبعیض دیجیتال روبه‌رو نیستیم، با سازوکاری مواجهیم که نقش‌های سیاسی را در میدان روایت توزیع می‌کند.

سیم‌کارت‌های سفید پرده از تلاش حاکمیت برای ساخت یک روایت چندلایه از نظم روایی و مهندسی اذهان برمی‌دارد.

جمهوری اسلامی تلاش کرده است با ایجاد یک «نظم دسترسی»، به تهییج جمعی، قطب‌بندی‌های اجتماعی، تثبیت روایت رسمی، تعدیل خشم عمومی، تولید تهدیدهای جعلی و ایجاد شکاف میان مخالفان بپردازد.

این سازوکار نشان داد میدان دیجیتال ایران نه «فضای آزاد»، بلکه نوعی تقسیم کار سیاسی است؛ تقسیم کاری که تا پیش از این چندان مرئی نبود.

این مدل دقیقا با منطق «جهاد تبیین» که حاکمیت به‌دنبال تقویت آن است، گره می‌خورد: قرار نیست یک حقیقت ساخته شود، بلکه میدان روایت طوری چیده می‌شود که صدای مطلوب، طبیعی جلوه کند و روایت‌های بدیل پیش از آنکه سانسور شوند، به‌تدریج مشکوک، کم‌اثر یا نامرئی شوند.

افشای اخیر نشان داد اینترنت طبقاتی تنها یک امتیاز نیست بلکه بخشی از «سازمان رزم روایت‌سازی حکومت» است.

از روایت‌سازی تا اپوزیسیون‌سازی

در شیوه توزیع سیم‌کارت‌های سفید و ساخت نقش‌ها، می‌توان لایه‌های مختلفی را شناسایی کرد که عملکرد همه آن‌ها در نهایت «مشروع جلوه‌ دادن جمهوری اسلامی» است.

نخستین لایه این مهندسی سیاسی، تعلق سیم‌کارت‌ها به چهره‌هایی است که در لحظه‌های حساس نظام، نقش تثبیت‌کننده روایت رسمی و تهییج کننده جمعی را بازی می‌کنند.

آن‌ها در بزنگاه‌های انتخاباتی، بحران‌های امنیتی یا دوره‌های تنش منطقه‌ای به‌صورت پررنگ در میدان افکار عمومی حاضر می‌شوند و تلاش می‌کنند تردیدها را کاهش دهند یا تصمیمات حاکمیت را عقلانی جلوه دهند.

این افراد لزوما جزو ساختار رسمی قدرت نیستند، اما در عمل بخشی از شبکه روایت‌سازی‌، آن هم در ابعاد ملی هستند؛ کسانی که قرار است در لحظه‌های حساس، بار توضیح و توجیه سیاست‌ها را بر دوش بکشند و بسیج جمعی به نفع خواسته‌های نظام به وجود آورند؛ مانند آنچه در انتخابات سال ۱۴۰۳ به‌منظور جمع‌آوری رای برای پزشکیان انجام شد.

لایه دوم چهره‌های «خاکستری» هستند؛ کسانی که خود را ورای سیاست متعارف در ایران قرار داده و ضمن حفظ تعلق خاطر به یک جناح سیاسی، چهره منتقد به خود می‌گیرند. آن‌ها نقد می‌کنند، اما مرز و سقفشان محدود است.

این رفتار را می‌توان یک شکل از کنترل نرم دانست که در آن نقد نظام و نقد درون‌گروهی انجام می‌شود، اما از نقدی که چالش سیاسی جدی تولید کند پرهیز می‌شود.

این لایه ضمن حفظ نقد، اثر آن را کم‌رنگ می‌کند و سقف مطالبات را پایین می‌آورد.

بخش دیگری از اقدامات در این لایه، دمیدن بر دوگانه اصول‌گرا/اصلاح‌طلب است. برخی اکانت‌ها همه مشکلات کشور را به چهره‌هایی چون محمدجواد ظریف، حسن روحانی یا محمد خاتمی تقلیل می‌دهند و اصول‌گرایان را راه‌حل وضع موجود معرفی می‌کنند.

در مقابل، کاربرانی با تاکید بر جملاتی نظیر «آدمی تا ابد و یک روز محکوم است به اصلاح کردن و دوباره گفتن» تلاش می‌کنند اصلاح‌طلبی را همچنان مسیر معقول و امکان‌پذیر نشان دهند.

نقطه مشترک هر دو طیف آن است که ساختار قدرت، یعنی ولایت فقیه و سپاه پاسداران، عملا از حوزه نقد کنار گذاشته می‌شود و نزاع سیاسی در سطح چهره‌ها و جریان‌ها نگه داشته می‌شود.

لایه سوم، مهندسی فضای سیاسی از طریق روایت‌سازی جعلی است. در این بخش، اکانت‌هایی با هویت‌های نامعلوم ظاهر می‌شوند که کارشان ساختن «تهدید» است، نه گفت‌وگو.

نمونه روشن آن اکانت‌هایی است که به زبان فارسی یا کردی از تجزیه ایران و لزوم جدایی کردستان می‌نوشتند.

این محتوا تصویری ساختگی از آینده بدون جمهوری اسلامی تولید می‌کرد: آینده‌ای آشفته و متلاشی و ایرانی تجزیه‌شده.

این تصویر ترس را به ابزار سیاسی تبدیل می‌کند و بخشی از جامعه را به این نتیجه می‌رساند که تغییر سیاسی، پرهزینه و خطرناک است. بسیاری از این حساب‌ها پس از مشخص شدن موقعیتشان اکانت خود را بستند.

در چهارمین لایه این مهندسی، جمهوری اسلامی مستقیما وارد شکل‌ دادن به اپوزیسیون می‌شود.

در این سطح، حساب‌های بی‌نام‌ونشانی با هویت‌های جعلی ظاهر می‌شوند تا به نام یک جریان، جریان دیگر را بزنند.

آن‌ها به نام جریان پادشاهی‌خواه به فعالانی چون نرگس محمدی، حسین رونقی یا توماج صالحی حمله می‌کردند؛ حملاتی که هدفشان تخریب مرجعیت مدنی و سلب اعتماد عمومی از این چهره‌ها بود.

جمهوری اسلامی در این راه از افراد زندان کشیده‌ نیز بهره گرفته بود.

در این لایه، حکومت علاوه بر اینکه بخشی از اپوزیسیون را به نام بخشی دیگر تخریب می‌کرد، می‌کوشید تا از طریق اکانت‌های دیگری به پادشا‌هی‌خواهان حمله و آن‌ها را به‌واسطه مقایسه‌هایی مانند پهلوی و رجوی، تحریک کند.

این عمل در کنار اختلاف‌افکنی داخلی در میان جریان‌ها انجام می‌شد، یعنی کاربران بی‌نام و نشان دیگری که در قالب یکی از جریان‌های اپوزیسون جا گرفته بودند، با طرح پرسش و ارائه داده‌های غلط، میان آن گروه اختلاف‌افکنی می‌کردند.

جمهوری اسلامی به‌دنبال ایجاد نزاع‌های ساختگی، مقایسه‌های تحریک‌آمیز، تقلیل دعواهای سیاسی به خصومت‌های شخصی و احیای دوگانه‌های ناکارآمد بوده است که نتیجه آن، فرسایش انرژی جمعی است.

جهاد تبیین و سیاست ساختن حقیقت

مهندسی سیاسی‌ای که با توزیع سیم‌کارت‌های سفید آشکار شد، در واقع توزیع نقش‌های سیاسی در میدان روایت است.

چهره‌های تثبیت‌کننده روایت رسمی، چهره‌های خاکستری با نقد کنترل‌شده، سازندگان تهدیدهای جعلی و حساب‌هایی که ماموریتشان تضعیف اپوزیسیون است، همگی بخشی از یک شبکه عملیاتی‌اند که هدف آن مهندسی واقعیت سیاسی کشور و توزیع انحصاری قدرت روایی در جامعه است.

این اقدام را می‌توان در چارچوب تلاش جمهوری اسلامی برای «جهاد تبیین» فهمید؛ مفهومی که نبرد اصلی امروز را نه بر سر واقعیت، بلکه بر سر روایت آن می‌داند.

در این نبرد، روایت ابزاری برای هدایت و مهار است. تکنیک‌هایی مانند دوگانه‌سازی، ایجاد تردید، بی‌اعتبار کردن چهره‌های منتقد به نفع حاکمیت، ترساندن جامعه از آینده‌ای بدون حکومت، و تلاش برای تعریف موضوعات اپوزیسیون، همگی ابزارهای یک سیاست روایی‌اند که هدف نهایی‌اش نه حذف فیزیکی روایت‌های رقیب، بلکه کم‌اثر و بی‌ثبات کردن اعتبار آن‌ها برای ساخت اعتبار سیاسی است.

پیامد این سازوکار را نباید صرفا در رفتار دارندگان این اکانت‌ها جست‌وجو کرد. خطری که جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند، فرسایش تدریجی و سیستماتیک اعتماد عمومی به هر صدای مستقل است.

وقتی حکومت از روزنامه‌نگاران، اساتید دانشگاه، چهره‌های مدنی یا حتی زندانیان سیاسی در شبکه روایت‌سازی خود استفاده می‌کند، عملا سرمایه اجتماعی این گروه‌ها را می‌سوزاند.

بدین ترتیب، شغل‌ها و چهره‌هایی که زمانی حامل اعتبار و مرجعیت نسبی بودند، به‌تدریج بی‌اعتبار می‌شوند و میدان عمومی از صداهای مستقل تهی می‌گردد.

عطا محامد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *