وقتی پایان آغاز می‌شود؛ بررسی مسئولیت‌پذیری و کنش فردی و اجتماعی در عبور از تن اهریمن تا رسیدن به زایش نور

By | دی ۱۰, ۱۴۰۴

دکتر محمد طباطبایی، روانشناس، روانکاو و پژوهشگر – بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» که در واکنش به کشتن غیرانسانی مهسا امینی به دست نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی شکل گرفت، حالا بار دیگر موجی از امید در جامعه ایران طنین‌افکن شده؛ امیدی که ریشه در خشم عمیق و نهفته عمومی دارد؛ جنبش ملی‎ تا پیروزی نور بر تاریکی خاموش نخواهد شد، بلکه آگاهانه در جست‌وجوی فرصتی تازه برای بیان شفاف‌تر نیازها و مطالبات خود است. و این‌بار با جرقه‌ای که در میان قشر محافظه‌کار و سنتی، آن‌چه در ادبیات عامیانه به «بازاریان» اطلاق می‌شود، روبرو هستیم. حرکتی اعتراضی که به ظاهر اقتصادی و اعتراض به تورم موجود و نابسامانی بازار ارز به حساب می آمد، وحالا جوششی نو را در دل مردم برانگیخته تا بلکه بتوانند از سد نظام تمامیت خواه موجود بگذرند؛ گویی پیام‌آور شب یلدایی بود که نوید نور و امید می‌دهد.

در این لحظات حساس، که ساختار این رژیم بیش از پیش از درون دچار فروپاشی شده و همچنان می‌کوشد با تمسک به مکانیزم‌های گذشته، از جمله نسبت دادن اعتراضات به «دشمن» یا بهره‌گیری از نیروهای تخریبی چپ‎گرا، اصلاح‌طلب و خودی ها در داخل ویا خارج از کشور، بقای خود را تضمین کند و روند تحول و دوران گذار را به عقب براند، ضرورت شناخت عمیق‌تر روان‌شناختی این دوران اهمیت دوچندان می‌یابد تا بتوان با هوشیاری، این دوره سخت را پشت سر گذاشت و «آغازِ پایان» را آگاهانه و مسئولانه به پیش برد.

در چنین وضعیتی، که مشکلات اقتصادی، بحران در تأمین معیشت روزانه، نگرانی از پرداخت هزینه‌‎های آب و برق و فقدان ثبات اجتماعی، زمینه‌ساز خیزش‌ها و حرکت‌های اعتراضی می‌شود، شعارهایی مانند «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» و «رضا شاه، روحت شاد» سر داده می‌شود، شعارهایی که به‌روشنی امکان سوءاستفاده از شعارهای گذشته را کاهش داده و نشان می‌دهد تصاحب گزاره‌ها و کلمات مردم، دیگر به آسانی برای حاکمیت میسر نیست. مردان و زنان، هم‌صدا و فراتر از شکاف تحمیل‌شده جنسیتی و قرائت‌های تقلیل‌گرایانه از فمینیسم، آرمان و آرزوی مشترک خود را فریاد می‌زنند؛ آرزویی که همانا گذار از این حکومت استبدادی و متجاوز است؛ حکومتی که اکثریت جامعه دیگر آن را به رسمیت نمی‌شناسد و در پی ایرانی روشن و بازیابی هویت ملی ازدست‌رفته است.

در این مسیر پر فراز و نشیب، بخش قابل‌توجهی از جامعه امید خود را هرچه بیشتر به رهبری شاهزاده رضا پهلوی گره می‌زند چرا که در او توانایی، درایت و ظرفیت هدایت این گذار را می‌بیند؛ اندیشه و وفاداری به خواسته های مردم که در گذر زمان، بدون اجبار و فشار بیرونی شکل گرفته است. هرچند نیروهای تخریبی، تمام توان خود را برای تضعیف و کاستن از محبوبیت او به کار بسته‌اند، اما جامعه جوان و هوشمند ایران، خود ناظر، تحلیل‌گر و نکته‌سنج است و داوری خویش را بر اساس مشاهده، جستجو و تجربه مستقیم و نه براساس کینه‎ورزی، جاه طلبی و نگرش‎های سیاسی که نقشی در دنیای امروز و فردای ایران نخواهد داشت، بنا می‌نهد.

در چنین شرایطی نقش مسئولیت اجتماعی بیشتر از همیشه روشن می شود و باید به‌واقع به آن  اهمیت ویژه ای داده شود. این آگاهی درونی سبب آن می‌شود که جامعه ایرانی به این باور برسد که هیچ‌ کشور و یا مردم دیگری جز خودِ ایرانیان قادر به تضمین آینده وتعیین سرنوشت برای ایران و ایرانی نیستند و دیگران، در بهترین حالت، تنها می‌توانند نقش حامی و یاری‌گر را ایفا کنند. مسئولیت پذیری اجتماعی ارتباط تنگاتنگی با سرمایه های درونی اجتماعی دارد و به عنوان یک منبع انرژی آن را تقویت می‎کند، زیرا که تک تک افراد جامعه خود را در سرنوشت جمعی مسئول و پاسخگو می‎داتند و نه منافع فردی و جاه طلبی، محور حرکت قرار می‎گیرند.

با پذیرش و تقویت مسئولیت‌پذیری، هر فرد می‌تواند نقش خود را در گذار از شرایط موجود افزایش دهد و خشم مخرب و خودمحور، که به فرسودگی روانی و ذهنی جامعه می‌انجامد، به نیرویی برای همبستگی و خشمی هدفمند، سازنده و پویا تبدیل می‎شود. توسعه احساس مسئولیت، شهروندان را از نقش «تماشاگر منفعل» خارج کرده و به «کنشگری آگاه و هوشیار» بدل می‌سازد.

بدون مشارکت و مسئولیت‌پذیری جمعی و بدون همسویی و باور واقعی به اصول دموکراسی، هیچ رهبری، حتی کارآمدترین و دلسوزترین رهبرها هم قادر نخواهند بود جامعه را به ساحل امن و آینده‌ای روشن برسانند. مسئولیت‌پذیری در چنین بزنگاهی، یعنی پذیرش نقش خویش در وضعیت حساس کنونی و خودداری از واگذاری بار تغییر به دوش «دیگری» یا «رهبر».

همانگونه که معلوم است، با توسعه «سرمایه اجتماعی مسئولیت‌پذیری» و کنش‌های جمعی، اعتماد بین افراد جامعه افزایش می‌یابد و ظرفیت جامعه برای گذار از این دوران آسان‎تر می‌گردد. در طی همه این سالها، تمام تلاش حکومت استبدادی بر این بوده است که با ترفندهای گوناگون و ارائه  سناریوهای جدید در جامعه با حرکت‌های تخریبی و یا افزایش تنش‌های سیاسی و فاصله‌گذاری‌های اجتماعی و تفرقه‌افکنی مانع از همبستگی مردم شود و همیشه سعی بر آن داشته تا از آب گل آلود به سود خود بهره‌برداری کند، که با حدس و گمان‌هایی می‌توان به نمونه آخر آن در ارتباط با یک فرد مطرح در جامعه هنری و سینمایی ایران اشاره کرد. در چنین شرایطی بسیار حائز اهمیت است که سرمایه اجتماعی به معنای بازسازی اعتماد، تشویق گفت‌وگوی محترمانه و ایجاد شبکه‌های همکاری، همبستگی میان گروه‌های مختلف اجتماعی شکل بگیرد.

بر این اساس، تنها با اتکا به آگاهی عمومی نسبت به مسئولیت‌های فردی و اجتماعی، و با پشتیبانی آگاهانه از رهبری شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار، می‌توان به آینده‌ای روشن‌تر برای ایران امید بست. در این چشم‌انداز، رابطه میان جامعه و رهبری توانمند، آگاه و هوشیار که آرمان‌‎ها و باورمندی های منطقی را ارائه می‌دهد، مستحکم‎تر و پیروزمندتر می‌کند.

گذار از این دوران و مسئولیت‌پذیری فردی، ضرورتی حیاتی برای دستیابی به آزادی و برون‎رفت از این قهقرا است. مسئولیت‌پذیری فردی، کلید رهایی از انفعال تاریخی است. آینده‌ای روشن تنها زمانی تحقق می‌یابد که هر ایرانی بپذیرد: «همه ما مسئولیت اجتماعی داریم.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *