خیزش ملی دی۴۰۴ که سومین هفته خود را پشت سر میگذارد بار دیگر در طول تاریخ تصویری «شاهنامه»ای را مقابل چشم جهانیان ثبت کرده است. شهروندانی مانند کاوه و گردآفرید و رستم و تهمینه و اسفندیار برای سعادت میهن و هممیهنان به نبرد با ضحاک برخاستند. میلیونها شهروند با دست خالی اما باوری قوی و امیدی عمیق در سراسر ایران بر ۴۷سال تباهی و تباهکاری جمهوری اسلامی شوریدهاند؛ حکومت با سلاحهای جنگی بر روی ملت معترض اسلحه گشوده و دهها هزار شهروند را به خاک و خون کشیده است.
جمهوری اسلامی در گام بعدی برای موجی از سرکوب کمسابقه و پیادهسازی روزهای سیاه «دهه شصتی» با برگزاری دادگاههای صحرایی و اعدام و حبس و مصادره اموال معترضان خیز برداشته است.
در چنین شرایطی اظهارات و تلاشها، از شاهزاده رضا پهلوی تا فعالان سیاسی و همه ایرانیان دیاسپورا فارغ از دیدگاهها و تعلقات سیاسیشان، و دغدغهها از سوی فعالان حقوق بشر و سیاستمداران خارجی باید متمرکز بر یک پاسخ روشن باشد: کمک موثر و فوری به مردم ایران در این مرحله چیست و باید در چه چارچوبی باشد؟
بدون شک پراکندگی راهکارها، و سردرگمی در هدفگذاری، و ناهماهنگی در بکارگیری ابزارهای کارآمد میتواند سبب «آسیب جدی» به تداومِ نتیجهبخش اعتراضات ملت ایران شود؛ به ویژه آنکه جمهوری اسلامی با سرکوب مسلحانه و ایجاد شرایط «شبه حکومت نظامی» توانسته -ولو موقت- بر خیابان مسلط شود و در تدارک ایجاد «سرکوب استالینی» با خفقانی مرگبار و تسویهای درونساختاری برای ایجاد «ضمانت بقا» است.
واقعیت اینست که این خیزش مسیری طولانی را پیش آمده، و دهها هزار جانباخته داده اما همچنان با پیروزی فاصله دارد. اگر چه «خون هرگز نمیخسبد» و ملت ایران نشان داده ایستاده تا ساختار ضدایرانی برآمده از انقلاب۵۷ را در هم بشکند و بر جمهوری اسلامی نقطه پایان بگذارد، اما باید مراقب بود که بار دیگر «فرصت»، که اینبار به شکلی بیسابقه، طلایی و خونین ظاهر شده، از دست نرود!
روشنک آسترکی
کیهان لندن

