بیدار شو وجدانِ خفته ,جنگ و تبلیغ جنگ

By | ۱۴۰۴-۱۱-۱۸

به قول دختر من:
دیدگاه‌های سیاسی ما آینهٔ ارزش‌ها و اصول ماست.
این “فقط سیاست” نیست که درباره‌اش صحبت می‌شود؛
سخن از اخلاقِ انسان بودن است، از آن‌چه در ژرفای وجدان ما ریشه دارد.

و بگذار این را قبل از هر چیز فریاد بزنم:
من از حکومت اسلامی ایران متنفرم.
از این نظام منزجرم.
این حکومت برای من فقط یک ساختار سیاسی نیست؛ یک ماشین تحقیر، شکنجه، فساد، سرکوب و قتل است.
جمهوری اسلامی دشمن ایران است، دشمن زندگی است، دشمن انسان است.

اما همین نفرت، دقیقاً همان چیزی است که مرا ضد جنگ می‌کند.
چون جنگ قرار نیست جمهوری اسلامی را “تربیت” کند؛
قرار است ایران را بسوزاند.
قرار است مردم را له کند.
قرار است کشور را به خاکستر تبدیل کند و بعد با وقاحت بگویند: “هزینه‌ی آزادی بود.”

نه.
این آزادی نیست.
این قتل‌عام است.

اما حالا دوباره، عده‌ای با دهان پر از وطن‌دوستی، با پرچم آمریکا و اسرائیل در دست، و فحش “وطن‌فروش” در دهان علیه هر کسی که با جنگ موافق نیست، دارند شیپور جنگ می‌زنند.
به‌ویژه بخشی از جریان سلطنت‌طلب که سیاست را به پروژه‌ی انتقام تبدیل کرده است.

دعوت از اسرائیل و آمریکا برای حمله به ایران، بمباران، “زدن زیرساخت‌ها”، “شکستن ستون فقرات حکومت”.

این نه سیاست است، نه شجاعت.
این نه “مبارزه” است، نه “میهن‌پرستی”.
این سقوط اخلاقی است.
این تبدیل کردن ایران به میدان تیر است.

کسی که جنگ می‌خواهد، دارد می‌گوید:
“مهم نیست چند هزار نفر بمیرند، فقط پروژه‌ی سیاسی من جلو برود.”

و وقتی این جمله را صریح نمی‌گویند، با ادبیات شیک‌تر می‌گویند:
“هزینه دارد.”
“تلفات دارد.”
“گذار آسان نیست.”

یعنی چه؟
یعنی مرگ مردم را بسته‌بندی می‌کنند و با روبان وطن‌دوستی تحویل جامعه می‌دهند.
یعنی جنازه را می‌برند وسط میز سیاست و می‌گویند: “باید پرداخت شود.”

این دقیقاً همان منطق حکومت‌هاست.
همان منطق سپاه، همان منطق خامنه‌ای:
“تلفات بدهید تا پروژه جلو برود.”

فرق‌شان فقط در لباس است.
یکی عمامه دارد، یکی کت‌وشلوار.
اما هر دو مردم را خرج می‌کنند.

اما مشکل فقط اخلاقی نیست. مشکل این است که این جماعت حتی تاریخ ایران را هم بلد نیستند.

ایران لازم نیست آغازگر جنگ باشد تا نابود شود.
این کشور کافی است “هدف” باشد.
و ایران همیشه برای قدرت‌های خارجی یک هدف بوده است.

ما این را نه یک بار، بلکه دست‌کم دو بار در تاریخ مدرن تجربه کرده‌ایم: جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم.

در جنگ جهانی اول، ایران رسماً بی‌طرف بود.
اما بی‌طرفی به چه درد خورد؟
کشور شد میدان عبور و چپاول روس و عثمانی و انگلیس.
راه‌ها بسته شد، انبارها غارت شد، تجارت خوابید، بیماری افتاد به جان مردم.
و بعد قحطی آمد؛ قحطی‌ای که بخش‌های بزرگی از ایران را به گورستان تبدیل کرد.
نه با بمب، با نان.
نه با موشک، با گرسنگی.

جنگ جهانی دوم هم همین بود.
ایران باز هم بی‌طرف بود.
اما در سال ۱۳۲۰ متفقین آمدند و کشور را اشغال کردند: انگلیس از جنوب، شوروی از شمال.
بهانه‌شان امنیت مسیر تدارکات بود.
اما نتیجه‌اش تحقیر کامل حاکمیت ایران بود:
ارتش بی‌اختیار، دولت بی‌قدرت، سقوط رضاشاه، تورم، کمبود نان، ناامنی، و کشورِ بی‌صاحب.

به ایران گفتند “پل پیروزی”.
اما سهم مردم ایران از این پیروزی چه بود؟
گرسنگی و تحقیر.

پس وقتی امروز کسی می‌گوید: “بزنند تا آزاد شویم”، باید پرسید:
آزاد شویم مثل ۱۲۹۷؟
آزاد شویم مثل ۱۳۲۰؟
آزاد شویم زیر چکمه‌ی ارتش‌های خارجی و صف نان؟

این آزادی نیست.
این بازتولید همان حقارت تاریخی است.
این تبدیل ایران به مستعمره‌ی جنگی است.

جنگ، عملیات جراحی نیست؛ کشتار کور است.

موشک فرق نمی‌گذارد بین سپاهی و کارگر، زندان و بیمارستان، پادگان و مدرسه.
و حتی اگر فقط “پایگاه‌ها” را بزنند، زندگی مردم را می‌زنند:
برق، پالایشگاه، آب، بیمارستان، دارو، اقتصاد، امنیت روانی.

جنگ یعنی جامعه را به دوران غارنشینی برگردانی، بعد اسمش را بگذاری “نجات”.

عراق را دیدید: صدام رفت، کشور هم رفت.
افغانستان را دیدید: بیست سال بمباران، طالبان برگشت.
لیبی را دیدید: قذافی رفت، دولت هم نابود شد و منابع ملی غارت و برده‌فروشی در قرن ۲۱.
سوریه را دیدید: دخالت خارجی، یک ملت را تکه‌تکه کرد.

این‌ها استثناء نبودند؛ این‌ها قاعده‌اند.
قاعده‌ی جنگ همین است:
کشور را می‌زنند، دولت فرو می‌ریزد، جامعه می‌شکند، بعد غارت شروع می‌شود.

و حالا عده‌ای با وقاحت می‌گویند:
“هزینه دارد.”

بله، هزینه دارد.
اما هزینه را نه شاهزاده می‌دهد، نه رسانه‌چی‌های لس‌آنجلس، نه آن فعالان امنی که از پشت لپ‌تاپشان نسخه‌ی بمباران می‌پیچند.

هزینه را مردم داخل می‌دهند:
زن، کودک، کارگر، دانشجو، بیمار، شهرهای بی‌آب و بی‌برق.

کسانی که از اسرائیل و آمریکا منجی می‌سازند یا تاریخ نخوانده‌اند، یا خودشان را به حماقت زده‌اند.
هیچ کشوری برای آزادی ما نمی‌جنگد؛ برای منافع خودش می‌جنگد.
برای نفت، برای مسیر، برای معامله با چین و روسیه، برای مهار منطقه، برای امنیت خودش.

دعوت به حمله خارجی یعنی:
سپردن سرنوشت مردم ایران به دست قدرت‌هایی که ایران برایشان نه “ملت”، بلکه یک “پرونده امنیتی” است.

یعنی تبدیل کردن ایران به پروژه‌ی جنگی.
یعنی فروختن آینده‌ی مردم به قیمت نفرت سیاسی.

جنگ‌طلبی اپوزیسیون، اسمش هرچه باشد، در اصل یک چیز است:
خیانت به مردم.

چون جنگ‌طلب، مردم را ابزار می‌کند.
جنگ‌طلب، جنازه را سرمایه می‌کند.
جنگ‌طلب، از مرگ دیگران نردبان می‌سازد.

ایران راه نجاتش بمب نیست.
ایران راه نجاتش سیاست است، سازماندهی است، نهادسازی است، و مبارزه‌ی واقعی از دل جامعه.

هرکس جنگ را برای ایران آرزو می‌کند،
وطن‌پرست نیست؛
آدمی است که مرگ مردم را توجیه کرده.
و کسی که مرگ مردم را توجیه می‌کند،
حتی اگر اسم خودش را “نجات‌دهنده” بگذارد،
در عمل شریک جنایت است

استکهلم
۷ فوریه ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *