تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر علی خامنه‌ای دیکتاتور

By | تیر ۱۳, ۱۴۰۵

چهار ماه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی تشییع او را به صحنه‌ای بزرگ از عزاداری حکومتی، آیین مذهبی و نمایش قدرت تبدیل کرده است؛ تلاشی برای آن‌که مرگ تحقیرآمیز یک دیکتاتور، به روایت شهادت، اقتدار و تداوم نظام بدل شود.

تشییع جنازه علی خامنه‌ای، بیش از آن‌که مراسم بدرقه یک رهبر مرده باشد، صحنه‌ای برای بازسازی قدرت زخم‌خورده جمهوری اسلامی است. حکومتی که رهبرش در نخستین ضربه جنگ، در قلب ساختار قدرت و همراه با اعضایی از خانواده‌اش کشته شد، اکنون می‌کوشد با تابوت، پرچم، نوحه، جمعیت سازمان‌دهی‌شده و زبان شهادت، صورت شکست را تغییر دهد.

مهم نیست که پیکر واقعی خامنه‌ای در تابوت هست یا نه؛ همین ابهام، خود بخشی از وضعیت تازه جمهوری اسلامی است: حکومتی که حقیقت را پنهان می‌کند، مرگ را مدیریت می‌کند و از فقدان شفافیت، آیین سیاسی می‌سازد.

در چنین وضعیتی، تابوت بیش از آن‌که حامل یک جنازه باشد، حامل یک پیام است: نظام می‌خواهد نشان دهد هنوز توان صحنه‌آرایی، بسیج جمعیت و تولید روایت دارد.

تابوت به جای اقتدار

خامنه‌ای در زمان حیاتش، نماد نهایی قدرت بی‌پاسخگو در جمهوری اسلامی بود؛ رهبری که دهه‌ها بر سرکوب، اعدام، حذف مخالفان، کنترل بدن زنان، مهندسی انتخابات و خشونت امنیتی نظارت داشت.

اما مرگ او، به شکلی که رخ داد، تصویر آهنین بودن او را شکست. رهبری که خود را فرمانده میدان مقاومت و محور قدرت منطقه‌ای می‌دانست، نه در میدان نبرد، بلکه در یک لحظه‌، ناگهانی و تحقیرآمیز هدف قرار گرفت.

برای همین، جمهوری اسلامی ناچار است صحنه مرگ او را دوباره بنویسد. تشییع جنازه قرار است این شکست را از حافظه عمومی پاک کند و به جای آن، تصویری تازه بسازد: رهبر شهید، امت عزادار، دشمن خارجی و نظامی که پس از ضربه هم ایستاده است. این همان نقطه‌ای است که طبق معمول، آیین مذهبی به ابزار سیاسی تبدیل می‌شود.

تبدیل دیکتاتور به شهید

در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی، مرگ هیچ‌گاه صرفا مرگ نیست؛ اگر به کار قدرت بیاید، به «شهادت» تبدیل می‌شود. حکومت اکنون می‌کوشد خامنه‌ای را نه به‌عنوان رهبر سرکوبگر چهار دهه گذشته، بلکه به‌عنوان چهره‌ای مقدس، مظلوم و قربانی دشمن خارجی بازسازی کند.

تلاش برای شست‌وشوی حافظه

اما مشکل جمهوری اسلامی این است که حافظه جامعه پاک نشده است. برای میلیون‌ها ایرانی، خامنه‌ای نامی است گره‌خورده با کشتار دی ماه ۱۴۰۴، سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی»، آبان خونین ۹۸، اعدام معترضان، فقر گسترده، مهاجرت اجباری، فساد ساختاری و تبدیل زندگی روزمره به میدان بقا. حکومت می‌خواهد صدای نوحه و تصویر جمعیت، این حافظه را بپوشاند؛ اما سوگواری حکومتی به معنای سوگ اجتماعی نیست.

جمعیتی که با اتوبوس، تعطیلی، امکانات دولتی، فشار اداری، تبلیغات شبانه‌روزی و شبکه‌های بسیج و نهادهای حکومتی گرد آورده می‌شود، نشانه عشق عمومی نیست. این جمعیت پیش از آن‌که نشانه مشروعیت باشد، نشانه ظرفیت و اصرار حکومت برای سازمان‌دهی صحنه است. جمهوری اسلامی می‌خواهد از بدن‌های حاضر در خیابان، سند وفاداری بسازد؛ حتی اگر بسیاری از این بدن‌ها با ترس، اجبار، منفعت، عادت یا بی‌تفاوتی آمده باشند.

آیین شیعی در خدمت سیاست بقا

هم‌زمانی مراسم با فضای محرم، برای حکومت یک فرصت نمادین است. جمهوری اسلامی از ابتدا سیاست خود را با زبان عاشورا، مظلومیت، خون، دشمن و شهادت روایت کرده است. اکنون هم می‌کوشد مرگ خامنه‌ای را در همین دستگاه معنایی جا بدهد؛ یعنی دیکتاتوری که مسئول خون‌های بسیاری بود، در روایت رسمی به قربانی «شایسته خون‌خواهی» تبدیل می‌شود.

این جابه‌جایی معنایی، هسته تبلیغات حکومت است: قربانیان واقعی حذف می‌شوند و عامل سرکوب در جایگاه مظلوم می‌نشیند. مادران کشته‌شدگان، زندانیان سیاسی، زنان سرکوب‌شده و خانواده‌های اعدام‌شدگان در این صحنه حضور ندارند. صحنه فقط برای یک سوگ مجاز طراحی شده است: سوگ برای قدرت تحقیر شده.

اما همین نیاز شدید به نمایش مذهبی نشان می‌دهد که اقتدار سیاسی به تنهایی کافی نیست. نظامی که هنوز خود را قدرتمند می‌داند، چرا باید برای اثبات تداوم خود این همه آیین، هزینه، تعطیلی، امنیتی‌سازی و تبلیغات تولید کند؟

پاسخ روشن است: چون پس از مرگ خامنه‌ای، شکاف در تصویر قدرت آشکار شده است.

بازسازی اقتدار از میان شکست

تشییع خامنه‌ای در واقع آزمون حکومت پس از خامنه‌ای است. جمهوری اسلامی می‌خواهد نشان دهد با رفتن او، فرو نپاشیده، دچار خلاء نشده و هنوز می‌تواند خیابان را تصرف کند. این مراسم، نوعی مانور پساجنگی است؛ مانور حکومتی که هم ضربه نظامی خورده، هم مشروعیت اجتماعی‌اش نابود شده و هم با جامعه‌ای بی‌اعتماد روبه‌روست.

از همین رو، تشییع جنازه خامنه‌ای نه پایان یک دوره، بلکه تلاش برای کنترل روایت پایان اوست. جمهوری اسلامی می‌داند که چگونگی مرگ خامنه‌ای نماد ضعف نظام است؛ پس می‌کوشد چگونگی تشییع او را به نماد قدرت تبدیل کند.

اما این پروژه یک تناقض بنیادی دارد. حکومتی که می‌خواهد از جنازه خامنه‌ای اقتدار بسازد، ناخواسته اعتراف می‌کند که اقتدارش دیگر کافی نیست چون اگر مشروعیت واقعی وجود داشت، این همه نمایش لازم نبود. اگر جامعه واقعا سوگوار بود، این همه سازمان‌دهی لازم نبود. اگر رهبر واقعا محبوب بود، حکومت نیازی نداشت مرگ او را با چنین حجمی از تبلیغات، آیین و کنترل امنیتی بازنویسی کند.

تابوت خامنه‌ای ممکن است در خیابان‌ها گردانده شود، اما آن‌چه جمهوری اسلامی می‌خواهد دفن کند، جسد خامنه‌ای نیست؛ حافظه مرگ ذلت‌بار اوست و آن‌چه می‌خواهد زنده نگه دارد، سازوکار قدرتی است که خامنه‌ای نماینده‌اش بود. تشییع او مراسم دفاع از یک «نظام» است. نظامی که می‌کوشد از مرگ دیکتاتور، برای ادامه دیکتاتوری سرمایه سیاسی بسازد.

نعیمه دوستدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *