از هر سه ایرانی در سن کار یک نفر بیکار است

By | تیر ۲۱, ۱۴۰۵

نرخ رسمی بیکاری فقط کسانی را می‌شمارد که فعالانه دنبال کار می‌گردند. هر که از پیدا کردن کار ناامید شود، از آمار حذف می‌شود. اگر چرتکه بیندازیم و بیکارشدگان جنگ و میلیون‌ها ناشمرده را به آمار برگردانیم، کف نرخ بیکاری به ۳۴ درصد می‌رسد.

روی کاغذ، ایران مشکل بیکاری ندارد. نرخ رسمی بیکاری ۷.۵ درصد اعلام می‌شود. رقمی که بویژه برای اقتصاد بحران‌زده ایران آبرومندانه بنظر می‌رسد. اما وقتی جزییات همین آمار منتشر شده را بررسی کنیم می‌بینیم که فقط ۳۷ درصد از ایرانیان در سن کار شاغل هستند. این در حالی است که متوسط جهانی، به برآورد سازمان بین‌المللی کار، حدود ۵۸ درصد است. در دنیا از هر ده نفر در سن کار تقریباً شش نفر کار می‌کنند، در حالیکه این عدد در آمار رسمی ایران کمتر از چهار نفر است.

از ۸۷ میلیون جمعیت ایران، ۶۶ میلیون نفر در سن کارند. ۲۴ میلیون شاغل‌اند و ۲ میلیون بیکار و جویای کار محسوب می‌شوند؛ جمعاً ۲۶ میلیون نفر جمعیت فعال. ۴۰ میلیون نفر دیگر نه کار می‌کنند و نه دنبال کار می‌گردند و از نظر نرخ بیکاری اصلاً وجود ندارند. این ناپدیدی حاصل دو قاعده ساده است. اول، هر کس در هفته حتی یک ساعت کار کرده باشد «شاغل» به شمار می‌آید. جوانی که یک روز صبح دو مسافر را با موتور جابه‌جا کرده، در همان ستونی می‌نشیند که کارمند تمام‌وقت بیمه‌دار. دوم، فقط کسی «بیکار» شمرده می‌شود که فعالانه در جست‌وجوی کار باشد. کسی که سال‌ها دنبال کار گشته، به در بسته خورده و عاقبت قیدش را زده، از آمار بیکاری حذف می‌شود. لذا هر چه ناامیدی در ایران فراگیرتر شود، نرخ بیکاری بهبود می‌یابد. تجربه زندگی در جمهوری اسلامی برای همه ما کم و بیش همین بوده است: هر که از نظر فکری، سیاسی، دینی یا سایر ترجیحات با میل حکومت نخواند، هستی او انکار می‌شود، گویی اصلا وجود ندارد. این آمار، همان رویه را این بار علیه بزرگ‌ترین جمعیت بیکاران تاریخ معاصر ایران به اجرا گذاشته است.

البته همه آن ۴۰ میلیون نفر بیکار نیستند. بخشی در حال تحصیل هستند، بخشی خانه‌دار و بخشی بازنشسته به شمار می‌آیند. آخرین بار که ترکیب این جمعیت منتشر شد، سرشماری ۱۳۹۵ بود. از آن پس دیگر ترکیب جمعیت خاموش منتشر نشده است. آخرین آمار حدود ۱۲ میلیون محصل نشان می‌داد. اما شمار دانشجویان از ۴.۸ میلیون در یک دهه پیش به حدود ۳.۱ میلیون رسیده است؛ دانشگاهی که سال‌ها اتاق انتظار ورود جوانان به بازار بی‌شغل بود، حالا خودش هم در حال خالی شدن است.

بازنشستگی نیز قادر به توضیح آن ۴۰ میلیون نفر نیست. ایران کشور جوانی با میانگین ۳۲ سال سن است و فقط ۷ درصد جمعیت آن به ۶۵ سالگی رسیده‌اند. بزرگ‌ترین گروه جمعیت خاموش، ۲۰ میلیون «خانه‌دار» است، جمعیتی که دستکم بخشی از آن پس‌لرزه جنگ جمهوری اسلامی علیه زنان را نشان می‌دهد. بیش از یک دهه است که شمار زنان در دانشگاه‌های ایران از مردان بیشتر است، اما از هر صد زن در سن کار فقط دوازده نفر شاغل هستند در حالی‌که متوسط جهانی حدود پنجاه نفر است. جمهوری اسلامی زن مدرن را در محیط کار نمی‌خواهد، و وقتی زنی از بازار کار بیرون رانده می‌شود، بیکاری‌اش زیر عنوان «خانه‌داری» بایگانی می‌شود. سرشماری ۳.۷ میلیون نفر دیگر را هم یافت که در هیچ طبقه‌ای نمی‌گنجیدند: نه شاغل، نه محصل، نه بازنشسته، و نه جویای کار. بسیاری از ما جوانانی را با این ویژگی در میان آشنایان خود سراغ داریم.

سه سال گذشته نشان می‌دهد دستگاه آمار دولت درست همان‌طور که طراحی شده کار می‌کند. در سال ۱۴۰۳، سه درصد رشد روی کاغذ فقط ۲۹۸ هزار شغل خالص ساخت. در سال ۱۴۰۴ خلق شغل به ۳۴ هزار سقوط کرد که برای کشوری ۸۷ میلیونی رقمی ناچیز است. در همان سال ۸۰۰ هزار نفر شغل‌شان را از دست دادند ولی نرخ بیکاری پایین آمد و به ۷.۵ درصد رسید. رسانه‌های داخل ایران این بهبود را به ناامیدی، رانده‌شدن به مشاغل غیررسمی و مهاجرت نسبت دادند.

جنگ دوم با اسرائیل و آمریکا در چنین شرایطی آغاز شد. معاون وزیر کار، غلامحسین محمدی، گفته است که جنگ بیش از یک میلیون شغل را نابود و حدود دو میلیون نفر را بیکار کرده است اما حمید حاج‌اسماعیلی، کارشناس بازار کار، این ریزش را سه تا چهار و نیم میلیون نفر در عرض چند ماه اخیر برآورد می‌کند. همه اینها در حالی‌ است که صندوق بین‌المللی پول برای امسال ۶ درصد کوچک‌شدن اقتصاد ایران را پیش‌بینی کرده است.

با در نظر گرفتن این مفروضات، می‌شود چرتکه انداخت و به نرخ واقع‌بینانه‌تری برای بیکاری تا پایان ۱۴۰۵ رسید: ۲۶ میلیون جمعیت فعال، ۲ میلیون بیکار؛ ۷.۶ درصد. حالا فقط همان چیزی را اضافه کنیم که خود دولت می‌پذیرد، یعنی دو میلیون بیکار جدید به روایت معاون وزیر: چهار میلیون بیکار از ۲۶ میلیون یعنی حدود ۱۵ درصد یا دو برابر نرخ رسمی.

برآورد کارشناسی را جای آن بگذاریم: ۶.۵ میلیون از ۲۶ میلیون آمار بیکاری را به ۲۵ درصد می‌رساند. یعنی از هر چهار نفر یک بیکار. و برای بیشتر این آدم‌ها هیچ تور ایمنی‌ای وجود ندارد: حدود ۶۰ درصد شاغلان ایران غیررسمی کار می‌کنند و از قرارداد و بیمه محروم هستند. برای همین از بین دو تا چهار و نیم میلیون نفری که در جنگ کارشان را از دست دادند، فقط ۲۹۰ هزار نفر توانستند بیمه بیکاری بگیرند. دست آخر، آن ۳.۷ میلیون نفری را که سرشماری حکومت هم نتوانست جایی طبقه‌بندی‌شان کند و مصداق نه شغل، نه تحصیل، نه مستمری هستند، به شمارش برگردانیم. با این‌حساب، طبق برآورد خود دولت، تعداد بیکاران به ۷.۷ میلیون نفر از میان ۲۹.۷ میلیون نفر جمعیت فعال رسیده و نرخ بیکاری را به عدد بحرانی ۲۶ درصد می‌رساند.

اگر برآوردهای واقع‌بینانه‌تر مستقل را مبنا بگیریم، آمار بیکاران به ۱۰.۲ میلیون نفر یا ۳۴ درصد جمعیت فعال خواهد رسید. به عبارت دیگر از هر سه ایرانی در سن کار، یک نفر بیکار است. و این خوش‌بینانه‌ترین خوانش ممکن از شرایط تلخ فعلی است: در این محاسبه طبقه‌بندی حکومت در مورد کثرت زنان خانه‌دار و جوانان محصل را پذیرفته‌ایم و فرض می‌گیریم که هیچ بازنشسته‌ای از سر نیاز، کماکان مشغول کار نیست. همچنین افرادی را که یک ساعت در هفته کار می‌کنند، شاغل فرض گرفته‌ایم. اگر هر کدام از این فرض‌ها را به واقعیت جاری در ایران نزدیک‌تر در نظر بگیریم، نرخ بیکاری از ۳۴ درصد بالاتر خواهد رفت.

آیا چیزی از این واقعیت‌ها در نرخ رسمی دیده خواهد شد؟ به احتمال قریب به یقین خیر. بیکارشدگان جدید همان کاری را خواهند کرد که ۸۰۰ هزار نفر پارسال کردند: دست از جست‌وجو می‌کشند و در شمارش رسمی ناپدید خواهند شد.

محمد ماشین‌چیان

ایران‌اینترنشنال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *