همانگونه که پیشبینی میشد، حکومت بار دیگر از جنگ، نعمتی برای بقای خود ساخته است. در سایهی فضای جنگی، سرکوب شدت گرفته، صدای اعتراض خاموش میشود و چوبههای دار بار دیگر برپا شدهاند.
خبرهای نگرانکنندهای که از داخل ایران میرسد، دل هر انسان آزادهای را به درد میآورد. مردمی که سزاوار زندگی، آزادی و کرامتاند، امروز با زندان، اعدام و سرکوب روبهرو هستند. مردم ایران بیتردید شایستهی بسیار بیش از ایناند
دادستان تهران با افتخار از رسیدگی به پروندههای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با “دقت، سرعت، قاطعیت و شدت” سخن میگوید؛ از احکام قطعی اعدام، از زندان و از اجرای مجازات. اما آنچه در این سخنان بیش از هر چیز به چشم میآید، نه زبان عدالت، بلکه لحن “غِلاظ و شِداد” است؛ همان تعبیر قرآنیِ سوره تحریم، آیه ۶، که برای فرشتگانِ مأمور عذاب به کار رفته است، نه برای قاضی و دادستان. شگفت آنکه حاکمیتی که بیش از چهار دهه دستگاه قضایی خود را تلویحا بر پایه آموزههای اسلامی توجیه و تبلیغ کرده، امروز با گستاخی تمام چنین ادبیاتی، نه تنها از عدالت خود ساخته فاصله میگیرد، بلکه فلسفه قضاوت در همان دینی را نیز انکار میکند که همواره مدعی اجرای آن بوده است
کرسی قضاوت، در تاریخ اندیشه، پناهگاه بیپناهان بود، نه تسلیبخشِ قدرت. عدالت با “سرعت” و “شدت” بیگانه است: حقیقت برای آشکار شدن به تأمل نیاز دارد، به استقلال، به حق دفاعِ بیتنازل، به کرامت انسانی. وقتی شتاب در گرفتنِ جانِ انسان به ارزش بدل شود، دادگاه دیگر نهاد دادرسی نیست؛ شعبهای از اتاق جنگ علیه شهروندان است.
ترسناکتر از خودِ طنابهای دار، فروپاشیِ زبانی است که قرار بود حافظ صلح اجتماعی باشد. ادبیاتِ امروزِ مقاماتِ قضایی، ادبیاتِ انتقام است، نه احقاقِ حق. این زبان بهروشنی اعتراف میکند که رسالتِ دستگاه قضا دیگر کشفِ حقیقت نیست؛ تولیدِ انبوهِ «عبرت و رعب» برای بقای وضعِ موجود است. آنان به زبانِ شکنجه سخن میگویند و انتظار دارند جامعه آن را قانون بنامد.
ماشینِ اعدام و بندهای انفرادی، حتی پشتِ ویترین فریبندهٔ “حکمِ قانونی”، هرگز نمیتوانند دهانِ جامعهای معترض را ببندند. چوبهٔ دار بحرانِ بنیادینِ ناکارآمدی و بیمشروعیتی را حل نمیکند؛ فقط به تعویق میاندازد. هر طنابی که کشیده میشود، بند ناف حاکمیت را با بخشِ بزرگی از جامعه میبُرَد و کینهای تاریخی و آشتیناپذیر در اعماقِ این جغرافیا میکارد.
تاریخ، داورِ نهاییِ این رویارویی است. حکومتها شاید بتوانند با غلاظ و شداد، کالبدِ معترضان را در خاک کنند یا در بند بکشند، اما هرگز نتوانستهاند ایدهٔ آزادی را حبس کنند. آنان جان میستانند، و درست در همان لحظه، بذرِ عصیان و امیدِ رهایی را در ذهنِ نسلِ بعد بارورتر میکنند.
میتوانید انسانها را بکشید ، مرگِ یک اندیشه، فراتر از توانِ شماست.
کاگلیاری
۱۵ جولای ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

