ققنوس ایران در خاکستر زندگی می‌کند.

By | تیر ۲۶, ۱۴۰۵

چشم‌ها را باید شست،
جور دیگر باید دید
س سپهری

ققنوسِ ایران، نه یک فرد است و نه یک جنبش مشخص؛ نمادِ مجموعه‌ای از مطالباتِ سرکوب‌شدهٔ جامعه است؛ مطالباتی مانند مبارزه با فساد، بی‌عدالتی، تبعیض، فقر، محدودیت آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و احساسِ بی‌افقی نسبت به آینده.

این مطالبات ممکن است برای مدتی خاموش به نظر برسند، اما تا زمانی که ریشه‌های آن‌ها پابرجاست، از میان نمی‌روند؛ زیر خاکستر باقی می‌مانند و با هر رخداد یا جرقه‌ای، دوباره امکانِ شعله‌ور شدن پیدا می‌کنند.

در دو دههٔ گذشته، این ققنوس بارها خود را آشکار کرده است؛ در جنبش اعتراضی ۱۳۸۸، اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶، خیزش‌های ۱۳۹۷، آبان ۱۳۹۸، جنبش “زن، زندگی، آزادی” در ۱۴۰۱ و اعتراضات پس از جنگ ۱۴۰۴. هر بار جرقه‌ای متفاوت، هر بار شعارها، مطالبات و ترکیب اجتماعی تازه، اما ریشهٔ مشترک همهٔ آن‌ها، انباشت همان خواسته‌هایی بود که هیچ‌گاه پاسخی پایدار نیافتند. این رخدادها را نباید اعتراضاتی جدا از یکدیگر دید؛ آن‌ها فصل‌های مختلف یک روایت واحدند؛ روایتِ ققنوسی که هر بار با چهره‌ای تازه از زیر خاکستر سر برمی‌آورد.

اما همهٔ خاکسترها، زادگاه ققنوس نمی‌شوند. بعضی خاکسترها تنها یادگارِ سوختن‌اند و بعضی دیگر، بسترِ دوباره برخاستن.

آنچه این دو را از هم جدا می‌کند، نه شانس، بلکه توانِ جامعه برای زنده نگه داشتن سه سرمایهٔ بنیادین است:
اعتماد، حافظه و روایت مشترک.

اعتماد، تا انسان‌ها در روزهای سکوت از یکدیگر جدا نشوند و پیوندهای اجتماعی از هم نگسلد.
حافظه : تا هر نسل مجبور نباشد مبارزه با فساد : بی‌عدالتی و استبداد را از نقطهٔ صفر آغاز کند و تجربه‌های نسل پیش از میان نرود.
روایت مشترک : تا خشمِ پراکنده بتواند به مطالبه‌ای روشن و افقی مشترک تبدیل شود؛ افقی که مردم، با همهٔ تفاوت‌هایشان، خود را در آن شریک ببینند.

این سه، یکدیگر را تقویت می‌کنند.
اعتماد، حافظه را زنده نگه می‌دارد
حافظه، روایت مشترک را غنی‌تر می‌کند؛
و روایت مشترک، دوباره اعتماد می‌آفریند. هرچه این چرخه نیرومندتر باشد، خاکستر گرم‌تر می‌ماند، حتی اگر شعله‌ای دیده نشود.

اما اگر اعتماد فرسوده شود، حافظه به فراموشی سپرده شود و جامعه روایت مشترک خود را از دست بدهد، خاکستر سرد می‌شود؛ نه به این دلیل که دردها پایان یافته‌اند، بلکه چون جامعه دیگر توان تبدیل رنج به کنش جمعی را از دست داده است.

به همین دلیل، سکوت جامعه را نباید با رضایت یکی دانست. سکوت، گاهی نتیجهٔ سرکوب است، گاهی حاصلِ فرسودگی و گاهی فرصتی برای بازسازی.

همان‌گونه که پرندهٔ افسانه‌ای، پیش از آنکه دوباره پرواز کند، زمانی را در خاکستر می‌گذراند، جامعه نیز در دوره‌های سکوت، اگر بتواند اعتماد، حافظه و روایت مشترک خود را حفظ کند، امکان برخاستن دوباره را از دست نخواهد داد.

ایران تاکنون چندین بار نشان داده است که خاکسترش از آن نوع خاکسترهایی است که هنوز ظرفیت زایش دارد. با این حال، آینده را نه شدت نارضایتی، بلکه توان جامعه برای حفظ این سه سرمایه تعیین خواهد کرد. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی صرفاً با وجود نارضایتی دگرگون نمی‌شود؛

آنچه تاریخ را تغییر می‌دهد، تبدیل نارضایتی به آگاهی، آگاهی به همبستگی و همبستگی به کنشی پایدار است.

از همین رو، پرسش اصلی این نیست که “اعتراض بعدی چه زمانی آغاز می‌شود؟” پرسش مهم‌تر این است که جامعه در روزهای سکوت، چه چیزی را زنده نگه می‌دارد. زیرا ققنوس، با آتش زاده نمی‌شود؛ با اعتماد، حافظه و روایت مشترکی که زیر خاکستر زنده می‌مانند، دوباره بال می‌گشاید.

“ایران از پای نمی‌افتد، می‌تپد و چون ققنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد.”
م ندوش
الگرو
۱۶ جولای ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *