«دونالد ترامپ»، رییسجمهور ایالات متحده، با لحنی تحکمآمیز اعلام کرد که در صورت آزادسازی داراییهای توقیفشده ایران، جمهوری اسلامی «تنها مجاز است از داراییهای خود در خارج از کشور برای خرید غله، سویا، ذرت و اقلام بشردوستانه از کشاورزان آمریکایی استفاده کند». این اظهارات، موجی از مواضع تند، اعتراضها و تکذیبها را در فضای سیاسی و رسانهای داخل ایران به راه انداخت. چهرههای رادیکال و حتی برخی مقامات از تریبونهای رسمی و غیررسمی، خرید از آمریکا را خط قرمز نامیدند و هرگونه معامله با واشینگتن با استفاده از ارزهای آزادشده را تسلیم در برابر امپریالیسم توصیف کردند.
اما این جنجال تبلیغاتی، دیری نپایید که با یک رونمایی غیرمنتظره فرو ریخت. در اوج جنجالها و اعتراضها به احتمال خرید غذا از آمریکا، «مهدی محمدی»، مشاور «محمدباقر قالیباف»، رییس مجلس شورای اسلامی، در دفاع از تصمیمات حاکمیتی و رویکرد بانک مرکزی، آب پاکی را روی دست منتقدان ریخت و پرده از یک حقیقت بیستساله برداشت:
«بیش از بیست سال است که کالاهای اساسی کشور را از دو شرکت آمریکایی «بونیه» و «کارگیل»، خریداری میکنیم. اکنون نیز بانک مرکزی قصد دارد از همان دو شرکتی خرید کند که همیشه از آنها خرید میکرده است.»
رونمایی از بیش از دو دهه، خرید سالانه ۱۶میلیارد دلار غذا از دو شرکت عمدتا آمریکایی، خط بطلانی کشید بر سالها ادعای استقلال و خودکفایی مطلق غذایی ایران. چرا که یادآوری شد که بانک مرکزی جمهوری اسلامی، برای تامین ابتداییترین نیازهای غذایی جامعه (از جمله ذرت، سویا و گندم) به همان شبکهای متکی است که بخش عمده آن، تحت نفوذ و مالکیت مستقیم ایالات متحده آمریکا است.
در واقع بیش از دو دهه است که نان شب مردم به خرید از این شرکتها گره خورده است و امنیت غذایی ایران به همان سیستمی وابسته است که حاکمیت در سطح سیاسی و حتی نظامی، به تقابل و مبارزه با آن افتخار میکند؟
در این گزارش به دو غول آمریکایی تجارت جهانی غذا، یعنی «بونیه گلوبال» (Bunge Global) و «کارگیل» (Cargill)، و نقش آنها در زنجیره تأمین مواد غذایی جهان و ایران میپردازیم و میزان وابستگی غذای مردم به کشاورزان آمریکایی را دقیقتر بررسی میکنیم.
بازیگران اصلی غذا در دنیا
امنیت غذایی جهان عملاً تحت کنترل یک کارتل غیررسمی موسوم به گروه ABCD قرار دارد. این چهار شرکت بزرگ عبارتند از: Archer Daniels Midland (ADM)، Bunge، Cargill و Dreyfus. در این میان، دو شرکت کارگیل (Cargill) و بونیه (Bunge) نقشی حیاتی در تامین نهادههای دامی و غلات ایران ایفا میکنند.
کارگیل (Cargill): امپراتوری خانوادگی آمریکایی:
کارگیل بزرگترین شرکت خصوصی (غیر سهامی عام) در ایالات متحده آمریکا است اما برخلاف اکثر غولهای تجاری، سهام کارگیل در بورس عرضه نمیشود. مالکیت اصلی این شرکت همچنان در کنترل نوادگان بنیانگذاران آن یعنی خانوادههای کارگیل (Cargill) و مکمیلان (MacMillan) قرار دارد. این خانواده با ثروتی افسانهای، یکی از قدرتمندترین و البته منزویترین کارتلهای خانوادگی جهان را اداره میکنند.
شرکت کارگیل، در سال ۱۸۶۵ توسط «ویلیام والاس کارگیل» در ایالت مینه سوتای آمریکا تأسیس شد و دفتر مرکزی آن همچنان در همانجاست. خصوصی بودن این شرکت باعث شده که اطلاعات مالی و عملیاتی آن نسبت به شرکتهای بورسی کمتر شفاف باشد، اما نقش آن در تجارت جهانی غذا بسیار پررنگ و تعیینکننده است. حوزه نفوذ و فعالیت و محصولات شرکت کارگیل بسیار گسترده است. از خوراک دام و غلات گرفته تا حملونقل دریایی، خدمات مالی و صنایع گوشتی. تا جایی که کارگیل به شکلی در زنجیره تأمین تقریباً همه غذایی که در دنیا مصرف میشود، نقش دارد.
بونیه (Bunge): غول چندملیتی با ریشه اروپایی-آمریکایی
«بونیه» یکی از قدیمیترین فعالان حوزه تجارت کشاورزی در جهان است که بیش از دو قرن سابقه دارد. این شرکت امروز بهعنوان یک شرکت چندملیتی سهامی عام فعالیت میکند،و سهام آن در بازار بورس نیویورک (NYSE) معامله میشود. این شرکت سهامی، ابتدا در هلند تأسیس شد، سپس برای دههها دفتر مرکزی خود را به برزیل و سپس نیویورک منتقل کرد. در حال حاضر، محل ثبت حقوقی شرکت، سوئیس (ژنو) است، اما مدیریت اجرایی و تصمیمگیریهای کلان آن کماکان از خاک آمریکا هدایت میشود.
ساختار مالکیت این شرکت بهصورت پراکنده میان سهامداران نهادی مشترک است. در واقع، مالکیت بونگه در اختیار صندوقهای سرمایهگذاری و بازیگران بزرگ مالی و نهادهای سرمایهگذاری بزرگ بینالمللی (مانند Vanguard و BlackRock) و سهامداران خرد است. به همین دلیل، برخلاف تصور رایج، «مالک واحد» ندارد و بیشتر بخشی از یک شبکه پیچیده سرمایهداری جهانی محسوب میشود. این شرکت، بزرگترین فرآوریکننده دانههای روغنی در جهان و یکی از اصلیترین تأمینکنندگان سویا و روغنهای گیاهی.
همانطور که پیشتر اشاره شد، Bunge و Cargill بخشی از گروهی شناختهشده در اقتصاد جهانی هستند که به «ABCD» معروف است؛ چهار شرکتی که بخش بزرگی از تجارت جهانی غلات را کنترل میکنند. این تمرکز قدرت به این معناست که امنیت غذایی بسیاری از کشورها، عملاً به تصمیمات و عملکرد این تعداد محدود شرکت، گره خورده است. در چنین ساختاری، کشورهایی که واردکننده مواد غذایی هستند، نهتنها با نوسانات بازار بلکه با قدرت چانهزنی این شرکتها نیز مواجهاند.
سابقه واردات غذا به ایران از دو شرکت؛ دو دهه فرار از واقعیت
ایران طی دهههای گذشته به تدریج به یکی از واردکنندگان عمده کالاهای اساسی مانند گندم، ذرت و سویا تبدیل شده است چرا که به دلیل سیاستهای نادرست در حوزه تولید داخل، محدودیت و هدر رفت منابع آبی کشور و شرایط ناپایدار سرمایهگذاری، ادعای «خودکفایی در بخش کشاورزی» عملاً به بنبست رسیده است. بنابراین، ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به واردات نهادههای دامی (ذرت و سویا) وابسته است. بدون ورود این نهادهها، چرخه تولید مرغ، تخممرغ، گوشت و لبنیات در داخل کشور در عرض چند هفته متوقف خواهد شد. در چنین شرایطی راهی جز خرید مستمر و در حجم بالا از تعداد محدودی شرکت بینالمللی موجود، باقی نمیماند. مهدی محمدی، مشاور محمدباقر قالیباف، در توصیف میزان خرید سالانه ایران از دو شرکت کارگیل و بونیه به رقم سالانه ۱۶ میلیارد دلار اشاره کرد. این در حالی است که طبق آخرین آمار منتشر شده از سوی گمرک جمهوری اسلامی، ارزش واردات کالاهای اساسی در سال ۱۴۰۲ حدود ۱۶ میلیارد دلار بوده است. بنابراین اگر ارزش کل کالاهای وارداتی و غذایی را رقمی بین ۱۶ تا ۲۰ میلیارد دلار در سال در نظر بگیریم، نتیجه این است که دستکم، بالای ۷۰ درصد کالاهای اساسی وارداتی ایران از همین دو شرکت Bunge و Cargill خریداری میشود و این یعنی وابستگی حیاتی غذایی ایرانیان به این دو غول بزرگ آمریکایی.
اما شعار ایستادگی در برابر غرب، خرید و واردات غذای انسان و نهادههای دامی را بسیار پرهزینههتر از آنچه باید، کرده است. درست است که خرید غذا و دارو، معاف از تحریمهای بینآلمللی اعلام شدهاند اما این فقط یک روی سکه است؛ روی دیگر، تحمیل هزینههای سرسامآور یافتن واسطه برای خرید و انتقال ارز است. ایران مجبور است برای خرید همان غلهای که کشورهای همسایه با قیمتهای استاندارد تهیه میکنند، هزینههای اضافی دلالان و واسطههای دسته چندم، تراکنش، هزینه حمل، بیمه کشتیها خصوصا در شرایط جنگی را به تنهایی بپردازد و سود دلالان را هم جداگانه پرداخت کند. در غیاب نبود سازوکار بانکی مربوط به تجارت بین الملل و عدم امکان استفاده از اعتبارات اسنادی ، ایران باید ریسک ناشی از نرسیدن بار، کیفیت پایین، بار ناقص و…. را نیز به تنهایی بپذیرد و هزینه همه این موارد در نهایت از جیب مصرفکننده یعنی مردم عادی، بیرون کشیده میشود.
در واقع، همزمان با آنکه شعار ضد آمریکایی از بوقهای رسانهای و تریبونهای رسمی و غیررسمی داخل کشور، پخش میشود، پول نفت ایران با جریمههای کلانِ ناشی از تحریم، به حساب شرکتهای آمریکایی یا واسطههای متصل به آنها واریز میشود تا نان، غلات و پروتئین و لبنیات کشور با قیمتهای بسیار بالاتر از استاندارد، تامین گردد.
رویکرد دو شرکت Bunge و Cargill با ایران تحریمشده
تجارت مواد غذایی و کشاورزی به عنوان کالاهای بشردوستانه، هیچگاه بهطور کامل، تحت تحریمهای مستقیم ایالات متحده قرار نگرفته و بهطور رسمی، مشمول تحریم نیستند. این بدان معناست که شرکتهایی مانند بونیه و کارگیل از نظر حقوقی میتوانند با ایران در حوزه غذا معامله داشته باشند. اما این به آن معنی نیست که دو غول بزرگ تامین کننده غلات و سویا و نهادههای دامی ایران، بدون مشکل به فروش محصولات خود به ایران ادامه میدهند چرا که این، تحریمهای گسترده بانکی و مالی هستند که عملاً مسیر اصلی تجارت با ایران را مسدود میکنند.
حتی تجربه سالهای پیشین نشان میدهند که اتفاقا با تشدید تحریمها، همین شرکتهای تامین کننده غذا و نهادههای دامی از اولین طرف های تجاری ایران بودند که فروش و انعقاد قراردادهای جدید را بلافاصله متوقف کردند.
در سال ۲۰۱۸ و همزمان با اعمال فشار حداکثری دونالد ترامپ، شرکتهایی مثل Cargill و Bunge عملاً معاملات غذایی با ایران را متوقف کردند. با وجودی که که غذا و دارو، مشمول تحریمها نمیشدند اما بانکهای بینالمللی بهشدت از انجام هرگونه تراکنش مرتبط با ایران پرهیز کردند. دلیل این رفتار، عمدتا ترس از جریمههای سنگین و تحریمهای ثانویه بود.
بنابراین، هیچ راه رسمی و قانونی برای دریافت پول از ایران باقی نماند و شرکتهایی مانند کارگیل و بونیه با یک واقعیت ساده مواجه شدند; حتی اگر فروش قانونی باشد، دریافت پول آن تضمینشده نیست.
غولهای تامین مواد غذایی خصوصا دو شرکت کارگو و بونیه هم که معیار اصلی آنها در تجارت، سود بالا و ریسک پایین زیان است، به دلیل ریسک بالای حاصل از تحریمهای ثانویه، احتمال بلوکه شدن پول و پیچیده شدن حمل و نقل و بیمه در قطع ارتباط تجاری خود با ایران، درنگ نکردند، بلافاصله قراردادهای جدید را متوقف و از ادامه معاملات خود با ایران خودداری کردند.
از آن سوی، ایران به دلیل وابستگی حیاتی کشور به محصولات این دو شرکت، به سراغ استفاده از مسیرهای جایگزین رفت. مسیرهای غیر شفاف، واسطهها، شرکتهای ثالث کوچکتر دسته چندم، خرید غیرمستقیم از بازارهای دیگر، شرکتهای صوری و البته متعدد برای انتقال پول و…. که همگی زنجیره تامین را برای ایران پیچیده و پرهزینه کرد اما به هر طریق و هزینهای، محصولات کارگو و بونگی باید خریداری و به ایران وارد شوند.
به این ترتیب، سازوکار خرید ایران از این دو غول غلات، همواره با چالش پرداخت وجه خرید، همراه بوده است. دفاتر این شرکتها در خارج از خاک آمریکا، قراردادهای خرید غلات ایران را ثبت و مدیریت میکنند تا قوانین مالی داخل خاک آمریکا مستقیما نقض نشود. در اغلب موارد هم ، غلات تولیدشده توسط کارگیل یا بونیه در کشورهای ثالث (مثل دبی یا سنگاپور) توسط شرکتهای واسطه دولتی یا خصولتی یا شرکتهای وابسته به ایران خریداری و سپس به مقصد بنادر جنوبی ایران، بارگیری میشوند. اما لزوم دور زدن کانالهای بانکی معمول، باعث شده که ایران اولا به جای شرکت اصلی از شرکتهای واسط دسته چندم خرید کند و ثانیا پول را از مسیرهای غیر معمول و از طریق شرکتهای واسط پرداخت کند.
نتیجه این فرایند، افزایش هزینه نقلوانتقال مالی، بالا رفتن قیمت تمامشده کالا، افزایش ریسک در حملونقل و بیمه و کاهش قدرت چانهزنی در خرید است که باعث میشود، کالاهای اساسی حیاتی که مستقیما، نان و غذای مردم را تامین میکند، با قیمت بسیار بالاتر از ارزش واقعی، وارد کشور شود. بهایی که از جیب مردم ایران به جیب دلالان و شبکه مالی واسطه سرازیر میشود و درنهایت، هزینهها هم به مصرفکننده داخلی، منتقل میشود.
به این ترتیب، واقعیت این است که زنجیره تامین غذای جهان، را چند شرکت محدود در آمریکا و اروپا تعیین میکنند و ایران هم بخشی از حیاتیترین نیازهای خود را از طریق شرکتهایی تأمین میکند که در قلب اقتصاد ایالات متحده هستند. که البته خوشبختانه، بر اساس قوانین تجارت و سود فروش، جهت چرخش چرخهای این سیستم به شعارهای حماسی روی بیلبوردهای تهران و آنچه از تریبونهای رسانهای فریاد زده میشود، اهمیتی نمیدهد.
سیاستمداران جمهوری اسلامی هم برای تامین غذای ۹۰ میلیون نفر، چارهای جز تمکین به قوانین این کارتلهای بزرگ ندارند، هرچند که در ظاهر، علیه آنها در تریبونهای نماز جمعه و رسانههای رسمی، فریاد میزنند و شعار میدهند.
آرزو کریمی
ایران وایر

