جمهوری اسلامی نبرد را به کویت و یمن منتقل می‌کند

By | مرداد ۲, ۱۴۰۵

در میدان نبرد، رژیم ایران اجرای بخشی از تهدیدات خود مبنی بر گسترش دامنه درگیری را با شعله‌ور ساختن دو جبهه مرزی جدید آغاز کرده است: نخست در جنوب البحر الاحمر (بحر احمر) از طریق تهدید به بستن «تنگه باب‌المندب» توسط حوثی‌ها، و دوم در شمال خلیج فارس از طریق تهدیدات مستقیم و بی‌سابقه علیه کویت.

خطر این چرخش تنها به کویت یا بحر احمر محدود نمی‌شود، بلکه به کل منظومه امنیت منطقه‌ای گسترش می‌یابد. ایران دیگر مواجهه را به طرف‌های اصلی آن، یعنی ایالات متحده و اسرائیل محدود نمی‌کند، بلکه در حال انتقال صراع (درگیری) به کشورهای همسایه و گذرگاه‌های استراتژیک است. این رفتار بیش از آنکه یک واکنش دفاعی باشد، بازتاب‌دهنده یک رویکرد استراتژیک است که پروژه نظامی ایران دهه‌هاست در حال ساخت آن بوده و بر پایه گسترش نفوذ و تسلط ژئوپلیتیک بر کشورهای اطراف استوار است.

آنچه از سوی نهادهای ایرانی صادر می‌شود شایسته توجه است، چرا که شدت تهدیدات علیه کویت افزایش یافته است. «خبرگزاری تسنیم» بیانیه‌هایی منتشر کرده که کاملاً شبیه بیانیه‌های بغداد پیش از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ است. تهران حضور نظامی محدود آمریکا در کویت را به‌عنوان توجیهی برای حمله بهانه قرار می‌دهد؛ امری که این واقعیت را نادیده می‌گیرد که این حضور به دهه‌ها قبل بازمی‌گردد و اساساً کارکردی بازدارنده در برابر هرگونه تجاوز احتمالی دارد و پایگاه اصلی در عملیات‌های اخیر آمریکا علیه ایران نبوده است.

پرسشی که امروز مطرح است: کویت و همراه با آن کشورهای خلیج فارس چگونه می‌توانند با این تهدید مواجه شوند؟

این چالش فراتر از توانمندی‌های ملیِ منفرد است و بازگشت به مفهوم اقدام دسته‌جمعی را می‌طلبد؛ از طریق ایجاد یک جبهه منطقه‌ای منسجم که توسط یک ائتلاف بین‌المللی پشتیبانی شود؛ ائتلافی که هرگونه بهانه برای گسترش جنگ یا مشروعیت‌بخشی به تجاوز به کشورهای همسایه را به روشنی رد کند. ممکن است از واشنگتن در سایه اشتغالش به مدیریت مواجهه نظامی انتظار نرود که ابتکار عمل دیپلماتیک را رهبری کند، اما می‌تواند خطوط قرمزی مشخص ترسیم کند که تأکید ورزد امنیت خلیج فارس و گذرگاه‌های دریایی آن در زمره منافع عالی استراتژیک آن قرار دارد. ایران به تهدید زبانی کویت بسنده نکرده، بلکه بمباران تأسیسات آب و برق را تکرار کرده و دایره تهدید را تا بحرین نیز گسترش داده است.

به نظر می‌رسد تهران درک می‌کند که تشدید محاصره دریایی بنادرش و احتمال گسترش عملیات‌های آمریکا در سواحل آن، ممکن است موجب از دست رفتن نفوذش بر «هرمز» شود که مهم‌ترین برگ فشار مورد استفاده‌اش در جنگ و مذاکرات بوده است. از این رو می‌کوشد برگ‌های جایگزین تولید کند؛ از جمله تبدیل «باب‌المندب» به یک نقطه باج‌گیری استراتژیک از طریق حوثی‌ها، و تلاش برای تحمیل یک واقعیت امنیتی جدید در شمال خلیج فارس؛ در تلاشی که یادآور برخی ابعاد سیاست تحمیل امر واقع است که رژیم صدام حسین در سال ۱۹۹۰ در پیش گرفت، هرچند شرایط متفاوت باشد.

ملاحظه می‌شود که رفتار ایران تکرارشونده شده است؛ چرا که هرگاه یک برگ استراتژیک را از دست می‌دهد، به سرعت جبهه جدیدی می‌گشاید تا ابزارهای فشار و باج‌گیری را بازتولید کند. برای کاهش هزینه‌های سیاسی و قانونی، و برای اجتناب از آشکار شدن به عنوان یک کشور متجاوز مستقیم، ترجیحاً به میزان بیشتری بر نیابتی‌های منطقه‌ای خود مانند میلیشیای یمنی و عراقی تکیه خواهد کرد.

احتمال موفقیت این موضع‌گیری جدید ایران چقدر است؟

پاسخ آسان نیست، زیرا تحلیل رفتار ایران نمی‌تواند تنها بر فرض‌های عقلانیت سنتی استوار باشد. رهبری ایران همچنین با معادلات پیچیده داخلی مواجه است و بیم آن دارد که هرگونه برداشت از شکست، به تزلزل موقعیت داخلی‌اش منجر شود؛ آن هم پس از آنکه دهه‌ها منابع کشور را صرف ساخت توانمندی‌های نظامی و تأمین مالی جنگ‌ها کرده است.

به نظر می‌رسد به حوثی‌ها در یمن این مأموریت واگذار شده که باب‌المندب را به جایگزین عملیاتی تنگه هرمز تبدیل کنند، چرا که توانایی ایران برای استفاده از هرمز به‌عنوان برگ فشار بر اثر حملات نظامی آمریکا کاهش یافته است. با شتاب گرفتن حوثی‌ها در تهدید کشتیرانی، احتمال می‌رود نیروهای یمنی و همراه با آنها ائتلاف به رهبری عربستان سعودی، از پشتیبانی منطقه‌ای و بین‌المللی برای جلوگیری از اختلال در یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی برخوردار شوند.

پاسخ متوقع تنها به بعد نظامی محدود نمی‌شود، بلکه عرصه دیپلماتیک ممکن است در این جبهه به‌خصوص فراگیرتر باشد. کشورهای بزرگی که به کشتیرانی در بحر احمر متکی هستند و در رأس آن‌ها چین و هند، به اضافه کشورهای اروپایی، منفعت مستقیمی در تضمین آزادی کشتیرانی دارند. از این رو، هرگونه تحرک نظامی که هدف آن پایان دادن به تهدید حوثی‌ها برای گذرگاه دریایی باشد، ممکن است از اجماع بین‌المللی گسترده‌تری برخوردار شود، زیرا دفاع از اصل آزادی کشتیرانی بین‌المللی خواهد بود، نه امتداد جنگ جاری در خلیج فارس.

در هر حال، شکل‌دهی به این ائتلاف منطقه‌ای و بین‌المللی دیگر یک گزینه سیاسی نیست، بلکه به یک ضرورت استراتژیک تبدیل شده است؛ نه تنها برای مواجهه با تهدیدات کنونی، بلکه برای تعامل با هرگونه ترتیباتی که پیامدهای جنگ در آینده تحمیل کند. ایران تنها به دنبال مدیریت یک بحران موقت نیست، بلکه می‌کوشد نقشه استراتژیک منطقه را بر اساس روایت جدید خود بازطراحی کند، به گونه‌ای که حتی در صورت توقف زودهنگام جنگ، با مناطق نفوذ و قواعد درگیری متفاوتی نسبت به آنچه پیش از جنگ وجود داشت از آن خارج شود. از این رو، بحث دیگر تنها بر سر نحوه پایان دادن به جنگ نیست، بلکه درباره شکل نظام منطقه‌ای است که در پی آن شکل خواهد گرفت.
الشرق الاوسط
 عبدالرحمن الراشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *