ممنوعیت سپاه کافی نیست؛ بریتانیا باید معماری سرکوب جمهوری اسلامی را برچیند

By | مرداد ۱۱, ۱۴۰۵

قرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بریتانیا به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی در حد گروه‌های تروریستی، هرچند اقدامی ضروری و دیرهنگام بود، اما در واقع آسان‌ترین بخش مقابله با تهدید جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

نام سپاه با تروریسم، جنگ‌های نیابتی، گروگان‌گیری، حملات سایبری، قاچاق اسلحه و طراحی عملیات علیه مخالفان گره خورده و به همین دلیل، ایجاد اجماع سیاسی برای برخورد با آن چندان دشوار نیست. آزمون واقعی دولت بریتانیا از جایی آغاز می‌شود که باید از مقابله با شناخته‌شده‌ترین نام جمهوری اسلامی عبور کند و تمام معماری پنهان نفوذ، جاسوسی و سرکوب فرامرزی آن را هدف قرار دهد.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در مرکز این معماری قرار دارد. اگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بازوی آشکار خشونت و ارعاب است، وزارت اطلاعات بخش کم‌صداتر، پنهان‌تر و در مواردی حرفه‌ای‌تر همان دستگاه است. سپاه بیشتر با یونیفورم، موشک، شبه‌نظامی و عملیات پرسر‌وصدا شناخته می‌شود؛ وزارت اطلاعات با جمع‌آوری اطلاعات، نفوذ، مراقبت طولانی‌مدت، جذب منابع انسانی، اعمال فشار بر خانواده‌ها و طراحی عملیات‌هایی که باید تا آخرین مرحله انکارپذیر باقی بمانند.

به همین دلیل، برخورد با سپاه بدون قرار دادن وزارت اطلاعات در همان چارچوب قانونی، بیش از آنکه تهدید را متوقف کند، ممکن است به انتقال عملیات از یک نهاد به نهادی دیگر منجر شود. جمهوری اسلامی یک ساختار انعطاف‌پذیر امنیتی دارد. اگر فعالیت مستقیم با نام سپاه هزینه‌زا شود، ماموریت می‌تواند به وزارت اطلاعات، یک شبکه جنایی، یک شرکت پوششی، یک رسانه حکومتی، یک مرکز مذهبی یا فردی ظاهرا مستقل سپرده شود. برای تهران نام سازمان اهمیت ثانویه دارد؛ آنچه اهمیت دارد ادامه عملیات، حفظ امکان انکار و جلوگیری از اتصال حقوقی فرمان به مرکز قدرت است.

این موضوع را نباید صرفا یک اختلاف اداری درباره اضافه شدن نام سازمانی دیگر به یک فهرست دانست. پرسش اصلی این است که بریتانیا تهدید جمهوری اسلامی را چگونه تعریف می‌کند: مجموعه‌ای از توطئه‌های پراکنده یا یک سیاست دولتی سازمان‌یافته؟

شواهد منتشرشده پاسخ روشنی به این پرسش می‌دهند. کمیته اطلاعات و امنیت پارلمان بریتانیا در گزارش خود اعلام کرد که از ابتدای سال ۲۰۲۲ دست‌کم ۱۵ طرح بالقوه قتل یا ربایش علیه شهروندان بریتانیایی یا افراد مستقر در بریتانیا خنثی شده بود. در ارزیابی‌های بعدی، مدیرکل ام‌آی۵ شمار طرح‌های بالقوه مرگبار مرتبط با جمهوری اسلامی را بیش از ۲۰ مورد اعلام کرد. این ارقام از چند حادثه استثنایی سخن نمی‌گویند؛ آن‌ها نشانه یک کارزار مستمر دولتی‌اند.

در این کارزار، هدف فقط کشتن یا ربودن چند مخالف سیاسی و روزنامه‌نگاران مستقل نیست. هدف راهبردی، ایجاد ترس در سراسر جامعه ایرانیان خارج از کشور است. یک دستگاه امنیتی برای خاموش کردن هزاران نفر لازم نیست همه آن‌ها را حذف کند. وقتی روزنامه‌نگاری در لندن مسیر رفت‌وآمد خود را تغییر می‌دهد، یک فعال سیاسی از حضور در تجمع عمومی پرهیز می‌کند یا خانواده فردی در ایران برای ساکت کردن او تحت فشار قرار می‌گیرند، عملیات سرکوب بدون شلیک گلوله نیز بخشی از هدف خود را محقق کرده است.

این همان چیزی است که در ادبیات امنیتی «سرکوب فرامرزی» خوانده می‌شود؛ اما حتی این اصطلاح نیز گاهی شدت واقعیت را نمایان نمی‌کند. آنچه جمهوری اسلامی انجام می‌دهد صرفا اعمال فشار سیاسی در خارج از مرزهایش نیست، بلکه تلاش برای صادر کردن حاکمیت امنیتی خود به خاک کشورهای دیگر است. تهران می‌خواهد مخالفی که در لندن، پاریس، برلین، استکهلم، استانبول یا نیویورک زندگی می‌کند، همچنان خود را تابع قواعد دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی بداند.

از این منظر، عملیات علیه یک روزنامه‌نگار ایرانی در بریتانیا فقط تعرض به یک «ایرانی مخالف حکومت» نیست؛ تعرض به حاکمیت بریتانیاست. یک دولت خارجی می‌کوشد در خاک بریتانیا تعیین کند چه کسی حق سخن گفتن دارد، چه کسی باید ساکت شود و چه کسی باید هزینه فعالیت سیاسی یا رسانه‌ای خود را با جانش بپردازد. کشوری که نتواند از ساکنان خود در برابر چنین تهدیدی حفاظت کند، عملا بخشی از حاکمیتش را به دستگاه امنیتی یک حکومت متخاصم واگذار کرده است.

الگوی تازه: برون‌سپاری ترور به جهان جنایت
یکی از مهم‌ترین تحولات راهبردی در رفتار جمهوری اسلامی، استفاده روزافزون از شبکه‌های جرایم سازمان‌یافته است. شبکه ناجی شریفی زیندشتی نمونه روشن پیوند میان دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی و جهان قاچاق مواد مخدر، پول‌شویی و قتل‌های سفارشی است.

وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرده است که شبکه زیندشتی با هدایت وزارت اطلاعات، در چند قاره برای ربایش و کشتن مخالفان، جداشدگان از حکومت و دیگر اهداف جمهوری اسلامی فعالیت کرده و با قتل‌هایی در ترکیه، کانادا و امارات متحده عربی ارتباط داشته است. آمریکا همچنین رضا حمیدی راوری را به‌عنوان افسر وزارت اطلاعات و مسئول نظارت بر عملیات این شبکه معرفی کرده است.

گزارش مشترک آمریکا و بریتانیا درباره شبکه زیندشتی
در یکی از پرونده‌های قضایی، زیندشتی و دو تبعه کانادا متهم شدند که برای قتل دو نفر در ایالت مریلند برنامه‌ریزی کرده‌اند. بر اساس اسناد وزارت دادگستری آمریکا، اعضای شبکه با استفاده از پیام‌رسان رمزگذاری‌شده درباره مشخصات قربانیان، روش اجرای عملیات، انتقال عوامل و پرداخت پول مذاکره کرده بودند. یکی از افراد جذب‌شده با گروه موتورسواران هلز انجلز ارتباط داشت.

کیفرخواست وزارت دادگستری آمریکا
نمونه دیگر، شبکه فاکسترات در سوئد است. وزارت خزانه‌داری آمریکا این شبکه را یک سازمان جنایی فراملی معرفی کرده که به نمایندگی از جمهوری اسلامی علیه اهداف اسرائیلی و یهودی در اروپا فعالیت کرده است. بر اساس این گزارش، شبکه فاکسترات در حمله به سفارت اسرائیل در استکهلم نقش داشت و رهبر آن با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی همکاری کرده بود. این شبکه سابقه قاچاق مواد مخدر، تیراندازی، قتل‌های سفارشی و استفاده از نوجوانان برای اجرای حملات را دارد.

اطلاعات وزارت خزانه‌داری آمریکا درباره شبکه فاکسترات
این نمونه‌ها یک تحول اساسی را نشان می‌دهند:
جمهوری اسلامی بخشی از ظرفیت عملیاتی خود را به بازار بین‌المللی جنایت برون‌سپاری کرده است.

چرا تحریم افراد کافی نیست؟
بریتانیا تاکنون صدها فرد و نهاد وابسته به جمهوری اسلامی را تحریم کرده است. تحریم‌ها می‌توانند دارایی‌ها را مسدود، سفرها را محدود و دسترسی به نظام مالی را دشوار کنند؛ اما تحریم با ممنوعیت امنیتی یکسان نیست.

تحریم عمدتا دارایی و معامله مالی را هدف می‌گیرد. تعیین یک نهاد بر اساس قانون جدید تهدیدهای دولتی، دامنه گسترده‌تری ایجاد می‌کند و می‌تواند حمایت، همکاری، ارائه خدمات، تامین منافع مادی یا فعالیت به نمایندگی از آن نهاد را وارد قلمرو کیفری کند. این تفاوت برای برخورد با وزارت اطلاعات حیاتی است، زیرا عملیات اطلاعاتی لزوما از مسیر انتقال مستقیم پول به یک حساب رسمی انجام نمی‌شود.

بریتانیا پیش از این کل حکومت ایران، از جمله وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در رده «تشدید‌شده» طرح ثبت نفوذ خارجی قرار داده بود. این سازوکار کسانی را که به دستور حکومت ایران فعالیت می‌کنند، ملزم به ثبت فعالیت می‌کند؛ اما ثبت به معنای ممنوعیت نیست. تعیین رسمی وزارت اطلاعات به‌عنوان یک نهاد تهدیدآمیز، پیام و پیامد دیگری دارد: همکاری با آن دیگر فقط فعالیتی نیازمند شفاف‌سازی نخواهد بود، بلکه می‌تواند به یک جرم امنیتی تبدیل شود.

اینجا همان نقطه‌ای است که دولت بریتانیا باید از سیاست «شفاف‌سازی نفوذ» به سیاست «مختل کردن شبکه» حرکت کند. حکومتی که به طراحی قتل و آدم‌ربایی متهم است، نباید صرفا موظف شود عوامل نفوذ خود را ثبت کند. هدف باید افزایش هزینه، قطع ارتباطات و از بین بردن توان عملیاتی باشد.

رسانه، مرکز مذهبی یا زیرساخت نفوذ؟
بررسی نقش پرس‌تی‌وی، صداوسیمای جمهوری اسلامی و مراکز وابسته به حکومت ایران حساس‌تر و از نظر حقوقی پیچیده‌تر است. آزادی بیان و آزادی مذهب از اصول بنیادین جوامع آزادند و نباید قربانی برخوردهای کلی، هیجانی یا تبعیض‌آمیز شوند. اما آزادی رسانه و مذهب نیز نمی‌تواند مصونیتی خودکار برای ابزارهای یک دولت خارجی ایجاد کند.

پرسش اصلی نباید این باشد که یک نهاد خود را رسانه، مسجد، موسسه خیریه یا مرکز فرهنگی معرفی می‌کند. پرسش باید این باشد که چه کسی آن را تامین مالی می‌کند، مدیرانش چگونه منصوب می‌شوند، از کجا دستور می‌گیرد، با چه نهادهایی ارتباط دارد و در عمل چه خدمتی به حکومت خارجی ارائه می‌دهد.

درباره پرس‌تی‌وی، سابقه فقط به تبلیغات سیاسی یا انتشار محتوای یهودستیزانه محدود نیست. اسناد تحریمی بریتانیا به همکاری پرس‌تی‌وی و صداوسیمای جمهوری اسلامی با دستگاه‌های امنیتی و قضایی برای پخش اعترافات اجباری زندانیان اشاره کرده‌اند. آفکام نیز در گذشته پرس‌تی‌وی را به دلیل پخش مصاحبه‌ای که در زندان و تحت فشار از مازیار بهاری گرفته شده بود، جریمه کرد. این سابقه نشان می‌دهد مرز میان رسانه حکومتی و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی تا چه اندازه می‌تواند از میان برود.

درباره مراکز مذهبی نیز باید هم‌زمان از دو خطا پرهیز کرد: یکی نادیده گرفتن نقش احتمالی نهادهای پوششی و دیگری متهم کردن یک جامعه مذهبی بدون ارائه شواهد. کمیسیون خیریه‌های بریتانیا از سال ۲۰۲۲ درباره مرکز اسلامی انگلیس تحقیق کرده و مواردی از سوء‌مدیریت، تخلف در اداره موسسه و سرپیچی از برخی دستورات نظارتی را گزارش کرده است. این یافته‌ها به خودی خود اثبات‌کننده مشارکت در عملیات اطلاعاتی نیستند، اما نشان می‌دهند که نگرانی درباره ساختار اداره و پاسخ‌گویی این مرکز صرفا محصول مناقشات سیاسی نیست.

گزارش کمیسیون خیریه‌های بریتانیا
هر اقدام علیه چنین مراکزی باید بر پایه شواهد مشخص، ارتباط سازمانی قابل اثبات و فرایند قضایی شفاف باشد. هدف نباید محدود کردن فعالیت مذهبی شیعیان یا جامعه ایرانی باشد؛ هدف باید جلوگیری از استفاده یک حکومت خارجی از آزادی‌های بریتانیا برای تهدید همان آزادی‌ها باشد.

راهبرد درست چیست؟
ممنوع کردن وزارت اطلاعات و شبکه زیندشتی باید آغاز یک راهبرد جامع باشد، نه پایان آن. این راهبرد دست‌کم به شش ستون نیاز دارد.

نخست، بریتانیا باید وزارت اطلاعات، شبکه زیندشتی و دیگر شبکه‌های جنایی اثبات‌شده‌ای را که به نمایندگی از جمهوری اسلامی فعالیت می‌کنند، در چارچوب قانون جدید تعیین کند. ممنوعیت سپاه بدون این اقدام، یک شکاف عملیاتی بزرگ باقی می‌گذارد.

دوم، دولت باید یک ساختار دائمی میان ام‌آی۵، پلیس ضد‌تروریسم، آژانس ملی مبارزه با جرم، نهادهای مالی و دستگاه حفاظت از افراد در معرض خطر ایجاد کند. پرونده‌ای که با مراقبت اطلاعاتی آغاز می‌شود، ممکن است به پول‌شویی، قاچاق سلاح و استخدام یک قاتل اجاره‌ای ختم شود. این مراحل نباید میان دستگاه‌های مختلف گم شوند.

سوم، بریتانیا باید از رویکرد فرد‌محور به رویکرد شبکه‌محور عبور کند. بازداشت یک مجری پایین‌رتبه کافی نیست. باید مسیر فرمان، تامین مالی، واسطه‌ها، شرکت‌های پوششی، ابزارهای ارتباطی و افرادی که اطلاعات هدف را فراهم کرده‌اند، هم‌زمان شناسایی شوند. هر شبکه باید مانند یک زنجیره تامین ترور بررسی شود.

چهارم، حفاظت از اهداف احتمالی باید فعال‌تر شود. روزنامه‌نگاران و مخالفان جمهوری اسلامی نباید تنها پس از کشف یک طرح مشخص مورد حمایت قرار گیرند. آموزش امنیتی، ارزیابی خطر، حفاظت سایبری، سازوکار گزارش تهدید و ارتباط مستقیم با پلیس باید پیش از رسیدن تهدید به مرحله اجرا فراهم شود. جمهوری اسلامی غالبا پیش از عملیات فیزیکی از حملات سایبری، جعل هویت، تهدید خانواده و مراقبت حضوری استفاده می‌کند. شناسایی همین نشانه‌ها می‌تواند عملیات را در مراحل اولیه متوقف کند.

پنجم، پاسخ باید اروپایی و فراآتلانتیک باشد. ممکن است هدف در بریتانیا زندگی کند، مراقبت در فرانسه انجام شود، پول از آلمان انتقال یابد، واسطه در ترکیه باشد و مجری از یک باند سوئدی یا کانادایی استخدام شود. هیچ دولت اروپایی به‌تنهایی نمی‌تواند با شبکه‌ای که عمدا از مرزها برای گریز از قانون استفاده می‌کند، مقابله کند.

اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۵ برای نخستین‌بار گروهی از افراد و یک نهاد مرتبط با سرکوب فرامرزی جمهوری اسلامی را تحریم کرد و صریحا به استفاده تهران از مجرمان و شبکه‌های جرایم سازمان‌یافته اشاره کرد. این اقدام مهم بود، اما تحریم‌های دوره‌ای باید به سازوکار دائمی تبادل اطلاعات، تعقیب قضایی مشترک و مسدود کردن دارایی‌های شبکه‌ها تبدیل شود.

ششم، بریتانیا باید برای جمهوری اسلامی هزینه دولتی ایجاد کند. تهران نباید بتواند در خاک اروپا عملیات طراحی کند و پس از شکست، تنها شاهد بازداشت چند مجرم اجاره‌ای باشد. احضار سفیر، اخراج ماموران دارای پوشش دیپلماتیک، محدود کردن فعالیت نمایندگی‌های رسمی، مسدود کردن دارایی‌ها و پیگرد آمران باید بخشی از یک نردبان از پیش تعیین‌شده پاسخ باشد. نبود پاسخ قابل پیش‌بینی، محاسبه خطر را برای جمهوری اسلامی آسان می‌کند.

مشکل اصلی، ماهیت حکومت است
با این همه، نباید تصور کرد که ابزارهای حقوقی و امنیتی می‌توانند ریشه تهدید را از بین ببرند. آن‌ها می‌توانند شبکه‌ها را مختل، عملیات را دشوار و هزینه را افزایش دهند، اما قادر نیستند ماهیت حکومتی را تغییر دهند که سرکوب مخالفان را بخشی از حق حاکمیت خود می‌داند.

عملیات خارجی جمهوری اسلامی انحراف یک افسر، تصمیم یک وزیر یا رفتار خودسرانه یک بخش امنیتی نیست. این سیاست از ماهیت نظامی برمی‌آید که بقای خود را در حذف مخالف، صدور بحران و ایجاد ترس می‌بیند. تفاوت میان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات بیشتر در روش و تقسیم کار است، نه در هدف نهایی. یکی با شبکه‌های نیابتی و عملیات آشکارتر عمل می‌کند و دیگری با نفوذ، فریب و انکار؛ اما هر دو از یک مرکز سیاسی فرمان می‌گیرند و برای بقای یک نظام فعالیت می‌کنند.

به همین دلیل، کشورهای غربی باید میان «مدیریت تهدید» و «حل مساله» تفاوت قائل شوند. قوانین امنیتی، تحریم‌ها و عملیات پلیسی برای مدیریت فوری تهدید ضروری‌اند؛ اما تا زمانی که جمهوری اسلامی در ایران پابرجاست، انگیزه تولید این تهدید نیز باقی خواهد ماند. سیاست غرب نباید به توهم عادی‌سازی دستگاهی بازگردد که از ترور و آدم‌ربایی به‌عنوان ابزار حکومت استفاده می‌کند.

در این میان، باید میان جمهوری اسلامی و ایران نیز مرزی روشن کشید. نخستین قربانیان وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خود ایرانیان‌اند. مقابله با شبکه‌های جمهوری اسلامی اقدامی علیه ایران یا جامعه ایرانی نیست؛ دفاع از ایرانیانی است که حکومت آنان را حتی پس از خروج از کشور تعقیب می‌کند. هر سیاستی که این تمایز را نادیده بگیرد، ناخواسته به روایت جمهوری اسلامی کمک می‌کند که خود را نماینده ملت ایران معرفی کند.

ممنوعیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گامی مهم بود، اما تهدید جمهوری اسلامی یک نام، یک یونیفورم یا یک سازمان مشخص نیست؛ یک اکوسیستم است. وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شبکه‌های جنایی، بازوهای سایبری، رسانه‌های حکومتی، شرکت‌های پوششی و عوامل نفوذ، هر یک وظیفه متفاوتی در حفظ این اکوسیستم بر عهده دارند.

بریتانیا باید از سیاست واکنش پس از حادثه عبور کند و به سیاست پیشگیری، بازدارندگی و برچیدن شبکه برسد. هدف نباید فقط بازداشت کسی باشد که ماشه را می‌کشد؛ کسی که هدف را شناسایی کرده، پول را انتقال داده، دستور را رسانده، پوشش را فراهم کرده و عملیات را از تهران هدایت کرده نیز باید هزینه بپردازد.

دولت بریتانیا اکنون اطلاعات لازم، تجربه کافی و ابزار قانونی مورد نیاز را در اختیار دارد. پرسش دیگر این نیست که آیا وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تهدیدی برای امنیت بریتانیاست. این بخش را شواهد موجود پاسخ داده‌اند. پرسش اصلی این است که آیا دولت بریتانیا اراده دارد با تمام معماری این تهدید مقابله کند یا بار دیگر به ممنوع کردن شناخته‌شده‌ترین نام آن رضایت خواهد داد.

اگر پاسخ فقط ممنوعیت سپاه باشد، جمهوری اسلامی مسیر خود را تغییر خواهد داد. اگر پاسخ متوجه تمام شبکه باشد، آن‌گاه تهران برای نخستین‌بار با این واقعیت روبه‌رو می‌شود که خاک بریتانیا و اروپا ادامه جغرافیای سرکوب داخلی آن نیست.

کامیار بهرنگ

ایران‌اینترنشنال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *