واکاوی گزارش رویترز درباره وزن سیاسی شاهزاده رضا پهلوی

By | مرداد ۱۳, ۱۴۰۵

انتشار گزارش جنجالی رویترز درباره افت اعتبار سیاسی شاهزاده رضا پهلوی نزد غرب، اپوزیسیون را در نقطه‌عطفی سرنوشت‌ساز قرار داده است. دویچه‌ وله فارسی در گفت‌وگو با ۴ کارشناس، ابعاد این گزارش را واکاوی کرده است.

انتشار گزارش تحقیقی و کم‌سابقه خبرگزاری رویترز با عنوان “نگاهی به تلاش متزلزل رضا پهلوی برای رهبری ایران” درباره فعالیت‌های سیاسی، منابع مالی و حواشی پرشمار پیرامون رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، بار دیگر یک پرسش بنیادین و چالش‌برانگیز را در صدر اخبار سیاسی ایران قرار داده است: آیا شخصی که دهه‌ها به عنوان اصلی‌ترین چهره اپوزیسیون خارج از کشور شناخته شده، اعتبار و وزن سیاسی خود را نزد تصمیم‌گیران غربی و جامعه داخل ایران از دست داده است؟

این گزارش مفصل بر پایه گفت‌وگو با بیش از ۵۰ تن از نزدیکان، حامیان مالی و فعالان سیاسی تنظیم شده است. رویترز در حالی از کند شدن موتور سیاسی و رکود در کارزار پهلوی سخن می‌گوید که او هم‌زمان با آغاز حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رسما از آمادگی خود برای “رهبری دوران گذار” سخن گفته بود؛ درخواستی که بارها با بی‌اعتنایی سرد و حتی فاصله گرفتن ملموس واشنگتن مواجه شد.

واکاوی گزارش رویترز درباره وزن سیاسی شاهزاده رضا پهلوی

بر اساس گزارش رویترز، در حالی که شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس‌های مختلف غرب حضور می‌یافت و در شبکه‌های اجتماعی از حمله نظامی، تحریم‌های همه‌جانبه و تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران استقبال می‌کرد، پشت درهای بسته‌دیپلماسی، معادلات به‌گونه دیگری رقم می‌خورد. بر اساس این گزارش، مقامات ارشد دولت ترامپ، از جمله مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل و جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، نه تنها از حامیان پهلوی خواسته‌اند نام او را در تریبون‌های بین‌المللی مطرح نکنند، بلکه صراحتا اعلام کرده‌اند واشنگتن هیچ برنامه‌ای برای به قدرت رساندن او ندارد.

در گزارش رویترز، تضاد میان مواضع رضا پهلوی و بدنه جامعه ایرانی، به‌ویژه در قبال پیامدهای انسانی جنگ، نقطه‌ عطف دیگری در ریزش سرمایه اجتماعی او محسوب می‌شود. در حالی که او از سوی حامیان مالی‌اش به دلیل عدم موضع‌گیری صریح و سریع در برابر تهدیدات تند دونالد ترامپ مبنی بر “بازگرداندن ایران به عصر حجر” زیر فشار قرار گرفت، منتقدانش او را به دل بستن به دخالت نظامی خارجی، عدم مداخله در برابر خشونت‌ورزی و رفتارهای سازمان‌یافته هواداران متعصبش، و ناتوانی در ساختن یک ائتلاف پایدار متهم می‌کنند.

دویچه‌ وله فارسی برای بررسی همه‌جانبه این ادعاها، سنجش میزان اعتبار فرزند آخرین شاه ایران در داخل و خارج از کشور، و راستی‌آزمایی فکت‌های مطرح‌شده در رویترز، به سراغ چهار کارشناس و تحلیل‌گر سیاسی رفته است: آرش عزیزی، پژوهشگر در دانشگاه بوستون آمریکا، مهرداد بزرگ، فعال سیاسی و از اعضای سابق دانشجویان لیبرال، امیر طاهری، فعال سیاسی مشروطه‌خواه و مجتبی نجفی، پژوهشگر جنبش‌های سیاسی اجتماعی در ایران.

دویچه‌ وله فارسی پیش از انتشار این گزارش، جزئیات ادعاها و نقدها در گزارش رویترز را از طریق ایمیل با دفتر شاهزاده رضا پهلوی در میان گذاشت و خواستار ارائه پاسخ و دفاعیات رسمی آنان شد؛ اما تا لحظه انتشار این گزارش، هیچ پاسخی از سوی دفتر او دریافت نشده است.

جایگاه رضا پهلوی در محاسبات منطقه‌ای و بین‌المللی

در راستای تحلیل واقع‌بینانه از نسبت غرب با تحولات ایران، مجتبی نجفی نخستین نکته کلیدی را تعریف “غرب” می‌داند. او تاکید می‌کند که غرب یک واحد یکدست نیست و برداشت‌های موجود در آن نسبت به اپوزیسیون و مسئله ایران ناهمگون و متکثر است.

نجفی با در نظر گرفتن این کثرت ساختاری می‌افزاید، بررسی شواهد نشان می‌دهد که غرب هیچگاه رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب را به عنوان “یک گزینه جدی” تلقی نکرده است. نجفی توضیح می‌دهد هنگامی که در ادبیات سیاسی از گزینه جدی سخن گفته می‌شود، منظور آلترناتیوی است که توانایی واقعی برای “کسب و مدیریت قدرت” را داشته باشد، “درون خود ساختار قدرت حاکم نفوذ داشته باشد” و به عنوان یک وزن سیاسی، امیدی به آن وجود داشته باشد که بتواند رویکردهای هموارسازی را برای “ایجاد تغییرات ساختاری در قدرت نظام سیاسی حاکم” ایجاد کند. اما به گفته نجفی، غرب هیچگاه به رضا پهلوی چنین نگاهی نداشته است.

نجفی در ادامه به کالبدشکافی تفاوت نگاه اروپا و آمریکا پرداخته و می‌گوید کشورهای اروپایی اصولا به مسئله جمهوری اسلامی ایران بیشتر از منظر “ثبات” نگاه می‌کنند. مسائلی که برای اروپایی‌ها اهمیت درجه اول دارد، بحث “کنترل و مدیریت موج‌های مهاجرت”، مباحث ژئوپلیتیک و امنیتی و همچنین “کنترل رادیکالیسم و جریان‌های تروریستی در خاورمیانه” است. تمامی این دغدغه‌ها باعث می‌شود که کشورهای اروپایی نسبت به مسئله تغییر ساختار در قدرت سیاسی ایران محافظه‌کاری داشته باشند و بیشتر تمایل داشته باشند که هرگونه تغییری، “مبتنی بر یک نظام ثبات” صورت گیرد تا ایران به مرحله فروپاشی نرسد.

نجفی معتقد است وجود اپوزیسیونی مانند جریان پهلوی که بتواند بخشی از افکار عمومی مخالف را نمایندگی بکند و به عنوان یک اهرم فشار بر جمهوری اسلامی عمل نماید، “برگ برنده” است

در مورد ایالات متحده آمریکا نیز نجفی می‌گوید، با وجود اینکه دولت ترامپ رویکرد تقابلی شدیدتری اتخاذ کرده، گرایش‌های پرگماتیست درون ساختار قدرت آمریکا وجود دارند که “معتقد به مصالحه با جمهوری اسلامی”اند. دغدغه اصلی آنان این است که رویکرد آمریکاستیزی جمهوری اسلامی کنار گذاشته شود و کسانی در هیئت حاکمه قرار گیرند که بتوانند منافع آمریکا را تأمین کنند. بنابراین، آمریکایی‌ها نیز دنبال تغییرات ساختاری از جنس روی کار آمدن افرادی از “تیپ رضا پهلوی نبوده” و آن را ممکن نمی‌دانند. نجفی تاکید می‌کند آن‌ها به “زمین سخت واقعیت” نگاه می‌کنند و پرسش‌های اساسی مطرح می‌سازند: اینکه پهلوی چقدر در ساختار قدرت نفوذ دارد؟ چقدر می‌تواند جامعه مدنی ایران را حول محور خود بسیج کند؟ و چقدر دارای نفوذ جنبشی است؟

تمایز راهبردی موضع اسرائیل با غرب

مجتبی نجفی با تشریح تمایز راهبردی موضع اسرائیل با غرب و بهره‌برداری ابزاری از اپوزیسیون می‌گوید در خصوص اسرائیل، مسئله با آمریکا و اروپا متفاوت است، چرا که اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران در یک کانتکست “دشمنی” قرار دارند. نجفی یکی از نقدهای بنیادی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی را اتخاذ رویکردها و شعارهایی نظیر “محو اسرائیل” یا ادعای محو شدن آن طی ۲۵ سال آینده می‌داند؛ سیاست‌ها و شعارهای هوایی که عملا به تقویت نیروهای راست افراطی در اسرائیل کمک کرد و نیروهای چپ و میانه را که رویکردهای ملایم‌تری داشتند منزوی ساخت. اگرچه عوامل متفاوت دیگری نیز در این زمینه نقش داشتند، اما این نوع سیاست خارجی ضد منافع ملی ایران بود.

از منظر دولت اسرائیل، نجفی معتقد است وجود اپوزیسیونی مانند جریان پهلوی که بتواند بخشی از افکار عمومی مخالف را نمایندگی بکند و به عنوان یک اهرم فشار بر جمهوری اسلامی عمل نماید، “برگ برنده” است: «به همین دلیل است که اسرائیلی‌ها نگاه مثبتی به آقای پهلوی دارند و استفاده خود را از این جریان می‌برند. اما این رویکرد برای اروپا و ایالات متحده کارایی ندارد، چرا که ترجیح ترامپ و اروپایی‌ها، مذاکره و مصالحه با درون ساختار قدرت است.

هم‌زمان، آرش عزیزی بر افول پایگاه پهلوی دست گذاشته و می‌گوید رضا پهلوی همچنان از میزانی حمایت برخوردار است و پایگاه خودش را دارد اما بخش گسترده‌ای از آن حمایتی را که تا ژانویه ۲۰۲۶ به آن رسیده بود از دست داده است. به گفته عزیزی، تیم پهلوی “سیاستی افراطی را جذب کرده‌اند که باعث طرد سایرین می‌شود”. او می‌افزاید: «آن‌ها به شدت به بقیه اپوزیسیون حمله می‌کنند و “شکافی بزرگ بین خودشان و بقیه ایجاد کرده‌اند” و این باعث می‌شود که حمایت پهلوی بخصوص در زمانی که از موفقیت سیاسی برخوردار نیست محدود شود.»

عزیزی صراحتا ارزیابی می‌کند که پهلوی از نظر سیاسی نتوانسته در آن سطحی که مدعی آن است ظاهر شود: «او خودش را رهبر انتقالی اعلام کرده اما این خواست مورد پذیرش دسته‌های غیرسلطنت‌طلب در اپوزیسیون هم نیست تا چه برسد به صفوف وسیع‌تر جامعه ایران.»

عزیزی می‌افزاید پهلوی موفق نشده “مهارت‌های لازم برای هدف بزرگی را که پیش روی خودش گذاشته نشان دهد” و تئوری اصلی او برای تغییر، اتکا به قدرت‌های خارجی بوده که به روشنی برای او اهمیت چندانی قائل نیستند.

به باور این پژوهشگر، در واقع غرب و اسرائیل هرگز اعتنای جدی‌ای به پهلوی نداشته‌اند چون او “فاقد توانایی سازماندهی در داخل کشور و یا ویژگی‌ها و کاریزمای لازم برای رهبری است.”

عزیزی یادآوری می‌کند اسرائیل و غرب در طول دهه‌های گذشته بارها با تقاضای او برای حمایت مواجه شدند؛ از جمله در اوایل دهه ۱۹۸۰ که در مراکش فعالیت می‌کرد و در سال ۲۰۰۵ و دولت دوم جورج دبلیو بوش. اما این موارد هیچ یک به جایی نرسیدند چون پهلوی هرگز نشان نداده “جدیت و مهارت‌های سیاسی لازم را دارد”.

عزیزی تاکید می‌کند غرب و اسرائیل از پهلوی “استفاده گه‌گاهی و ابزاری می‌کنند. “به عنوان نمونه، اسرائیلی‌ها موفق شده‌اند جنبش او را به یک متحد خودشان در عرصه بین‌المللی بدل کنند، آن هم در شرایطی که در انزوای بسیاری قرار دارند و حالا می‌توانند مدعی باشند که “یک جنبش خاورمیانه‌ای متحدشان است. ” با این حال، دولت ترامپ همواره تاکید کرده که او را “کاندید خودش نمی‌داند. ”

عزیزی تاکید می‌کند غرب و اسرائیل از پهلوی “استفاده گه‌گاهی و ابزاری می‌کنند

سیاست چندگانه واشنگتن در قبال رضا پهلوی

در مقابل، امیر طاهری، فعال سیاسی مشروطه‌خواه، تصویر جامع‌تر و چندلایه‌ای از مواضع واشنگتن ارائه می‌دهد. طاهری تاکید می‌کند رضا پهلوی در حال حاضر رهبری جنبشی را بر عهده دارد که موفق شده گروه‌های مختلفی را به یکدیگر پیوند دهد: «او در طول یک سال گذشته، پرسروصدا‌ترین و دیده‌شده‌ترین فعال سیاسی اپوزیسیون ایران در خارج از کشور بوده و به نظر می‌رسد به این فعالیت‌ها ادامه خواهد داد.»

با این حال، در خصوص ایالات متحده آمریکا، طاهری معتقد است باید توجه داشت این کشور “دارای یک سیاست واحد و یکپارچه نیست و در سطوح داخلی و خارجی با اختلافات شدیدی مواجه است. حزب دموکرات همواره با هرگونه نظام پادشاهی در ایران مخالف بوده است؛ به‌طوری‌که جیمی کارتر پس از وقوع انقلاب و روی کار آمدن جمهوری اسلامی، حتی حاضر نشد اجازه دهد محمدرضا شاه برای مدیریت و درمان بیماری‌اش در آمریکا بماند و او مجبور به ترک آمریکا شد. سپس طرحی ارائه شد تا ولیعهد (رضا پهلوی) را وادار به استعفا از سلطنت کنند، بنابراین مواضع دموکرات‌ها کاملا مشخص بوده است.

طاهری می‌افزاید در مقابل، هرچند بخشی از حزب جمهوری‌خواه آمریکا “هوادار رضا پهلوی هستند”؛ اما شاخه دیگری در میان جمهوری‌خواهان وجود دارد که مخالف او بوده و معتقدند ایالات متحده باید با وضع موجود در ایران کنار بیاید و “نظام جدیدی را از دل همین ساختار کنونی شکل داده و با آن سازش کند”؛ دیدگاهی که به‌ویژه مورد توجه جی. دی. ونس (معاون رئیس‌جمهور) قرار دارد.

در خصوص بریتانیا و اروپا، طاهری اشتباه بزرگ رضا پهلوی در جریان سفرش به بریتانیا را “دیدار با رهبران احزاب راست افراطی” می‌داند. او توضیح می‌دهد طبیعی است که دولت سوسیالیستی کنونی بریتانیا و همچنین سیاستمداران سنتی این کشور از این اقدام خشنود نیستند؛ زیرا آنان افرادی مانند نایجل فاراج (عامل اصلی جریان برگزیت) را خبر خوبی برای بریتانیا نمی‌دانند. همین وضعیت در سایر کشورهای اروپایی نیز صادق است: «متاسفانه شاهزاده رضا پهلوی در طول یک سال گذشته بیشتر با احزاب راست افراطی و تندرو در اروپا ملاقات کرده است، در حالی که افکار عمومی در اروپا بیشتر متمایل به جریان‌های لیبرال، سوسیال‌دموکرات و طرفدار محیط زیست است.»

به گفته طاهری، از این رو، صاحبان قدرت و صاحبان رسانه‌ها و روزنامه‌های اصلی در اروپا و آمریکا نظر مساعدی نسبت به وی ندارند. طاهری بخش زیادی از این مسئله را متوجه “مشاوران و گروه اطراف او” می‌داند که او را به سمت یک اقلیت کوچک در اروپا و آمریکا سوق دادند؛ اقلیتی که اگرچه فعلا سر و صدای زیادی درباره ایران به راه انداخته، اما در میان‌مدت و درازمدت توانایی کمک به تغییر رژیم در ایران را ندارد.

طاهری “منطق تعامل قدرت‌های خارجی با اپوزیسیون” را ناشی از تحلیل تمام آلترناتیوهای موجود می‌داند: «برای نمونه، ایالات متحده بیش از چهل سال است که مناسبات تنگاتنگی با سازمان مجاهدین خلق داشته، در مواردی به آن‌ها کمک‌های مالی کرده و نمایندگان مجلس و سناتورهای آمریکایی بیانیه‌های مختلفی در حمایت از آنان امضا کرده‌اند. از سوی دیگر، در جریان جنبش “زن، زندگی، آزادی”، پارلمان‌های مختلف در حمایت از این حرکت بیانیه داده و قطعنامه صادر کردند، همان‌طور که در جریان جنبش سبز نیز از میرحسین موسوی حمایت کردند.»

در واقع، به گفته طاهری، قدرت‌های غربی “ژتون‌های خود را روی هر کسی که در یک مقطع خاص مطرح باشد می‌گذارند”؛ با این تصور که اگر آن فرد پیروز شد، هزینه‌ای برای آنان نداشته و تنها به صدور یک قطعنامه یا اقدامات نمادین مانند کاشتن درخت بسنده کرده‌اند: «آنان همواره طرفدار گزینه‌ای هستند که برنده به نظر برسد. در یک سال گذشته، رضا پهلوی از نظر ایجاد سر و صدا و مانور رسانه‌ای (با انجام ۲۰۰ تا ۳۰۰ مصاحبه، سخنرانی و عکس‌های متعدد) برنده بوده است، در حالی که سایر شخصیت‌های اپوزیسیون چنین نمودی نداشتند. بنابراین، از منظر یک سیاستمدار خارجی، منطقی است که چند ژتون روی او گذاشته شود، حتی اگر بر این باور باشند که کشتی او هرگز به ساحل نجات نخواهد رسید.»

طاهری یادآور می‌شود از منظر تحلیلگری سیاسی، تمامی جریان‌ها و افرادی که با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند باید هم از سوی ایرانیان و هم از سوی قدرت‌های خارجی جدی گرفته شوند، زیرا تحولات سیاسی قابل پیش‌بینی قطعی نیستند. ضمن این که سیاست‌گذاران هیچ‌کس را کاملا دست‌کم نمی‌گیرند و هیچ‌کس را نیز بیش از حد بزرگ نمی‌کنند.

نیروهای ریزشی، از ادعا تا واقعیت

رویترز در گزارش خود به این تناقض پررنگ اشاره می‌کند که در جریان جنگ ۱۲ روزه و حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، رضا پهلوی بلافاصله از آمادگی برای رهبری گذار سخن گفت، اما بمباران‌ها به سرنگونی حکومت میانجی‌گری نکرد و در عوض، پیامدهای ویرانگر جنگ و مواضع پهلوی باعث ریزش شدید حامیانش شد.

مهرداد بزرگ در این میان معتقد است که عبور از جمهوری اسلامی به سادگی میسر نمی‌شود و “نیاز به حمایت خارجی دارد”: «اگر کسی در این باره شکی دارد، بهتر است راهکار طلایی‌اش را ارائه کند.»

با این حال، او صراحتا دفاع می‌کند که شاهزاده رضا پهلوی نه جایی گفته است حامی و پیرو ترامپ یا هر دولت خارجی دیگر است و نه خود را بازیگر این جنگ دانسته است: «او به روشنی گفته است که این جنگ جمهوری اسلامی با اسرائیل و آمریکاست و این جنگ با توجه به رفتار جمهوری اسلامی ناگزیر بوده است و ادامه آن هم ناگزیر است. در این میان، تلاش شاهزاده و تیم مشاوران او و مهم‌تر از همه مردم ایران این بوده است که از هزینه‌ها بکاهند و خواسته مردم ایران را در این جنگی که جمهوری اسلامی بر میهن و مردم ایران تحمیل کرده است، مطرح کنند و در جهت تحقق اهداف انقلاب ملی گام بردارند.»

نجفی اما در این میان به نقد صریح ادعاهای جریان پهلوی و شکاف آن با واقعیت‌های میدانی و مدنی پرداخته و تصریح می‌کند اگرچه در مقاطعی افرادی در خیابان نام رضا پهلوی را صدا زدند و او تلاش کرد نمایندگی بخشی از جمعیت‌های نادیده‌گرفته‌شده، تحقیرشده و به جان‌لب‌رسیده‌ای که احساس بی‌آیندگی می‌کردند را به دست بگیرد، اما در زمین واقعیت، ادعاهای مطرح‌شده با توانایی‌ها همخوانی نداشت: «پهلوی فراخوان داد و در اثر این فراخوان‌ها متاسفانه بسیار از هموطنان از سوی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدند.»

نجفی یادآوری می‌کند که پهلوی مدام بر عنصر وجود نیروهای ریزشی تاکید می‌کرد و ابتدا از ارقام ۵۰ هزار نفری و سپس در مصاحبه‌ای از “۱۵۰ هزار نیروی ریزشی در بدنه نظامی و امنیتی ”  (تحت عنوان گارد جاویدان) سخن گفت. نجفی تاکید دارد ارقام ۵۰ هزار یا ۱۵۰ هزار نفر، خود “نیمچه‌ارتش بزرگ ” محسوب می‌شوند، اما در مقام عمل، هیچ نشانه‌ای از اینکه این گروه‌ها توانسته باشند کمکی به مردم بکنند مشاهده نشد. علاوه بر این، در رابطه با ساختار قدرت نوعی ساده‌اندیشی وجود داشت که هزینه‌های سنگینی به همراه آورد.

به گفته نجفی، دولتمردان و دستگاه‌های امنیتی آمریکا و کشورهای غربی به زمین سخت واقعیت نگاه می‌کنند تا ببینند تبلیغات و ادعاهای مطرح‌شده چقدر با واقعیت روی زمین همخوان است: «هم در زمینه نفوذ در ساختار قدرت، هم در مورد نفوذ در نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی، و هم درباره نفوذ در نیروهای مدنی برای کمک به مردم تحت ستم، حرف‌های رضا پهلوی و تیم او با آنچه در زمین واقعیت رخ می‌دهد مطابق نیست. به همین دلیل، کشورهای غربی بر روی این ادعاها سرمایه‌گذاری نمی‌کنند.»

نجفی درباره محبوبیت رضا پهلوی پس از جنگ بر این باور است در حال حاضر برآورد دقیقی از میزان محبوبیت آقای پهلوی وجود ندارد زیرا جامعه به شدت نوسانی است: «بسیاری از مردم تحت فشار استبداد بی‌رحم داخلی، بحران‌های معیشتی و تورم قرار دارند. از سوی دیگر، طی حدود ۱۴ ماه گذشته (از نخستین جنگ ۱۲ روزه تا جنگ ۴۰ روزه و درگیری‌های مستمر)، جنگ هیچ نتیجه‌ای جز اضافه شدن چندین میلیون فقیر و بیکار، تخریب زیرساخت‌ها و قوی‌تر شدن استبداد نداشته است. شرایط جنگی باعث شد حکومت جامعه را تحت فشار قرار دهد و جنبش‌های اصیل اجتماعی و مدنی به حاشیه رانده شوند.»

نجفی معتقد است اکنون جامعه در یک “دوران تعلیق” قرار دارد: «اگر توافقی صورت گیرد و وضعیت اقتصادی و معیشتی تا حدی کنترل شود، جریان‌های خواهان جنگ و سرنگونی نظامی در منگنه قرار خواهند گرفت. پیامدهای جنگ نشان داد که “ساده‌انگاری‌های اپوزیسیون تنها به مصیبت برای مردم ایران انجامیده است “و این جنگ هر نتیجه‌ای جز تغییر نظام داشته باشد، بر محبوبیت پهلوی تاثیر منفی جدی خواهد گذاشت.»

امیر طاهری نیز ضمن تحلیل علل افت منحنی فعالیت‌های رضا پهلوی و اشتباهات راهبردی او می‌گوید، اگرچه منحنی فعالیت‌های رضا پهلوی در سال گذشته رو به صعود بود، اما اکنون به دلیل بروز برخی اشتباهات راهبردی از جمله محدود کردن عرصه فعالیت خود به چارچوب احزاب راست افراطی در آمریکا و اروپا و حمایت از جنگی که از نگاه افکار عمومی ایران ناعدالانه است و مردم با آن موافق نیستند، سیر نزولی به خود گرفته است.

طاهری معتقد است پهلوی همچنان یکی از فعالان اصلی مخالف جمهوری اسلامی است 

با این حال، طاهری معتقد است او همچنان یکی از فعالان اصلی مخالف جمهوری اسلامی است و از آنجا که هیچ‌کس از تحولات شش ماه یا یک سال آینده ایران آگاه نیست، نباید هیچ چهره‌ای را از عرصه محاسبات حذف کرد. طاهری می‌افزاید بر اساس ارتباطات مستمر با چندین شهر ایران و همچنین مشاهدات میدانی در سفرهای اخیر به شهرهایی در فرانسه، آلمان و ایتالیا، ارزیابی افکار عمومی نشان می‌دهد که جایگاه و نفوذ او نسبت به سال گذشته افول کرده است: «علت اصلی این سرخوردگی، تبدیل کردن نهاد پادشاهی به یک فعالیت سیاسی حزبی و همچنین به‌کارگیری تعابیر و مقایسه‌های نامناسب (مانند تشبیه وی به گاندی یا ماندلا از سوی اطرافیان) بوده که اثرات منفی برجای گذاشته است.»

پاسخ به ادعاهای رویترز درباره حامیان مالی پهلوی

در برابر ادعاهای مطرح‌شده در گزارش رویترز مبنی بر “سایه انداختن شروط حامیان مالی بزرگ بر کارزار رضا پهلوی و سرخوردگی برخی اهداکنندگان مالی”، مهرداد بزرگ نگاه متفاوتی ارائه می‌دهد.

او تاکید دارد که اساسا انتظارات حامیان مالی نباید به تعیین تکلیف سیاسی یا انحصار رهبری منجر شود: «پاسخ به این دست فضاسازی‌ها واضح است؛ این جریانی ملی و نه صرفا پادشاهی‌خواه است و هدفش گذار دموکراتیک است. شاهزاده رضا پهلوی این مهم را به وضوح در تمامی فرصت‌هایی که در اختیار داشته بیان کرده است و هر کسی که با این جریان همسوست، چه حامی مالی باشد، چه دلبسته پادشاهی و چه جمهوری‌خواه، باید از پیش بداند که نه چک سفیدامضایی به کسی ارائه می‌شود و نه پایان راه در اختیار فرد یا جریانی مشخص است.»

مهرداد بزرگ با تأکید بر اینکه کمک‌های مالی یا همراهی‌های سیاسی در این مرحله نباید با ابزار انحصار یا سهم‌خواهی اشتباه گرفته شود، می‌افزاید: «باید در نظر داشت که ما در شرایط کنونی در وضعیت پیشاسیاسی هستیم، نظام جمهوری اسلامی در حال احتضار است و توانایی حل ساده‌ترین مسائل داخلی و خارجی ایران را ندارد؛ پس صحبت از منویات شخصی [و تعیین شرط و شروط برای آینده] در خوش‌بینانه‌ترین حالت از کوته‌نظری برمی‌آید.»

اختلاف نظر درباره نقش پهلوی در کارزار تروریستی اعلام کردن سپاه

یکی از موضوعات محوری گزارش رویترز، ادعای پهلوی مبنی بر پرچمداری کارزار تروریستی اعلام شدن سپاه بود که با تکذیب صریح علیرضا آخوندی سیاستمدار ایرانی‌تبار سوئدی و نماینده پارلمان سوئد (از حزب مرکز) همراه شد. بر اساس گزارش رویترز، پهلوی از امضای بیانیه مشترک امتناع کرد و در پی آن، هوادارانش کارزاری تخریبی علیه آخوندی به راه انداختند.

مهرداد بزرگ در پاسخ به پرسش درباره تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران، ابتدا به تاریخچه این تحرکات پرداخته و می‌گوید نخست باید به این نکته توجه کرد که تلاش در این جهت به سال ۱۴۰۱ که آخوندی و دیگران در این زمینه فعال شده بودند برنمی‌گردد و حتی از روزهای پیش از انتخابات ۸۸ و آغاز جنبش سبز هم گروه‌هایی در داخل ایران حتی به نقش کلیدی سپاه پاسداران در اداره امور کشور و اجرای منویات تروریستی جمهوری اسلامی در منطقه و نقش این سازمان در سرکوب اعتراضات مردم ایران می‌پرداختند و این تلاشی جدی و پی‌گیرانه بود که حتی به شعارهای خیابانی منجر شد.

بزرگ می‌افزاید پس از آغاز جنبش سبز نیز از جمله کسانی که تلاشی پی‌گیرانه و جدی در جهت افشای فعالیت فسادآمیز اقتصادی سپاه پاسداران و نقش آن در تامین گروه‌های تروریستی در منطقه خاورمیانه داشت، سعید قاسمی‌نژاد بود؛ چه در قالب مقالاتی در نشریات معتبر جهانی و چه به صورت ضمنی در قالب گروه دانشجویان لیبرال. از این رو باید توجه کرد که اگر بخواهیم به تلاش برای تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران بپردازیم، باید به این تاریخچه توجه کنیم و “نه بازیگران تازه‌نفسی که بسیاری از آن‌ها هیچ سابقه سیاسی مرتبط با ایران پیش از جنبش “زن‌زندگی‌آزادی” در کارنامه‌شان نداشتند. ”

بر این پایه، مهرداد بزرگ تصریح می‌کند اگرچه در جریان ارتباطات شاهزاده و مشاورانش با این اشخاص نیست، اما “اگر هم ادعای ایشان درست باشد، من منطق آن را روشن می‌دانم.”: «شما نمی‌توانی دیر بیایی و زود بروی و مدعی شوی. مردم ایران در این انقلاب ملی به این درک رسیده‌اند که هدف‌شان چیست و در این راه نیاز به کارگزار دارند و نه مدعیان و سهم‌خواهان.»

خشونت کلامی هواداران پهلوی و ابهام‌زدایی از مسعود مسجودی

بخش مهمی از گزارش رویترز به برخی از حامیان افراطی رضا پهلوی، چه در فضای مجازی و چه در تجمعات خیابانی خارج از کشور، اختصاص دارد. بر اساس این گزارش، این افراد بارها دیگر فعالان سیاسی، جمهوری‌خواهان، چپ‌ها و حتی هم‌پیمانان سابق رضا پهلوی را هدف حملات لفظی، فحاشی، تهدید به ضرب‌وجرح و ایجاد مزاحمت‌های فیزیکی قرار داده‌اند.

رویترز اشاره می‌کند که این رفتارهای حذف‌کننده و خشونت‌آمیز، نه تنها فضای همکاری میان اپوزیسیون را مسموم کرد، بلکه هواداران افراطی را به ابزاری برای طرد هرگونه صدای منتقد تبدیل ساخت.

در این میان، نقطه‌عطف نقدها و سرخوردگی متحدان، امتناع رضا پهلوی از محکومیت صریح، قاطع و بی‌پرده‌ این رفتارهای خشونت‌آمیز بوده است.

مجتبی نجفی به تحلیل ریشه‌های تاریخی لومپنیسم، خشونت کلامی و تناقض‌های ساختاری پرداخته و می‌گوید برای تحلیل رفتار بخشی از حامیان پهلوی، باید به ریشه‌های تاریخی معاصر ایران بازگشت: «لومپنیسم و اوباشگری همواره یک ابزار مهم در سیاست ایران بوده که به‌ویژه علیه نیروهای دموکراتیک و روشنفکران به کار رفته است. در ساختار جمهوری اسلامی نیز از همین سنت به شکل دیگری و در قالب جریان‌های حزب‌اللهی و انصار حزب‌الله استفاده شد تا به دانشجویان و تجمعات حمله کنند و نیروهای مدرن و پیشرو را بزنند.»

نجفی ابراز می‌دارد متاسفانه بخش قابل‌توجهی از طرفداران شاهزاده رضا پهلوی “مجهز به همین ادبیات ضد تکثر، روشنفکرستیز، استدلال‌ستیز و منطق‌ستیز هستند ” و تلاش می‌کنند نگاه خود را با خشونت کلامی تحمیل کنند: «اگر این خشونت کلامی روزی در ساختار قدرت قرار گیرد، به خشونت ساختاری و سیستم‌های سرکوب و زندان‌های بزرگ تبدیل خواهد شد، همان‌گونه که در جمهوری اسلامی نیز همین نگاه‌ها منجر به ساخت سیستم اختناق شد.»

نجفی تاکید می‌کند که پهلوی وزن حمایتی خود را از همین بدنه گرفته و “اگر این حمایت‌ها نباشد، او به یک فرد عادی تبدیل می‌شود.”: «او برای حفظ پرستیژ خود کلیاتی در محکومیت خشونت می‌گوید، اما بنیان حمایت عمومی او بر دوش کسانی است که خشونت کلامی دارند. رضا پهلوی حاضر نیست صریحا با چهره‌ها و سلبریتی‌های حامی خود در عرصه هنری یا ورزشی که ادبیات جنسیت‌زده و فحاشی به کار می‌برند مرزبندی کرده و از آن‌ها اعلام برائت کند؛ زیرا در صورت مرزبندی صریح، گروه‌های حامی خود را از دست خواهد داد. حرف‌های او در حد اعلام مواضع کلی باقی می‌ماند، درست همان‌گونه که مقام‌های جمهوری اسلامی نیز ادعای مخالفت با خشونت لباس‌شخصی‌ها را مطرح می‌کردند، اما در عمل دست آن‌ها برای آزار دموکراسی‌خواهان باز بود.»

در مقابل، مهرداد بزرگ درباره رفتار خشونت‌آمیز که بسیار از سوی مخالفان جریان انقلاب ملی و هواداران شاهزاده رضا پهلوی مطرح می‌شود می‌گوید این تلاش‌ها همواره مسالمت‌آمیز بوده است و امروز تفاوتی در جنس این اعتراض‌ها به وجود نیامده است و تفاوت در گستره و شدت اعتراض‌هاست که آن را تبدیل به انقلابی ملی کرده است: «هواداران شاهزاده رضا پهلوی هم که اکثریت نیروی انقلابی امروز را تشکیل می‌دهند مستثنی نیستند.»

بزرگ می‌افزاید: «شما توجه کنید که در خارج از ایران ما طی ۶ ماه گذشته تظاهرات‌های بی‌نظیری داشته‌ایم که صدها هزار ایرانی در آن‌ها شرکت کرده‌اند و به قول معروف خون از دماغ کسی نیامده است و نحوه برگزاری و رفتار شرکت‌کننده‌ها به نحوی بوده است که تحسین جهانی و به عنوان نمونه پلیس آلمان و کانادا را به همراه داشته است. برای من عجیب است که این مدعیان و منتقدان چشم بر این شکوه و صلح‌طلبی می‌بندند و به طعنه و گاه واضحا به دروغ انقلاب شیروخورشید و هوادارانش را خشونت‌طلب می‌خوانند. شاهزاده بارها مرزبندی‌شان را با خشونت‌ورزی در همه این سال‌ها بیان کرده است و ما امروز نمود آن را در انقلاب شیروخورشید به وضوح می‌بینیم، چه در داخل و چه در خارج ایران.»

هم‌زمان با نقدها درباره رفتار برخی هواداران متعصب، گزارش رویترز بر یکی از پرونده‌های قضایی اطراف این کارزار دست می‌گذارد؛ پرونده‌ای مربوط به مسعود مسجودی، مدرس ۴۵ ساله ریاضیات در دانشگاه سایمون فریز کانادا و از منتقدان سرسخت رضا پهلوی. بر اساس صدها صفحه اسناد حقوقی ثبت‌شده در دادگاه‌های کانادا که در گزارش رویترز به آن‌ها استناد شده، مسجودی از سال ۲۰۲۴ سلسله‌شکایت‌هایی را علیه رضا پهلوی، برخی تشکل‌ها و هواداران تندروی او به اتهام “آزار و اذیت شبکه‌ای”، “تهدید به مرگ” و “تلاش برای سرکوب صدای مخالفان” مطرح کرده بود.

رویترز به ماجرای ناپدید شدن ناگهانی مسجودی در اوایل فوریه ۲۰۲۶، دقیقا یک روز پیش از جلسه دادگاه شکایتی که علیه حامیان پهلوی داشت و سپس کشف بقایای جسد او و دستگیری دو تن از هواداران افراطی سلطنت به اتهام قتل از سوی پلیس کانادا اشاره می‌کند؛ ماجرایی که جنجال‌هایی پیرامون حواشی امنیتی این کارزار به راه انداخت و در فضای مجازی، ادعاهایی را درباره ارتباط مسجودی با تشکل‌هایی نظیر “دانشجویان لیبرال” دامن زد.

با این حال، مهرداد بزرگ ادعاهای مطرح‌شده درباره ارتباط مسعود مسجودی با گروه “دانشجویان لیبرال” را کاملا تکذیب کرده و توضیح می‌دهد که مسجودی تا بهمن‌ماه سال ۱۳۹۱ که او عضو این گروه بوده، هیچ‌گونه عضویتی در مجموعه دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران نداشته و هیچ ارتباط تشکیلاتی رسمی با آن‌ها برقرار نکرده است. بزرگ با ابراز تاسف عمیق از سرنوشت تلخ مسجودی، تأکید دارد که نسبت دادن این پرونده‌ها به رفتارهای سازمان‌یافته کارزار پهلوی نارواست و جریان انقلاب ملی و گذار دموکراتیک، هرگونه خشونت‌ورزی و رفتار خارج از چارچوب قانون را قویا رد می‌کند.

مهرداد بزرگ ادعاهای مطرح‌شده درباره ارتباط مسعود مسجودی با گروه “دانشجویان لیبرال” را کاملا تکذیب کرده است

تلاش برای اصلاح مسیر و سنجش امکان تغییر جهت ۱۸۰ درجه‌ای

افزایش نقدها، افت ملموس جایگاه پهلوی نزد غربی‌ها و شکاف‌های عمیق درون اپوزیسیون، کارزار او را در نقطه‌عاطفی سرنوشت‌ساز قرار داده است. در چنین شرایطی، تحرکات چند ماه اخیر نشان می‌دهد که تیم رضا پهلوی برای بازسازی اعتبار آسیب‌دیده و ترمیم روابط شکننده خود با جریان‌های مختلف، دست به مانورها و بازنگری‌های تازه‌ای زده است؛ تحرکاتی که هدف آن‌ها فرار از انزوای سیاسی و انطباق مجدد با واقعیت‌های میدانی عنوان می‌شود.

در همین راستا، امیر طاهری با اشاره به تحرکات اخیر رضا پهلوی می‌گوید به نظر می‌رسد خود او نیز متوجه این اشتباهات شده و در صدد اصلاح آن‌ها برآمده است؛ از جمله سفر به اوکراین برای نشان دادن همسویی با سیاست‌های اروپا، تغییر رئیس دفتر و انتصاب فردی بدون سابقه در دفتر تحکیم وحدت، تعیین سخنگوی جدید برای روابط عمومی، آزادسازی نسبی به‌کارگیری عناوین و نمادها (مانند استفاده از عنوان “شاهدخت” برای فرزندش، بازگرداندن نماد شیر و خورشید، و تمجید از محمدرضا شاه در سالگرد درگذشت او در حالی که پیش‌تر در مصاحبه با رسانه‌های خارجی آن را مربوط به گذشته می‌دانست).

با این وجود، طاهری هشدار می‌دهد بازگشت از این مسیر و انجام یک “تغییر جهت ۱۸۰ درجه‌ای” کار بسیار دشواری است؛ زیرا مشخص نیست حامیان مالی، سیاسی و تبلیغاتی او که تا کنون از او پشتیبانی کرده‌اند، چنین تغییر مسیری را خواهند پذیرفت یا خیر. اما با این حال، کسانی که تصور می‌کنند او کاملا حذف شده یا باید حذف شود، دچار خطا شده‌اند.

دیدگاه‌های مطرح‌شده در این گزارش نشان می‌دهد که اگرچه رضا پهلوی همچنان یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های اپوزیسیون ایران است، اما درباره جایگاه سیاسی، میزان نفوذ و توانایی او برای ایجاد اجماع میان مخالفان جمهوری اسلامی، اتفاق‌نظر وجود ندارد.

گزارش رویترز از کاهش نفوذ سیاسی او و فاصله گرفتن بخشی از حامیان داخلی و خارجی حکایت دارد. در این میان، آرش عزیزی و مجتبی نجفی معتقدند جایگاه او نسبت به گذشته تضعیف شده است. در حالی که امیر طاهری همچنان او را یکی از بازیگران اصلی اپوزیسیون می‌داند. این‌که این جایگاه در ماه‌های آینده دستخوش تغییر شود یا نه، به روند تحولات سیاسی پیش رو بستگی خواهد داشت.
الینا فرهادی
دویچه وله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *