سؤال تاریخی از معصومه ابتکار:چرا «محصول» خودتان را به فرزندتان نفروختید؟چه بود آن سیاستی که برای نود میلیون نفر «استقامت» بود، اما برای یک فرزند آینده‌ای بود که باید از آن نجاتش داد؟

By | مرداد ۲۴, ۱۴۰۵

اظهارات عروس معصومه ابتکار که پس از لغو اقامت دائم آمریکا، وکیل گرفت و به دادگاه‌های آمریکا شکایت کرد تا اجازه اقامتش در ایالات متحده به او بازگردانده شود، در شبکه‌های اجتماعی واکنش‌هایی در بر داشت.

او نوشته بود: «من عاشق آمریکا هستم، فرزندانم فارسی بلد نیستند و مادرشوهرم مترجم سفارت آمریکا بود. فرزندان نباید به‌جای والدین مجازات شوند.»

در بخش‌هایی از یک یادداشت در شبکه‌های اجتماعی آمده است: چرا «محصول» خودتان را به فرزندتان نفروختید؟

این بحث آمریکا یا مهاجرت نیست. حتی ریاکاری هم نیست. بحثی عمیق‌تر است.

سؤال تاریخی این است: 
آقایان و خانم‌های نظام: چرا شما از «محصول» خودتان استفاده نکردید؟

کشوری مبتنی بر ایدئولوژی خود ساختید و وقتی نوبت به عزیزترین آدم‌های زندگی‌تان رسید، آنها را از نتیجه‌ی همان «محصول» دور کردید. صادقانه‌ترین داوری درباره‌ی یک نظام سیاسی در تاریخ، نه داوری مخالفانش خواهد بود، نه گزارش سازمان‌های حقوق بشری، نه تحلیل اقتصاددانان، بلکه در انتخاب خانواده‌ی خودِ سازندگانش است.

 برای مردم انواع آرمان‌ها را انتخاب کردند و برای فرزندشان «واقع‌بینی» . برای مردم کاخ‌های بهشت در آسمان، برای فرزندانشان، خانه روی زمین.

بله می‌شود برای مردم از «مقاومت» گفت، اما خب برای فرزند باید دانشگاه انتخاب کرد.

برای مردم می‌شود از «فضیلتِ رنج» گفت، اما وقتی پای بچه‌ی خودت وسط باشد، رنج فضیلت نیست.

و همین‌جاست که انتخاب فرزندانتان از سخنرانی شما راستگوتر می‌شود.

حال بنا بر بنا بر منطق وکیل صدهزار دلاری عروس خانم ابتکار، می‌پرسیم:

اگر فرزند نباید تاوان تصمیم والدینش را بدهد، چرا فرزندان ما باید می‌دادند؟

چرا منطق وکیل شما که «هرکس مسئول اعمال خویش است»، درباره‌ی خانواده‌ی شما بدیهی است، اما درباره‌ی یک ملت از یاد می‌رود؟

چرا «تاریخ» همیشه ارثِ مردم بود، اما انتخاب، امتیاز خانواده‌های شما؟

ما گذشته‌ی شما را به ارث بردیم؛ فرزندان شما امکان انتخاب آینده‌شان را داشتند.

ما پیامدِ تصمیم‌ها را گرفتیم؛ آنها پاسپورت برداشتند. ما در کشوری ماندیم که حاصلِ سیاست‌های شما بود؛ خانواده‌ی شما رفتند ببینند کشورهای حاصل سیاست‌های دیگران چه شکلی‌اند.

آقایان و خانم‌های نظام:
چرا به فرزندانتان نگفتید بمان و «محصول» کار ما را زندگی کن؟

چه چیزی درباره‌ی آینده‌ی ایران می‌دانستید که پشت تریبون نمی‌گفتید، اما برای فرزندتان به یاد می‌آوردید؟

چرا ایدئولوژی شما پشت درِ خانه‌تان متوقف می‌شد؟

چه بود آن سیاستی که برای نود میلیون نفر «استقامت» بود، اما برای یک فرزند آینده‌ای بود که باید از آن نجاتش داد؟

رفتنِ اینها فقط مهاجرتِ یک خانواده نیست، یک رأی است. رأیی که در هیچ صندوقی انداخته نشده، هیچ ناظری نشمرده، و هیچ روزنامه‌ای نتیجه‌اش را اعلام نکرده.

اما معنایش روشن است: انتخابِ خصوصی مسوولان نظام چیزی را اعتراف می‌کند که زبانِ سیاسی‌شان نمی‌گوید.

خانم ابتکار، کاش روزی شجاعت به خرج دهید و پشت تریبون بگویید چرا برای خانواده‌ی خودتان «خانه» جایی شد که روزی سفارتش را اشغال کردید، اما برای میلیون‌ها ایرانی، خانه همان جایی ماند که باید عواقبِ آن اشغال را نسل‌اندرنسل زندگی می‌کردند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *