ثروتی که زیر خاک مانده است, آرشاک شجاعی

By | مرداد ۲۷, ۱۴۰۵

در یاداشت هفته گذشته به اختصار توضیح دادم ؛ ایران یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است. در کنار آن، ذخایر قابل توجه مس، سنگ‌آهن، روی، سرب و دیگر مواد معدنی، موقعیت جغرافیایی ممتاز، دسترسی به آب‌های آزاد و نیروی انسانی تحصیل‌کرده، مجموعه‌ای از ظرفیت‌هایی را ساخته‌اند که می‌توانستند پایه‌ی یکی از اقتصادهای قدرتمند منطقه باشند.

پس مسئله کمبود ثروت نیست. مسئله، شیوه‌ی اداره‌ی ثروت است به دست حکومت مداران اسلامی !. منابع طبیعی زمانی به رفاه تبدیل می‌شوند که میان «استخراج ثروت» و «زندگی مردم» نهادهایی سالم قرار گرفته باشند: دولت پاسخگو، بودجه شفاف، سرمایه‌گذاری بلندمدت، نظام بانکی سالم، امنیت مالکیت، حاکمیت قانون و سیاست خارجی‌ای که راه تجارت، فناوری و سرمایه را نبندد.

اگر این حلقه‌ها شکسته شوند، داشتن نفت الزاماً به معنای داشتن رفاه نیست.نفت می‌تواند فروخته شود، اما درآمدش به سرمایه‌گذاری مولد تبدیل نشود. گاز می‌تواند زیر زمین باشد، اما کارخانه‌های همان کشور با کمبود انرژی روبه‌رو شوند. کشور می‌تواند معدن داشته باشد، اما سرمایه و فناوری لازم برای بهره‌برداری کارآمد از آن را نداشته باشد.

در چنین اقتصادی ثروت وجود دارد؛ اما ماشین تبدیل ثروت ملی به رفاه عمومی به دلیل فساد و ناکار آمدی مسولین حکومتی   از کار افتاده است.

اما چرا فقیرتر شدیم؟

اینجا می‌توان به پرسشی بازگشت که پس از یادداشت قبلی مطرح شد:‌‌علت این تورم و فقیرتر شدن مردم  در چیست؟

پاسخ را نمی‌توان در یک عامل خلاصه کرد.

تورم مزمن ایران حاصل زنجیره‌ای از فساد و ناکار آمدی حکومتی است که  کارش تولید  مشکلات برای تداوم حاکمیت است . که نتایج اقتصادی  انها طی سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند از جمله  کسری مداوم بودجه، رشد نقدینگی و تأمین مالی تورم‌زا، کاهش ارزش ریال، تحریم، ضعف سرمایه‌گذاری و تولید، فساد و رانت، بی‌ثباتی تصمیم‌های اقتصادی و خروج سرمایه و نیروی متخصص.

به استناد به گفته آقای  دکتر حسن منصور اقتصاد دان :وقتی دولت بیش از درآمد پایدار خود هزینه می‌کند، کسری باید از جایی تأمین شود. اگر این کسری مستقیم یا غیرمستقیم به افزایش پایه پولی و نقدینگی منجر شود، حجم پول می‌تواند سریع‌تر از تولید کالا و خدمات رشد کند و فشار تورمی ایجاد شود.

از طرف دیگر، سقوط ارزش ریال واردات مواد اولیه، قطعات، ماشین‌آلات و بسیاری از کالاها را گران‌تر می‌کند. تولیدکننده‌ای که مواد اولیه یا تجهیزات خود را گران‌تر می‌خرد، ناچار است بخشی از این هزینه را به قیمت محصول منتقل کند.

 بنا بر این قیمت‌ها دوباره بالا می‌روند، دستمزدها عقب می‌مانند، قدرت خرید کاهش پیدا می‌کند و چرخه دوباره آغاز می‌شود. به زبان ساده: ایران کشوری ثروتمند با مردمی فقیر؛ ثروت ایران کجا می‌رود؟که  سریع‌تر از تولید رشد می‌کند، فشار بر قیمت‌ها بیشتر می‌شود؛ وقتی ارزش پول ملی سقوط می‌کند، هزینه‌ها بالا می‌رود؛ و وقتی درآمد مردم از قیمت‌ها عقب می‌ماند، جامعه فقیرتر می‌شود.

ممکن است حقوق یک کارمند روی کاغذ ۲۰ یا ۳۰ درصد افزایش پیدا کند، اما اگر هزینه زندگی ۴۰ یا ۵۰ درصد افزایش یافته باشد، آن فرد با وجود افزایش حقوق، در واقع فقیرتر شده است. فقر  هم همیشه به معنای بیکار شدن یا نداشتن درآمد نیست. گاهی انسان همان شغل، همان خانه و حتی حقوق بیشتری دارد، اما هر سال چیزهای کمتری می‌تواند بخرد.

این همان فقیر شدن خاموش است و اقتصاد، هزینه‌ی سیاست  غلط حاکمیت را می‌پردازد

اما داستان در مرزهای اقتصاد داخلی  اینجا متوقف نمی‌شود.سال‌ها تحریم، انزوای اقتصادی، محدودیت مبادلات بانکی، نااطمینانی سیاسی و کاهش سرمایه‌گذاری نیز هزینه‌ای سنگین بر اقتصاد ایران تحمیل کرده‌اند. تحریم فقط به معنای فروش کمتر نفت نیست. یعنی انتقال پول دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود؛ بیمه و حمل‌ونقل پیچیده‌تر می‌شود؛ دسترسی به سرمایه و فناوری محدود می‌شود؛ سرمایه‌گذار خارجی عقب می‌کشد و بخشی از توان اقتصادی کشور صرف یافتن راه‌های پرهزینه برای دور زدن محدودیت‌ها می‌شود.

اما نسبت دادن همه‌ی مشکلات ایران به تحریم نیز ساده‌سازی مسئله است. وتحریم بر اقتصادی فرود آمده که خود با مشکلاتی چون فساد، رانت، ضعف حکمرانی، بی‌ثباتی مقررات و مداخله گسترده دولت دست‌وپنجه نرم می‌کند.

تحریم این بیماری‌ها را تشدید کرده است، اما همه‌ی آنها را ایجاد نکرده است.‌ در کنار آن هم ‌پسرمایه نیز امنیت می‌خواهد.

وقتی یک کارآفرین نداند مقررات شش ماه دیگر چه خواهد بود، نرخ ارز به کجا خواهد رسید یا آیا می‌تواند آزادانه تجارت کند، طبیعی است که سرمایه‌گذاری بلندمدت کاهش پیدا کند. و هنگامی که سرمایه از کشور خارج می‌شود و متخصصان نیز مهاجرت می‌کنند، فقط پول و انسان از مرز عبور نمی‌کنند؛ بخشی از آینده‌ی تولید کشور نیز با آنها می‌رود.

عددهایی که از هزار سخن گویاترند

آمارهای اقتصادی این وضعیت را به زبان دیگری بیان می‌کنند. تورم بالا فقط یک عدد در جدول اقتصاد نیست. یعنی حقوقی که ابتدای سال برای یک خانواده کافی بود، چند ماه بعد قدرت خرید بسیار کمتری دارد. یعنی خانواده‌ای که برای خرید خانه پس‌انداز می‌کند، می‌بیند خط پایان با سرعت بیشتری از او دور می‌شود. یعنی بازنشسته‌ای که تمام عمر کار کرده است، ناچار می‌شود میان نیازهای ضروری خود انتخاب کند.

و شاید تلخ‌تر از همه، یعنی جوانی که به جای برنامه‌ریزی برای پنج سال آینده، نگران پنج ماه آینده است.

همان‌گونه که در یادداشت پیشین نوشتم:

تورم فقط پول را بی‌ارزش نمی‌کند؛ آینده را هم می‌بلعد.

و حالا بنزین؛ ۸۷ هزار تومان برای یک لیتر!!!!

در همین روزها خبری منتشر شد که شاید بیش از ده‌ها جدول اقتصادی بتواند تناقض امروز ایران را نشان دهد. در استان کرمان طرحی آزمایشی برای عرضه بنزین با نرخ تمام‌شده پالایشگاهی، لیتری ۸۷ هزار و ۲۰۰تومان آغاز شد؛ طرحی که سراسری نبود و بنا بر گزارش‌ها تنها چند ساعت پس از آغاز متوقف شد.

بنابراین نباید این عدد را به معنای تصمیم برای فروش همه بنزین کشور با قیمت ۸۷ هزار تومان تلقی کرد. اما حتی مطرح شدن چنین رقمی پرسشی جدی ایجاد مکند:

چگونه کشوری که بر یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان نشسته است، به نقطه‌ای رسیده که عدد ۸۷ هزار تومان برای قیمت تمام‌شده یک لیتر بنزین وارد بحث سیاست‌گذاری آن می‌شود؟

البته بنزین بسیار ارزان نیز بدون هزینه نیست. یارانه سنگین انرژی می‌تواند به مصرف بی‌رویه، قاچاق، آلودگی و فشار بر بودجه منجر شود. اصلاح نظام یارانه‌ای بنابراین می‌تواند ضروری باشد. اما اصلاح اقتصادی زمانی معنا دارد که همه‌ی اجزای اقتصاد با یکدیگر دیده شوند.

نمی‌توان قیمت انرژی را به هزینه واقعی آن نزدیک کرد، اما درآمد مردم را در اقتصادی گرفتار تورم و سقوط ارزش پول ملی رها کرد. نمی‌توان از شهروند خواست هزینه‌ای نزدیک‌تر به قیمت واقعی انرژی بپردازد، در حالی که درآمد او قدرت خرید مشابهی ندارد. و نمی‌توان هزینه‌ی سال‌ها ناکارآمدی را ناگهان به باک اتومبیل مردم منتقل کرد و نام آن را «اصلاح اقتصادی» گذاشت.

بنزین فقط بنزین نیست

افزایش شدید قیمت سوخت فقط هزینه‌ی پر کردن باک یک خودرو را بالا نمی‌برد. میلیون‌ها نفر برای رفتن به محل کار، حمل کالا، ارائه خدمات یا کسب درآمد به خودرو و حمل‌ونقل جاده‌ای وابسته‌اند. افزایش شدید هزینه سوخت می‌تواند بر هزینه حمل‌ونقل و خدمات اثر بگذارد و هم‌زمان انتظارات تورمی را در جامعه تشدید کند.

راننده هزینه بیشتری می‌پردازد. حمل‌کننده کالا هزینه بیشتری مطالبه می‌کند. بخشی از این هزینه به تولیدکننده و فروشنده منتقل می‌شود. و در نهایت بخشی از آن به مصرف‌کننده می‌رسد.

البته این به معنای آن نیست که اگر بنزین چند برابر شود، همه کالاها نیز به همان نسبت گران خواهند شد. بقول اقتصادانان از  جمله احمد علوی اقتصاد چنین رابطه‌ی ساده‌ای ندارد. اما در جامعه‌ای که از قبل گرفتار تورم شدید و بی‌اعتمادی نسبت به آینده است، شوک قیمت سوخت می‌تواند موج تازه‌ای از نگرانی و فشار اقتصادی ایجاد کند.و فشار اقتصادی فقط یک مسئله حسابداری نیست. وقتی خانواده‌ای پیش از این بخش بزرگی از درآمدش را صرف مسکن و خوراک می‌کند، افزایش هزینه رفت‌وآمد می‌تواند او را مجبور کند از جای دیگری بزند:

از تفریح، از لباس، از آموزش ، از درمان غیرضروری، از پس‌انداز و سرانجام از کیفیت زندگی.

تجربه‌ی ایران نیز نشان داده است که قیمت بنزین فقط یک متغیر اقتصادی نیست؛ با احساس عدالت، اعتماد عمومی و آرامش اجتماعی پیوند دارد. بنابراین هر شوک شدید و ناگهانی در قیمت سوخت، در جامعه‌ای که پیش از آن زیر فشار تورم قرار دارد، می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از جایگاه‌های بنزین داشته باشد. بی سبب نبود که حکومت اسلامی حکم را اجرا نکرده در کرمان آن را متوقف کرد.

امروز پذیرفتنی است که اقتصاد فقط مجموعه‌ای از نمودارها نیست. در انتهای هر تصمیم اقتصادی، یک انسان ایستاده است.

فقر در سرزمین ثروت

اینجاست که تناقض ایران دردناک‌تر می‌شود.

فقر در کشوری فاقد منابع طبیعی یک تراژدی است؛ اما گسترش فقر در کشوری با این حجم از نفت، گاز، معدن، نیروی انسانی و موقعیت جغرافیایی ممتاز، چیزی بیش از یک تراژدی اقتصادی است. این  یعنی شکست  دیگر در حکمرانی.  کشورهای موفق الزاماً کشورهایی نیستند که بیشتر دارند؛ کشورهایی‌اند که بهتر اداره می‌کنند. ثروت واقعی یک ملت فقط چیزی نیست که زیر خاک آن دفن شده باشد. ثروت واقعی، ساختاری است که اجازه می‌دهد نفت و گاز و معدن به کارخانه، دانشگاه، بیمارستان، فناوری، اشتغال و امنیت اقتصادی تبدیل شوند.

پس ثروت ایران کجا می‌رود؟

شاید پاسخ این پرسش را نباید فقط در یک حساب بانکی، یک بنیاد، یک نهاد یا یک پرونده فساد جست‌وجو کرد. بخشی از ثروت در فساد و رانت از میان می‌رود. اما بخش بزرگی از ثروت یک کشور می‌تواند بدون آنکه مستقیماً «دزدیده» شود، هدر برود.

در تصمیم های غلط ، در پروژهای  ناکارآمد، در انحصار ، در مدیریت ضعیف، در سرمایه‌ای که از کشور خارج می‌شود، در متخصصی که مهاجرت می‌کند، در فناوری‌ای که وارد نمی‌شود، در کارخانه‌ای که ساخته نمی‌شود ، در شغلی که ایجاد نمی‌شود، در هزینه‌هایی که انزوا و تحریم بر تجارت تحمیل می‌کنند و در فرصت‌هایی که هرگز به وجود نمی‌آیند. بزرگ‌ترین زیان یک اقتصاد فقط پولی نیست که از خزانه خارج می‌شود.ثروتی است که می‌توانست تولید شود و نشد. چرا نشد ؟. پاسخ آن در هر ذهنیت ایرانی  هر لحظه هویدا  می‌شود و آن « فساد»  است .

و سرانجام: حقیقتی تلخ

فرض کنیم فردا صبح در ایران یک میدان عظیم نفتی دیگر کشف شود. چه چیزی در زندگی مردم تغییر خواهد کرد؟

اگر ساختار اقتصادی و سیاسی همان باشد؛ اگر سرمایه‌گذاری امن نباشد؛ اگر فساد و رانت پابرجا بماند؛ اگر سیاست بر اقتصاد فرمان براند و اگر شهروند نتواند از حکومت درباره درآمد و هزینه کشور حساب بخواهد، یک میدان نفتی دیگر چه معجزه‌ای خواهد کرد؟

شاید هیچ.

ایران برای ثروتمند شدن به کشف نفت تازه نیاز ندارد.

نفت را دارد.

گاز را دارد.

معدن را دارد.

موقعیت جغرافیایی را دارد.

نیروی انسانی را هم دارد.

آنچه کم دارد، نظامی از حکمرانی است که ثروت کشور را متعلق به مردم بداند و در برابر همان مردم پاسخگو باشد.

داستان فقر ایران، داستان ملتی نیست که چیزی برای تقسیم کردن ندارد. داستان سفره‌ای است که می‌توانست بسیار بزرگ‌تر باشد، اما سال‌هاست کوچک‌تر می‌شود.و شاید پاسخ نهایی به  این پرسش  «چرا فقیرتر شدیم؟» نیز همین‌جا نهفته باشد:ایران فقیر نشده چون چیزی نداشته است؛ فقیر شده؟، یا  چون نتوانسته ثروتی را که داشته، به ثروت مردم تبدیل کند.

و اما همچنان ابهام  اصلی همچنان در اصل حاکمیت فساد باقی است :

چه کسی درباره این ثروت تصمیم می‌گیرد؟

چگونه تصمیم می‌گیرد؟

و در برابر چه کسی پاسخگوست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *