رواداری در اسلام

By | 2020-12-31

عبدالجواد فلاطوری | ترجمه: سید محمد باقر تلغری زاده

عبدالجواد فلاطوری

رواداری در اسلام ,عبدالجواد فلاطوری

رواداری در اسلام

*اشاره
متن زیر ترجمه یکی از سخنرانی های مرحوم استاد عبد الجواد فلاطوری است، که متاسفانه تاریخ دقیق آن معلوم نیست. این متن به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد درگذشت آن مرحوم از کتابی به نشانی زیر برگرفته شده است:
Prof. Dr. A. Falaturi: Dialog zwischen Christentum und Islam, Islamische Akademie Deutschland, 2. Auflage, S.58-65, Hamburg 2002.
سید محمد باقر تلغری زاده

روا داری در اسلام

من نمی خوام این سخنرانی را به عنوان یک مسلمان ایراد کنم، یعنی قصدم ادای شهادتین و بیان چکیده ای از اصول عقاید [مسلمانی] نیست، بلکه بر آنم تا با توجه به موضوع سخنمان، همچون یک ناظر خارجی [و بی طرف و با نگاهی برون دینی ] قرآن و دیگر منابع اسلام را مورد توجه قرار دهم و درباره آنها اندیشه و تامل کنم.
این کار را از جمله به این دلیل انجام می دهم، که خوشبختانه در این جا گروهی از شنوندگان غیر مسلمان، به ویژه مسیحیان، مهمان ما هستند، که فقط یک بررسی بی طرفانه ی این موضوع مشکل می تواند برای آنها، همچنان که برای مسیحیان دیگر نیز سودمند باشد. اگر آدم در این جا، در غرب مسیحی، از “رواداری در اسلام” سخن به میان بیاورد، واژه رواداری معمولا – چنانکه اغلب در کتاب های درسی [مدارس آلمان] هم همین طور است – پرسش از خشونت در اسلام را در ذهن تداعی می کند.

اگر گفته شود: اسلام روادار است، در آن صورت باید منتظر پرسش های زیر بود:

پس این جنگ ها، یا حتی این جنگ های مقدس (جهاد ها) چه بودند؟ پس چرا مسلمان ها خشونت بکار بردند؟ چرا کوشیدند دیگران را با زور و خشونت به آیین اسلام در بیاورند؟ در واقع مفاهیم بسیاری با موضوع “خشونت در اسلام” گره خورده اند، که به نوبه خود تشکیل یک مجموعه می دهند، که نمی توان از تجزیه و تحلیل آن خودداری ورزید. در این جا می کوشم تا [صرفا] به آنچه که ضروری است بسنده کنم.
اکنون پس از این مقدمه می خواهم – تا آنجا که ممکن است – به بحث درباره مفهوم رواداری در اسلام ، نخست از جهت دینی – کلامی، سپس از نظر اجتماعی و سرانجام از منظر تاریخی تا دوران معاصر، بپردازم.
چنان که می دانیم مفهوم “رواداری” در سنت مغرب زمین، مفهومی چندان قدیمی نیست. این مفهوم یکی از فراورده های عصر روشنگری است. پیش از آن در سنت مغرب زمین هیچ دلیل و موجبی برای پرداختن و اندیشیدن به این مفهوم وجود نداشت. شما با حوزه ی کاربرد این مفهوم در نزد لسینگ، گوته و دانشمندان دیگر متعلق به آن دوران نه تنها در این جا، بلکه همچنین در انگلستان، در فرانسه و در کل اروپا، آشنا هستید.
مدافعان این جنبش نوین “روشنگری” بر آن بودند تا مرزهای میان ایدئولوژی ها را – چنان که مانعی بر سر راه یک همزیستی مسالمت آمیز ایجاد می کردند، از میان بردارند. این روشنگری واکنشی متاخر در برابر درگیری های میان مسلمانان، یهودیان و مسیحیان بود، که با جنگ های صلیبی آغاز شده بودند.

پیامد های وحشتناک جنگ های صلیبی هم در نزد مسیحیان و هم در نزد مسلمانان باعث بروز مشکلاتی گردیدند و انسان ها را از هم جدا کردند. این جدایی بیش از همه در میان ساکنان اروپا، از راه ادیان به خود جامه عمل پوشید. این امر در واقع انسان ها را، حتی پیش از عصر روشنگری، بر آن داشت تا به دین های بیگانه بپردازند و تا آنجا که ممکن بود وجوه مثبت این دین ها را بر جسته سازند یا به عبارت دیگر از آن ها به عنوان پلی جهت تفاهم استفاده کنند.

الهی دانان نام آوری مانند نیکلاس کوزایی (۱۴۶۴-۱۴۰۱) – که احتمالا بزرگترین آدم [مغز متغکر] زمان خود بود – بطور عمیق و گسترده به قرآن پرداخت؛ البته منظورم پرداختن به ترجمه ای از قرآن بود [که در آن زمان در دسترس داشت] ، آنهم تحت این شعار که :”ما از راه جنگ به هیچ چیزی دست نیافتیم ، پس اکنون باید از راه های مسالمت آمیر با [پیروان] دین های دیگر وارد گفت و گو شویم.” این کار و کار های همانند پیش از آن – هر چند ماهیت تبشیری (تبلیغی) داشتند- به تدریج راه را برای پرسش از فایده یا به عبارت بهتر بیهودگی جنگ های مذهبی هموار کرد، هر چند هر دینی مدعی به ارمغان آوردن شادی، صلح و آزادی برای همه آدمیان است. عصر روشنگری در قرن های هفدهم و هجدهم در اروپا شدیدا و بیش از هر زمان دیگر همین کار ها و اندیشه ها را مبنا قرار داد [و آن ها را توسعه و تکامل بخشید]. در این جا مایلم برخی از نتایج حاصل از آن دوران را شرح دهم:
موضوع بر سر مدرک استادی ایمانوئل کانت فیلسوف است، که من آن را در کتابم “اسلام در گفت و گو” منتشر کرده ام. این مدرک با آیه زیر از قرآن آغاز می شود:
“بسم الله الرحمن الرحیم “. به احتمال قوی در دانشگاه کنیگز برگ آن زمان اندیشه جایگزین کردن “بسم الله” اسلامی بجای عبارت مرسوم لایتنی “in nomine dei” دارای مدافعانی بوده است وگرنه رئیس دانشکده اصلا نمی توانست به خود اجازه این عمل عجیب و غیر عادی را بدهد!
من در مقدمه ام این نکات را یادآوری کردم تا جو و محیطی را که این مفهوم در آن پیدا شده است برایتان قابل فهم بسازم.

یکی دیگر از این نمونه های مشخص در این رابطه “ناتان حکیم” و تمثیل انگشتری لسینگ است. البته همه این نمونه ها کوشش هایی بودند که در سطح فرهنگی رخ دادند ولی به درون کلیسا راه نیافتند. [بلکه] بر عکس، حاملان این اندیشه ها کسانی بودند که بر کلیسا خرده می گرفتند و در برابر آن می خواستند به راه دیگری بروند. البته به انجام این کار هم موفق شدند.

با این مقدمه می خواهم [ذهن] شما را برای پرسش زیر آماده کنم:
چنانچه مفهوم رواداری یک فراورده متاخر تحول فرهنگ غربی باشد، در آن صورت چگونه می توانیم از رواداری در اسلام سراغ بگیریم؟

مفهوم رواداری در اسلام اصلا وجود نداشت. قرآن و سنت با هیچ واژه ای آن را بیان نکرده اند.
اگر ما برای مثال آن را به تسامح یا تساهل و الخ. ترجمه کنیم، در آن صورت ما امروز لفظی را بکار برده ایم که نه در منابع اسلامی می توان از آن سراغ گرفت و نه در تاریخ اسلام. پس اکنون این مشکل را چگونه باید حل کرد؟
اگر از مسلمانان درباره رواداری در اسلام سئوال کنند، در آن صورت همه آنها [به این پرسش] با افتخار پاسخ می دهند:”
مسلما اسلام روا دار است و دلیش هم آیه ” لا اکراه فی الدین” است.” یعنی هر کسی می تواند هر دینی را که بخواهد برگزیند، و[البته] این چیزی فراتر از یک رواداری ساده است.

یقینا تامادامی که انسان به یک ایمان یا عقیده وابستگی شدید نداشته باشد،[برایش] آسان خواهد بود که نسبت به پیروان عقاید و جریانات فکری دیگر رفتاری با گذشت و روادارانه داشته باشد. اما چنانچه انسان در برخورد با دگرباوران یا پیروان عقاید دیگر، عقیده خود را به مثابه حقیقتی مطلق مبنا قرار دهد، مساله مشکل خواهد شد، و این مشکل در مورد هر سه دین توحیدی صادق است. درچنین موردی رواداری به چه معنا ست؟ یعنی به چه معنا می توانیم در چنین چارچوبی از یک رواداری سخن به میان بیاوریم؟ رواداری چه به عنوان مفهوم و چه به مثابه پدیده – نه یک پدیده فرهنگی و [همچنین] نه موضعی خاص و از نظر انسان گرایانه (اومانیستی) روشن و قطعی متعلق به فرهنگ اسلامی است .

آنچه که ما تحت عنوان رواداری – در همه صورت هایش – می فهمیم ، در اسلام بیشتر- و این امر ویژه [در اسلام] است – یک باور دینی است. تفاوت بزرگ میان آن رواداری، که ما در فرهنگ غربی می شناسیم و آنچه که فرد مسلمان می تواند به عنوان رواداری نشان بدهد، در همین جا نهفته است: پدیده رواداری آن گون که قرآن آن را می فهمد جزیی از مفهوم اسلام را تشکیل می دهد. اما این واقعیت چیزی است که حتی خود مسلمان ها بدان، به آن شیوه ای که در این جا سعی می شود[که نشان و توضیح داده شود]، چندان آگاهی ندارند. در قرآن در آیه نوزدهم سوره آل عمران چنین آمده است: “ان الدین عندالله الا سلام ” (همانا دین در نزد خدا اسلام است.) بسیاری فکر می کنند که واژه اسلام [در این جا] بدون چون و چرا [به آیین ویژه] پیامبر [اسلام] محمد (ص) اشاره دارد. اما خود قرآن نشان می دهد که چنین نیست. قرآن برداشت کاملا متفاوتی با آنچه در جامعه ما [آلمان] تضور می شود، از اسلام دارد. بر اساس قرآن امکان بیش از یک دین و یک موضع دینی، چنانچه این دین الهی و معطوف به خدا باشد، وجود ندارد.

از نظر پدیدار شناسی دینی، دین در حکم رابطه میان انسان و یک قدرت تعرض ناپذیر و مقدس است. این به چه معنا است؟ با این تعریف از دین می خواهند آن دین هایی را نیز پوشش دهند که به رابطه میان انسان و خدا به مثابه مرکز ایمان قایل نیستند، هر چند که به یک چیز عظیم توضیف ناپذیر، که انسان به خاطر تطهیر و تزکیه نفس اش طالب آن است، تکیه می کنند. اسلام بنا را بر این می گذارد که این چیز عظیم مقدس و توصیف ناپذیر، که انسان می تواند با آن ارتباط برقرار کند، تنها خدا، یعنی تنها خدای یکتا است. بنابر این خداوند – یا روشن تر بگویم – خدای خالق (تا در این جا هر سه دین توحیدی را [- که قایل به خدای خالق هستند] پوشش بدهیم) یگانه مرکز و محور توجهی است که انسان می تواند احساسات مذهبی خود را متوجه او سازد. اکنون این رابطه منطقا، تا مادامی که تنها یک خدا به مثابه امر عظیم مورد ارجاع وجود داشته باشد، می تواند تنها یک رابطه یگانه باشد. بنابرقرآن، این یگانه رابطه ممکن با خداوند اسلام نامیده می شود. براین اساس قرآن می باید تایید می کرد که اقوام و مردمان پیشین نیز به خدای یگانه ایمان داشته اند، یعنی می باید مسلمان بوده باشند؛ [از قضا] قرآن بر سر این موضع هم استوار ایستاده است. شواهد و مدارک زیادی وجود دارد که بنابرآن ها اقوام پیشین و به ویژه یهودیان و مسیحیان همگی به این معنا “مسلمان” نامیده شده اند.

مثال کامل و نمونه اعلای یک مسلمان ابراهیم است، که علیه شرک به مبارزه برخاست و خود را مخلصانه و ایثارگرانه وقف ایمانش به خدا کرد:
“ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه دارای ایمانی پاک و خالص (حنیف)، یعنی یک مسلمان بود. و از مشرکان نبود.”

در خصوص یاران نزدیک مسیح (ع) چنین آمده است:
هنگامی که به حواریون وحی کردم: به من (خدا) و به پیامبر من (عیسی) ایمان بیاورید. گفتند: “ایمان آوردیم، گواه باش که ما مسلمانیم.”

این شواهد نشان می دهند که مفهوم “مسلمان” ضرورتا تنها به کسی اطلاق نمی شود که پیرو آموزه محمد (ص) است، بلکه بر عکس، [به کسی اطلاق می شود که بر] رابطه انحصاری میان انسان و خدا شهادت دهد. بنابراین از نظر قرآن فقط یک رابطه [با خدا] امکان دارد، وآن همانا خداگرایی [اسلام] است. و این بدین معنا نیست که قرآ« به روش التقاطی عمل می کند، یعنی اینکه بر دین های زیادی تاکید می ورزد [و آن ها را در هم می آمیزد]. نه این طور نیست. برعکس، قرآن از این پرسش می آغازد که چه چیزی یک دین را، یک دین می کند. از این رو بر خلاف یک التقاطی گری، معیاری بدست می دهد که با آن چگونگی و چرایی یک دین سنجیده می شود. به عبارت دیگر: در این جا [قرآن] کوشش نمی شود تا وجه مشترک ادیان معلوم گردد و از این وجه مشترک در یگانه و منحصر به فرد بودنش بنام دین یاد شود. بر عکس، در این جا به ویژه کوشش می شود تا آن چیزی نشان داده شود، که حضورش در همه جا و در هر شکل و صورت از دین، [یعنی هر چیزی که ادعای دین بودن دارد] لازم است تا یک دین بتواند یکدین باشد.

چنین طرز تلقی یگانه و منحصر به فرد ی از دین طبیعتا پیامد هایی به همراه دارد، که یکی از آن ها همین است که ما رواداری می نامیم. آنچه برای تعیین موضع اسلام در برابر ادیان دیگر نقش تعیین کننده دارد، همانا نسبت آن با خداوند است. [بر این اساس] آن دین هایی که در آن ها به نحوی – صرف نظر از این که به چه نحوی – ارتباط با قدرت تعرض ناپذیر و مقدس برقرار است (چیزی که به عنوان مثال در خصوص شرک صادق نیست ) بی قید و شرط شایسته احترام اند. این برخورد احترام آمیز [قرآن]با آن ها از یک رواداری ساده فراتر می رود، زیرا در پشت سر این احترام، از جهت خداگرایی، نوعی هم هویتی و یکسان پنداری نهفته است.به همین دلیل قرآن دربرابر یهودیان و مسیحیان از یک طرف، و مشرکان از طرف دیگر، دو موضع مختلف از خود بروز می دهد.

اما خطر مشرکان را می باید، چنان که آن ها خطری برای اسلام، یعنی این تنها رابطه ممکن با خدا، باشند و به ویژه اگر مومنان را مورد حمله قرارده باشند، دفع کرد . البته [مسلمانان] مجاز نیستند، حتی به مشرکان حمله کنند، چنانچه آن ها رفتاری خضمانه از خود نشان ندهند یا در تدراک یک حمله نباشند. اگر به مواضعی در قرآن برخورد کنیم که در آن ها از جمله چنین آمده باشد:
“هر جا که آن ها را بیابید بکشید و از آن جا که شما را رانده اند، برانیدشان.”

باید بدانیم که این مواضع [آیات] به چه چیزی یا کجا اشاره دارند. [در این جا] موضوع نه بر سر یک دستور است و نه یک فرمان به مسلمانان [آنهم] برای همه زمان ها . این آیه، چنان که می توان با دلیل و مدرک آن را اثبات کرد، اشاره به [مشرکان] مکه دارد که دست به حمله مسلحانه علیه مسلمانان زدند و برای اینکه از ضد حمله مسلمانان در امان بمانند به منطقه یا سرزمین مقدس عقب نشینی کردند. [مسلمانان] حتی مجاز نبودند که علیه مشرکان، به صرف اینکه مشرک بودند، یعنی بخاطر عقیده شان، وارد جنگ شوند. مسلمانان می باید در برابر آن ها فقط به عنوان دشمنان مهاجم از خود دفاع می کردند و آن ها را از خود می راندند. به همین دلیل در قرآن در رابطه با همین موضعی که که نقل شد، چنین آمده است:
“اما تعدی مکنید. زیرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد.” بعلاوه در جای دیگر نیز چنین آمده است:
” و اگر آن ها (دشمنان) به صلح گرایند، تو نیز به صلح گرای.” اما برخورد قرآن با یهودیان و مسیحیان به گونه ای دیگر است. این نه اندیشه رواداری، بلکه اندیشه اسلام، یعنی اندیشه عمومی خداگریی است، که قرآن در نزد یهودیان و مسیحیان می یابد و [ از این رو ] آن ها را به آنچه که [در میان آن ها و مسلمانان مشترک ] است فرا می خواند. در یکی از نخستین سوره های مکی چنین آمده است:

“و بگویید (مخاطب در این جا محمدد (ص) و اصحابش هستند، آن ها باید به اهل کتاب بگویند:) به آنچه، به عنوان وحی ، برما نازل شده است و آنچه ، به عنوان وحی، برشما (یهودیان و مسیحیان) نازل شده است ایمان آورده ایم. خدای ما و خدای شما یکی است و ما در برابر او گردن نهاده ایم (مسلمانیم.)” یعنی این که ما در برابر این خدا مسلمانیم، و شما نیز دقیقا هم همین گونه اید.

به همین معنا در جای دیگری [از قرآن] آمده است:
“بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه ای که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم: آن که جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم.”

خیلی روشن، یهودیان و مسیحیان به دلیل همین واقعیت که: “خدای ما و شما یکی است” به مثابه شریک یا طرف گفت گو به رسیمت شناخته می شوند؛ واقعیتی که مرکز ایمان و محتوای “اسلام ” را تشکیل می دهد، پس به همین دلیل هم این فراخوان، که ما جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم، داده می شود.
بنابراین می ببینم که پدیده ای را که ما در این جا درغرب مسیحی رواداری می نامیم، در تلقی قرآن در مفهوم “دین” و در پدیده اسلام ریشه دارد و جزیی از عقیده و ایمان اسلامی را تشکیل می دهد. این موضع ، نه یک موضع اخلاقی توصیه ای است و نه وابسته و مشروط به فرهنگ [-ی خاص] ، بلکه خیلی ساده متعلق به [و جز لاینفک] ایمان به خدای یکتا است. این موضعی است که در هیچ حوزه فرهنگی دیگری با آن برخورد نمی کنیم، زیرا غیر از آن در هیچ جای دیگر”دین” به این معنایی که قرآن روی آن تاکید می کند یافت نمی شود، و نیز در هیچ جای دیگر اسلام به معنای رابطه ای یگانه و منحصر به فرد انسان با خدا فهمیده نمی شود و مبنا قرار نمیگیرد.

ما درباره ماهیت رواداری غربی و اسلامی به شناخت عمیق تری دست خواهیم یافت، چنانچه آن دو را، مطابق با شرایط و مفروضاتشان، با همدیگر مقایسه کنیم. [مفاهیمی مانند] “حرمت” و “احترام” گذاشتن به بشریت و “کرامت” انسانی بودند که – همان گونه که کانت در همه آثار اخلاقی خود به عنوان مهمترین اسناد عصر روشنگری بر روی آن ها تاکید می کند – حاملان اندیشه غربی را به سمت مفهوم رواداری شناخت شده در نزد ما، کشانیدند.

اما شالوده اصلی روا داری در اسلام را ۱. ایمان به خدای یکتا، برابری همه انسان ها، همیشه و در همه جا، در برابر خداوند. ۲. و یگانه رابطه دینی ممکن هر یک از افراد بشر همیشه و در همه جا، با خدا (یعنی اسلام) ، تشکیل می دهند. رواداری قرآنی ای که تاکنون تشریح شد و به معنای پذیرش و به رسمیت شناختن خداگرایی در موضع دینی اش بود درعمل شامل حال یهودیان و مسیحیان می شد. اما برای “رواداری” دربرابر مشرکان آیه ای که در بالا از آن یاد شد، اهمیت تعیین کننده داشت:
“در دین هیچ اجباری نیست. هدایت از گمراهی مشخص شده است. پس هر کس که به خدایان دروغین (طاغوت) کفر ورزد و به خدای [یگانه] ایمان آورد، یقینا به رشته استواری چنگ زده است که گسستش نباشد.”
محمد (ص) خود با رفتارش، رواداری به معنای حق حیات قایل شدن برای مشرکان و تحمل آن ها را به نمایش گذاشت، آن گاه که همراه همه پیروان مسلمانش در سال ۶۲۸ میلادی [هشتم هجری] بطور مسالمت آمیز وارد مکه شد و آن را تحت حاکمیت خود در آورد.

اگر چه بت ها شکسته شدند، اما مشرکان به مثابه مشرکان، یعنی به عنوان انسان با حق تصمیم گیری آزادانه و ویژه خود سالم [و به دور از تعرض] ماندند. آن ها نه کشته شدند و نه مجبور به پذیرش اسلام.
حتی بدون توسل به زور، [به دین اسلام] در آوردن مشرکان هم (یعنی مسلمان کردن آن ها از راه تبلیغ) جزو وظایف او [محمد ص] نبود:
“به راستی، تو (محمد) هر که را که دوست داری نمی توانی هدایت کنی، لیکن خداست که هر که را که بخواهد هدایت می کند.” اینکه منظور از “هر که را خدا بخواهد.” کیست، در دنباله آیه توضیح داده می شود: “او بهتر از هر کسی دیگر می داند که چه کسانی پذیرای هدایت اند.” این بدان معنی است که خداوند آن کسانی را هدایت می کند که طالب هدایت اند، و گرنه هیچ ترجیح دلبخواهانه ای در کار نیست. محمد (ص) و مسلمانان صرفا موظف بودند (تا به امروز هم همین گونه است) که درونمایه آموزه [قرآنی] را از طریق مسالمت آمیز به غیر مومنان عرضه کنند و آن ها را به پذیرش آن برانگیزند. شیوه و چگونگی این نوع عرضه کردن را هم قرآن [این گونه] شرح می دهد:
“با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت (ادعو؛ فعل امر از دعوه) کن و با آنان با نیکوترین شیوه مجادله کن (جادلهم). براستی، پروردگار تو بیش از هر کس دیگر می داند، که چه کسی از راهش منحرف شده است.” ۱۳

مسلمان ها تنها حق دارند با اهل کتاب و همه انسان های دیگر در سه مرحله [به سه گونه] رفتار کننند: نخست از راه حکمت. یعنی بر پایه اصول، قواعد و ارزش هایی که از جانب هر دو طرف گفت و گو پذیرفته و به رسمیت شناخته شده اند. دوم، از راه اندرزهای نیکو (موعظه حسنه)، یعنی از راه اندرزهایی که مورد پسند و پذیرش طرف گفت و گو قرار دارند، آنهم در چار چوب روابطه در هر صورت موجودش با خدا؛ سوم و سرانجام (چنانچه طرف گفت و گو به دو طریق پیش گفته تن در ندهد) از طریق مجادله. مجادله به عنوان فن ویژه استدلال در درون سنت اسلامی، در منطق، در کلام و در خلافیات، از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

هدف مجادله این است که طرف گفت و گو را بر اساس استدلال خودش (از لحاظ صورت و محتوا) به درستی نظر طرف مقابلش قانع کنند. قرآن بر همین اساس با اهل کتاب وارد گفت و گو شد، در حالی که برای آن ها، چنانچه آن ها مطابق دین خودشان – یهودیان مطابق تورات و مسیحیان مطابق انجیل – رفتار می کردند، احترام زیادی قایل می شد. حتی مسیحیان به گروهی تعلق داشتند که زکات دریافت می کردند. یکی از گروه های هشتگانه دریافت کننده زکات “مولفه قلوبهم” است، یعنی کسانی که دل آن ها باید بدست بیاید.” منظور مسیحیان نجرانی هستند، که غیر از آن از حمایت پیامبر و مسلمانان برخوردار بودند. آنچه برای آن دوران و زما ن های بعد از آن مهم و سرنوشت ساز بود، همانا نتایج اجتماعی رواداری قرآن در برابر یهودیان و مسیحیان بود. سرانجام آخرین آیات قرآنی با توجه به پیشینه روابط و درگیرهای مسالمت آمیز و گاه غیر مسالمت آمیز مسلمانان با یهودیان و مسیحیان، در یک جامعه قبیله ای، مهمترین روابط اجتماعی مسلمانان با یهودیان و مسیحیان را تنظیم می کنند. منظور همسفرگی و ازدواج [مسلمانان] با آن ها است. در ابتدا اکمال وحی ابلاغ می شود:
” امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را [به عنوان] دین شما برگزیدم.”

سپس چنین آمده است:
“امروز چیزهای پاکیزه بر شما حلال شده است. طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آن ها حلال است. و نیز زنان پارسای مومنه و زنان پارسای اهل کتاب، هر گاه مهرشان را بپردازید، به طور زناشویی نه زنا کاری و دوست گیرِی، بر شما حلال اند. و هر کس ایمان را انکار کند عملش ناچیز شود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.”

هرگاه انسان این واقعیت را برای خودش روشن بکند که در یک جامعه قبیله ای و ایلی همسفرگی نه صرفا میان دو فرد، بلکه میان دو ایل، و حتی (در خصوص ازدواج) میان دو قبیله صورت می گیرد، در آن صورت نخواهد توانست در این مساله شک کند که این آیات قرآنی واقعیت را، یعنی همزیستی موجود مسلمانان با یهودیان و مسیحیان را، به مثابه یهودیان و مسیحیان می پذیرد و همه آن ها را به نزدیکی و رفت و آمد با هم ترغیب و تشویق می کند. نه در کنار هم، بلکه با هم زیستن را. بدیهی است که این خواست فقط در آنجایی بر آوردنی است، که از جانب یهودیان و مسیحیان هم نسبت به مسلمانان علایق و پذیرش مشابهی وجود داشته باشد. بر این امر، که رواداری قرآنی توسط صحابه پیامبر بسیار جدی گرفته می شد، قرار دادی گواهی می دهد که خلیفه قدرتمند عمر، یعی دومین خلیفه مسلمان، با مسیحیان فلسطین و همچینن مسیحیان مصری اهل اسکندریه بست. من در این جا مهمترین بخش های آن را که بطور غیر منتظره ای گویا است، حتی از یک کتاب درسی [برایتان] نقل می کنم:

“بسم الله الرحمن الرحیم.” “این قرار داد شامل حال همه مسیحیان تحت حاکمیت [اسلامی]، از کشیشان گرفته تا راهبان و راهبه ها، می شود. این قرارداد محافظت و حمایت از آن ها را، درهرکجا که باشند، ضمانت می کند. همین پشتیبانی و حمایت نیز به کلیساهای مسیحی، روسای آن ها، زوار، و همچنین به همه کسانی که به این مکان ها رفت و آمد می کنند، زواری که به فلسطین می روند و همه کسانی که عیسای پیامبر را قبول دارند، تضمین داده می شود. باید رعایت حال همه این ها را کرد، که پیش از این بوسیله سندی از محمد پیامبر(ص) محترم شمرده شده اند. او مهر خود را در زیر این سند زده است و اکیدا به ما فرمان داده است که نسبت به آن ها مهربان و با گذشت باشیم.”

[اما متاسفانه] این گونه از روا داری پیوسته در تاریخ ادامه پیدا نکرد. مدت زمانی فتوحات حالت دفاعی و پیشگیرانه داشتند، ولی به زودی صورت دیگری به خود گرفتند، یعنی به صورت جنگ هایی بر سر قدرت و حاکمیت در آمدند. امروزه برای ما مهم است که میان این دو گونه از جنگ که صورت گرفته اند، تمایز قایل شویم. اما حتی در آنجا هم که این جنگ ها بر سر قدرت پرستی صورت می گرفتند، یهودیان و مسیحیان به عنوان اقلیت های [مذهبی] در درون امت اسلامی، دست کم از این آزادی بر خوردار بودند که به مثابه یهودی و مسیحی به عقیده وایمان خود عمل و مطابق با آن زندگی کنند. اگر این چنین نمی بود، در آن صورت امروز در سرزمین های اسلامی هیچ یهودی و مسیحی ای وجود نمی داشت، همان گونه که زمانی در غرب مسیحی این چنین بود. در هر صورت من باید اعتراف کنم که عمق رواداری قرآنی بندرت شناخته و به آن عمل شده است. بدتر از همه – و این امر متوجه خود مسلمانان است – نارواداری در میان خود مسلمانان است. تاریخ نشان می دهد که متاسفانه جنگ های وحشتناکی که در میان مسلمانان و علیه همدیگر صورت گرفته است، [به مراتب ] بیش از جنگ های آن ها علیه دگرباوران یا پیروان ادیان دیگر بوده است. ریشه این امر در کجا است؟ من در این جا نمی توانم در این مورد وارد بحث شوم، [بنابراین ریشه یابی] آن را به هر یک از خود ما واگذار می کنم.
با وجود این می خواهم به مسلمانان – به ویژه مسلمانان این جا، یعنی اروپا، – هشداری بدهم؛ لطفا ترتیبی بدهید که این نفاق و دو دستگی میان مسلمانان پایان بیابد، در کارهایی که مسلمانان را – و لو درعرصه ذهن – از همدیگر جدا می کند شرکت نکنید. نگذارید درگیری های سیاسی سران کشورها و دولت های سرزمین های اسلامی شما را گمراه کنند. این کار با [روح] اسلام سازگار نیست، و دقیقا به همان گونه که نارواداری نسبت به دگرباوران یا پیروان ادیان دیگر نیز با روح اسلام سازگار نیست.
زیتون:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *