بحران برنامه‌ریزی در جنبش‌های سیاسی ایران  

By | اسفند ۷, ۱۴۰۳

“تاریخ، فقط یک شوخی قدیمی است
که آدم‌ها نمی‌فهمند،
و برای همین تکرارش می‌کنند.”
بوکوفسکی

آیا جریان‌های سیاسی امروز آماده‌اند، یا قرار است همچنان در مسیر تکرار چرخه تاریخ له شوند؟

بحران برنامه‌ریزی در جنبش‌های سیاسی ایران

تکرار تاریخ و یا حماقت تاریخی دیگر

در برهه‌های حساس تاریخی، همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا احزاب و جریان‌های سیاسی بدون برنامه وجبهه‌ای مشخص، همچون سال ۱۳۵۷، بار دیگر غافلگیر خواهند شد؟ تجربه تلخ گذشته نشان داده است که بسیاریاز حرکت‌های اعتراضی، به دلیل فقدان برنامه‌ریزی های تاکتیکی واستراتژیک ،نداشتن جبهه‌ای منسجم، پس ازپیروزی اولیه با چالش‌های بزرگی روبه‌رو شده‌اند.

اما آیا بدون داشتن نهادهای مدنی می‌توان یک جنبش یا انقلاب را هدایت کرد؟ تاریخ نشان داده است که نهادهایمدنی، احزاب، و سازمان‌های مستقل نقشی کلیدی در جهت‌دهی و پایداری یک حرکت اجتماعی دارند. در غیاب ایننهادها، جنبش‌ها هرچند بتوانند تغییراتی مقطعی ایجاد کنند، اما در مسیر تثبیت و پیشبرد اهداف خود بابحران‌های هویتی، تشتت در رهبری، و سرانجام، از دست دادن کنترل بر اوضاع مواجه خواهند شد.

بحران برنامه‌ریزی در جنبش‌های سیاسی ایران تکرار تاریخ یا حماقتی دیگر؟

در طول تاریخ معاصر ایران، جنبش‌های سیاسی بارها به نقطه‌ای رسیده‌اند که یا نه تنها در نبود برنامه‌ریزیاستراتژیک بلکه تاکتیک هم دچار شکست شده‌اند و در مسیر تکرار اشتباهات گذشته گرفتار آمده‌اند. از مشروطه تاانقلاب ۵۷ و از اصلاحات دهه ۷۰ تا جنبش‌های اعتراضی اخیر، این پرسش اصلی که هنوز مطرح است این است که:
آیا جریان‌های سیاسی امروز آماده‌اند، یا قرار است همچنان در مسیر تکرار چرخه تاریخ له شوند؟

بی‌برنامگی و شکست‌های مکرر

یکی از مهم‌ترین ضعف‌های جنبش‌های سیاسی ایران، نبود تاکتیک برای ایجاد جبهه مشترک و نداشتن افقاستراتژیک مشخص برای دستیابی به اهداف بلندمدت است.
در مشروطه، روشنفکران بدون یک نقشه راه مشخص، کشور را به سمت یک مدل حکومتی جدید هدایت کردند، امانتیجه آن شد که پس از چند دهه، استبداد با شکل جدیدی بازگشت.
در انقلاب ۵۷، نیروهای سیاسی مختلف بر سر “مخالفت ” با رژیم شاه متحد شدند، اما پس از پیروزی با نداشتن یکبرنامه جامع برای مدیریت آینده باعث شد که بسیاری از جریان‌های مؤثر خود قربانی حکومت جدید شوند.

مثال دیگر، جنبش سبز در سال ۸۸ است؛ جنبشی که با قدرت آغاز شد، اما به دلیل فقدان رهبری مشخص، عدمانسجام در تاکتیک و استراتژی، و نبود#” جایگزین سیاسی روشن”، به تدریج خاموش شد. اعتراضات سال‌های ۹۶،۹۸ و ۱۴۰۱ نیز هرچند ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی قوی داشتند، اما به دلیل نبود برنامه‌ای برای انتقال از مرحلهاعتراض به مرحله تغییر، نتوانستند به نتیجه‌ای پایدار برسند.

چرخه ناقص یا فرصت یادگیری؟

پرسش اساسی این است که آیا جنبش‌ امروز در حال یادگیری از گذشته‌ است و یا همچنان در حال تکرار هماناشتباهات؟ آیا هنوز در کار آزمون و خطا هستیم؟
در بسیاری از نقاط جهان، جنبش‌های سیاسی و انقلابی، با بهره‌گیری از تجربه‌های گذشته، مدل‌های جدیدی ازمبارزه، سازماندهی، و حتی چانه‌زنی سیاسی را توسعه داده‌اند. اما در ایران، به دلیل سرکوب شدید و عدم امکانفعالیت علنی، بسیاری از گروه‌های سیاسی هنوز به استراتژی‌های قدیمی متکی هستند.
در زیر نمونه هایی را می آورم که من از شیوه کارشان نتیجه گیری می کنم:

نمونه‌هایی از جنبش‌های موفق که از تجربه‌های گذشته بهره برده‌اند

در نقاط مختلف جهان، جنبش‌های سیاسی و انقلابی توانسته‌اند با یادگیری از شکست‌های پیشین، استراتژی‌هایجدیدی برای پیشبرد اهداف خود طراحی کنند. در مقابل، جنبش‌های ایرانی اغلب به روش‌های قدیمی متکیمانده‌اند و همین مسئله باعث شده که در یک چرخه معیوب گرفتار شوند. در ادامه چند مثال از موفقیت‌ها وشکست‌ها در این زمینه ارائه می‌شود:

۱. آفریقای جنوبی و مبارزه علیه آپارتاید

جنبش ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی نمونه‌ای بارز از بهره‌گیری از تجربه‌های گذشته است. در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰،«کنگره ملی آفریقا» (ANC) متوجه شد که مبارزه مسلحانه به تنهایی کارساز نیست و به مرور به سوی ترکیبی ازدیپلماسی، تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی، بسیج مدنی، و مقاومت نافرمانی مدنی حرکت کرد. در نهایت، ایناستراتژی‌های چندبعدی باعث شد که رژیم آپارتاید در دهه ۱۹۹۰ مجبور به پذیرش تغییرات بنیادین شود. در ایران،برخلاف این تجربه، بسیاری از جنبش‌ها همچنان یا به اعتراضات خیابانی مقطعی وابسته‌اند یا انتظار تغییر از طریقنیروهای خارجی دارند، بدون اینکه یک برنامه داخلی پایدار برای ایجاد تغییر شکل بگیرد.

۲. انقلاب‌های رنگی در اروپای شرقی (اوکراین، گرجستان، صربستان)

انقلاب نارنجی اوکراین (۲۰۰۴)، انقلاب گل رز در گرجستان (۲۰۰۳) و انقلاب بولدوزر در صربستان (۲۰۰۰) نمونه‌هایی ازتغییرات سیاسی موفق هستند که از تجربه‌های تاریخی جنبش‌های دموکراسی‌خواه بهره بردند. گروه‌هایی مانند«اوتپور» در صربستان یاد گرفتند که به جای مقابله مستقیم با سرکوب دولت، باید با روش‌های هوشمندانه مانندبسیج اجتماعی، رسانه‌های مستقل، و فشارهای بین‌المللی، حکومت را به سمت پذیرش اصلاحات سوق دهند. درایران، به دلیل نبود یک سازماندهی پایدار و وابستگی بیش از حد به اعتراضات خیابانی بدون پشتوانه، بسیاری ازجنبش‌ها در مرحله اولیه سرکوب شده و نتوانسته‌اند تأثیرگذاری بلندمدت داشته باشند.

۳. شیلی و سرنگونی پینوشه

در دهه ۱۹۸۰، مخالفان دیکتاتوری آگوستو پینوشه در شیلی به جای تمرکز صرف بر اعتراضات خیابانی، از روش‌هاینوین مانند استفاده از رسانه‌های مستقل، کارزارهای تبلیغاتی و جلب حمایت نهادهای بین‌المللی بهره بردند. نتیجهاین شد که پینوشه مجبور شد یک همه‌پرسی برگزار کند و در نهایت شکست خورد. در ایران، گرچه رسانه‌های مستقلفارسی‌زبان خارج از کشور نقش مهمی ایفا کرده‌اند، اما به دلیل عدم انسجام در داخل، تاکنون از چنین راهکارهاییبرای فشار مؤثر بر حکومت استفاده نشده است.

در مقابل، مدل ایران: سرکوب و بی‌برنامگی

در ایران، به دلیل سرکوب شدید و نبود امکان فعالیت علنی، جنبش‌های سیاسی اغلب در چندین مشکل گرفتارمی‌شوند:

۱- وابستگی به اعتراضات خیابانی بدون ساختار سازمانی – برخلاف جنبش‌های موفقی مانند اوکراین یا شیلی،اعتراضات در ایران معمولاً بدون رهبری منسجم و برنامه‌ریزی درازمدت شکل می‌گیرند و پس از مدتی با سرکوبخاموش می‌شوند.
۲- عدم استفاده مؤثر از دیپلماسی و فشار بین‌المللی – در حالی که جنبش‌های موفق از حمایت خارجی برای فشاربر دولت‌های خود بهره برده‌اند، جنبش‌های ایرانی عمدتاً در سطح جهانی پراکنده و فاقد یک استراتژی مؤثر در اینزمینه هستند.
۳- فقدان نهادهای جایگزین و آلترناتیو سیاسی – در آفریقای جنوبی، شیلی و صربستان، اپوزیسیون‌ها توانستندساختارهایی را جایگزین قدرت حاکم معرفی کنند، اما در ایران، اپوزیسیون داخلی و خارجی معمولاً فاقد یک آلترناتیوسیاسی مشخص هستند.

نتیجه‌گیری: آیا ایران می‌تواند از این تجربه‌ها بهره ببرد؟

جنبش‌های سیاسی ایران باید از تجربه‌های جهانی بیاموزند که تغییرات موفق معمولاً نتیجه برنامه‌ریزی، انسجام واستفاده از روش‌های چندبعدی (از اعتراض خیابانی تا دیپلماسی و بسیج اجتماعی) است. اگر این یادگیری صورتنگیرد، تاریخ نشان داده که حکومت‌ها، حتی در شرایط بحرانی، می‌توانند با سرکوب و مدیریت بحران، موقعیت خودرا تثبیت کنند.

اگر جریان‌های سیاسی امروز به این واقعیت پی نبرند که بدون یک برنامه‌ریزی دقیق، مدیریت منابع و اتحاد درونی،سرنوشتی مشابه پیشینیان خود خواهند داشت، آنگاه باید پرسید:
آیا این فقط یک تکرار تاریخ است یا حماقتی تاریخی دیگر؟

برای شکستن این چرخه، نیروهای سیاسی نیاز به بازتعریف نقش خود، تدوین تاکتیک‌ها و استراتژی‌های عملی وداشتن چشم‌اندازی معین و مشخص هستند؛ در غیر این صورت، تاریخ نشان داده که بی‌برنامگی همیشه به شکستمنتهی شده است.

#در این متن، «جایگزین سیاسی روشن» به معنای یک آلترناتیو سیاسی مشخص، سازمان‌یافته و قابل اجرا است کهبتواند در صورت تضعیف یا سقوط نظام حاکم، جایگزین آن شود.

جایگزین سیاسی روشن یعنی یک نیروی سیاسی که:
۱- ساختار رهبری و سازمان‌دهی مشخصی داشته باشد (نه یک جنبش پراکنده و بدون هدایت مشخص).
۲- اهداف و برنامه‌های مشخص و عملی برای اداره کشور ارائه دهد (نه صرفاً مخالفت با وضع موجود).
۳- از حمایت کافی در میان مردم و نخبگان برخوردار باشد تا بتواند قدرت را در دست بگیرد و کشور را مدیریت کند.

فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *