پرسش به جا این نیست که
«چه باید کرد»؛
پرسش اصلی این است که: 
چه نباید کرد؟
اصلاحطلبان در دورهای که هم دولت در اختیارشان بود، هم مجلس ششم، و هم دستگاه اطلاعاتیِ برخوردار از مغزهای امنیتیای چون حجاریان، نتوانستند از عهدهٔ مأموریت تاریخی خود برآیند. حال چگونه میتوان انتظار داشت امروز، با اتکای صرف به پندهای اخلاقی، بر کاری دست یابند که در اوج قدرت از انجامش ناتوان بودند؟
ماجرای اصلاحطلبی امروز مصداق همان ضربالمثل است: “طرف را به ده راه نمیدادند، سراغ خانهٔ کدخدا را میگرفت.”
بیانیهٔ کمیتهٔ سیاسی، بهجای تحلیل قدرت، تلاشی برای بازسازی یک برند فرسوده است؛ برندی که نه اهرم دارد، نه ظرفیت بازیگری، و نه دسترسی ساختاری به قدرت.
مشکل اصلی متن، حذف کامل مسئلهٔ «اهرم» است، همان چیزی که بدون آن، اصلاحطلبی صرفاً توصیهٔ اخلاقی میشود، نه راهبرد سیاسی.
اصلاح بدون اهرم، پروژهٔ ای ناممکن است
بیانیه فرض میگیرد اصلاحطلبی هنوز پروژهای قابل احیاست، بدون اینکه توضیح دهد:
با کدام اهرم؟
کدام منابع قدرت؟
کدام شبکهٔ سازمانی؟
در کدام ساختار تصمیمگیری که از ۸۸ به اینسو بارها نشان داده نه اصلاحپذیر است و نه پاسخگو؟
این فقط «نداشتن اهرم» نیست؛
ساختار حتی امکان بازسازی اهرم را نیز مسدود کرده.
این حقیقت نه در متن دیده میشود و نه در پنج اقدام پیشنهادی آن.
جایگزینی سیاست با اخلاق -خطای بنیادی متن
بیانیه به اخلاق پناه میبرد:
صداقت، مسئولیت، شفافیت.
اما وقتی ابزار تغییر وجود ندارد، اخلاق صرفاً به یک پوشش گفتمانی بدل میشود؛ نه راهبرد است، نه ابزار فشار، و نه حتی پایهای برای مذاکره
بحران امروز ایران سیاسی-ساختاری است،
نه اخلاقی.
مسئلهٔ اصلاحطلبان این نبود که «راست نگفتند»؛
این بود که قدرت نداشتند و برای ساختن قدرت کاری نکردند.
بیانیه دربارهٔ چرایی شکستهای ۷۶–۸۴ و ۹۲–۹۸ سکوت میکند.
نه از عقبنشینیها میگوید، نه از نبود هزینهدادن، نه از نساختن نهاد مستقل.
تا وقتی شکست فهم نشود، احیا ناممکن است.
تناقض بنیادین:
ادعای جامعهمحوری، کنش قدرتمحور
بیانیه از «جامعه» حرف میزند اما تمام گفتمانش خطاب به یک فرد در رأس است.
ساختار متن همچنان در منطق رهبر-پیرو و گشایش از بالا نوشته شده است.
این تناقض ریشهای است:
جامعهمحوری بدون سازمان، بدون شبکه و بدون پذیرفتن هزینه، یعنی پوچی.
بیانیه هیچ اشارهای به عوامل واقعی انسداد ندارد:
سپاه
نهادهای امنیتی
شورای نگهبان
نظارت استصوابی
بنبست قانون اساسی
تجربهٔ ۸۸، ۹۸، ۱۴۰۱
فروپاشی اعتماد اجتماعی
بدون اینها، بیانیه تبدیل میشود به نصیحتنامهای خارج از واقعیت و بی پشتوانه.
اعتماد عمومی فرو نریخته چون اخلاق اصلاحطلبان ضعیف بود؛ فرو ریخته چون قدرت نداشتند
بیانیه میگوید «اگر صادق باشیم، گوش شنوا بازمیگردد».
این گزاره با تجربهٔ ۱۴۰۰ تا امروز تناقض دارد.
اعتماد عمومی برمیگردد وقتی نیروی سیاسی توان اثرگذاری داشته باشد—نه صرفاً نیت خوب.
«بازگشت به مردم» بدون سازوکار، یعنی تکرار شکست
بازگشت به مردم باید با:
سازمان،
شبکهٔ پایدار،
اهرم فشار اجتماعی،
و هزینهپذیری همراه باشد.
در بیانیه هیچ نشانه ای از اینها نیست. صرفاً همراهی احساسی و اخلاقی تکرار شده است.
پرسش واقعی اصلاحطلبان این نیست که «چه باید کرد»؛
پرسش این است که چه نباید کرد، و متأسفانه بیانیه تقریباً تمام کارهایی را انجام میدهد که نباید انجام داد:
– نباید اصلاحطلبی را بدون اهرم بازتعریف کرد.
– نباید اخلاق را جایگزین تحلیل قدرت کرد.
– نباید شکست ساختاری را سفیدشویی کرد.
– نباید جامعهمحوری را با رهبرمحوری آشتی داد.
– نباید ساختار واقعی قدرت را حذف کرد.
– نباید فروپاشی اعتماد اجتماعی را انکار کرد.
– نباید بازگشت به مردم را بدون سازمان تعریف کرد.
تا وقتی اصلاحطلبی نپذیرد که ساختار موجود، حتی امکان ساختن اهرم جدید را هم مسدود کرده، هر نوع «بازتعریف» فقط بازتولید شکست است.
استکهلم
۱۶ نوامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
