درون جنگ سایه آمریکا و اسرائیل با ایران
در حالی که تهران در آشفتگی به سر میبرد، کارزار پنهانی که توسط سیآیای (CIA) و موساد هدایت میشود، بیم آن میرود که به اندازه حملات موشکی برای این نبرد حیاتی و سرنوشتساز باشد.
رولاند اولیفانت تحلیلگر ارشد امور خارجی
مجتبی خامنهای نزدیک به یک هفته است که رهبر ایران شده است، اما به نظر میرسد تقریباً هیچکس – حتی نزدیکترین معتمدانش – نمیداند او کجاست.
یک منبع در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) میگوید: «حتی فرماندهان ارشد هم خبری از او ندارند.»

مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، نزدیک به یک هفته است که ناپدید شده است
برخی ادعا میکنند که او در کما است و در همان حمله آمریکا و اسرائیل که پدرش، علی خامنهای، را در ۲۸ فوریه به قتل رساند، مجروح شده است. برخی دیگر میگویند او جان باخته است.
اما به احتمال زیاد، مظهر جدید جمهوری اسلامی صرفاً احتیاطهای معقولانهای را برای پنهان شدن در اعماق زمین اتخاذ کرده است – و خود را از اطرافیانی که به سادگی نمیتواند به آنها اعتماد کند، جدا کرده است – آن هم در حالی که ماموران آمریکایی و اسرائیلی برای ردیابی او در تلاش هستند.
ترور پدر خامنهای در ۲۸ فوریه نقطه آغاز جنگ متعارفی بود که اکنون دو هفته است به شدت ادامه دارد. اما نبرد پنهان، از جمله عملیات سیا (CIA) که علی خامنهای را تا جلسه صبح شنبه که در آن کشته شد ردیابی کرد، سالها پیش آغاز شده بود.
طراحان آمریکایی و اسرائیلی بر این باور بودند که چنین مقدمهچینیها و پنهانکاریهایی میتواند در دستیابی به یک پیروزی سریع تعیینکننده باشد.
دنی سیترینوویچ، رئیس سابق بخش تحقیقات ایران در شاخه اطلاعات ارتش اسرائیل (IDF)، میگوید: «آنها واقعاً فکر میکردند که با تضعیف و بریدن سر نظام (حذف رهبران) و سپس اجرای عملیاتهای مخفی – مانند پرتاب پهپادها توسط عوامل نفوذی در داخل کشور علیه نیروهای بسیج و شاید تشویق به قیام کردها – میتوانند آشوبی ایجاد کنند که منجر به سرنگونی این رژیم شود.»
این اتفاق هنوز رخ نداده است. اما، در حالی که این جنگ سایه شامل ترور، خرابکاری و تحریک نارضایتیها تا حد زیادی از دید عموم پنهان مانده است، احتمالاً به اندازه موشکها، پهپادها و حملات هوایی که در تلویزیون دیده میشوند، در نتیجه این درگیری حیاتی خواهد بود.
آمادهسازی میدان نبرد کارشناسان میگویند که اسرائیلیها و آمریکاییها توانمندیهای متفاوتی را در جنگ اطلاعاتی به کار میگیرند.
به طور کلی، آمریکاییها تواناییهای بیرقیبی در بخش سیگنالینگ، ماهوارهای و سایبری ارائه میدهند. دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در کنفرانس مطبوعاتی خود در نخستین روز جنگ گفت: «اولین اقدامکنندگان، فرماندهی سایبری و فرماندهی فضایی ایالات متحده بودند که با ایجاد جلوههای غیرجنبشی (غیرنظامی)، توانایی ایران برای دیدن، ارتباط برقرار کردن و پاسخ دادن را مختل کرده، کاهش داده و کور کردند.»
اما تصور میشود که این شبکه عوامل انسانی ساخته شده توسط اسرائیل – که اکثر آنها ایرانی هستند – بیشترین تأثیر را روی زمین دارد. وظایف این داراییهای موساد از شناسایی اهداف تا توطئههای ترور را شامل میشود.
آویوا گوتمن، مدرس استراتژی و اطلاعات در دانشگاه آبریستویث، میگوید: «من فکر میکنم آنچه ما واقعاً میبینیم، نتیجه کاری است که یک سازمان اطلاعاتی میتواند انجام دهد اگر دههها بر روی یک تهدید خاص تمرکز کند. وقتی مئیر داگان در سال ۲۰۰۲ دوره ریاست خود را در موساد آغاز کرد، ایران به عنوان یک تهدید در حال ظهور تلقی میشد. او با یک وظیفه روشن وارد دفترش شد: نفوذ به ایران را آغاز کنید؛ مطالعه ایران را شروع کنید؛ و بفهمید نقاط ضعف این کشور کجاست. فکر میکنم همان زمان بود که آنها تصمیم گرفتند نمیتوانند از شهروندان اسرائیلی برای این کار استفاده کنند چون بسیار خطرناک است، و بنابراین مجبور شدند یک شبکه محلی ایجاد کنند.»
شبکهای که داگان بنا نهاد، پس از ترک پست او در سال ۲۰۱۱ نیز به رشد خود ادامه داد و موفقیتهای چشمگیری به دست آورد.
این شبکه در سازماندهی ترور چندین دانشمند هستهای ایران در دهه ۲۰۱۰، اجرای سرقت خارقالعاده از آرشیو مخفی هستهای ایران از گاراژی در جنوب تهران در سال ۲۰۱۸، و هدف قرار دادن مخفیترین پناهگاههای ایران در جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته نقش داشت.
سیترینوویچ اشاره میکند که نکته قابل توجه این است که این شبکه علیرغم شکار گسترده جاسوسان توسط ضداطلاعات ایران پس از بمبگذاریهای سال گذشته، همچنان دستنخورده به نظر میرسد.
در گذشته، اسرائیلیها از گروههای شبهنظامی کرد، آذری و بلوچ، یا سازمان مجاهدین خلق – سازمانی که در ایران به عنوان یک گروه تروریستی فرقه-مانند شناخته میشود – نیرو جذب کردهاند.
اما باور بر این است که داراییهای موساد در اعماق بدنه نظام ایران، از جمله خود سپاه پاسداران، نفوذ کردهاند. در سال ۲۰۲۴، محمود احمدینژاد، رئیسجمهور سابق، ادعا کرد که رئیس واحد ضداطلاعاتی که مأمور مبارزه با نفوذ اسرائیل بود، خود به عنوان مأمور دوجانبه موساد شناسایی شده است.
از همین رو، بیمیلی ظاهری مجتبی برای ارتباط حتی با فرماندهان ارشدش قابل درک است. چه کسی میداند به چه کسی میتوان اعتماد کرد؟
در آستانه جنگ فعلی، مأموران اطلاعاتی وظیفه داشتند «میدان نبرد را آماده کنند».
نخستین مأموریت آنها چیزی بود که جاسوسها آن را «عملیات نیروهای پیشرو» (Advanced Force Operations) مینامند؛ یعنی استقرار نیروهای خودی پشت خطوط دشمن پیش از آغاز جنگ متعارف. این نیروها میتوانند پرسنل «دلتا فورس» آمریکا یا «Navy Seals»، مأموران واحد ۵۰۴ ارتش اسرائیل، یا اعضای گروههای شبهنظامی کرد و دیگر گروههای مخالف رژیم باشند که توسط اسرائیلیها در خارج از کشور آموزش دیده و مسلح شدهاند.
مأموریتهای آنها – که بسیاری از آنها ممکن است هرگز علنی نشوند – احتمالاً شامل ترورها و خرابکاریهایی پیش از اولین موج حملات هوایی بوده است. این امر بر «آمادهسازی عملیاتی محیط» متکی است که در زبان غیرنظامی به معنای «لجستیک» است.
جاناتان هکت، افسر سابق اطلاعاتی تفنگداران دریایی آمریکا، میگوید: «فرض کنید میخواهید یک تیم عملیاتی ۱۲ نفره را با لباس شخصی از اربیل به سنندج در ایران بفرستید. اما نمیخواهید آنها شبیه سرباز به نظر برسند و نمیخواهید کسی بداند که تحت حمایت آمریکا یا اسرائیل هستند. بنابراین، کاری که انجام میدهید این است که یک شرکت کامیونرانی میخرید. شما در واقع صاحب آن شرکت به عنوان یک پوشش تجاری هستید؛ سپس کامیون را تغییر میدهید تا افراد را در داخل آن جا دهید و آن را از مرز عبور میدهید تا شبیه یک محموله معمولی فرش به نظر برسد.»
سپس عملیات اطلاعاتی (جنگ روانی) مطرح میشود. موجی از پستها در رسانههای اجتماعی و توزیع دیوارنویسیها یا شبنامهها در تهران که برای الهام بخشیدن به ایرانیان مخالف نظام و ایجاد این احساس که «آنها بخشی از چیزی بزرگتر هستند»، طراحی شده است.
«مأموران یکبار مصرف» پس از این، نوبت به وظیفه ایجاد شبکههای ارتباطی میرسد که به مقر موساد در تلآویو و سیا در لنگلیِ ویرجینیا اجازه میدهد تا با پیشرفت جنگ، همچنان با مأموران در تماس باشند و به آنها دستور بدهند. نشانهای از این موضوع میتواند یک ایستگاه رادیویی موج کوتاه ناشناخته در غرب اروپا باشد که از دو هفته پیش شروع به پخش صدای مردی کرده است که اعدادی را به زبان فارسی میخواند.
گوتمن میگوید: «این راهی برای موساد و سیا بود تا به ارتباط با مأموران میدانی ادامه دهند. این میتواند علامتی برای آغاز عملیاتی باشد که ما هنوز از آن بیاطلاعیم. همچنین میتواند صرفاً به این معنا باشد که به آنها میگویند به خانههای امن خود بروید.»
«ایستگاههای اعداد» (Number Stations) یک ترفند قدیمی مربوط به دوران جنگ سرد هستند. این ایستگاهها در برابر قطع اینترنت مصون و عملاً غیرقابل هک هستند و تنها توسط کسانی که دفترچههای رمز برای ترجمه پیامها را دارند، قابل رمزگشایی هستند. با این حال، چون هر کسی با یک رادیوی معمولی میتواند آنها را دریافت کند، تشخیص اینکه پیام برای چه کسی فرستاده شده، تقریباً غیرممکن است.
در میان فعالیتهای آمریکا و اسرائیل، دو سازمان اطلاعاتی اصلی ایران، یعنی وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، بیکار ننشستهاند.
در داخل کشور، افسران ضداطلاعات آنها بهطور بیامان در حال شکار عوامل اسرائیلی و آمریکایی بودهاند. روز سهشنبه، مقامات ایرانی اعلام کردند که در چند روز گذشته ۳۰ جاسوس را بازداشت کردهاند.
در خارج از کشور، این سازمانها جذب «مأموران یکبار مصرف» را بهویژه در اسرائیل افزایش دادهاند. این افراد اغلب شهروندان عادی هستند که از طریق رسانههای اجتماعی برای عکسبرداری از اهداف احتمالی یا انجام سایر اقدامات جاسوسی استخدام میشوند؛ این تاکتیک به جبران نبود دسترسی مستقیم در میدان کمک میکند. این روش شباهت زیادی به عملیاتهای خرابکارانه روسیه در اروپای غربی دارد.
در طول دو سال گذشته، حدود ۶۰ اسرائیلی به همکاری با تهران متهم شدهاند، از جمله یک سرباز ذخیره ۲۱ ساله ارتش اسرائیل که متهم است در ازای دریافت ۲۵۰۰ دلار، تصاویری از سیستم دفاع موشکی حیاتی «گنبد آهنین» را به اشتراک گذاشته است.
در لندن نیز بازداشتهایی صورت گرفته است. هفته گذشته، پلیس مسلح چهار مرد – یک ایرانی و سه نفر با تابعیت دوگانه ایرانی-بریتانیایی – را به اتهام جاسوسی برای ایران در لندن بازداشت کرد. ادعا شده است که این چهار نفر در حال زیر نظر گرفتن کنیسهها و یهودیان در پایتخت بودهاند. در حال حاضر، هیچ اتهامی بهطور رسمی علیه آنها مطرح نشده است.
هرچند این سازمانها فاقد منابع مالی و امکانات دشمنان آمریکایی و اسرائیلی خود هستند، اما کارشناسان اطلاعاتی میگویند آژانسهای ایران حرفهای هستند و نباید دستکم گرفته شوند. اگرچه فعالیت در ایالات متحده یا دیگر کشورهای غربی برای آنها دشوار است، اما عوامل آنها به انجام حملاتی علیه اهدافی در سایر نقاط جهان، از جمله آفریقا، جنوب شرق آسیا و آمریکای جنوبی شناخته شدهاند.
نقطه ضعف اصلی در این طرح جنگ پنهان از اینجا به کدام سو خواهد رفت؟ یک نشانه روز چهارشنبه پدیدار شد؛ زمانی که پهپادهای اسرائیلی ایستهای بازرسی نیروهای بسیج را در تهران هدف قرار دادند و چندین نفر را کشتند. این اولین حملهای بود که در چنین سطح خُردی انجام شد و به جای هدف قرار دادن زیرساختها یا تجمعات بزرگ نیروها، سربازان را به صورت انفرادی هدف گرفت.
به طور رسمی، گفته شد که این حملات بر اساس اطلاعات دریافتی از مخبران ایرانی در میدان نبرد انجام شده، اما توسط اسرائیل هدایت شده است.
در واقع، مأموران ممکن است کارهای بسیار بیشتری از صرفاً شناسایی اهداف انجام دهند. هکت میگوید: «طرف اسرائیلی قادر است فعالیتهای میدانی را به گونهای هماهنگ کند که یک فرد بتواند آنچه ما “هدایت نهایی” (terminal guidance) مینامیم انجام دهد؛ یعنی هدایت پهپاد در آخرین مایل به سمت هدف. این چگونه اتفاق میافتد؟ این کار توسط یک اپراتور اسرائیلی در محل انجام نمیشود، بلکه کار یک عامل نفوذی استخدام شده است.»
هکت معتقد است حمله روز چهارشنبه ممکن است نویدبخش «گسترش سریع» چنین عملیاتی در هفتههای آینده باشد؛ زیرا اسرائیلیها تلاش میکنند نیروهای بسیج را از خیابانها پاکسازی کرده و راه را برای یک قیام مردمی جهت سرنگونی نظام باز کنند.
تاکنون، نه جنگ پنهان و نه جنگ آشکار، منجر به سقوط جمهوری اسلامی نشده است. سیترینوویچ میگوید این موضوع به یک نقطه ضعف در عملیات اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا اشاره دارد: «این درست مثل درختان در یک جنگل است. ما میتوانیم یک درخت را با جزئیات شگفتانگیزی ببینیم، اما قادر به دیدن کل جنگل نیستیم. این چیزی است که مرا نگران میکند.»
در حالی که اسرائیل و آمریکا میتوانند رهبران نظام را ردیابی کرده و بکشند، پناهگاههای مخفی هستهای را شناسایی و نابود کنند و حملات پهپادی را از داخل خیابانهای خودِ جمهوری اسلامی هدایت کنند، هنوز نتوانستهاند راهی برای شکست دادن کامل آن پیدا کنند.
سیترینوویچ میگوید: «فکر میکنم مشکل اصلی ما تفاوت فاحش بین توانایی ما در دانستن لحظهایِ مکان خامنهای، و در مقابل، ندانستن یا درک نکردن این موضوع است که اگر او را بکشید، نظام لزوماً سرنگون نمیشود. این چیزی است که مرا کلافه میکند. ما از نظر تاکتیکی و عملیاتی، بهترینِ بهترینها هستیم، اما از نظر استراتژیک، هنوز فرسنگها با آن فاصله داریم.»
