در حالی که پزشکیان و قالیباف در توییتر دم از وفاداری میزنند، نبردی پنهانی بر سر قدرت در جریان مذاکرات هستهای، عمیقترین شکافهای رژیم را آشکار میکند.
داستان واقعی پشت کارزار ناگهانی «وحدت» در تهران، نه با اتهامات دونالد ترامپ، بلکه با یک نامهی محرمانه آغاز شد.
در روزهای اخیر، اخباری در محافل سیاسی ایران دربارهی نامهای بسیار محرمانه منتشر شده است که گفته میشود توسط گروهی از مقامات ارشد به مجتبی خامنهای نوشته شده است. به گفتهی منابع آگاه، در این نامه هشدار داده شده که وضعیت اقتصادی ایران وخیم است، کشور نمیتواند به مسیر فعلی خود ادامه دهد و رهبری گزینهی عملی دیگری جز مذاکرهی جدی با ایالات متحده بر سر پروندهی هستهای ندارد.
پژواک تاریخی این اتفاق غیرقابل انکار است. در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷، مقامات و فرماندهان ارشد ایرانی به روحالله خمینی هشدار دادند که ادامهی جنگ دیگر امکانپذیر نیست. تنها چند روز پیش از آن، خمینی همچنان بر ادامهی جنگ پافشاری میکرد؛ اما تحت فشار آن هشدارها، او قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت و به درگیری پایان داد؛ تصمیمی که او آن را به «نوشیدن جام زهر» تشبیه کرد.
به همین دلیل است که نامهی فعلی اهمیت دارد: این نامه نشان میدهد که برخی چهرههای ارشد اکنون بنبست هستهای را لحظهی دیگری میبینند که در آن پافشاری ایدئولوژیک با محدودیتهای دولت برخورد کرده است.
گفته میشود امضاکنندگان این نامه شامل چهرههای ارشدی چون محمدباقر قالیباف، مسعود پزشکیان، عباس عراقچی، مصطفی پورمحمدی و دیگران هستند. ظاهراً برخی مقامات از امضای آن خودداری کردهاند. یکی از نامهایی که اکنون بر سر زبانهاست، علی باقری کنی، مذاکرهکننده ارشد سابق هستهای ایران در دولت ابراهیم رئیسی است.
قرار بود این نامه به کلی سری باقی بماند. مخاطب آن مجتبی خامنهای بود، نه افکار عمومی، مجلس یا طبقهی سیاسی عادی. اما بر اساس روایتهای منتشر شده، باقری کنی این نامه را به دیگر تندروهای خارج از حلقهی عالیرتبه نشان داده و تأکید کرده است که خود او آن را امضا نکرده است. از همانجا بود که موضوع به محافل سیاسی تهران درز کرد.
دو واکنش علنی نشان میدهد که این نشت خبری تا چه حد حساس شده است. اولین واکنش از سوی جلیل محبی، چهرهی نزدیک به قالیباف بود. او در یک هشدار حقوقی صریح نوشت که اگر نامهای محرمانه به عضوی از یک جلسه داده شود و آن شخص نامه را به افراد خارج از جلسه نشان دهد و بگوید «من این نامه را امضا نکردم»، طبق ماده ۳ قانون مجازات انتشار و افشای اسناد محرمانه و سری دولتی، آن شخص میتواند تا ده سال حبس محکوم شود. محبی افزود: «این جرم غیرقابل گذشت است.»
دومین واکنش از سوی یک کانال تلگرامی صورت گرفت که به یک «نامهی محرمانه مهم» اشاره کرد؛ نامهای که توسط برخی مقامات ارشد نوشته شده و برخی دیگر از امضای آن سرباز زده بودند. این پست سوالی را مطرح کرده بود که چرا در چنین لحظهی حساسی پس از جنگ، برخی از مقامات شروع به نامهنگاری به «شخصیتهای عالیرظام» کردهاند و چرا برخی دیگر از افشای آن تا این حد خشمگین هستند. در ادبیات سیاسی ایران، این عبارت اغلب برای اشاره به رهبر جمهوری اسلامی، بدون نام بردن مستقیم از او، به کار میرود.
ادعای ترامپ و انکار تهران
این فضا، بستر مناسبی بود تا ادعای ترامپ در آن طنینانداز شود. او گفت مقامات ایرانی چون نمیتوانند بر سر مذاکره با ایالات متحده به توافق برسند، «مثل سگ و گربه با هم میجنگند». تهران بلافاصله خلاف این موضوع را ادعا کرد. روز پنجشنبه، مقامات ارشد در حرکتی هماهنگ پافشاری کردند که هیچ شکافی وجود ندارد.
قالیباف، رئیس مجلس، نوشت: «در ایران تندرو و میانهرو وجود ندارد؛ ما همه ایرانی و انقلابی هستیم.» او افزود که با «وحدت آهنین ملت و حاکمیت» و اطاعت کامل از رهبری، ایران «متجاوز جنایتکار» را از اقداماتش پشیمان خواهد کرد.
رئیسجمهور پزشکیان نیز تقریباً همان پیام را منتشر کرد: «در ایران “تندرو” یا “میانهرو” نداریم. ما همه ایرانی و انقلابی هستیم.» او نیز بر وحدت میان ملت و دولت، اطاعت از رهبری و پیروزی ایران تأکید کرد.
محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، پا را فراتر گذاشت. او گفت «رئیسجمهور ابله آمریکا» باید بداند که «تندرو» و «میانهرو» واژگانی پوچ و بیاساس از ادبیات سیاسی غرب هستند. او گفت در ایران اسلامی، همهی گروهها و جناحها در نهایت تحت فرمان رهبری، متحد ایستادهاند.
خط قرمز مجتبی
گفته میشود پیش از دور اول مذاکرات، مجتبی خامنهای خط قرمزی تعیین کرده بود: مقامات ایرانی نباید درباره موضوع هستهای با ایالات متحده گفتگو کنند. اما هیئت ایرانی ناچار بود درباره پرونده هستهای صحبت کند، چرا که هرگونه مذاکره جدی با واشینگتن لزوماً حول محور آن میچرخد. بنابراین، آنها این کار را انجام دادند.
همین تصمیم، واکنش تندروها را برانگیخت.
محمود نبویان، نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، در مذاکرات پاکستان حضور داشت. او از آن زمان گفته است که نتیجهی آن گفتگوها رضایتبخش نبوده و تیم مذاکرهکننده مرتکب «اشتباه استراتژیک» شده است. اتهام او مشخص بود: تیم مذاکرهکننده با گفتگو درباره موضوع هستهای با آمریکا، «برخلاف خط قرمز صریح رهبر انقلاب» عمل کرده است.
نبویان همچنین گفت که هیئت اعزامی باید درباره ده نکته تعیین شده توسط رهبری گفتگو میکرد، نه پرونده هستهای. او با انتقاد از این ایده که «جبهه مقاومت» تنها به لبنان محدود شود، گفت غزه، یمن و عراق نیز بخشی از آن هستند. مهمتر از همه، او گفت بر اساس اطلاعات جدیدی که دریافت کرده، از این پس «حتی اگر محاصره دریایی لغو شود، هرگونه مذاکره با آمریکا ممنوع است.»
امیرحسین ثابتی، نماینده تندروی مجلس، همین اتهام را مستقیمتر مطرح کرد. او گفت: «این را برای اولین بار میگویم و پای حرفم میایستم؛ اگر حرف من دروغ است، مسئولان علیه من اقدام کنند.» او افزود یکی از خط قرمزهای رهبری این بود که «در مذاکرات، به هیچ وجه نباید درباره موضوع هستهای بحث شود.» سپس او قالیباف و عراقچی را با نام خطاب قرار داد و به چالش کشید: اگر درباره موضوع هستهای مذاکره نکردهاند، باید صراحتاً آن را تکذیب کنند. او هشدار داد که اگر مشخص شود این کار را انجام دادهاند، «ما به صراحت و به گونهای دیگر با مردم ایران سخن خواهیم گفت.»
کشیده شدن واکنشها به فضای علنی
این موضوع توضیح میدهد که چرا هیئت ایرانی برای دور دوم مذاکرات به پاکستان سفر نکرد. اختلاف دیگر صرفاً بر سر تاکتیکهای دیپلماتیک نبود؛ بلکه به نبردی تبدیل شده بود بر سر اینکه آیا مقامات ارشد از خط قرمز تعیینشده توسط مجتبی خامنهای عبور کردهاند یا خیر.
سپس این واکنشها به رسانهها کشیده شد. نورنیوز، رسانهی نزدیک به شورای عالی امنیت ملی ایران، ویدئویی منتشر کرد و هشدار داد که «جریانی خطرناک» در تلاش است قالیباف و عراقچی را به عنوان چهرههایی به تصویر بکشد که به جای پیروی از خط مقاومت، به دنبال «تسلیم و سازش» هستند. نورنیوز اعلام کرد که این جریان میکوشد آنها را در مقابل رهبری و دیگر ارکان عالی نظام قرار دهد.
این صورتبندی بسیار افشاگرانه است. قالیباف و عراقچی نه تنها در حال پاسخگویی به ترامپ بودند، بلکه تحت فشار شدیدی از درون رژیم قرار داشتند؛ جایی که تندروها آنها را به رها کردن مقاومت، پیشبرد سازش و تلاش برای فشار بر رهبری متهم میکردند.
به نظر میرسد نامهی محرمانه هستهی اصلی این بحران باشد. یک اردوگاه معتقد است وضعیت اقتصادی ایران چنان وخیم شده که کشور ناچار است بر سر موضوع هستهای مذاکره کرده و برای دستیابی به توافق تلاش کند. اردوگاه دیگر بر این باور است که حتی بحث درباره پرونده هستهای با آمریکا، نقض فرمان مجتبی خامنهای و به منزلهی تسلیم است.
توییتهای وحدت به مثابه کنترل خسارت
به همین دلیل است که توییتهای روز پنجشنبه بسیار هماهنگ به نظر میرسیدند. آنها صرفاً شعارهای میهنپرستانه نبودند، بلکه «اظهار وفاداری» محسوب میشدند. قالیباف، پزشکیان، محسنی اژهای و دیگران در حال ارسال این سیگنال بودند که آنها در کنار رهبر ایستادهاند، نه در مقابل او؛ و اینکه نامهی درز کرده نباید به عنوان اقدامی شورشگرانه تلقی شود.
بنابراین، وقتی تهران میگوید هیچ دودستگی وجود ندارد، شواهد خلاف آن را نشان میدهند.
یک نامهی محرمانه به رهبری وجود داشت؛ برخی مقامات آن را امضا کردند و برخی دیگر خودداری کردند. نامه لو رفت. چهرهای نزدیک به قالیباف تهدید کرد که افشای آن عواقب قانونی خواهد داشت. نمایندگان تندرو، تیم مذاکرهکننده را به نقض خط قرمز رهبری متهم کردند. نورنیوز هشدار داد که قالیباف و عراقچی به عنوان مردان «تسلیم و سازش» به تصویر کشیده میشوند. سپس، ناگهان مقامات ارشد توییتهای همزمانی صادر کردند و دم از وحدت و اطاعت زدند.
ترامپ گفت مقامات ایرانی بر سر مذاکره با ایالات متحده «مثل سگ و گربه میجنگند». تهران این ادعا را رد کرد، اما توالی رویدادها به یک نبرد داخلی واقعی اشاره دارد. این اختلاف نظر، ظاهری نیست؛ بلکه به هستهی اصلی استراتژی نظام برمیگردد: اینکه آیا ایران میتواند بدون توافق هستهای از بحران اقتصادی خود جان سالم به در ببرد، و اینکه آیا پیگیری چنین توافقی در حال حاضر، به معنای سرپیچی از مجتبی خامنهای است یا خیر.
توییتهای وحدت، دلیلی بر متحد بودن تهران نبودند؛ آنها پوششی عمومی برای شکافی بودند که پیش از آن عیان شده بود.
مهدی پرپنچی
