بحرانهای نظامی ۲۰۲۶ و تهدید اختلال در تنگه هرمز، تکرار الگوهای تاریخی گذرگاهی است که قرنها پیش با استراتژی شاهعباس صفوی و ائتلاف با کمپانی هند شرقی انگلیس از اشغال پرتغالیها خارج شد. این آبراه ۳۳ کیلومتری که روزگاری نادرشاه افشار در پی تثبیت قدرت دریایی ایران در آن بود، امروز از عصر دژهای سنگی به دوران پهپادها و موقعیتیابی ماهوارهای رسیده است. با وجود مسیرهای جایگزین، هرمز همچنان شریان حیاتی تجارت و انرژی جهان باقی مانده و هر اختلالی در آن بر اقتصاد جهانی اثر میگذارد.
هرمز از قرون میانه تا امروز، یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت و قدرت دریایی بوده است؛ آبراهی که موقعیت جغرافیایی آن، از عصر دژهای سنگی تا دوران پهپادها، همواره قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای را به رقابت برای کنترل آن کشانده است.
عصر ملوک هرمز
هرمز در سدههای میانه (قرون ۱۰ تا ۱۵ میلادی)، آبراه پویای تجارت جهانی و بخشی از یک شبکه دریایی گسترده بود. کشتیهای حامل مروارید و ابریشم از آن آبها عبور میکردند. این آبراه با پیوند دادن شبهجزیره عربستان به هند و بازارهای دورتر، به قطبی بدل شد که محل تلاقی زبانها، ادیان و تازههای روز بود. پادشاهی بومی هرمز با حکمرانی بر جزایر و کرانهها، شبکهای را مدیریت میکرد که ابریشم چین و ادویه هند را به بازارهای اروپا میرساند. مارکوپولو و ابنبطوطه در سفرنامههای خود به جزیره هرمز اشاره کردهاند. ابنبطوطه هرمز را شهری بزرگ و زیبا با بازارهای شلوغ توصیف میکند و مارکوپولو که دو بار در قرن سیزدهم به هرمز سفر کرده، از آبوهوای بد و تجارت پررونق آن گفته است.
ورود پرتغالیها
با ورود پرتغالیها به هرمز، ماهیت تنگه تغییر کرد. پرتغالیها با درک ارزش استراتژیک و نامحدود این تنگه، هرمز را به تصرف خود درآوردند و با ساخت استحکامات در جزیره، نفوذ خود را تثبیت کردند. در اواخر سپتامبر ۱۵۰۷، ناوگان پرتغالی به فرماندهی آلفونسو د آلبوکرکی به هرمز حمله کرد، ناوگان محلی را شکست داد و مردم را به قتل رساند. او شهر جرون (نام قدیم هرمز) را به باجگزار پرتغال تبدیل و پرداخت سالانه ۱۵,۰۰۰ اشرفی را بر مردم آن تحمیل کرد. او همچنین ساخت یک قلعه را آغاز کرد، اما با بروز مشکل با چهار تن از کاپیتانهای ناوگانش، مجبور شد تا فوریه ۱۵۰۸، پیش از اتمام قلعه، جزیره را ترک کند. او در مارس ۱۵۱۵ بازگشت و حاکمیت پرتغال را مستقر کرد که بیش از صد سال دوام یافت.
داستان قلعه
در مقالهای که به قلم ویلم فلور، ایرانشناس و محقق تاریخ، در دانشنامهی ایرانیکا نوشته شده، آمده است که آلبوکرکی در سال ۱۵۰۷ ساخت قلعهی پرتغالیها در هرمز را آغاز کرد، اما به دلیل نافرمانی کاپیتانهایش مجبور به رها کردن نیمهتمام بنا شد تا سرانجام در بازگشت دوباره در سال ۱۵۱۵، آن را به عنوان ستون فقرات سلطهی صدساله پرتغال بر منطقه تکمیل کند. این دژ که زمانی نماد نفوذناپذیر قدرت استعماری بود، پس از شکست پرتغالیها در سال ۱۶۲۲ و افول حضور آنان، بهتدریج تخریب شد و سنگهای آن برای پیریزی خانههای شهر جدید بندرعباس به کار رفت و حتی به عنوان وزنه تعادل در کشتیها استفاده شد.
تصمیم استراتژیک صفوی
شاه اسماعیل اول صفوی با حضور پرتغالیها در جنوب مشکل داشت، اما بیش از آن درگیر نبرد با ازبکان و عثمانیها بود که بتواند اقدامی انجام دهد؛ علاوه بر این، ایران در آن زمان ناوگان دریایی نداشت. در نتیجه، شاه صفوی در سال ۱۵۱۵ با پرتغالیها قراردادی بست که بر اساس آن، آن منطقه تابع و خراجگزار پرتغال شد و دولت ایران نباید در امور آن دخالت میکرد. در برابر، پرتغالیها متعهد شدند تا به سپاه ایران در برخی مناطق کمک نظامی کنند؛ اما با مرگ آلبوکرکی در همان سال، اجرای مفاد قرارداد معوق ماند.
نقطه عطف تاریخ سیاسی هرمز در بهار ۱۶۲۲ میلادی رقم خورد؛ نبردی که جزئیات آن در اسناد کمپانی هند شرقی انگلیس و مکاتبات عصر صفوی ثبت شده است. شاهعباس صفوی، پادشاهی که قدرت خود را در خشکی تثبیت کرده بود، سرباز داشت اما مانند سلف خود کشتی نداشت. در این میان، ظهور استعمار انگلستان در قالب کمپانی هند شرقی، فرصتی برای یک معامله استراتژیک فراهم کرد. شاهعباس، امامقلیخان را که سرداری نامآور بود، مأمور کرد تا با نیروهای انگلیسی مذاکره کند. انگلیسیها در ابتدا مردد بودند؛ چرا که حمله به پرتغال که یک قدرت مسیحی اروپایی بود در خاک یک کشور مسلمان، میتوانست تبعات دیپلماتیک سنگینی در اروپا داشته باشد. اما در نهایت قراردادی که شامل چندین بند، از جمله معافیت گمرکی برای کالاها بود، ورق را به نفع جنگ برگرداند. در فوریه ۱۶۲۲، نیروهای امامقلیخان با بیش از ۳۰۰۰ سرباز به جزیره قشم حمله کردند تا منابع آب شیرین پرتغالیها را قطع کنند. پرتغالیها ناگهان خود را در محاصره دیدند. انگلیسیها با پنج کشتی جنگی و توپخانه سنگین به یاری ایران آمدند. انگلیس یکی از دریانوردان نامی خود، ویلیام بافین را در اثر اصابت گلوله توپ در قشم از دست داد. سرانجام در ۲۳ آوریل ۱۶۲۲، پس از ۱۰ هفته محاصره، به حضور پرتغال در منطقه پایان داده شد.
قرن هفدهم و هجدهم: درگیریهای تجاری ایران و هلند
صفویان برای پیشگیری از اشغال مجدد هرمز، آگاهانه از رونق تجاری آن جلوگیری کردند. وظیفه نگهداری از جزیره به «یوزباشیها» واگذار شد تا صرفاً به عنوان یک دژ دفاعی، امنیت منافع ایران را در برابر قدرتهای بیگانه تضمین کنند.
اما تنها پرتغالیها و انگلیسیها نبودند که ارزش استراتژیک هرمز را درک میکردند؛ کمپانی هند شرقی هلند (VOC) نیز به هرمز چشم داشت. ویلم فلور در دانشنامهی ایرانیکا مینویسد: در سالهای ۱۶۲۷ تا ۱۶۲۹، هلندیها طرح انتقال نمایندگی تجاری خود را به جزیره هرمز بررسی کردند. بار دیگر در سال ۱۶۸۴، طی دومین درگیری بزرگ تجاری میان ایران و هلند، اهمیت استراتژیک هرمز به عنوان کلید کنترل خلیج فارس برای هلندیها پررنگ شد؛ چرا که دریافتند تسلط بر این نقطه میتواند فشار مضاعفی بر دولت ایران برای پذیرش شروط تجاری آنها وارد کند.
با تضعیف قدرت مرکزی در اواخر دوران صفوی، هرمز به کانون درگیریهای منطقهای تبدیل شد. در سال ۱۷۱۷، امام عمان جزیره را محاصره کرد، اما در تسخیر دژ ناتوان ماند. در دهه ۱۷۳۰، خاندان «بنیمعین» جایگزین یوزباشیهای صفوی در اداره جزیره شدند. این خاندان نقش مهمی در قدرت دریایی ایران ایفا کردند و خدمه ناوگان جنگی نادرشاه افشار را تأمین میکردند. با این حال، پس از مرگ نادر، آنها در سال ۱۷۴۱ در زمره شورشیانی بودند که بخشی از ناوگان دریایی را به غنیمت گرفتند. بر اساس پژوهشهای ویلم فلور، در سال ۱۷۶۰ شیخ وقت هرمز تلاش کرد هلندیها را برای استقرار مجدد در جزیره متقاعد کند، اما این تلاشها به نتیجهای نرسید. در سال ۱۷۷۳، نیروهای بنیمعین در اتحاد با مسقط به بندر لنگه و بندرعباس حمله کردند، هرچند این ائتلاف بعدها به دلیل اختلافات داخلی از هم پاشید.
دوران مدیریت مسقط و حضور بریتانیا
پس از بازپسگیری هرمز توسط خاندان بنیمعین، این جزیره به همراه بندرعباس در اواخر قرن هجدهم و نیمه نخست قرن نوزدهم طی یک قرارداد اجاره تحت مدیریت مسقط قرار گرفت. در این دوره هرمز اهمیت تجاری گذشته را نداشت و جمعیت محدود آن که عمدتاً ماهیگیر بودند، در فصول گرم سال به میناب کوچ میکردند.
در بخش بزرگی از قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا امنیت آبهای منطقه را تأمین میکرد، راهزنی دریایی را سرکوب میکرد و قراردادهایی را اجرا میکرد که شیخنشینها را به لندن متعهد میساخت. زمانی که بریتانیا در سال ۱۹۷۱ از شرق سوئز عقبنشینی کرد، خلیج فارس را به طور کامل رها نکرد؛ بلکه صرفاً ماهیت تعهد خود را از حضور امپریالیستی به مشارکت اعزامی تغییر داد.
در قرن بیستم و بهویژه در دهههای اخیر، موقعیت جغرافیایی هرمز دوباره آن را به کانون توجه بازگرداند. عبور حدود یکپنجم نفت جهان از این مسیر و همچنین تأثیر تنشهای سیاسی میان ایران و آمریکا پس از سال ۱۹۷۹، باعث شده است که این منطقه به عنوان یک موقعیت راهبردی در معادلات بینالمللی شناخته شود.
جغرافیایی که همچنان تعیینکننده است
ماهیت رقابت در تنگه هرمز طی چهارصد سال گذشته دگرگون شده، اما اصل موضوع ثابت مانده است: توانایی تأثیرگذاری بر امنیت عبور و مرور دریایی. در قرن هفدهم، کنترل هرمز بر پایه دژهای ساحلی و ناوهای جنگی بود، اما امروزه موشکهای ضدکشتی، پهپادها و سامانههای جنگ الکترونیک، شکل جدیدی از بازدارندگی را ایجاد کردهاند. یکی از مهمترین تحولات اخیر، گسترش جنگ الکترونیک و اختلال در سامانههای ناوبری و جعل سیگنال GPS است. این تحول نشان میدهد که درگیری مدرن الزاماً به معنای غرق کردن کشتیها نیست؛ گاه صرف ایجاد نااطمینانی میتواند هزینههای بیمه، حملونقل و تجارت جهانی را به سرعت افزایش دهد. به همین دلیل، هرمز اکنون به فضایی برای رقابت در حوزه بازدارندگی، اقتصاد و روانشناسی امنیت تبدیل شده است.
با این حال، بسیاری معتقدند اهمیت هرمز در دهههای آینده با توسعه خطوط لوله جایگزین در عربستان و امارات و رشد انرژیهای تجدیدپذیر دچار تحول شود. اما دشواری جایگزینی کامل مسیرهای دریایی باعث شده هرمز همچنان جایگاهی محوری داشته باشد. چهار قرن پس از سقوط پرتغال، فناوری و بازیگران عوض شدهاند، اما اصل ماجرا همان است: کنترل این آبراه بر تجارت و امنیت جهانی اثر مستقیم دارد.
