در روزهای اخیر، هشدارهای متعددی درباره وخامت وضعیت جسمی نرگس محمدی پس از بیهوشیهای مکرر و مشکلات قلبی و شرایط حاد جسمی فاطمه سپهری در زندان مشهد منتشر شده است؛ اخباری که دیگربار محرومیتهای درمانی زندانیان را به صدر خبرهای حقوق بشری آورده است.
مستنداتی که در سالهای اخیر با نامهایی چون مهوش ثابت، مطلب احمدیان، آرش صادقی، محمدعلی طاهری و نسرین جوادی گره خوردهاند، حاکی از محرومیت سیستماتیک زندانیان از حق درمان است.
مرگ بکتاش آبتین به دلیل تعلل در درمان، ویلچرنشین شدن خالد پیرزاده “قهرمان پرورش اندام” در زندان با ۴۰ کیلو کاهش وزن، سالها حبس راحله راحمیپور ۷۳ ساله علیرغم ابتلا به تومور مغزی، شرایط وخیم زینب جلالیان پس از سالها حبس بدون حتی یک روز مرخصی و مرگ سمیه رشیدی پس از ماهها محرومیت درمانی در اوین و قرچک، روایت تکرارشونده سالهای اخیر است از آنچه فعالان حقوق بشر آن را “شکنجه سفید” و “اعدام خاموش” در زندانهای ایران مینامند.
در سالهای گذشته، دهها زندانی پس از تأخیر در درمان، نرسیدن دارو، جلوگیری از اعزام پزشکی یا بیتوجهی به وضعیت اورژانسی جان باختهاند. تاکید بر “مرگ قابل پیشگیری” در زندانهای ایران به وفور در گزارشها دیده میشود.
هدی صابر پس از تأخیر در رسیدگی پزشکی جان باخت، ساسان نیکنفس با وجود هشدارها از انتقال فوری به بیمارستان محروم ماند و وحید صیادی نصیری به دلیل فقدان رسیدگی مؤثر پزشکی در زندان قم جان داد.
درباره محسن دکمهچی که به سرطان پانکراس مبتلا بود نیز گزارشهایی از محرومیت درمانی منتشر شد و خانواده اکبر محمدی، فعال دانشجویی بازداشتشده پس از ۱۸ تیر، مرگ او را قابل پیشگیری میدانستند. در بسیاری از پروندهها، “مرگ مشکو20” و “محرومیت درمانی” نعل بر نعل یکدیگر دارند؛ از بهنام محجوبی که پس از ماهها هشدار درباره وضعیت جسمی در بیمارستان لقمان جان باخت تا شاهین ناصری و سینا قنبری که روایت رسمی حکومت درباره مرگشان با تردید جدی خانوادهها و نهادهای حقوق بشری روبهرو است.
تمارض؛ نام بسیاری از بیماریها در زندان
لیلا حسینزاده، زندانی سیاسی و فعال دانشجویی سابق، در گفتوگو با دویچهوله میگوید: «بیمار بودن در زندان نزدیکترین تجربه به مرگ است؛ بهویژه در زندانهای شهرستان که کمتر زیر ذرهبین رسانهها قرار دارند.»
او شرح میدهد که چگونه یک زندانی بیمار “رهاشدگی، انکار درد و فرسایش روانی” را در زندان بهطور همزمان تجربه میکند: «بعد از اعلام بیماری، اولین واکنش بخشی از کادر بهداری یا نیروهای زندان این است که بگویند تمارض میکنی. مدام باید ثابت کنی واقعاً درد داری. این روند آنقدر فرساینده است که بعضی زندانیان ترجیح میدهند درد را تحمل کنند اما دیگر وارد پروسه درمان نشوند. من در عادلآباد واقعاً احساس کردم در ساعتهای آخر زندگیام هستم.»
به گفته او، روند درمان در زندان “آشفته و وابسته به تصمیم نهادهای مختلف” است و همین موضوع باعث شده حتی رسیدن به بهداری مرکزی بخشی از مجازات باشد: «همهچیز بستگی به زندان، مسئول بند، نهاد امنیتی یا حالوهوای آن روز دارد. در اوین و عادلآباد، مردها راحتتر به بهداری دسترسی داشتند، اما زنان باید منتظر تصمیم زندانبان میماندند که اصلاً اجازه خروج از بند بدهد یا نه.»
او از بهداری بند زنان عادلآباد یاد میکند؛ جایی که به گفته او “عملاً توان رسیدگی به بیماریهای جدی وجود نداشت” و زندانیان برای سادهترین رسیدگی تخصصی باید ساعتها یا روزها منتظر انتقال به بهداری مرکزی میماندند.
تا حد ممکن اعزام نشود
حسینزاده میگوید در پرونده زندانیانی که “حساسیت امنیتی” روی آنها وجود دارد، نهادهای امنیتی مستقیماً دخالت دارند و عموماً تأکید بر این است که تا حد ممکن زندانی به بیمارستان بیرون اعزام نشود: «حفاظت زندان، دادیار، نهاد امنیتی و حتی دادسرا میتوانند درباره اعزام نظر بدهند و مخالفت هرکدام کافی است تا انتقال لغو یا عقب بیفتد. در بند زنان اوین بارها دیدم حال زندانی فقط به دلیل همین تعللها آنقدر بد شد که مجبور شدند با آمبولانس منتقلش کنند.»
او از تجربه خود در جریان بیماری چشمیاش میگوید؛ بیماری التهابی که نیاز به معاینه تخصصی داشت اما پزشک بدون انجام روند لازم، بیماری او را انکار کرد: «همانجا به او گفتم داری بیشرمی میکنی، چون حتی روند اولیه معاینه را انجام ندادی. برایم واضح بود تحت فشار وزارت اطلاعات است.»
او میگوید بعداً که توانست نام دارویی را که پیش از آزمایشها به او داده بودند بخواند، فهمید دوز بالای کورتون دریافت کرده است.
دارو به مثابه ابزار سرکوب
حسینزاده میگوید محرومیت درمانی در بسیاری موارد مستقیماً به ابزار فشار و تنبیه تبدیل میشود: «شخصاً شاهد هستم بارها اعزام درمانی نرگس محمدی را عقب انداختند؛ تا جایی که باعث گرفتگی رگ قلب و آسیب جدی جسمی شد. این در شرایطی است که او شهرت جهانی دارد و فشار رسانهای هم هست؛ وضعیت زندانیان کمتر شناختهشده یا زندانیان عادی بهمراتب وخیمتر است.»
این زندانی سیاسی سابق از استفاده تنبیهی از داروهای روانپزشکی در زندان میگوید: «در عادلآباد با کوچکترین تنش به زندانیها داروهای سنگین روانپزشکی میدادند. بعضیها دچار لرزش شدید دست میشدند و بعضی بیشتر از شانزده ساعت در روز میخوابیدند.»
لیلا حسینزاده میگوید بخش مهمی از فشارهایی که در زندان تحمل کرده، مستقیماً به “بیماری و روند درمان” مربوط بوده است: «بیماری من از سیستم گوارش شروع شد. اما در بازداشتگاه غذایی به من میدادند که میدانستند گوارشم نسبت به آن واکنش شدید دارد و همان روند ادامه پیدا کرد. من عملاً با گرسنگی، درد و تحلیل جسمی روبهرو بودم.»
این تجربه صرفا محدود به او نبود و از بهنام محجوبی یاد میکند؛ جوان زندانی که پس از دریافت داروهای اشتباه و تأخیر در انتقال به بیمارستان جان باخت: «خودم در بیمارستان لقمان حضور داشتم. بهنام عملاً در زندان جان داده بود، آوردند بیمارستان به جنازهاش سرم بستند تا بگویند تحت درمان است. بعد به مادر بهنام گفتند “دو بسته مواد مخدر بازنشده” در معدهاش پیدا شده است. مادرش میگفت اگر باز نشدهاند، چطور میتوانند عامل مرگ باشند؟»
فروپاشی و خودکشی پس از آزادی
کیانا کثیری، پزشک و از مؤسسان “دیدهبان حیات” و “شبکه درمانگران حقوق بشر ایران” میگوید: «یکی از پنهانماندهترین پیامدهای محرومیت درمانی، بحرانهایی است که تازه بعد از آزادی آغاز میشوند.»
او میافزاید: «در بعضی بندهای امنیتی یا بخشهای موسوم به روانپزشکی، حجم بالایی از داروهای آرامبخش، ضداضطراب، ضدافسردگی یا داروهای سنگین روانپزشکی به زندانی داده میشود. داروهایی که همیشه هم زیر نظر متخصص تجویز نمیشوند و گاهی بیشتر کارکرد کنترلی دارند تا درمانی. بعضی زندانیان پس از آزادی ناگهان از همان داروها محروم میشوند یا مصرفشان بدون هیچ روند درمانی قطع میشود. ترکیب تروما، فشار امنیتی، مصرف طولانیمدت دارو و قطع ناگهانی آن میتواند فرد را وارد بحران شدید روانی کند؛ از بیخوابی و حملات پانیک گرفته تا فروپاشی عصبی و خودکشی.»
انسولین نرسید
کثیری میگوید در بسیاری از پروندهها، زندانیان با بیماری مزمن وارد زندان شدهاند، اما بعد از بازداشت روند درمان آنان متوقف شده است: «درباره بیماران دیابتی یا تیروئیدی بارها گزارش شده که انسولین یا دارو بهموقع نرسیده یا اصلاً داده نشده است.»
او از مواردی حرف میزند که در آنها قطع ناگهانی دارو یا تجویز ترکیبهای خطرناک دارویی باعث بحران جسمی و روانی شده است: «ترکیب داروهای مورفینی با بنزودیازپینها میتواند باعث اختلال قلبی یا حتی ایست قلبی شود.»
بهداریهایی با یک فشارسنج
بر اساس گزارش زندانیان سابق و تحقیقات پزشکی، امکانات درمانی بسیاری از زندانهای ایران محدود و ابتدایی است. در برخی روایتها، بهداری زندان چیزی فراتر از یک اتاق کوچک با چند قرص مسکن و یک فشارسنج توصیف نشده است. گزارشها نشان میدهند در زندانهای بزرگ، تنها تعداد محدودی از بندها شرایط نسبتاً استاندارد دارند؛ همان بندهایی که معمولاً در بازدیدهای رسمی نمایش داده میشوند. اما در عمده زندانها، دسترسی به پزشک متخصص بسیار محدود است و زندانیان گاه ساعتها یا روزها منتظر رسیدگی میمانند و در بعضی زندانهای شهرستان، حتی پزشک عمومی هم همیشه حضور ندارد.
کثیری تاکید میکند: «در بعضی موارد، حتی وقتی پزشک متخصص دارویی تجویز کرده، زندانی به آن دسترسی نداشته یا بخشی از داروها به او تحویل داده نشده است. زندانیان گفتهاند که در مواردی اصلا دارو بهاندازه کافی وجود نداشته و گاه حتی یک قرص میان دو زندانی تقسیم شده است.»
گزارشها همچنین از شیوع مداوم بیماریهای عفونی در زندانها خبر میدهند؛ وضعیتی که به گفته زندانیان، با تراکم جمعیت، تهویه نامناسب، قطع برق و شرایط غیربهداشتی تشدید شده است. در پروندههای مربوط به محرومیت درمانی، نقش کادر درمانی زندانها یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات است.
بر اساس گزارشهای زندانیان و تحقیقات حقوق بشری، بعضی پزشکان و پرستاران تلاش کردهاند به زندانیان کمک کنند و حتی برای اعزام فوری آنان نامه نوشتهاند؛ اما موارد متعددی از فشار امنیتی بر کادر درمان ثبت شده است. برخی پزشکان گفتهاند برای حفظ شغل ناچار به تبعیت از دستورهای امنیتی بودهاند.
گزارشهایی نیز درباره تحریف اسناد پزشکی، ثبتنشدن آثار شکنجه یا کماهمیت جلوه دادن وضعیت جسمی زندانیان منتشر شده است.
عفو بینالملل پیشتر هشدار داده بود همکاری کادر درمانی در پنهانسازی شکنجه یا جلوگیری از درمان، نقض مستقیم اصول اخلاق پزشکی است.
فاصله قوانین و وقایع درون زندان
یکی از الگوهای تکرارشونده در روایت زندانیان، بازگرداندن بیمار به زندان پیش از تکمیل درمان است. در بعضی پروندهها، زندانی تنها چند ساعت بعد از جراحی یا معاینه تخصصی دوباره به بند منتقل شده است.
برخی خانوادهها میگویند زندانیان حتی با وجود تجویز پزشک متخصص برای بستری، دوباره به سلول بازگردانده شدهاند؛ وضعیتی که در مواردی به وخامت شدید بیماری یا مرگ منجر شده است.
عفو بینالملل در گزارشی درباره مرگهای مشکوک در زندانهای ایران اعلام کرده بود بسیاری از بیماریهایی که به مرگ زندانیان منجر شدهاند، در شرایط عادی قابل کنترل بودهاند؛ از فشار خون و سکته قلبی گرفته تا حملات آسم یا عفونتهای شدید.
بر اساس اصل ۲۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی، برخورداری از خدمات درمانی حق همگانی است. اصل ۲۲ نیز جان و حقوق افراد را مصون از تعرض میداند و اصل ۳۹ هرگونه هتک حرمت نسبت به زندانیان را ممنوع کرده است. آییننامه سازمان زندانها نیز تأکید میکند زندانی بیمار باید در صورت نیاز به مراکز تخصصی خارج از زندان منتقل شود و خدمات درمانی لازم را دریافت کند.
اما تصویری که زندانیان، خانوادهها و گزارشهای حقوق بشری ارائه میدهند؛ حاکی از اختیارات بی حدوحصر نهادهای امنیتی یا مسئولان زندان در اینباره است؛ جایی که فاصله میان بیماری و مرگ گاهی فقط چند ساعت تأخیر است. این وضعیت با تعهدات بینالمللی ایران نیز در تضاد قرار میگیرد. استانداردهای مرتبط بینالملی تصریح میکنند “زندانی باید به خدمات درمانی همسطح جامعه بیرون دسترسی داشته باشد و تصمیم پزشکی باید مستقل از نهاد امنیتی” گرفته شود.
میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی نیز دولتها را موظف میکند از حق حیات زندانیان حفاظت کنند و آنان را در معرض رفتارهای غیرانسانی قرار ندهند.
آسیبپذیری مضاعف زندانیان ناشناخته
در میان همه این روایتها، یک واقعیت مدام تکرار میشود: زندانیانی که نامشان کمتر شنیده میشود، آسیبپذیرترند؛ هزاران زندانی که در سکوت و دور از نگاه رسانهها، با همان بیماریها و همان تأخیرها روبهرو هستند، کسانی که مرگهایشان گاه حتی به عرصه خبر هم نمیرسد.
به گفته لیلا حسینزاده “در ساختاری که بهراحتی هزاران معترض را در خیابان کشتار میکند، واضح است که جان زندانی کمترین ارزشی برایش ندارد. در بسیاری موارد ترجیح حکومت این است کسانی که برایش دردسرساز هستند، بیسروصداتر بمیرند.”
آتفه چهارمحالیان
دویچه وله
