با آغاز جنگ ۴۰ روزه، بسیج و سپاه پاسداران با همکاری نهادهایی چون شهرداری، سازمان تبلیغات اسلامی، فدراسیونهای ورزشی و وزارت آموزش و پرورش، تجمعات شبانهای را در بسیاری از شهرهای ایران سازماندهی کردند. در این تجمعات، مداحان نوحهخوانی میکنند، خوانندگان و سلبریتیهای حکومتی برنامه اجرا میکنند، بسیجیها و نیروهای سپاه رجز میخوانند و حکومت بخشی از روایت حماسی و تبلیغاتی خود را در میان هوادارانش بازتولید میکند و در فاز جدید به آنها آموزش استفاده از سلاح میدهد.
در حاشیه این مراسم نیز سینهزنی، سرودخوانی، خواستگاری، ازدواج و صیغه، همراه با توزیع نذری، شام و شربت جریان دارد و بنگاه شادمانه به راه افتاده است.
بخشی از مأموریت برگزارکنندگان این تجمعات، استفاده از هواداران حکومت بهعنوان سپر انسانی در اطراف ایستهای بازرسی عنوان میشود؛ بهگونهای که محل برگزاری مراسم، اغلب در نزدیکی مراکز استقرار نیروهای بسیج و انتظامی انتخاب میشود تا هدفگیری این نقاط دشوارتر شود.
مجریان و خبرنگاران صداوسیما و رسانههای حکومتی، همراه با شمار زیادی از حامیان حکومت، از متن و حاشیه این تجمعات محتوا تولید میکنند. در برخی شهرها، بهویژه کلانشهرهایی مانند تهران، شبها زنانی بدون حجاب اجباری نیز در این تجمعات حضور پیدا میکنند و دوربینها بر آنها متمرکز میشود تا این پیام القا شود که طیفهای مختلف جامعه، از جمله زنان بیحجاب، حامی حکومت هستند.
همچنین سیمکارتهای موسوم به «سفید» در اختیار بلاگرهای حکومتی و نیروهای سازمانی قرار میگیرد تا از فضای تجمعات محتواسازی کنند.
گفته میشود اقشار حاضر در این تجمعات شامل گروههای زیر هستند:
۱. نیروهای سازمانی و خانوادههای آنها، از جمله کارکنان دولتی و نیروهای نظامی
۲.هواداران سنتی حکومت، اقشار مذهبی و بخشی از هیئتها
۳.زندانیان یا افراد دارای سابقهی تخلف که با وثیقه یا آزادی مشروط آزاد شدهاند
۴.کسبه و افرادی که برای دریافت عفو یا تخفیف در پروندههای خود همکاری میکنند
۵. بلاگرها، فعالان شبکههای اجتماعی و افرادی که بهعنوان چهرههای تبلیغاتی فعالیت دارند
۶.نیروهای وابسته به گروههای همسو با جمهوری اسلامی، از جمله فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی، خانوادههای آنها و برخی طلاب خارجی حوزههای علمیه
یک منبع داخلی به کیهان لندن میگوید، در مواردی، از جمله در شهر کرج، صاحبان برخی کسبوکارها که مرتکب تخلف شده بودند، مجبور شدهاند همراه با کارکنان خود در این تجمعات شرکت کنند. به گفتهی این منبع، افراد از سوی نهادهای محلی و نیروهای بسیج زیر نظر گرفته میشوند تا حضورشان در مراسم تضمین شود.
حکومت برای برگزاری این تجمعات هزینهی قابل توجهی صرف میکند. کاروانهای موتوری و خودرویی، سهمیه بنزین دریافت میکنند؛ آن هم در شرایطی که کشور با کمبود سوخت روبروست. پروژکتورهای بزرگ تا نیمهشب روشن میمانند؛ در حالی که بحران کمبود برق ادامه دارد. همزمان، برگزاری مراسم شبانه با بلندگو، نوحهخوانی و شعارهای خیابانی، آرامش بسیاری از شهروندان را مختل کرده است.
در شرایطی که میلیونها نفر در ایران زیر فشار فقر، بیکاری، گرانی و ناامیدی زندگی میکنند و حکومت نیز اینترنت را محدود کرده است، جمهوری اسلامی میکوشد صدای خود را بهصورت یکطرفه به جامعه تحمیل کند؛ حتی اگر این نمایشهای تبلیغاتی پرهزینه و کماثر باشند.
اکنون حتی عشق، ازدواج و احساسات شخصی نیز در خدمت پروژههای ایدئولوژیک حکومت قرار گرفتهاند.

مراسم موسوم به «ازدواج جانفدایان ایران» یادآور ازدواجهای سازمانی گروههای چریکی در دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی است. عروس و دامادهایی که سوار بر خودروهای نظامی مجهز به تیربار دوشکا در خیابانهای تهران رژه میرفتند، بیش از آنکه تصویری از آغاز یک زندگی مشترک ارائه دهند، نمادی از تلاش حکومت برای بهرهبرداری از بحران، ناامیدی و فرسایش روانی جامعه در جهت بازتولید وفاداری سیاسی بودند.
در میانه آتشبس شکننده و سایه جنگ، حکومت میکوشد همین بحران را به ابزاری برای جذب نیرو تبدیل کند؛ با وعدهی حمایت، تعلق، دیدهشدن و امتیازهای پنهان.
تجربه طرحهای مشابه در جمهوری اسلامی نشان داده که این پروژهها معمولا با مشوقهایی مانند وام ازدواج، اولویت استخدام، کمکهای بسیج، بستههای معیشتی و امتیازهای فرهنگی و دانشگاهی همراه هستند. به این ترتیب، همان حکومتی که برای میلیونها جوان چشماندازی باقی نگذاشته، برای نیروهای ایدئولوژیک یا شرکتکنندگان در برنامههای حکومتی، مسیرهای ویژهای ایجاد میکند.
حکومت تلاش دارد به جوانانی که با احساس تنهایی، بیهویتی و طردشدگی مواجهاند، نوعی «هویت حکومتی» تزریق کند؛ هویتی که در آن عشق، ازدواج، شهادت، جنگ و وفاداری سیاسی در هم تنیده میشوند.
از «مهریه به یاد شهدا» گرفته تا رژه با خودروهای نظامی، ماکت موشک «خیبرشکن» و شعارهای ایدئولوژیک، همهچیز نشان میدهد که حکومت میکوشد خصوصیترین بخشهای زندگی مردم را نیز به عرصه ی تبلیغات سیاسی و نظامی تبدیل کند.
این مراسم سرشار از تناقض بود. حکومتی که هوادارانش خود را عزادار رهبرشان معرفی میکردند و هنوز امکان برگزاری تشییع رسمی برای او فراهم نشده بود، ناگهان خیابانها را به کارناوالی شاد تبدیل کرد و مراسم عروسی و صیغه به راه انداخت. در اقدامی کمسابقه، عروس و دامادها با خودروهای نظامی حامل تیربار دوشکا و بادکنکهای صورتی، همراه با بوقزدن و شادی در خیابانها حرکت میکردند.
صداوسیما، خبرگزاریهای حکومتی و رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی و بسیج، این مراسم را «نماد نسل مؤمن و انقلابی»، «پیوند عشق و مقاومت» و «نمایش امید و وفاداری جوانان» توصیف کردند.
با این حال، منتقدان این مراسم را تصویری تلخ و در عین حال مضحک از حکومتی میدانند که حتی از فقر، تنهایی، نیاز عاطفی و آسیبپذیری نسل جوان نیز برای پیشبرد ماشین تبلیغات ایدئولوژیک خود بهره میگیرد.
شهرام سبزواری، از پرسنل سابق ارتش، به کیهان لندن میگوید: «حکومت طرفدارانش را به سپر تبلیغاتی و امنیتی خود تبدیل کرده است. فرسودگی فکری و هراس وجودی نظام باعث شده خیابانها را شلوغ نگه دارد تا تصویر حکومت نظامی کمرنگتر شود.»
برخی ناظران، تلاش حکومت برای سازماندهی خیابانی هواداران، ایجاد شبکههای وفاداری و استفاده امنیتی و تبلیغاتی از آنها را با رفتار حکومتهای اقتدارگرا در واپسین مراحل بحران مقایسه میکنند. در ماههای پایانی حکومت معمر قذافی در لیبی و بشار اسد در سوریه نیز، حکومتها با مسلحکردن یا سازماندهی نیروهای وفادار، تلاش کردند کنترل خیابان و فضای روانی جامعه را حفظ کنند؛ روندی که در هر دو کشور به تعمیق شکاف اجتماعی و افزایش خشونت انجامید.
این وضعیت در حالی ادامه پیدا کرده که حتی درون حکومت پیشبینی میشود در حملهی احتمالی بعدی، امکان اجرای عملیات زمینی علیه جمهوری اسلامی وجود داشته باشد؛ عملیاتی که مخالفان حکومت در داخل کشور نیز ممکن است بخشی از آن باشند. این درست همان نقطهای است که سلاحهای توزیع شده میان هواداران حکومت میتواند بدست مخالفان بیفتد.
کیهان لندن
