تهدید سپاه پاسداران مبنی بر کشیده شدن جنگ به “فراتر از منطقه “در صورت حمله دوباره به ایران، یکی از مهمترین پیامهای جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر بوده است. سران حکومت ایران در سالهای گذشته بارها هشدار دادهاند که هرگونه درگیری مستقیم با تهران میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و حتی خاورمیانه داشته باشد.
اما این تهدید دقیقاً به چه معناست و جمهوری اسلامی از چه ابزارها و سناریوهایی برای گسترش دامنه جنگ سخن میگوید؟
بابک رضایی دریاکناری، دانشیار روابط بینالملل در دانشگاه لیدن در هلند، به دویچه وله فارسی میگوید که بیانیه سپاه را نباید یک نقشه عملیاتی دقیق فرض کرد.
او میافزاید: «من فکر میکنم این یک پیام است نه برنامه مشخص بر خلاف بستن تنگه هرمز یا حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه. جمهوری اسلامی در حقیقت به دنبال یک سیگنال پرهزینه است و میخواهد بگوید که هزینه حملات بعدی یا تشدید جنگ در منطقه خلیج فارس باقی نمیماند و جاهای دیگر را هم میتواند درگیر کند؛ مثلا تنگه بابالمندب را.»
به گفته او، توان متعارف جمهوری اسلامی بر خلاف تبلیغات تضعیف شده است و تلاش میکند با نامعلوم باقی گذاشتن دامنه واکنشش نوعی بازدارندگی برای خود بسازد: «در روابط بینالملل به چنین چیزی بازدارندگی از طریق ابهام میگویند. برای نمونه، جمهوری اسلامی همچنان میگوید درهای دیپلماسی بسته نیست اما در حین مذاکره قدرت نشان میدهد، اگر نیاز باشد از موشکهایش استفاده میکند و پشتوانه دیپلماسی، موشکهایش است.»
این کارشناس روابط بینالملل تهدید به فرامنطقهای کردن جنگ را “اهرم چانهزنی” جمهوری اسلامی در مذاکرات میداند.
گزینههای جمهوری اسلامی چیست؟
تهران سالهاست تلاش کرده با ایجاد اهرمهای فشار در داخل و خارج از خاورمیانه، هزینه هرگونه رویارویی نظامی با خود را افزایش دهد. با این حال، فاصله قابل توجهی میان در اختیار داشتن این ابزارها و استفاده عملی از آنها وجود دارد.
ارزیابی گزینههای تهران، درک روشنتری از دامنه این تهدید و محدودیتهای آن به دست میدهد.
بابک رضایی میگوید، در صورت عملی کردن این تهدید بخشی از آن همچنان در تنگه هرمز صورت خواهد گرفت؛ برای نمونه محدودتر کردن تنگه و بستن کامل و یا حملات بیشتر به پایگاههای آمریکا در منطقه.
به باور او، بعد از آن میتوان انتظار اقدامات دیگری مثل عملیات سایبری یا خرابکاری در مسیرهای کشتیرانی خارج از منطقه خلیج فارس مانند تنگه بابالمندب را داشت.
رضایی میافزاید: «هر چه از منطقه دور شویم توان امنیتی، نظامی و اطلاعاتی ایران برای اقدام کمتر میشود. کما اینکه توان گروههای نیابتی همچون حزبالله و حوثیها هم دیگر مانند گذشته نیست. توان نظامی جمهوری اسلامی آسیب جدی دیده است، هرچند که در تلاش برای بازآفرینی آن است.»
او روشن میسازد: «اینکه فکر کنیم جمهوری اسلامی توانی فرامنطقهای دارد به نظر من خوشبینی بیش از اندازه است. نهایت توانش ایجاد اختلال است نه به دست آوردن یک پیروزی.»
رضایی در ادامه به آنچه اکنون “به عنوان پیروزی به طرفداران نظام ارائه میشود” اشاره میکند که به گفته او، “نه داشتن یک دست بالا در زمینه نظامی، بلکه فرو نپاشیدن جمهوری اسلامی در اثر حمله آمریکا و اسرائیل است”.
از نگاه این تحلیلگر روابط بینالملل و دانشیار دانشگاه لیدن، “همزمانی این تهدیدها با شروع جام جهانی در آمریکا” نکته مهمی است.
او در همین راستا توضیح میدهد: «در تمام دنیا اکنون تمام چشمها روی آمریکاست. واشنگتن تقریبا برای یک ماه آینده محدودیت سیاستی ویژهای دارد و محاسبه احتمالی ایران میتواند این باشد که اگر تنش بسیار بالا بگیرد اصطلاحا یک هسته خفته وجود داشته باشد، مثل گروههای خرابکاری و ترور و یا یک حمله سایبری که در جریان جام جهانی فعال شود.»
رضایی ادامه میدهد: «این اقدامات ممکن است خسارت ناچیزی داشته باشند، اما ارزش آنها برای جمهوری اسلامی و سپاه در میزان خسارتشان نخواهد بود بلکه در پوشش خبری و سروصدای رسانهای و ارزش تبلیغاتی آن است. این منطق یک بازیگر ضعیف است؛ وقتی توان نظامی کافی برای ضربه کاری در منطقه و فراتر از آن وجود ندارد، ایجاد هزینه برای ضربه به وجهه و اعتبار طرف مقابل تنها راه خواهد بود.»
پیامدهای یک رویارویی فراتر از خاورمیانه
گسترش دامنه جنگ به بیرون از خاورمیانه میتواند محاسبات سیاسی و نظامی بسیاری را دگرگون کند. از این رو هر اقدام فرامنطقهای علاوه بر پیامدهای نظامی، میتواند هزینهها و مخاطرات تازهای برای جمهوری اسلامی به همراه داشته باشد.
بابک رضایی بر این باور است که اگر جمهوری اسلامی به سمت اقدام فرامنطقهای برود، نتیجه به احتمال زیاد به ضررش خواهد شد. به گفته او، با اختلال پیش آمده در تنگه هرمز که مشکلی جهانی ایجاد کرده، اگر اقدامی فرامنطقهای نیز انجام شود افکار عمومی را بیشتر علیه ایران یکدست خواهد کرد و به آمریکا و اسرائیل بهانه بهتری برای واکنش میدهد.
او میافزاید: «همینطور فکر میکنم که پنجره دیپلماسی نیز بسته خواهد شد. تمایل جمهوری اسلامی، دیپلماسی و رسیدن به یک صلح جامع با آمریکا و صلحی ضمنی با اسرائیل است و اگر وارد این بازی شود و بتواند ضربات کاری فرامنطقهای بزند، ممکن است همین برگ برنده و دست نسبتا بالایی که به واسطه تنگه هرمز پیدا کرده را هم از دست بدهد چون با یک اجماع جهانی علیه خود مواجه خواهد شد.»
رضایی با اشاره به علاقه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به “دستیابی به توافقی با ایران” میگوید، اگر منافع آمریکا یا جان آمریکاییان به نسبت بالایی که از نظر تبلیغاتی برای ترامپ سنگین باشد در خطر بیفتد، به دلیل فشار داخلی مجبور به واکنش خواهد بود.
از نگاه او، صبر ترامپ در مقابل جمهوری اسلامی و سپاه تا زمانی است که اقدامات جمهوری اسلامی “منجر به یک آبروریزی یا فشار سیاسی برای ترامپ در آمریکا نشود”.
بنابراین اقدامی که رئیسجمهور آمریکا را مجبور به واکنش و از توافق دور کند به ضرر جمهوری اسلامی خواهد بود و بهانه لازم را برای بازگشت به گزینه نظامی به آمریکا خواهد داد.
از نظر این تحلیلگر روابط بینالملل، صبر ترامپ حسابشده است و چند دلیل دارد: «اول اینکه جام جهانی در خاک آمریکاست و دست او را میبندد و یک انتخابات میاندورهای در پیش است. بحث دیگر این است که میدانیم ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت آمریکا در جنگ پایین آمده است و پر کردن آنها زمان میبرد.»
رضایی از یک بازه طلایی برای جمهوری اسلامی صحبت میکند که “میتواند از ملاحظات زمانی ترامپ استفاده کند و به یک توافق خوب برسد”.
او اضافه میکند: «اگر این زمان سر برسد، در همین فاصله آمریکا و اسرائیل برای دور بعدی حملات نظامی آمادهتر شدهاند، اقتصاد جنگزده ایران که بسیار اوضاع بدی دارد حتی فرسودهتر میشود، ریسک جنبشهای اعتراضی در ایران بالاتر میرود. اگر ایران روی این حساب کند که ترامپ با گذر زمان مستاصل میشود، به نظر من بازی را به صورت خطی خوانده و اشتباه برداشت کرده است.»
تهدید به “فرامنطقهای کردن جنگ” بیش از آنکه آزمونی برای توان نظامی جمهوری اسلامی باشد، محک محاسبات راهبردی حکومت است. تهران ممکن است همچنان از اهرمهایی برای افزایش هزینههای درگیری برخوردار باشد، اما بهکارگیری این اهرمها الزاما به معنای بهبود وضعیت نخواهد بود.
در مقابل، گسترش میدان جنگ میتواند مسیرهای باقیمانده برای کاهش تنش و خروج از بحران را نیز محدودتر و حتی ناممکن کند.

