فریادها
با زبانی نو
دردی کهنه را
فریاد میزنند.
«کسانی که گذشته را به یاد نمیآورند، محکوم به تکرار آن هستند»
جورج سانتایانا
آیا تاریخ واقعاً تکرار نمیشود؟
آقای داریوش بی نیاز مقاله ای در این مورد نوشته اند که دوستداران اطلاعات بیشتر می توانند به صفحه ایشان مراجعه کنند.
در زیر نقد کوتاهی بر نوشته ایشان می گذارم.
بر خلاف آنچه در متن مورد بحث توسط آقای بینیاز مطرح شده، نمیتوان تاریخ را بهسادگی از هرگونه تکرار، الگو یا چرخه مبرا دانست. ادعای «تاریخ هیچگاه تکرار نمیشود»، اگرچه از منظر پدیدارشناسی جذاب و تأملبرانگیز است—زیرا در این رویکرد، تاریخ نه آنگونه که «هست»، بلکه آنگونه که «تجربه میشود» معنا مییابد و هر تجربه تاریخی حتی در صورت شباهت ظاهری با گذشته—در آگاهی انسان امری یکتا و بیهمتا تلقی میشود—اما در تحلیلهای تاریخی و اجتماعی، این گزاره بیش از آنکه یک حقیقت قطعی باشد، صرفاً ایدهای فلسفیست. در واقع، روندهایی مانند انقلابها، کودتاها، تمرکز قدرت، فروپاشی نظامهای اقتدارگرا یا ظهور جنبشهای اصلاحطلبانه، بارها در تاریخ ایران و جهان با الگویی مشابه تکرار شدهاندحتی اگر شخصیتها و شرایط دقیقاً یکسان نبوده باشند
در واقع، تفاوت بین «تکرار مکانیکی» و «الگوهای ساختاری» نادیده گرفته شده است. تاریخ نه نسخهبرداری میشود و نه کاملاً بینظم است. مطالعه تاریخی، درست بهدلیل وجود همین الگوها ممکن و مفید است.
نقدی به اسطورهسازی از پادشاهی پهلوی
آقای بی نیاز با ستایشی تمامقد از رضا خان میر پنج و محمدرضا پهلوی ، آنان را بنیانگذاران ایران مدرن مینامد. این روایت اگرچه بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد، اما ناقص و جهتدار است. پروژه مدرنسازی رضاشاه، با نادیدهگرفتن نهادهای مدنی و سرکوب آزادیهای سیاسی همراه بود. که نیاز مبرم جامعه آن زمان بود .
در دوره محمدرضا پهلوی، تمرکز قدرت، وابستگی به دولتهای خارجی، و سرکوب هرگونه مخالفت، نه تنها توسعه سیاسی را عقب انداخت، بلکه مسیر را برای آنچه که بهتر بود اتفاق نمی افتاد یعنی انقلاب !؟ و یا تعغیرات سال ۱۳۵۷ فراهم کرد.
نمیتوان نقش این دو پادشاه که با کمک کشورهای خارجی به قدرت رسیدند را تنها با معیار «زیرساخت» یا «نوسازی» سنجید. توسعهای که بدون مشارکت مردم، رقابت حزبی و آزادی بیان پیش برود، در نهایت ناپایدار خواهد بود، همانگونه که تجربه تلخ ۱۳۵۷ نشان داد.
جمهوریخواهی را سادهسازی نکنیم
یکی از بزرگترین اشکالات متن آقای بی نیاز، دستهبندی جانبدارانه و تحقیرآمیز جمهوریخواهان است. ایشان تلاش میکند تنها جمهوریخواهان “ایرانگرا” را مشروع بداند و باقی را «پیرسازمان»، «فرتوت» یا «بیتأثیر» توصیف کند. این برخورد، نه تنها غیرعلمی است، بلکه گفتمان دموکراتیک را خفه میکند.
واقعیت این است که در میان جمهوریخواهان نیز طرحهای مشخصی برای آینده ایران مطرح شده است: از جمهوری پارلمانی گرفته تا نیمهریاستی. نبود اجماع نهایی بین آنها، نه نشانه ضعف، بلکه نشانهی تنوع دیدگاهها و پویایی فکری است—امری که برای هر جامعه سیاسی سالم ضروری است.
پادشاهی پارلمانی: الگوی جهانی،
اما نه بیچالش در ایران
آقای بی نیاز با قطعیت، پادشاهی پارلمانی را دموکراتیکترین نظام سیاسی جهان معرفی میکند و آن را نسخهای آماده برای ایران میداند. اما هیچ نشانهای از تأمل در زمینهی تفاوتهای فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ایران با کشورهای اسکاندیناوی یا بریتانیا دیده نمیشود.
درست است که پادشاهی پارلمانی در بسیاری از کشورها بوده، اما در ایران، تجربه تاریخی سلطنت پهلوی، اعتماد عمومی به نهاد پادشاهی را بهشدت آسیب زده است. علاوه بر آن، نبود یک نهاد سلطنتی فعال، فقدان مشروعیت سیاسی پادشاهی در قانون اساسی فعلی، و نارضایتی عمومی از تمرکز قدرت، بازسازی چنین نهادی را با چالشهای اساسی مواجه میکند.
نقدی به بینقد ماندن رضا پهلوی
در پایان متن، رضا پهلوی بهعنوان نمایندهی پادشاهیخواهان و اپوزیسیون معرفی میشود، بیآنکه به عملکرد، مواضع یا نقدهای گسترده علیه او اشارهای شود. سکوت در برابر این موضوع، گفتمان را یکسویه و تبلیغاتی میکند. در حالیکه نقش او در دورههای بحرانی، مواضع گاه مبهم، و ناتوانی در سازماندهی جبهه متحد اپوزیسیون، نیاز به تحلیل و پرسش جدی دارد.
دموکراسی بدون حذف ممکن است
اگر واقعاً به ساختن ایرانِ دموکرات باور داریم، نباید رقبای فکری را با برچسبهایی چون «بیاثر» یا «فرتوت» از میدان خارج کنیم. دموکراسی نه در ساختار پادشاهی یا جمهوری، بلکه در کنش جمعی، شفافیت، پاسخگویی و حق انتخاب مردم ریشه دارد.
تاریخ ما شاید دقیقاً تکرار نشود، اما تجربهی گذشته، آینهی آینده است به شرط اینکه چشم بینا داشته باشیم.
استکهلم ۱۶ آوریل ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
