جنگ, عفریتی زشت‌خو

By | بهمن ۱۳, ۱۴۰۴

براستی از جنگ و از اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت آن چه می‌دانیم؟
یا دقیق‌تر: چقدر درباره‌ی بهایی که دیگران قرار است بپردازند فکر کرده‌ایم؟

پیش از هر چیز، لازم است سوءتفاهمی رایج روشن شود.
“کنشگر سیاسی” لزوماً کسی نیست که نسخه‌ی اجرایی آماده، نقشه‌ی عملیاتی یا راه‌حل‌های فوری ارائه دهد.
وظیفه‌ی کنشگر، بیش از هر چیز، دیدنِ ترک‌ها، گفتنِ خطرها و هشدار دادن درباره‌ی پیامدهاست؛
حتی (و گاهی دقیقاً ) وقتی این گفتن خوشایند نباشد.
سیاست‌ورزی، همیشه ارائه‌ی راه‌حل نیست؛
گاهی فقط ایستادن جلوی فاجعه و گفتنِ “این راه، هزینه‌ای دارد که نادیده گرفته می‌شود” است.

درباره‌ی مروّجان جنگ از خارج کشور

اینجا دیگر صحبت از «اظهار نظر از دور» یا «تحلیل اشتباه» نیست.
بخشی از خارج‌نشین‌ها، از جمله افرادی مانند محسن بنایی و نمونه‌های مشابه، به‌طور فعال و مستمر مروّج حمله‌ی نظامی‌اند.
آن‌ها جنگ را بررسی نمی‌کنند؛ تبلیغ می‌کنند.
آن را مسئله‌مند نمی‌کنند؛ نرمال‌سازی می‌کنند.
و از آن به‌عنوان «راه‌حل ناگزیر» یا «میان‌بُر رهایی» دفاع می‌کنند.

این افراد آگاهانه از موضعی حرف می‌زنند که:
۱- هیچ هزینه‌ی مستقیم جانی، معیشتی و زیستی برای خودشان ندارد
۲- اما سنگین‌ترین هزینه‌ها را بر دوش مردم داخل ایران می‌گذارد

آن‌ها در امنیت کامل زندگی می‌کنند،
اما از جان، زندگی، زیرساخت و آینده‌ی جامعه‌ای دیگر خرج می‌کنند.

خطر این طیف فقط در نظر شخصی‌شان نیست،
بلکه در نقش فعال گفتمانی‌شان است.
با تکرار، قطعیت زبانی و حذف هر بدیل غیرنظامی،
فضایی می‌سازند که در آن جنگ قابل‌قبول، ضروری و حتی اخلاقی جلوه داده می‌شود.

وقتی کسی از بیرون، با اطمینان از «ضرورت حمله» حرف می‌زند،
اما هیچ برنامه‌ای برای فردای ویرانی ندارد،
هیچ نهاد جایگزینی معرفی نمی‌کند،
و هیچ مسئولیتی در قبال پیامدها نمی‌پذیرد،
این دیگر تحلیل سیاسی نیست؛
خشونتِ نیابتیِ گفتمانی است.

خشونتی که اجرا نمی‌شود، اما مشروعیت داده می‌شود؛
و هزینه‌اش را مردمی می‌پردازند که نه تریبون دارند،
نه امکان انتخاب،
و نه راه فرار.

مردم داخل ایران

پرسش سخت‌تر اینجاست:
کسی که در داخل ایران زندگی می‌کند و باز هم مطالبه‌ی حمله‌ی نظامی دارد، با چه تصویری از جنگ حرف می‌زند؟

آیا واقعاً می‌داند جنگ در عمل چه شکلی است؟
آیا می‌داند اولین ضربه نه به “حاکمیت”، بلکه به زندگی روزمره‌ی مردم وارد می‌شود؟
آیا می‌فهمد قطع برق، اینترنت، بانک و سوخت یعنی چه برای خانواده‌ای که نه ذخیره دارد، نه راه فرار، نه برنامه؟

اگر کسی در ایران است، حمله را مطالبه می‌کند و هم‌زمان خودش را برای بحران آماده کرده،
دست‌کم می‌داند خطر واقعی کجاست.
اما همین آگاهی، مسئولیت او را سنگین‌تر می‌کند.

چون می‌داند اکثریت مردم چنین آمادگی‌ای ندارند.
می‌داند بسیاری از خانواده‌ها، در همان روزهای اول،
نه با موشک، بلکه با ترس، هجوم، کمبود و درگیری زمین‌گیر می‌شوند.

پرسشِ ناگزیر
آیا می‌شود در داخل ایران زندگی کرد، از حمله حرف زد،
و نسبت به این واقعیت بی‌تفاوت ماند که هزینه‌ی اصلی را ضعیف‌ترین‌ها می‌پردازند؟

اگر پاسخ این باشد که “چاره‌ای نیست”،
این دیگر سیاست‌ورزی نیست؛
پذیرش آگاهانه‌ی قربانی شدن مردم عادی است.

اگر پاسخ این باشد که “بعدش درست می‌شود”،
بدون برنامه، بدون نهاد، بدون سازمان و بدون پاسخ روشن به “بعدش چه می‌شود”،
این بیشتر شبیه امیدواری خام است تا تحلیل سیاسی.

تفاوت بنیادین
برای خارج‌نشینِ مروّج جنگ،
جنگ یک سناریو است.

برای مردم داخل ایران،
جنگ یک تجربه‌ی روزمره است.

و دقیقاً به همین دلیل،
مطالبه‌ی حمله ـ چه از بیرون، چه از درون ـ
بدون آمادگی جمعی،
بدون مسئولیت‌پذیری،
و بدون پاسخ روشن به فردای ویرانی،

نه شجاعت است
و نه رادیکالیسم؛

فرار از مسئولیت در برابر مردمی است که قرار است بهای تصمیم دیگران را بپردازند.

استکهلم
۱ فوریه ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *