شاهزاده رضا پهلوی طی پیامی که روز پنجشنبه ۲۳ بهمنماه منتشر شد از ایرانیان داخل ایران دعوت کرد که همزمان با گردهمایی ایرانیان در خارج از کشور در «روز جهانی اقدام» در حمایت از انقلاب شیروخورشید ایران در روزهای شنبه و یکشنبه، ۲۵ و ۲۶ بهمنماه، رأس ساعت ۸ شب از خانهها و پشتبامها خواست خود را فریاد بزنند و اتحاد خود را به نمایش بگذارند.
چند تن از شهروندان ساکن کرج در گفتگو با «کیهان لندن» از وجود شرایط امنیتی در کرج، مهرشهر و نقاط مختلف این شهر خبر دادند، به گفته آنها در دهه موسوم به «فجر» و همینطور شبهای ۲۵ و ۲۶ بهمنماه فضای نقاط مختلف شهر کرج را میتوان بیشتر به روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی و حکومت نظامی تشبیه کرد.
یکی از این شهروندان که ساکن عظیمیه کرج است میگوید: «نمیدانید چه جوی در اینجا حکمفرما هست، به پنجرههای خانههای مردم، لیزر میاندازند. هر شب با موتورسیکلت در کوچهها و خیابانها راه میافتند و حیدر حیدر میکنند و تیر هوایی میزنند، برای زندگی در اینجا هر روز باید جان داد.»
یکی دیگر از این شهروندان که یک آموزگار است میگوید: «به مدرسه پسرم حمله کردهاند و موبایلهای بچهها را گرفتند و داخل موبایلهایشان یک نرمافزار نصب کردند، دوستان پسرم میگویند جایگزین نرمافزار «شاد» برای درسهای مجازی شده ولی ممکن است این نرمافزار، راهی برای کنترل تلفنهای آنها باشد.»
او اضافه میکند: «دیروز یکی از ماموران به مدرسه پسرم آمد و سیلی محکمی به صورت مدیر زد و تهدیدش کرده بود که هیچ کدام از دانشآموزان و معلمان حتی با گواهی پزشکی برای ۲۸ و ۲۹ بهمن نباید غیبتی داشته باشند.»
به گفته این شهروند، مدارس بیشتر مناطق کشور اعلام کردهاند که در روزهای سهشنبه و چهارشنبه به احترام چهلم جاویدنامان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه به مدرسه نمیروند، مدیر دخترم امروز جلسه گذاشته بود و گفته بود که اداره آموزش و پرورش کرج اعلام کرده که کادر مدرسه و دانشآموزان در آموزش و پرورش نباید هیچ غیبتی برای برای ۲۸ و ۲۹ بهمن داشته باشند، اعلام شده غیبت افراد حتی با گواهی پزشکی قابل قبول نیست.
او اضافه میکند: «همکلاسی پسرم یکی از کشتهشدگان در اعتراضات دی ۴۰۴ بود نزدیک به ۶۰ نفر از دوستان و همکلاسیهای او به خاطر مراسم چهلم او به مدرسه نرفتند، از آموزش و پرورش منطقه با مدیر مدرسه تماس گرفتند و او را تهدید کردند که باید بچهها به مدرسه برگردند والا همه آنها را به بازداشتگاه میبریم. با این همه بچهها برایش مراسم گرفتند، مدیر هم همکاری کرده بود ولی فردای آن روز، به داخل مدرسه حمله کردند، عکسهای آن دانشآموز جاویدنام را جمع کردند، مدیر هم به پدر و مادرها گفت که اگر بچهها را به مدرسه نفرستید بچههایتان را میبرند، در همان روز، مأمورها چند نفر از هم کلاسیهای آن دانشآموز جاویدنام را با خودشان بردند و روز بعد با گرفتن تعهد آزادشان کردند.»
«در روزهای اول دهه زجر، مدیر مدرسه دخترم، گروه نمایش به مدرسه آورده بود و شنیدیم صدای شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میآید بعد که دخترم برگشت از او پرسیدم چه خبر بود؟ گفت مدیر مدرسه به بچههای که شعار بلندتر سر میدادند هدیه داده بود. در همان روزها در ورودی مدرسه دخترم پرچم اسرائیل و آمریکا را گذاشته بودند که دانشآموزان از رویش رد شوند اما آنقدر بچهها مواظب بودند تا از روی پرچمها عبور نکنند تا اینکه کارکنان مدرسه مجبور شدند آن پرچمها را جمع کنند.»
یکی از این شهروندان با اشاره به همبستگی مردم در استان البرز و شهر کرج اضافه میکند: «اینها دارند تمام فشارهای امنیتی را بر سر مردم خالی میکنند، بگیروببندها شروع شده، در هر محله چند نفر را شناسایی کرده و بردهاند. میخواهند ترس را به مردم تزریق کنند، ما در مهرشهر زندگی میکنیم، با موتور دو ترک، در کوچهها به پنجرهها شلیک میکنند. در شبهای ۲۵ و ۲۶ بهمنماه که شاهزاده فراخوان خود را برای سر دادن شعار در داخل ایران منتشر کردند، بسیجیها و یک سری لباس پلنگی دو ترکه، سوار بر موتور به سمت پنجرههای خانههای مردم شلیک میکردند، حتی پنجره خانههایی که چراغهایشان خاموش بودند، آنها به هر طرف که صدای شعار شنیده میشد تیر میانداختند، نمیدانم از اینها هر کاری بگویید بر میآید.»
«در شبهای ۲۵ و ۲۷ بهمن که فراخوان شعار شاهزاده منتشر شد من و پسر و دختر و همسرم به بالای پشتبام رفتیم، با سر دادن اولین شعار، به سمت خانه ما لیزر انداختند. همزمان در هوا یک گازی منتشر کردند که چشمها را به شدت میسوزاند و اشکآور بود، فکر میکنم گاز فلفل زده بودند که کسی نتواند برای شعار دادن به بیرون خانه بیاید،اما با وجود لیزر و گاز اشکآور شعارهای خود را سر دادیم و همگی با چشمانی پر اشک از پلههای پشت بام به پایین آمدیم.منپنحره را باز کردم نمیشد تنفس کرد. چشمها و گلویمان به شدت میسوخت، نمیدانم چه گازی بود ولی وسعت پخشش زیاد بود. مردم از بالای پشت بام در محله ما جاویدشاه میگفتند همزمان بلندگوی مسجد، اللهاکبر پخش میکرد و پایگاه بسیج هم منور میزد و نورافشانی میکرد.»
این شهروند در ادامه توضیح میدهد: «پسر و برادرم هم در ۱۹ دیماه ساچمه خوردند. همه باهم بودیم که در بلوار ارم مهرشهر بر روی پسرم لیزر انداختند تا آمدم بگویم مواظب باش، زدند. سه نفری همزمان ساچمه خوردیم، نمیدانید تا صبح، چطوری سر کردیم به هر دکتر آشنایی که داشتیم تماس گرفتیم»
یکی از این شهروندان به جو شبیه به حکومت نظامی در نقاط مختلف کرج اشاره میکند: «به یک سری پسربچه کم سن و سال بسیجی اسلحه دادهاند و آنها شبها سر هر چهار راه و میدان شهر، خودروهای مردم را متوقف و داخل خودروها و تلفنهای مردم را بازرسی میکنند. شبها این ایستهای بازرسی از مهرشهر تا مهرویلا قدم به قدم مستقر هستند و داخل خودروهای مردم را بازرسی میکنند، به دنبال این هستند که به مردم ترس را القا کنند، میدانید که به ازای هر ماه که این افراد در بسیج فعالیت داشته باشند از مدت زمان خدمت سربازی شان کم میشود.»
او آهی میکشد و در ادامه توضیح میدهد: «درست است که ترس مردم ریخته ولی اینها رحم ندارند، در بلوار ارم مهرشهر، برادرم روز ۱۹ دیماه، یک تیربار بزرگ بر روی سقف یک وانت پیکان سفید رنگ دیده بود که به سمت خانههایی که شعار میدادند شلیک میکرد، وحشتناک بود. این چنین صحنههایی را فقط در فیلمهای سینمایی دیده بودیم. اینها کشتن برایشان حداقل کار است، آن شب برادرم آمد و به ما گفت «بچهها تیربار رو وانته» من تا آمدم ببینم کجاست، از صدای بلند تیربارش که شلیک میکرد به سرعت به داخل خانه دویدیم.»

