در حالی که صندوق تامین اجتماعی به دلیل برداشتهای گسترده دولتی و فساد ساختاری در شرکتهای تابعهاش با ناترازی هزاران هزار میلیارد تومانی روبرو است، تغییر فرمول محاسبه مستمری بازنشستگان به میانگین کل دوران خدمت، به ابزاری برای کاهش بیشتر پرداختها و انتقال بحران به دوش کارگران و بازنشستگان تبدیل شده است. به گفته ایوب رحمانی، فعال کارگری سرشناس در گفتوگو با رادیوزمانه این تغییر به جای حل ریشهای مشکلات، بار بحران را مستقیماً بر دوش بازنشستگانی میاندازد که دستمزد واقعیشان به کمتر از صد دلار در ماه سقوط کرده است.
دولت جمهوری اسلامی در طول سالهای گذشته با برداشتهای غیرقانونی، عدم پرداخت بدهیهای کلان و سوءمدیریت سیستماتیک، عملاً صندوق بازنشستگی کارگران را غارت کرده است. این غارت ساختاری باعث شده تا سازمان تامین اجتماعی با ناترازی هزاران هزار میلیارد تومانی روبرو شود، در حالی که کارگران و بازنشستگان هیچ نقشی در این فاجعه ندارند. میانگین واقعی دستمزد کارگران ایران امروز به کمتر از ۱۰۰ دلار در ماه سقوط کرده – حدود یکپنجم میانگین کشورهای همسایه مانند ترکیه (با حداقل دستمزد بیش از ۶۵۰ دلار) و عراق. این فقر تحمیلی، مستقیماً نتیجه سیاستهای ویرانگر اقتصادی رژیم است که ارزش ریال را نابود کرده و قدرت خرید مردم را به خاک و خون کشیده.
در چنین شرایط فاجعهباری، پیشنهاد تغییر مبنای محاسبه مستمری از دو سال آخر به کل دوران خدمت، نه یک اصلاح فنی، بلکه حملهای جدید به جیب بازنشستگان است. فعالان کارگری درست میگویند: کارگران مسئول این بحران نیستند. ریشه مشکل در فساد شستا، برداشتهای دولتی و ناکارآمدی مدیران منصوب رژیم است. به جای اینکه دولت بدهیهای خود را بپردازد و ارزش واقعی حق بیمهها را با شاخص طلا یا قدرت خرید حفظ کند، میخواهد بار بحران را دوباره بر دوش همان کارگران بگذارد. این طرح بدون شفافیت کامل و تسویه بدهیها، چیزی جز ادامه همان سیاست غارت و تنزل حقوق نیست.
اکثر تشکلهای کارگری تغییر مبنای محاسبه مستمری را رد کردهاند چون میدانند که بدون اصلاح ریشهای یعنی پایان غارت صندوق و بازگشت به اصل امانتداری – هر فرمول جدیدی فقط مستمری را بیشتر از بین خواهد برد. در این میان رژیم با این سیاستها، نه تنها آینده اقتصادی کارگران را نابود کرده، بلکه اعتماد اجتماعی را نیز به طور کامل از بین برده است. با آقای ایوب رحمانی، فعال کارگری گفتوگو کردهایم.
فساد ساختاری شستا تا چه اندازه در بحران صندوق تامین اجتماعی نقش داشته؟
رحمانی فساد موجود را یک فساد ساختاری دانست که نقش بسیار مهمی در بحران کنونی صندوق تامین اجتماعی داشته است:
صندوق تامین اجتماعی به طور کلی، همه اموال و داراییهایش متعلق به کسانی است که حق بیمه پرداخت کردهاند؛ یعنی عمدتاً کارگران. این داراییها امانت نسلی کارگران است، اما متاسفانه چون نمایندگان واقعی کارگران در آنجا حضور مؤثر ندارند، شفافیت وجود ندارد.
مشخص نیست که شستا دقیقاً چه کارکردی داشته و چه عملکردی داشته است. مسئله فقط شستا نیست. هیئت امنای صندوق هم عملاً نماینده واقعی کارگران نیستند. پرداختکنندگان اصلی بیمه، کارگران هستند، اما در تصمیمگیریها و نظارتها صدای آنها شنیده نمیشود.
او با اشاره به اینکه مسئله فقط محدود به شستا نیست، گفت هیئت امنای صندوق نیز نماینده واقعی کارگران نیستند و صدای پرداختکنندگان اصلی بیمه در تصمیمگیریها و نظارتها شنیده نمیشود.
رحمانی در ادامه با اشاره به ناترازی سنگین صندوق توضیح داد:
ظاهراً ناترازی صندوق به حدود هزار هزار میلیارد تومان، یعنی یک تریلیون تومان رسیده است. این ناترازی از کجا آمده؟ یکی از دلایل اصلی آن، عدم پرداخت سهم دولت به صندوق تامین اجتماعی است. دولت به عنوان کارفرما، سهم بیمه خود را پرداخت نکرده و بدهیاش به صندوق به حدود ۳۵۰ هزار میلیارد تومان رسیده که رقم بسیار بزرگی است.
به گفته رحمانی دلیل دیگر نیز فساد و سوءاستفاده در شرکتهای زیرمجموعه شستا است:
اگر سرمایهای که ۲۰ یا ۳۰ سال پیش به صندوق واریز شده بود، به درستی مدیریت و سرمایهگذاری میشد – مثلاً در خرید طلا یا ارز – وضعیت صندوق امروز خیلی بهتر بود. اما این اتفاق نیفتاده و سودها به صندوق برنگشته است.
ایوب رحمانی تأکید کرد که در مجموع ترکیبی از عدم پرداخت بدهی دولت، نبود شفافیت در عملکرد شستا و واگذاری شرکتهای زیانده به صندوق، عوامل اصلی ایجاد این بحران مالی شدید بوده است.
تغییر مبنای محاسبه مستمری چه پیامدهایی برای بازنشستگان دارد؟
ایوب رحمانی با تأکید بر اینکه تغییر مبنای محاسبه مستمری از دو سال آخر به میانگین سی یا سی و پنج سال خدمت، کاهش بسیار شدید و چشمگیری در حقوق بازنشستگان ایجاد خواهد کرد، گفت: اگر این طرح اجرا شود، ارزش واقعی مستمری به شکل قابل توجهی پایین میآید. او برای روشنتر شدن موضوع مثالی زد و توضیح داد:
فرض کنید سی سال پیش، حقوق ماهانه یک کارگر یک میلیون تومان بوده است. با توجه به تورم شدید این سالها، ارزش واقعی آن یک میلیون تومان امروز معادل پانزده یا بیست میلیون تومان است. وقتی این ارقام قدیمی و بیارزش را در محاسبه میانگین کل دوران خدمت بگنجانیم، مستمری نهایی به شکل چشمگیری پایین میآید.
رحمانی هدف واقعی این طرح را کاهش پرداختهای صندوق دانست و افزود که به جای استفاده از میانگین حقوق دو سال آخر – که معمولاً بالاترین دستمزد کارگر است – تمام سالهای خدمت را در نظر میگیرند و ارزش واقعی حقوق سالهای اولیه را نادیده میگیرند.
به گفته او، این پیشنهاد قبلاً به کمیسیون اجتماعی مجلس رفته بود و دولت بهویژه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز نسبت به آن بیمیل نبود. در واقع، این طرح راهکاری برای کم کردن بار مالی صندوق است، اما زیان اصلی آن مستقیماً بر کارگران و بازنشستگانی تحمیل میشود که سی یا سی و پنج سال حق بیمه پرداخت کردهاند به این امید که در زمان بازنشستگی زندگی آبرومندانهای داشته باشند، در حالی که امروز بسیاری از آنها حتی از حداقل امکانات زندگی برخوردار نیستند.
رحمانی در ادامه به تجربه بریتانیا اشاره کرد و گفت که در آنجا نیز صندوق بیمه ملی وجود دارد که کارکردی مشابه تامین اجتماعی ایران دارد. کارگران حدود هشت درصد و کارفرمایان حدود پانزده درصد حق بیمه پرداخت میکنند و این منابع برای مستمری، هزینههای درمانی و بیمه بیکاری استفاده میشود. اما تفاوت کلیدی در نحوه محاسبه است:
در بریتانیا، برای جلوگیری از آسیب تورم، حقوق هر سال به ارزش روز تعدیل (revalued) میشود. آنها سه معیار اصلی برای افزایش سالانه مستمری در نظر گرفتهاند: اول، افزایش بر اساس نرخ تورم؛ دوم، افزایش بر اساس رشد میانگین دستمزدها در جامعه؛ و سوم، ترکیبی از این دو. دولت موظف است بالاترین این معیارها را اعمال کند تا قدرت خرید بازنشستگان حفظ شود و ارزش واقعی مستمری کاهش نیابد.
رحمانی سپس یادآوری کرد که حتی در یک جامعه سرمایهداری مانند بریتانیا، تلاش میکنند که مستمری بازنشستگان حداقل کفاف یک زندگی قابل قبول را بدهد و با افزایش هزینههای زندگی همگام باشد.
راهکار برای پایان دادن به بحران فلاکتبار بازنشستگان چیست؟
رحمانی با اشاره به شرایط اقتصادی ایران گفت که اگر فقط پنج-شش سال اخیر را بررسی کنیم یا حتی بازه زمانی بیست تا بیست و پنج ساله را در نظر بگیریم و متوسط دستمزد کارگران و مستمری بازنشستگان را مقایسه کنیم، مشخص میشود که قدرت خرید واقعی یا ثابت مانده یا حتی کاهش یافته است:
به همین دلیل است که سالهاست بازنشستگان را در خیابانها میبینیم که فریاد میزنند «حق ما را بدهید». آنها با تمام وجودشان به خیابان آمدهاند چون راه دیگری باقی نمانده. نامهنگاری، اعتراضات مسالمتآمیز و مراجعه به مقامات مختلف را بارها امتحان کردهاند، اما هیچ پاسخی نگرفتهاند.
رحمانی دلیل اصلی این وضعیت را نرخ تورم بسیار بالاتر از افزایش مستمریها و حقوق بازنشستگی دانست و افزود که هر سال که میگذرد، زندگی سختتر شده، قدرت خرید پایینتر آمده و مستمری دریافتی حتی کفاف حداقلهای زندگی را هم نمیدهد. او به عنوان فعال کارگری، تنها راهکاری که در مقابل کارگران و بازنشستگان قرار دارد را مبارزه جمعی و متشکل دانست. رحمانی تأکید کرد که همه روشهای قبلی از جمله نامهنگاری و اعتراضات پراکنده راه به جایی نبردهاند. او افزود که امروز بیش از هر زمان دیگری به تشکلهای تودهای و مستقل کارگری نیاز است که بتوانند به طور واقعی از حقوق کارگران دفاع کنند:
تا زمانی که کارگران در سطوح کارگاه، صنعت و ملی به صورت قدرتمند و متشکل سازماندهی نشوند، تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و او نیز متن را نوشته است.
