به بهانه سخنان روحانی در مجلس شورای اسلامی: رئیس جمهورسرسپرده، و بحران بازتولیدقدرت در جمهوری اسلامی,تقی روزبه

By | 2018-08-31

از همان بدو تولد، هسته اصلی قدرت در نظام اسلامی ناچار شد که با ماسکباصطلاح «جمهوری»بر چهره در عرصه سیاسی و عمومی ظاهرشود. این کاردر شرایطی که مردم ایران علیه نظام سلطنتی قیام کرده بودند برایبرای زیست پذیرساختنموجودی نابهنگام و زمان پریشدرجهان امروز، یک شرط اساسیحضور و بقاء‌بود و همین سرشت دوگانه در قانون اساسی هم بازتاب یافت و نهادی شد.

باین ترتیب دوگانگی و کشاکش بین دولت رسمی( قدرت صوری)، باقدرت واقعیکه به همراه نهادهای اخص خود (که بتدریج ساخته و پرداخته شدند)،به عنوانوتوکننده و تصمیم گیراصلی یکی از ویژگی های ساختارقدرت در جمهوری اسلامیبود که از همان بدوحیات این نظاممنشاء انواع بحران ها و کشاکشبین آن هادر حوزه هایگوناگون داخلی و جهانی بوده است.

بهمین دلیل بحران های برآمده از این دوگانگی بخش لاینفکی از هستی و سازوکارهای وجودی حکومت اسلامی بوده  که هزینه های هنگفتی هم به حساب جامعه، صرف سازگاری و همزیست کردن آن ها شده است. تحقق چنین روندی به مددترکیبی از هنرتولید«توهم مشارکت در انتخابات» و تصفیه و سرکوب مداوم صورت گرفته است. در حقیقت رمز ورازبازتولید قدرت رژیم و تداوم چهل ساله جمهوری اسلامی در گرو انجام موفقیت آمیز«تولیدتوهم مشارکت» و ایجادامیدکاذب به بهبود و تغییر به مددچرخش قدرت بوده است که خود را در جناح بندی های درونی رژیم به عنوان «اصلاح طلب و و اصول گرا» متبلور ساخته بوده است. منظور آن نیست که این نوع بازی با تکنولوژی قدرت اولا از قبل طراحی شده بود و ثانیا بدون منازعه و کشاکش صورت گرفته است.

برعکس آن ها برآمده از ناگزیری های رژیم در بستر یک انقلاب ضد ضدسلطنتی-موروثی بوده است که به تدریج ابداع و مهندسی شده و صیقل یافتند. اما نکته اساسی و مهم مربوط به وضعیت کنونی، بروزاختلال شدید در فرایندبازتولیدقدرت است.در حقیقت از همان آغاز، بندناف حیات حکومت اسلامی بالقوه طناب دارگردن وی هم بوده است. اماتا زمانی که جناح های رژیم کمابیش واجدپایگاه اجتماعیلازمبودند و قادربه مهندسیبازتولیدقدرت و لاجرم فریبافکارعمومی،بندناف مزبور می توانست به عنوان مجرای تغذیه و سوخت و سازرژیم تاحدی گرچه نه بدون دشواری، چرخه بازتولید قدرت نظام را ممکن سازد. و برهمان اساس بتواند باکشاندن بخشهایمهمی از جامعه به بازی در بساط خود و بین سیکل معیوب بدوبدترعمل کند. گرچهاین فرایند نیزدر یک قوسنزولیو در حال کاهش توان (و افرایش انتروپی سیستم) جریان داشته است. به بیان دیگرتا زمانی که از مایه می خوردند و قادر به بازتولیداقتداردر حال استهلاک خودبودند،این نوع بازی با تکنولوژی قدرت برای تولیدسراب های امیدبرانگیز در میان بخش هائی از جامعهو تاحدی جهانوپنهان کردنماهیت واقعی خود کارکردی داشت.

ولی موقعی که دیگر کفگیر به ته دیگ می خورد و دیگر مایه چندانی برای مانوروسرخ نگهداشتنچهره باقی نمی ماند، فرایندبازتولیدقدرت در نظام جمهوری اسلامیدچاربحران جدی می گردد. اختلال در بازتولیداقتدار در مقاطع گوناگونی از حیات رژیم که حتی مجبور به جراحی هم شده وجود داشته است اما ورودآن به مرحله بحرانکه مشخصا پس از خیرش دیماه مشهود گردید امرتازه ای است.با تبخیرحمایت توده ای ماسک از چهره رژیم کنار رفته و نظام حاکم ناگزیراست با چهره واقعی خود و البته با بحران های شدیدی چون بی اعتمادی عمومی، اعتراض های گسترش یابنده و بحران های عدیده اقتصادی و اجتماعی مواجه شود. از این پس ادامه بازیدرچهارچوبمعادله تاکنونی در حکم خودزنی بوده و به بی ثباتی و تضعیف کلیت نظام تمام می شود. حتی تصفیه و یا بالانس قدرت به عنوان بخشی از بازی تکنولوژی قدرت برای بقاء خود با دشواری بسیارهمراه شده وضربه زدن به جناح رقیب بیش از آن که در حکم تقویت رقیب باشد موجب تضعیفهردوو بهم زدن تعادل رژیم وتشدیدفرایندفروپاشی نظامگردد (هشداری که تحت عنوان همه سواریک کشتی هم هستیم داده می شود).

مسألهبرسرعفلت یا عدم عقلانیت نیست که بتوان چاره کرد. معضل از فرسایش و زوال قدرت در مواجههمستمربا سطوح گوناگون خرد و درشتنافرمانی و مقاومت گسترده جامعه آگاه شده به ماهیت فریب سیستم بر می خیزد. فرسایشی که خود را در بیرمق شدن مستمر و شتاباننهادهای برپادارنده قدرت حاکمنشان می دهد: مثل نهادهای تبلیغاتی(از صدا و سیما تا دیگر رسانه ها و تریبون ها)،‌ نهادمذهب و روحانیت و مساجد و نمازجمعه ها، نهادآموزش و پرورشکه نسل جدید بیزار از سیستم از متن آن برآمده است، نهادخانواده، نهادهای کنترل کننده اقتصادی (مثل بانک مرکزیبرایکنترل نرخ ارز وتورم و …)، بی اعبتارشدن نهادهای سیاسی چون احزابو از جمله اصلاح طلبانو بالأخرهنهاددولت به عنوان ادارهو کنترل کننده نابسامانی های اقتصادی و زیست محیطی و…. در واقع اعتراضو خودآگاهیجامعهبه سیستم و ماهیت آن–جامعه به عنوان منبعاصلی و نهائی قدرت- راه پیشروی تاکنونی قدرت برای ترمیم خود را بسته شده است.

مجموعه روندفروپاشی این نهادها بیانگرآن است کهما واردفازی شده ایم که دیگر حاکمیت قادر به ادامه حکمرانی خود به شیوه تاکنونی نیست. این که آیا احیانا به شیوه ای دیگر قادر به حفظ حکمرانی خود خواهد شد یا نه؟ واین که در نتیجه افت اقتدارسیستم،چه نیروها و گرایش هاو گفتمان هاممکن است سربلند کنند و تا چه درجه به نقش آفرینی به پردازند، به عوامل گوناگون و پیچیده ای مربوط هستند که هنوز نمی توان با قطعیت در باره آن ها سخن گفت و پرداختن به آن هم خارج از حوصله این نوشته است.

بحران در حوزه اقتصادبیمارو شکاف بین اقتصادواقعی و اقتصادرسمی در گذرزمان به چنان درجه ای از انباشتگی رسیده استکه به محض شروع تهدیدها و فشارهای خارجی دال برشروع تحریم ها،هم چون برخوردنیشتری با دمل چرکین،حتی قبل از آن که خود تحریم ها شروع شود، حباببزرگبحران ترکید و موجب فرارسرمایه و سرمایه گذاران اعم از داخلی و خارجی شد و وضعیت چنان و خیم گشت که رژیم توانحفظتعادل وثباتمصنوعیتا کنونی نظیرسطح قیمت ها و تورم سرکوب شده را از دست داد و ناچار گردید که به شوک تراپی بزرگ و دردناکی در اقتصاد که سال ها از ترس برآشفتگیفرودستان جامعهسعی در کنترل شیب آن داشتمتوسل شود. فاصله فاحش بین نرخ واقعی و نرخ رسمی ارز نمودی از همان شکاف بین اقتصادواقعی و اقتصادموهوم و رسمی بود که با  رها کردن نرخ ارزبیرون زد.!و چنین بود کهبا گشوده شدن دریچه های سد، درچشم بهم زدنیدوسوم قدرت خریدمردم و زندگی اکثریت بزرگی بزیر آبرفت و تورم خفته در «اقتصادرکودی»حرکت موشک وارخودرا آغازکردو تازه همینشوک بزرگ همکه باید آن را موج اول بشمارآورد،نتوانسته تعادل تازهو نسبتا پایداریرا برقرارکند.چنان کههم چنان شاهدافزایش نرخ ارزها و کالاها وتداومولع سیری ناپذیربازار هستیم. وعده بسته های حمایتی-رویکردصدقه پروری- از سوی دولت اگر هم واقعیت پیداکند چیزی جز ترکیبسیاستهویچ و چماق نیست. البته آن سوی شوک تراپی اقتصادی انتقال یا بازتوزیع عظیم ثروتهایعمومی برای پروارکردناقلیتیخودی وفوق مرفه و برخوردار ازرانت، یعنی افزایش نجومی شکاف طبقاتی دریکسو و پرت شدنمیلیون ها شهرونددیگر به قعرسیاهچاله خط فقرمطلق دهها میلیون نفری انباشته شده در شهرها وحاشیه نشنی و حلبی آبادهانیست. تشدیدستم اقتصادی و غارت بزرگثروت های عمومیکه با عناوین فساد و رانت و قاچاق و … از آن نام می برند در کنارسرکوب حق سبک زندگی و حق شادی و حق تنفس آزاد و انواع تبعیض های اجتماعی و عقیدتی و جنسیتی نهادی شده، با چنانشتابیدامن گیرمردم شده است  که مردم ایران را به خشمگین ترینمردم جهان تبدیل کرده است.اوضاع به چنان وخامتی گرائید که حتی مجلسیان دستنشانده رژیم ویا حامیان روحانیرا -هرکدام به دلایل مختلف – وادارساخته استکهباصطلاح از او تبری بجویند و علیرغم «سوء استفاده دشمن و بدخواهان»برای پرسش حول برخی از مشکلات اقتصادی به صحنه مجلس بکشانندو پاسخ هایش را- که فی الواقع نه پاسخ بود- نپذیرند. اکنونباردیگراوپس از خلف وعده های انتخاباتی اش که منجر به ترکیدن حباب انتظاراتی شد که در کازارانتخاباتی اش برانگیخته بود که موجب ریزش شدیدپایگاه حمایتی و «پشیمان شده ها از رأی خود» گشت، اینک یک باردیگر با انتظاراتی که پیرامون افشاء ناگفته ها و موانع پشت پرده برانگیخته بود باردیگر به نحوی روی صحنه ظاهرشد که موجب سرخوردگی گسترده ای حتی از سوی یاران و حامیان اصلاح طلب و روزنامه های همسوی با خود شد. اکنون او به عنوان رئیس جمهوردروغگو، بی کفایت و کسی که قبله اش رو به سوی رهبرنظام دارد از هرسو موردانتقادو تمسخرقرارگرفته و در ضعیف ترین موقعیت خود قرارگرفته است:از یکسو فشارهایی سنگین خارجی دولت آمریکا و حمایت منفعلانه اروپا از برجامو از سوی دیگرفشارهای فشل کردن برنامه هایش توسط جناح اصول گرا بویژه باندهای افراطی در کناراز دست دادن اعتماد و حمایت اصلاح طلبان و حامیان لیبرالش، او را به یک رئیس جمهورپروبال شکسته و بی خاصیت تبدیل کرده است. در حقیقتفروپاشی اقتصاد و نارضایتیهایگسترده جامعهوالبتهنگرانی از آینده نظام، او را بیش از پیش به سمت تسلیم  شدن و تن سپردن به فرامین خامنه ایو به رئیس جمهوری دست آموزسوق داده است. البته روندخلع ید از اقتدار و اختیارات قانونی و روتین رئیس جمهورنظام از مدت ها پیش آغازشده بود و اوعملا همان اختیاراتموجودخود و کابینه اش رادر پی توصیه خامنه ای برای تشکیل نشست های منظم سران سه قوه جهت اتخاذتصمیمات مهمی که موردحمایت رهبرهم خواهد بود، از دست داده بود.بنابراین عجیب نیستدرحالی که پیشاپیش او را تهدید به مرگ و سرنوشتی چونرفسنجانی کرده بودند، مجلس مؤسساننیز خارج از حوزه وظایفخود،او را برای ارائه گزارش( و لابد پاسخگوئی)فراخوانده بود، و پیشاپیش هم برای مصلحت اندیشیدر مواجهه با مجلسیان به نزدخامنه ای شتافته و توصیه های او را به توصیه ها و یا انتظاراتحامیانشترجیح داده بود؛در مجلس اصلا منکروجود بحران شد وجزدعوت به حفظ وحدت در برابردشمنان و القاءامیدبه مردم والبتههشدارنسبت به خطرغرق شدن کشتی نظام در صورت درگیرشدن باهم، نداشت. آچمزشدگی او نمادبحران و بن بستی است که نظام گرفتارآن شده است.و انکاربحران توسط او به مثابه انکارخورشید در روزروشن بود و یادآورادعای ضبط صوت ازهاری در انکاراعتراضات شبانه، که حتی با بهت و ناباوری رسانه های همسو با دولت مواجه شد.به عنوان نمونه تیترآغاز و پایان سرمقاله روزنامه عصرایران در این مورد گویاست:

«آقای روحانی! به خود بیایید و صدای خردشدن استخوان مردم را بشنوید! …. هیچ دورنمایی از تدبیر برای بهبود اوضاع دیده نمی شود. صریح می گویم: کسانی که صدای خردشدن استخوان مردم شان زیر با فشارهای روزانه را نشنوند، لاجرم باید به شنیدن صدای خرد شدن کرسی های ریاست شان تن دهند؛ این قاعده تغییر ناپذیر تاریخ است»!.

 

طبیعی است کهبا چنین رویکردیرهبرنظام واصول گرایان نزدیک به او از یکسو در پوست خود نگنجند و از سوی دیگر در همان حال خامنه ای با تمجید از خویشتن داری و سخنان روحانی در مجلس چه به تلویح و چه از پشت پرده به نمایندگان و کارچرخانان مجلس پیام می دهد که بیش از این جلوتر نروند. با وجودتمکین و سرسپردگی روحانی به رهبرنظام، خامنه ای و اصول گرایان نیاز دارند که تا او را هم چنان به عنوان رئیس دولتمسئول کاملوضعیت کنون و بلاگردان نظام بکنند.نه فقط بدلیل آن  که با سهولت بیشتری خواست هایخود رادر دوره باقی مانده از ریاست جمهوریبه او دیکته کنند بلکهاز این نمدبرای آینده سیاسی خودهمکلاهی آماده کنند. تا آن جا که به چرخش باصطلاح قدرت در درون ساختاررژیم برمی گردد، همانطور که محصول دوره خاتمی احمدی نژادبود محصول دوره روحانیهمپروبال دادن بهاصول گرایان وکسانی امثال رئیسی هاو سپاهیان و باندهای افراطی است. اگر در نظر بگیریم کهروحانی در خلال سخنان خود به شکل گذرا و مبهم به راه سوم هم اشاره کرد که ظاهرایکی دیگر از راهبردهای خامنه ای است و مربوط به رویکرد تازه ای است پیرامون برجامو کلا جهت گیری دیگردر صورتی که اروپائی ها حمایت لازماز صدورنفت و گشایش های بانکیو سرمایه گذاریرابه عمل نیاورند. بدیهی است که وجودچنین چشم اندازمحتملو تأییدآن توسط روحانی به معنینزدیکیبازهم بیشترروحانیبه بیت قدرت و تمکین از فرامین ویو سپاه و اصول گرایان خواهدبود. بنابراین دوره دوم روحانی را باید از یکسو در قیاس با دوره اول به معنای یک چرخش بزرگ بسوی هسته اصلی قدرت و خلع یدشدن بیش از پیش اختیارات رئیس جمهوری دانست و از سوی دیگر به معنی تشدید شکاف بین نظام و مردم و نیز تشدیدبحران سیاسی و اقتصادی.

 

در چنین شرایطیکه بطورهمزمان با دو شکاف بزرگ و در حال تعمیق یعنی شکاف بین اقتصادرسمی و اقتصادواقعی و نیز شکاف بین جامعه رسمی و جامعه واقعی مواجهیم و رژیم هم سعی می کند که در بالا برای مقابله و سرکوب آن باصطلاح خود را یک پارچه کند ( که در عمل به معنی فروریزی بازهم بیشتر پایگاه اجتماعی در حال ذوب شدن است ) و در سطح جهانی برای خود حامیانی داشته باشد ( با نگاه رو به قدرت های شرقی و تاحدی اروپا)، برقراری پیوندبین این دو شکاف بطوری که وضعیت واقعی اقتصاد و اکثریت بزرگ زحمتکش و فقرزده جامعه بتواند ترجمان واقعی و گفتمان مناسب خود را در حوزه سیاسی پیداکند (اقتصادی سیاسی بحران) از اهمیت بنیادی برخورداراست. در حوزه سیاسی تمرکز بر کلیت قدرت سیاسی و قلب طپنده آننظام ولایت وولی فقیه ( برای خنثی کردن هرنوع مانورهای سرشکنبحران )که پاسدارنظم سراپا تبعیض آمیز موجوداست، و در حوزه اقتصادی مبارزه علیه سیاست های غارتگرانه نئولیبرالیستی به شکل عاجل مطرح هستند.شاید بتوان ازآزادی، نان، برابری اجتماعیدر تمامی حوزه ها، و حفاظت رادیکال از محیط زیست و خودحکومتی به عنوان عناصراصلی و کلان گفتمانترقی خواهانه ودر حال تکویندر بطن جنبش سراسری مطالباتی-ضداستبدادیسخن گفت، به شرط آن که بتوان رابطه ای عینی و محسوس بین آن ها و معضلات واقعی و ملموس بخش های مختلف جامعه ایران برقرارکرد. در هر صورت چنین گفتمانی نه از بیرون که از درون جنبش می تواند بجوشد و فراگیرشود.مایه ها و پایه های اولیه این گفتمان در خودجامعه و مبارزات روزمره مردم به درجاتی جاری است (مثلا به عنوان نمونه شعارکارگران هفت تپه به روشنی مبارزه علیه خصوصی سازی است و معلمان آموزش رایگان) اما شفاف و تعمیق شدن آن ها و بویژه پیوندشان با مطالبات کلان فوق امرساده ای نیست. تقویت و شکل گیری چنین گفتمانی نه فقط شرط برون رفت از فاجعه نظام کنونی است بلکه هم چنیندر مرزبندی با گفتمان نئولیبرال های مخالف رژیم و حامیان بین المللی آن ها و لاجرم بسترسازی مناسب برای بدیل نظام در راستای رهائی هم هست.

تقی روزبه    ۲۹ اگوست ۲۰۱۸

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *