لطفا بس کنید هیاهوهای پوچ و بیهوده را!

By | شهریور ۲۹, ۱۴۰۴

نادر صدیقی – حمله‌های گفتاری و نوشتاری با هدف‌های پنهان و آشکار کوشندگان سیاسی، امروزه نوعی ابراز نظر از جانب اشخاص تلقی می‌شوند که ما یا آن را تایید می‌کنیم و نوعی رضایت خاطر می‌یابیم و از کنار آن عبور می‌کنیم و یا از آن آزرده خاطر می‌شویم و در خط مقابل آن قرار می‌گیریم.

چنین پیداست که ما، همه ما وارد چیزی شده‌ایم که بسیار تاریک‌تر از سیاست است

وقتی خشونت گفتاری و قلمی‌ بخشی از یک گفتگوی سیاسی می‌شود، وقتی شبکه‌های تلویزیونی و فضای مجازی، بارها و بارها کلیپ‌هایی را پخش می‌کنند که مردم را تشویق می‌کند تا طرف مقابل را تحقیر و هدف توهین قرار دهند، نه به عنوان کسانی که ممکن است با آنها مخالف باشیم، بلکه به عنوان دشمنانی که باید نابود شوند، چرا که آنها تهدیدی برای جامعه و آینده‌ای مجهول به شمار می‌روند، ما این تولیدات مسموم را می‌بینیم ولی از تاثیرگذاری آنها می‌گذریم!

ما از زوایای گوناگونی ضربه می‌خوریم و باید خیلی مراقب باشیم که به لبه پرتگاه نرسیم چون وقتی از این پرتگاه سقوط کنیم دیگر آزادی، احترام به حقوق دیگران و تمامی‌ آن چیزی که «دمکراسی» نامیده می‌شود، وجود نخواهد داشت.

طرح از حسین آقامحمدی

اینگونه کنش‌های خصمانه را در سال‌های گذشته نیز بسیار دیده‌ایم و به ویژه در ماه‌ها و هفته‌های اخیر تکرار آنها تکثیر و فراوان شده است. دیده‌ایم مفسران درس‌نخوانده‌ای را که در رسانه‌ها می‌گویند این افراد یک تهدید و خطرناک هستند. اینها دشمن و خود جمهوری اسلامی هستند! برخی با وجود پیشینه روشن و پربار، انگ همکاری با رژیم جمهوی اسلامی خورده‌اند و از سوی دیگر، عده‌ای ریزشی هم که به قولی در میانشان نفوذی‌های رژیم نیز جا خوش کرده‌اند، از این گزند مصون نبوده‌اند.

اینگونه رفتارها برای میلیون‌ها تن در داخل و خارج کشور، نوعی کاشتن و رویاندن بذر «حذف» معنا می‌دهد به ویژه هنگامی‌ که دعوت از ریزشی‌ها و پذیرش آنها با آغوش باز، سیاستی ظریف و حساب‌شده است.

آسیب‌های برخاسته از سوی طیف‌های سیاسی حاضر در صحنه می‌تواند به پذیرش صمیمانه ریزشی‌ها جبران‌ناپذیر باشد؛ ادعای «صاحبخانه بودن» ریزشی‌های تازه پیوسته به جبهه ملی‌گرایان نیز نه تنها واکنش‌های طبیعی کهنه سربازان پادشاهی‌خواه وفادار به آرمان‌های مشروطه را (که برخلاف گفته‌ای ناپسند، تعدادشان هم دوتا و نصفی نیست بلکه به وسعت فضای فراخ ایران است) بیازارد، بلکه تصویر کاذبی ترسیم می‌کنند که می‌تواند به همان میزان و یا حتا بیشتر موجب گمراهی‌ها بشود و «صاحبخانه»‌های تازه‌ای خلق کند، در حالی که موضوع مسئولیت، بسیار فراتر از ادعای صاحبخانه بودن است.

قانون نانوشته مشخصی وجود دارد که ایده‌های آدمی‌ همواره به تکامل نیاز دارند که با بحث متبلور می‌شوند. ولی در همانحال، هر تفکر استبدادی، هر ایدئولوژی شکست‌خورده، هر فروپاشی اجتماعی نیز دقیقاً به یک شکل شروع می‌شود وآن هنگامی‌ است که بحث و تبادل افکار می‌میرد؛ سپس خشونت جای بحث را می‌گیرد و جامعه بطور کلی به سراشیبی سقوط از یک صخره مرتفع می‌افتد و در چنین بزنگاهی همه ما، از جمله خود من، احساس می‌کنیم که تمام عمرمان را به بزرگترین کلاهبرداری فروخته‌ایم. صحبت مشکل چپ در مقابل راست نیست، یا جبهه جمهوریخواهان در مقابل پادشاهیخواهان؛ این نمایش، آتش‌بازی برای پرت کردن حواس‌‌هاست! عده‌ای می‌خواهند ما در موردش فریاد بزنیم در حالی که خودشان کار دیگری انجام می‌دهند! این حُقه، یک شعبده‌بازی سیاسی است.

آنها پر سر و صداترین و کارتونی‌ترین افراد را به شما نشان می‌دهند. به شما یک مشت بدعقل حرفه‌ای نشان داده می‌شود که دستچین شده‌اند تا شما را به یک چیز وادارند، یک چیز بزرگ که شما به آن فکر کنید. زیرا وقتی در تفکر قبیله‌ای گیر بیفتید، هر چیزی را قبول خواهید کرد. هر دروغی را در مورد طرف مقابل باور خواهید کرد.

به این ترتیب است که یک جمعیت بزرگ، به آسانی رادیکالیزه می‌شود. بگذارید به شما بگویم. چیزی که در چنین صورتی قرار نیست به آن فکر کنید، یک جامعه متحد، عاقل و مرتبط است. این تنها چیزیست که آنها واقعاً از آن می‌ترسند!

آنها چه کسانی هستند و ما درباره آنها چه می‌دانیم؟

ما آنها ر ا نمی‌شناسیم! مانند من و شما در جامعه حضور فیزیکی ندارند ولی اتاق فکر دارند، می‌اندیشند و این اندیشه در جهت حذف تاثیرگذاری من و شما و میلیون‌ها چون ما در عرصه سیاسی و به سرانجام رساندن پروژه‌ایست که چارچوب ساختاری آن را از پیش تعیین کرده‌اند. در اجرای این پروژه، هر موضوعی مثل یک جنگ مقدس قاب‌بندی شده و فرقی نمی‌کند که آینده از آن پادشاهیخواهان باشد یا رفراندوم تعیین سرنوشت سیاسی نوع نظام آینده کشور را رقم خواهد زد و جمهوری خواهد بود و یا نوعی دیگر.

این رادیکالیزاسیون واقعی است. اینگونه است که مردم عادی بدون اینکه حتی خودشان بدانند، به یک عامل خفته تبدیل می‌شوند. خبر بد این است که آنچه گفتم فقط آغاز است و در هر دو طرف راهروی خیالی اتفاق می‌افتد. این فقط نتیجه برخی تبلیغات و الگوریتم‌ها نیست. گام به گام مهندسی شده است که شما را خشمگین نگه دارد تا به این ترتیب ایده‌ها متوقف شوند.

این پراکندگی‌ها صرفاٌ به خارج کشور و تنها به زمان کنونی محدود نیست؛ در درون ایران نیز کشاکش‌های مشابهی جاریست که فقط رنگشان متفاوت است ولی ماهیت ماجرا یکی است!

خانم‌ها، آقایان! دشمن واقعی، مشروطه‌خواه صادق و بی‌پیرایه نیست، دشمن، نویسندگان «دفترچه مرحله اضطراری» هم نیستند که برخی از آنها را که من می‌شناسم، محترمانه و دوستانه با عده‌ای از منتقدان خود تماس گرفتند تا با ملحوظ کردن دیدگاه‌های علمی‌ آنان، بخش مربوط به خود را در دفترچه بهبود بخشند. در این چارچوب دشمن شما آن جمهوریخواهی هم نیست که گاهی در ستایش از شاهزاده (و به باور بسیاری از ایرانیان پادشاه قانونی ایران) کاسه داغ‌تر از آش می‌شود و در فیس‌بوک یا شبکه‌های اجتماعی دیگر می‌کوشد مخاطبان را به خلوص نیت خود راضی کند.

دشمن واقعی، قدرت ریشه‌دار است، و آن قدرتی است که با یک منبع تغذیه، رونق می‌گیرد و آن منبع تغذیه، هرج و مرج است. دشمن واقعی افرادی هستند که وقتی شما دچار تفرقه و حواس‌پرتی هستید و از همه مهم‌تر، وقتی که شما هموطنان ایرانی خود را با الفاظ رکیک مورد توهین قرار می‌دهید و آزرده خاطر می‌کنید، آنها سود می‌برند و خوشحال می‌شوند.

بنابراین نقطه شروع اینجاست. ما فقط به عقل سلیم باید متکی باشیم. فقط عقل سلیمِ روزانه است که می‌اندیشد که برای رسیدن به رستگاری ملی، تنها یک اصل یگانه ولی بسیار مهم وجود دارد تا تداوم فرهنگی ما ایرانیان و به عبارتی پادشاهی مشروطه را میسر سازد. چه خوب، چه بد، چه دوست داشته باشیم و یا از این کمبود آزرده‌خاطر باشیم، در واقعیت امر تغییری نخواهد داد؛ اینکه رضا پهلوی پادشاه انبوه بزرگی از ایرانیان مشروطه‌خواه و رهبر بلامنازع بسیاری از جمهوریخواهان است. بدون حضور قانونی او در راس هرم رهبری کشور، آینده آرام و امیدبخشی متصور نیست.

و از خودتان بپرسید، آیا آن پیر اهل قلم که عمری خوانده و آموخته و نوشته است به خاطر دفاع از یک اصل مسلم باید مورد لعن و توهین واقع شود؟ البته که نمی‌خواهید، چون شما یک انسان عاقل هستید. آیا نویسندگان «دفترچه مرحله اضطراری» را باید با عناد مورد انتقاد قرار داد و آنها را دست‌نشانده نامید؟ البته که نه، چرا که در حال حاضر، اتکا به سلامت عقل، توانا‌ترین عملی است که می‌توانیم در جامعه خود انجام دهیم. و در حال حاضر، سلامت عقل یعنی اجازه ندهید که «بات‌ها» در شبکه ایکس و دیگر پلتفرم‌های دنیای مجازی و یکسری از تلویزیون‌ها تصمیم بگیرند که دشمنان شما چه کسانی هستند و تعیین کنند که شما درباره چه فکر کنید و درباره چه حرف بزنید!

من واقعاً در درونم معتقدم که سلامت عقل، پدیده ای مسری است و وقتی یک تن از پذیرفتن طعمه خودداری ‌کند، اتاق پژواک شروع به ترک خوردن می‌کند و وقتی میلیون‌ها تن امتناع کنند، این دستگاه ویرانگر فرو می‌ریزد.

قدرت مردم، قدرت نهایی است؛ این تمام چیزیست که دموکراسی به آن مربوط می‌شود. نه قدرت سیاستمداران که خودش از قدرت مردم به دست می‌آید؛ و از همین روست که رضاپهلوی به درستی می‌گوید که «قدرت من از قدرت مردم ناشی می‌شود.» این نخستین گام برای سلامت عقل است که فقط با خردگرایی و تعقل خود ما شروع می‌شود.

همه ما طی این سال‌های کسالتبار، برای آرمان‌هایمان کوشیده‌ایم، رنج‌ها کشیده‌ایم و خسته شده‌ایم ولی از پا نیفتادیم و همچنان پرکار هستیم. آن پیر دیر مطبوعات دست‌کم در هفته دو مقاله و چند گفتگو با رسانه‌ها دارد. دیگرانی که با وجود دست و پنجه نرم کردن با گرفتاری‌های روزانه و نگرانی از صورتحساب‌های هفتگی و ماهانه همچنان در صحنه پیکارهای مدنی حضور و مشارکت جانانه دارند، همگی  برای آینده‌ای می‌کوشیم که پس از جمهوری اسلامی، مانند سال ۵۷، دیوانه و با بلاهت و بلبشوی توأم با جنایت و انتقامجویی و آشوب همراه نباشد. به این ترتیب، این تعهد و مسئولیت ما است. این تنها چیزی است که می‌توانیم آن را با صدای بلند بگوییم. باید از خشونت به هر شکلی از جمله تحقیر و توهین و تهدید و انکار و انگ و اتهام علیه یکدیگر دوری کنیم و به گفت و شنید روی بیاوریم و بیشتر با یکدیگر گفتگو کنیم.

و نکته آخر اینکه بعضی‌ها نیز بهتر است تصور نکنند که «عقل کل» هستند و می‌بایست خمینی‌وار به ساکت کردن دیگران بپردازند. بهتر است سعی نکنند که این یا آن فرد یا سخن و ادعا را توجیه کنند و بهتر و ضروریست که عقل و شعور مخاطبان و مردم را محترم بشمارند.

لطفا بس کنید هیاهوهای پوچ و بیهوده را!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *